حکومت عصر الیزابت؛ سسیل، شورای سلطنتی و کشورداری ملکه

برلی، والسینگم و شیوهٔ حکومت مقتصد، خودکامه و محتاط الیزابت؛ اینکه ملکه چگونه انگلستان و پارلمنت را اداره کرد و بر اروپا چیره شد.

حکومت الیزابتویلیام سسیلدیپلماسی الیزابت اول

~9 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۴ آبان ۱۴۰۵

برلی، ستون سلطنت

بهترین گواه وفاداری و لیاقت ویلیام سسیل این است که الیزابت او را چهارده سال به عنوان منشی و سپس بیست و شش سال دیگر، تا هنگام مرگش، به عنوان خزانه‌دار کل در خدمت نگاه داشت. او ریاست شورای سلطنتی را داشت، روابط خارجی را اداره می‌کرد، بر مالیه و دفاع کشور نظارت داشت و به ملکه در استقرار قطعی آیین پروتستان یاری رساند. سسیل نیز مانند ریشلیو در روزگاری دیگر، امنیت کشور را در برابر جاه‌طلبی اشراف، آز بازرگانان و فرقه‌های برادرکش، در گرو اقتدار وحدت‌بخش یک فرمانروا می‌دانست. روش‌هایش زیرکانه بود و بندرت ظالمانه، هرچند با مخالفان بی‌رحم بود؛ یک بار به فکر کشتن ارل وستمرلند افتاد، اندیشه‌ای شتاب‌زده که گویا در نیم قرن شکیبایی و درستکاری فقط یک بار به سراغش آمد. برای هر چیز و هر کس جاسوسی گماشته بود و این مراقبت دائمی خود نشانهٔ قدرت بود.

در کارها حسابگر و صرفه‌جو بود. الیزابت او را به سبب ثروت‌اندوزی سرزنش نمی‌کرد، چون به کاردانی‌اش اعتماد داشت و خرسند بود که همین صرفه‌جویی وسایل شکست آرمادا را فراهم آورد؛ ناوگان به‌اصطلاح شکست‌ناپذیر اسپانیا که در ۱۵۸۸ به دست انگلیسی‌ها نابود شد. اگر سسیل نبود، شاید ملکه فریب توصیه‌های ولخرجانهٔ نزدیکانی چون لستر، هتن و اسکس را می‌خورد. سفیر اسپانیا گزارش داد که نبوغ سسیل از همهٔ اعضای دیگر شورا بیشتر است و از همین رو مورد حسد و کینهٔ همه است. ملکه گاهی به سخن دشمنان او گوش می‌داد و چنان با او تند رفتار می‌کرد که آن مرد کاردان با دلی شکسته و چشمی گریان از نزد او بیرون می‌رفت، اما وقتی خشمش فرو می‌نشست، سسیل را از استوارترین ارکان سلطنت خود می‌شمرد. در ۱۵۷۱ او را لرد برلی کرد و در رأس اشراف تازه‌ای نشاند که تاج و تخت را در برابر اشراف کهن نگاه داشتند و انگلستان را به قدرتی بزرگ بدل کردند.

حلقه‌ای از خادمان لایق و کم‌مزد

همکاران فروتر او نیز سزاوار اشاره‌ای کوتاه‌اند، زیرا با لیاقت و شجاعت و با حقوقی ناکافی تا پایان عمر به ملکه خدمت کردند. سر نیکولس بیکن، پدر فرانسیس بیکن، از آغاز سلطنت تا مرگش در ۱۵۷۹ مهردار سلطنتی بود. سر فرانسیس نالیس از ۱۵۵۸ عضو شورای سلطنتی و تا هنگام مرگش در ۱۵۹۶ خزانه‌دار دربار بود. سر نیکولس تراکمارتن سفیر برجستهٔ او در فرانسه بود و تامس رندولف همین مقام را در اسکاتلند، روسیه و آلمان داشت.

