~8 دقیقه مطالعه • بروزرسانی ۱۹ بهمن ۱۴۰۴

Coding 4000 Essential English Words – Part 3



1) alien


معنی فارسی: موجود فضایی، بیگانه


The movie tells the story of an alien visiting Earth for the first time.

ترجمه: فیلم داستان موجود فضایی را روایت می‌کند که برای اولین بار به زمین می‌آید.


Some scientists believe that alien life may exist on distant planets.

ترجمه: برخی دانشمندان معتقدند که ممکن است حیات بیگانه در سیارات دور وجود داشته باشد.


He felt like an alien in the new city where he knew no one.

ترجمه: او در شهر جدید که هیچ‌کس را نمی‌شناخت احساس غریبه بودن می‌کرد.




2) among


معنی فارسی: در میان


She was sitting among her closest friends at the ceremony.

ترجمه: او در میان صمیمی‌ترین دوستانش در مراسم نشسته بود.


There was a sense of excitement among the students.

ترجمه: حس هیجان در میان دانش‌آموزان وجود داشت.


The truth was hidden among many confusing details.

ترجمه: حقیقت در میان جزئیات گیج‌کننده زیادی پنهان شده بود.




3) chart


معنی فارسی: نمودار، جدول


The chart shows the company’s growth over the past decade.

ترجمه: نمودار رشد شرکت در دهه گذشته را نشان می‌دهد.


She created a chart to organize her study schedule.

ترجمه: او برای سازمان‌دهی برنامه مطالعه‌اش یک جدول تهیه کرد.


The weather chart predicts heavy rain this weekend.

ترجمه: نمودار آب‌وهوا باران شدید برای آخر هفته پیش‌بینی می‌کند.




4) cloud


معنی فارسی: ابر


Dark clouds gathered in the sky before the storm.

ترجمه: پیش از طوفان ابرهای تیره در آسمان جمع شدند.


A single white cloud drifted slowly across the blue sky.

ترجمه: یک ابر سفید تنها به‌آرامی در آسمان آبی حرکت می‌کرد.


The plane disappeared behind the thick clouds.

ترجمه: هواپیما پشت ابرهای ضخیم ناپدید شد.




5) describe


معنی فارسی: توصیف کردن


She described the scene so vividly that I felt I was there.

ترجمه: او صحنه را آن‌قدر واضح توصیف کرد که احساس کردم آنجا هستم.


How would you describe your ideal workplace?

ترجمه: محیط کار ایده‌آل خود را چگونه توصیف می‌کنی؟


The witness described the suspect to the police.

ترجمه: شاهد مظنون را برای پلیس توصیف کرد.




6) ever


معنی فارسی: هرگز، تا به حال


Have you ever visited a foreign country?

ترجمه: آیا تا به حال به کشور خارجی سفر کرده‌ای؟


This is the best meal I’ve ever had.

ترجمه: این بهترین غذایی است که تا به حال خورده‌ام.


No one ever told me the truth about what happened.

ترجمه: هیچ‌کس هرگز حقیقت را دربارهٔ آنچه اتفاق افتاد به من نگفت.




7) fail


معنی فارسی: شکست خوردن، مردود شدن


He failed the exam because he didn’t study enough.

ترجمه: او در امتحان مردود شد چون به اندازه کافی درس نخوانده بود.


The plan failed due to poor communication.

ترجمه: طرح به دلیل ارتباط ضعیف شکست خورد.


Even if you fail, you can learn something valuable.

ترجمه: حتی اگر شکست بخوری، می‌توانی چیز ارزشمندی یاد بگیری.




8) grade


معنی فارسی: نمره، پایه تحصیلی


She was disappointed with her final grade in math.

ترجمه: او از نمره نهایی‌اش در ریاضی ناامید شد.


The teacher gave the project a high grade.

ترجمه: معلم به پروژه نمره بالایی داد.


Students in the same grade often study similar subjects.

ترجمه: دانش‌آموزان در یک پایه معمولاً موضوعات مشابهی می‌خوانند.




9) instead


معنی فارسی: به جایِ


We decided to stay home instead of going out.

ترجمه: تصمیم گرفتیم به جای بیرون رفتن در خانه بمانیم.


She drank tea instead of coffee this morning.

ترجمه: او امروز صبح به جای قهوه چای نوشید.


Instead of complaining, try to find a solution.

ترجمه: به جای شکایت کردن، سعی کن راه‌حلی پیدا کنی.




10) library


معنی فارسی: کتابخانه


She spent the afternoon studying at the library.

ترجمه: او بعدازظهر را در کتابخانه به مطالعه گذراند.


The library offers free access to thousands of books.

ترجمه: کتابخانه دسترسی رایگان به هزاران کتاب ارائه می‌دهد.


Please return the library books by Friday.

