فقط یک بازی بود برای پسر . تنها لذتی که از غروب ها داشت
یک بازی که در آن باید همه را پیدا می کرد
و سعی برای پنهان ماندن
تا آن روز که تصمیم گرفت برنده ی مطلق بازی باشد . آنها ابله تر از آن بودند که پیدایش کنند
و یخچال قدیمی سردی در آن طرف چینه ها درست چسبیده به تک درخت پیر روستا که شبها منظره ای زیبا داشت
سیاه و سترگ و عبوس
آن یخچال مناسب بود
غروب او برنده خواهد شد و سبک مغزان قابل پیشبینی بودند
و گذشت ثانیه ها
مرد سالهاست که آنجاست و می داند که برنده ی مطلق آن روستاست
دیگر در آن روستا هم کسی زندگی نمی کند
جز
یک درخت
یک یخچال
یک برنده ی تنها
و نوشته ای که بی معناست برایش
~1 دقیقه مطالعه · آخرین بهروزرسانی ۱۳ آبان ۱۴۰۵
نوشته و پژوهششده توسط دکتر شاهین صیامی
مقالات مرتبط
چیکسولوب دیگری در راه است
دست نوشته
ادامه
روز بدون قضاوت
دست نوشته
ادامه
پشت پرده ایستاده بود
دستنوشتهای داستانی از شاهین: پیانیستی که فراموشی دارد، اولین و آخرین اجرایش را پشت پردهی قرمز مینوازد و لبخند ویالنیست تنها خاطرهی آن شب اوست.
ادامه
آن قدر دور شده ام
دست نوشته
ادامه
بعد از سقوط تو را فراموش کردم
دست نوشته
ادامه
حقیقت در یک بعد وجود دارد
دست نوشته
ادامه