پس از سسیل، از نظر اخلاص و هوشیاری، سر فرانسیس والسینگم قرار داشت که از ۱۵۷۳ تا مرگش در ۱۵۹۰ وزیر امور خارجه بود. اسپنسر این منتقد تیزبین را «مایکناس بزرگ روزگارش» می‌نامید؛ اشاره به دولتمرد رومی که حامی هوراس و ویرژیل بود. والسینگم که از توطئه‌های پیاپی بر ضد جان ملکه به خشم آمده بود، شبکه‌ای از مأموران را از ادینبورو تا قسطنطنیه گستراند و سرانجام ماری استوارت، ملکهٔ تیره‌بخت اسکاتلند، در همین دام گرفتار شد. کمتر فرمانروایی خادمانی چنین لایق، وفادار و کم‌مزد داشته است.

تاجی صرفه‌جو

علت این بود که دولت انگلستان خود پول زیادی نداشت و ثروت برخی افراد از اندوختهٔ خزانه بیشتر بود. به نقل کتاب، درآمد خزانه در سال ۱۶۰۰ حدود ۵۰۰٬۰۰۰ لیره بود. الیزابت بندرت به وضع مالیات تازه رضا می‌داد و از عوارض گمرکی تنها حدود ۳۶٬۰۰۰ لیره به دست می‌آورد. تکیه‌اش بیشتر بر درآمد املاک سلطنتی، کمک‌های کلیسای انگلستان و «وام‌هایی» بود که از توانگران می‌گرفت؛ وام‌هایی که عملاً اجباری بود اما دقیق بازپرداخت می‌شد. او بدهی‌های پدر، برادر و خواهرش را پرداخت و چنان به خوش‌حسابی شهره شد که می‌توانست در آنتورپ با بهرهٔ پنج درصد وام بگیرد، در حالی که فیلیپ دوم، پادشاه اسپانیا، تقریباً از هیچ‌کس نمی‌توانست وام بگیرد. با این همه، در لباس و زیور خود و در بخشیدن امتیازهای اقتصادی به نزدیکانش گشاده‌دست بود.

ملکه و پارلمنت

الیزابت پارلمنت را بندرت و با اکراه، و بیشتر برای گرفتن پول، فرا می‌خواند، زیرا مخالفت و انتقاد و نظارت را برنمی‌تابید. به قدرت پارلمان چندان اعتنایی نداشت و مانند هومر و شکسپیر باور داشت که فرمانروایی باید از آنِ یک تن باشد؛ و چون خون و غرور هنری هشتم در رگ‌هایش بود، خود را از همه محق‌تر می‌دانست. به حق الهی شاهان باور داشت و هر که را می‌خواست بی‌محاکمه و بی‌ذکر دلیل به زندان می‌افکند. مشاورانش می‌توانستند متهمان سیاسی را بی‌حق استیناف محاکمه کنند، از صدور حکم احضار زندانی به دادگاه سر باز زنند، علت بازداشت را نگویند و هیئت منصفه تشکیل ندهند. ملکه نمایندگانی را که سد راهش می‌شدند تنبیه می‌کرد و به متنفذان محلی که در انتخابات دخالت داشتند اندرز می‌داد که اگر نامزدهایی برگزینند که «اندیشه‌های کودکانه» دربارهٔ آزادی بیان نداشته باشند، کارها آسان‌تر پیش می‌رود. پارلمنت‌های آغاز سلطنتش با رغبت فرمان می‌بردند، پارلمنت‌های میانه با دلخوری تن می‌دادند و پارلمنت‌های سال‌های پایانی تقریباً در آستانهٔ سرکشی بودند.