ترجمه: لطفاً کتاب‌های کتابخانه را تا جمعه برگردان.




11) photograph


معنی فارسی: عکس، عکس گرفتن


She took a photograph of the sunset from the balcony.

ترجمه: او از غروب آفتاب از بالکن عکس گرفت.


The photograph brought back many childhood memories.

ترجمه: عکس بسیاری از خاطرات کودکی را زنده کرد.


He enjoys photographing wildlife during his travels.

ترجمه: او از عکاسی از حیات‌وحش در سفرهایش لذت می‌برد.




12) planet


معنی فارسی: سیاره


Earth is the only planet known to support life.

ترجمه: زمین تنها سیاره شناخته‌شده‌ای است که از حیات پشتیبانی می‌کند.


Scientists discovered a new planet outside our solar system.

ترجمه: دانشمندان یک سیاره جدید خارج از منظومه شمسی کشف کردند.


Each planet in the solar system has unique characteristics.

ترجمه: هر سیاره در منظومه شمسی ویژگی‌های منحصر‌به‌فردی دارد.




13) report


معنی فارسی: گزارش


She submitted her report to the manager before the deadline.

ترجمه: او گزارشش را قبل از مهلت به مدیر تحویل داد.


The report highlights several important findings.

ترجمه: گزارش چندین یافته مهم را برجسته می‌کند.


He wrote a detailed report about the incident.

ترجمه: او یک گزارش دقیق درباره حادثه نوشت.




14) several


معنی فارسی: چندین


Several people volunteered to help with the event.

ترجمه: چندین نفر برای کمک به رویداد داوطلب شدند.


She visited the museum several times last year.

ترجمه: او سال گذشته چندین بار از موزه بازدید کرد.


There are several reasons why the plan failed.

ترجمه: چندین دلیل وجود دارد که چرا طرح شکست خورد.




15) shape


معنی فارسی: شکل، فرم


The artist used bright colors to create interesting shapes.

ترجمه: هنرمند از رنگ‌های روشن برای خلق شکل‌های جالب استفاده کرد.


The cookies were baked in the shape of stars.

ترجمه: بیسکویت‌ها به شکل ستاره پخته شدند.


Exercise helps keep your body in good shape.

ترجمه: ورزش کمک می‌کند بدن‌تان در فرم خوبی بماند.




16) solve


معنی فارسی: حل کردن


They worked together to solve the difficult puzzle.

ترجمه: آن‌ها با هم کار کردند تا معمای سخت را حل کنند.


We need more information to solve this problem.

ترجمه: برای حل این مشکل به اطلاعات بیشتری نیاز داریم.


She solved the math equation in just a few seconds.

ترجمه: او معادله ریاضی را تنها در چند ثانیه حل کرد.




17) suddenly


معنی فارسی: ناگهان


The lights suddenly went out during the storm.

ترجمه: چراغ‌ها در طول طوفان ناگهان خاموش شدند.


She suddenly remembered that she had left the oven on.

ترجمه: او ناگهان یادش افتاد که فر را روشن گذاشته است.


The car suddenly stopped in the middle of the road.

ترجمه: ماشین ناگهان وسط جاده متوقف شد.




18) suppose


معنی فارسی: فرض کردن، تصور کردن


I suppose we should leave early to avoid traffic.

ترجمه: فکر می‌کنم باید زودتر برویم تا از ترافیک جلوگیری کنیم.


What do you suppose will happen if we ignore the warning?

ترجمه: فکر می‌کنی اگر هشدار را نادیده بگیریم چه اتفاقی می‌افتد؟


She was supposed to call me, but she forgot.

ترجمه: قرار بود او به من زنگ بزند، اما فراموش کرد.




19) understand


معنی فارسی: فهمیدن، درک کردن


He didn’t understand the instructions and made a mistake.

ترجمه: او دستورالعمل‌ها را نفهمید و اشتباه کرد.


I understand how difficult this situation is for you.

ترجمه: می‌فهمم که این موقعیت برایت چقدر سخت است.


She finally understood the concept after several explanations.

ترجمه: او پس از چندین توضیح بالاخره مفهوم را فهمید.




20) view


معنی فارسی: منظره، دیدگاه


The view from the top of the tower was more beautiful than we expected.

ترجمه: منظره از بالای برج زیباتر از چیزی بود که انتظار داشتیم.


Everyone has a different view on how the problem should be solved.

ترجمه: هرکس دیدگاه متفاوتی دربارهٔ نحوهٔ حل مشکل دارد.


The hotel room offered a stunning view of the ocean at sunrise.

ترجمه: اتاق هتل منظره‌ای خیره‌کننده از اقیانوس هنگام طلوع خورشید داشت.



نوشته و پژوهش شده توسط دکتر شاهین صیامی