فکر می کنم جنگ که تمام شود ما پیروز خواهیم شد.
اما با پیروزی می توانم زندگی کنم ؟
نه ! من آدم پیروزی نیستم .
من دلیل می خواهم تا فراموش کنم .
هیچوقت جشن پیروزی را نمی خواستم .
من فقط این را می خواستم که برای زنده ماندن در بمباران ، آن ساعت های سمی را فراموش کنم .
~1 دقیقه مطالعه · آخرین بهروزرسانی ۱۳ آبان ۱۴۰۵
نوشته و پژوهششده توسط دکتر شاهین صیامی
مقالات مرتبط
چیکسولوب دیگری در راه است
دست نوشته
ادامه
روز بدون قضاوت
دست نوشته
ادامه
پشت پرده ایستاده بود
دستنوشتهای داستانی از شاهین: پیانیستی که فراموشی دارد، اولین و آخرین اجرایش را پشت پردهی قرمز مینوازد و لبخند ویالنیست تنها خاطرهی آن شب اوست.
ادامه
آن قدر دور شده ام
دست نوشته
ادامه
بعد از سقوط تو را فراموش کردم
دست نوشته
ادامه
حقیقت در یک بعد وجود دارد
دست نوشته
ادامه