او پیروز می‌شد چون مردم انگلستان استبداد خردمندانهٔ او را بر خشم احزابی که بر سر قدرت می‌جنگیدند ترجیح می‌دادند. هیچ‌کس به فکر سپردن حکومت به دست مردم نبود؛ سیاست، مانند همیشه، کشمکش اقلیت‌ها بر سر فرمانروایی بر اکثریت بود. نیمی از ملت از سیاست مذهبی ملکه خشمگین بودند و تقریباً همه از ازدواج نکردن او نگران؛ اما روی هم رفته از مالیات‌های سبک، تجارت پررونق، نظم داخلی و صلح طولانی خشنود بودند و به مهربانی ملکه پاسخ گرم می‌دادند. او برای مردم سرگرمی ترتیب می‌داد، در میانشان گردش می‌کرد، بی‌آنکه خستگی نشان دهد به سخنانشان گوش می‌سپرد و در بازی‌های عمومی و سرگرمی‌های بی‌شماری که «برای دل مردم» برپا می‌شد حاضر می‌شد. سفیر اسپانیا با افسوس از پروتستان شدن او به فیلیپ نوشت که این زن به مردم بسیار دلبسته است و گمان می‌کند همه طرفدار اویند، و در حقیقت هم چنین است. توطئه‌ها بر ضد جانش تنها بر محبوبیتش افزود؛ حتی پیرایشگرانی که به فرمان او آزار می‌دیدند برای سلامتش دعا می‌کردند و سالروز جلوس او به جشن و شکرگزاری همگانی بدل شد.

فرمانروای واقعی که بود؟

آیا الیزابت به راستی فرمانروا بود، یا اشراف درجهٔ دوم و گروهی از بازرگانان متنفذ لندن زمام کار را در دست داشتند؟ دستیارانش با آنکه از خشمش می‌ترسیدند، اغلب خطاهای سیاسی او را اصلاح می‌کردند و او نیز خطاهای آنان را. حقایق تلخ را به او می‌گفتند، نظرهای متناقض می‌دادند و سپس از تصمیمش پیروی می‌کردند؛ می‌توان گفت آنان حکومت می‌کردند و او فرمانروایی. سفیر اسپانیا نوشت که او فرمان می‌دهد و مانند پدرش هر چه بخواهد می‌کند. خود سسیل بندرت می‌توانست تصمیم ملکه را پیش‌بینی کند و از نادیده گرفته شدن اندرزهای دقیقش می‌رنجید. هنگامی که از او خواست مذاکره با فرانسه را رها کند و تنها به یاری پروتستان‌ها تکیه کند، ملکه با تندی گفت که تصمیم گرفته به این ماجرا پایان دهد، به پیشنهادهای پادشاه فرانسه روی خوش نشان خواهد داد و دیگر قصد ندارد مطیع او و «برادران مسیحی‌اش» باشد.

هنر درنگ

کشورداری او دوست و دشمن را به یکسان کلافه می‌کرد. در گزینش راه، به شکلی آزارنده کند و دودل بود، اما همین تردید بارها نتیجهٔ خوب داد. می‌دانست چگونه از زمان بهره ببرد، زیرا زمان بهتر از آدمیان گره‌ها را می‌گشاید؛ با درنگ او، نیروهای پیچیده رفته‌رفته روشن می‌شدند. او فیلسوفی افسانه‌ای را می‌ستود که هرگاه از او پرسشی می‌کردند، پیش از پاسخ آهسته حروف الفبا را زیر لب می‌شمرد. شعارش این بود: «می‌بینم و خاموشم». دریافته بود که در سیاست، مانند عشق، هر که هرگز درنگ نکند کارش تباه می‌شود. سیاستش در نوسان بود، اما واقعیت‌ها و نیروهایی که باید می‌سنجید نیز چنین بودند؛ و در میان خطرها و توطئه‌ها با احتیاطی بخشودنی پیش می‌رفت و به ثبات هیچ وضعی اعتماد نداشت.

دودلی او چند خطای مهم پدید آورد، اما انگلستان را تا هنگامی که برای رویارویی با دشمنان نیرومند شود در صلح نگاه داشت. او که آشفتگی سیاسی و ضعف نظامی را به ارث برده بود، تنها سیاست عملی را این می‌دانست که دشمنان انگلستان را از اتحاد بر ضد آن بازدارد و از شورش هوگنوها بر ضد پادشاه فرانسه، شورش هلندی‌ها بر ضد اسپانیا و شورش پروتستان‌ها بر ضد ماری استوارت کاتولیک، که پیوندی بیش از اندازه نزدیک با فرانسه داشت، پشتیبانی کند. این سیاست بر هیچ اصل اخلاقی تکیه نداشت. الیزابت مانند ماکیاولی باور داشت فرمانروایانی که مسئولیت کشورها را بر دوش دارند نباید دچار وسواس شوند. او با هر وسیله‌ای که در دست داشت کشورش را از سلطهٔ بیگانه دور نگاه داشت، صلح را جز در چند مورد نزدیک به سی سال حفظ کرد و انگلستان را از نظر مادی و معنوی پیش برد.

