در ابدیت نگاه پیرمرد تهی از یاد
پشت پنجره ی بی رنگ زمانه
سبکبالی شفق جاری است
تکان پرده ز باد ددمنش سیاره
سایه روشن تاریکی را می رقصاند
سکوت موریانه می گوید کرسی هم خاطره بود
مرداب ثانیه ها می جوشد
حافظه رنگ می بازد
و پوزخندی زرد که می گوید :
تمامش این بود ؟
~1 دقیقه مطالعه · آخرین بهروزرسانی ۱۳ آبان ۱۴۰۵
نوشته و پژوهششده توسط دکتر شاهین صیامی
مقالات مرتبط
چیکسولوب دیگری در راه است
دست نوشته
ادامه
روز بدون قضاوت
دست نوشته
ادامه
پشت پرده ایستاده بود
دستنوشتهای داستانی از شاهین: پیانیستی که فراموشی دارد، اولین و آخرین اجرایش را پشت پردهی قرمز مینوازد و لبخند ویالنیست تنها خاطرهی آن شب اوست.
ادامه
آن قدر دور شده ام
دست نوشته
ادامه
بعد از سقوط تو را فراموش کردم
دست نوشته
ادامه
حقیقت در یک بعد وجود دارد
دست نوشته
ادامه