دیپلماتی بی‌همتا

الیزابت در مقام دیپلمات می‌توانست به وزیران خارجه درس سرعت در کسب خبر، تدبیرهای زیرکانه و اقدام‌هایی با پایان پنهان بدهد. او ماهرترین دروغگوی روزگار خود بود. از چهار زنی که جان ناکس فرمانروایان نیمهٔ دوم قرن شانزدهم می‌دانست و حکومتشان را «هولناک» می‌خواند، یعنی ماری تودور، ماری استوارت، کاترین دو مدیسی و الیزابت، او بی‌گمان در هوش سیاسی و مهارت دیپلماتیک از همه برتر بود. سسیل او را خردمندترین زن جهان تا آن روز می‌دانست، چون از منافع و منش همهٔ شاهان زمانش آگاه بود و کشورش را چنان می‌شناخت که هیچ سخن مشاورانش برایش تازه نبود؛ داوری‌ای که البته اغراق‌آمیز است. او می‌توانست بی‌مترجم با سفیران به فرانسه، ایتالیایی و لاتینی گفت‌وگو کند. سفیر اسپانیا نوشت که این زن با صد هزار شیطان برابر است و با این همه ادعا می‌کند آرزو دارد راهبه شود و از بام تا شام در حجره‌ای به عبادت بپردازد. همهٔ دربارهای اروپا او را هم نکوهش و هم تحسین می‌کردند، و پاپ سیکستوس پنجم گفت که اگر بدعت‌گذار نبود، به همهٔ جهان می‌ارزید.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

الیزابت و اسپانیا؛ هاکینز، دریک و جنگ اعلام‌نشدهٔ دریایی

شکیبایی فیلیپ دوم، سفرهای برده‌گیری هاکینز، سفر دریک به دور جهان و توقیف پول اسپانیا در ۱۵۶۸ در جنگ دریایی اعلام‌نشدهٔ الیزابت.

ادامه

الیزابت و ایرلند؛ شورش‌ها، اسکان انگلیسی‌ها و جنگ نه‌ساله

از شین اونیل تا هیو اونیل و کینسیل، جنگ‌های الیزابت در ایرلند شورش، قحطی و اسکان انگلیسی‌ها را به بار آورد و سایه‌ای تلخ بر سلطنتش انداخت.

ادامه

براونیست‌ها، جزوه‌های مارپرلیت و دفاع ریچارد هوکر

جدایی‌طلبان، طنز مارپرلیت و قانون ۱۵۹۳ بر ضد پیرایشگران، و کتاب قوانین دولت کلیسایی هوکر به‌عنوان دفاعی آرام از کلیسای الیزابت.

ادامه

سخت‌گیری بر کاتولیک‌ها و برآمدن پیرایشگران عصر الیزابت

پس از ۱۵۸۱ جریمه‌های سنگین و قوانین خیانت بر کاتولیک‌ها فرود آمد، و پیرایشگران کارترایت اسقفان را به چالش کشیدند و ویتگیفت به سرکوبشان برخاست.

ادامه

الیزابت و کاتولیک‌ها؛ فرمان پاپ، مأموریت دوئه و کمپین

پس از فرمان پیوس پنجم در ۱۵۷۰، قوانین ضدکاتولیک سخت‌تر شد، دوئه کشیش مبلغ پرورد و مأموریت پارسنز و کمپین در ۱۵۸۱ به پایان رسید.

ادامه

شکاکان، «مکتب شب» و ساماندهی کلیسای انگلیکان

شک دینی در انگلستان عصر الیزابت، از حلقهٔ رالی تا خود ملکه، و ساختن کلیسای میانه‌روی انگلیکان با قانون و سی و نه ماده.

ادامه