دوران جوانی و تحصیل اراسموس، ۱۴۶۶–۱۵۰۰

بازگویی بخش آغازین دورانت دربارهٔ اراسموس: تولد و تحصیل در دونتر، ورود اجباری به صومعهٔ اشتاین، گریز به پاریس و دنیای کتاب، فقر و حامیانش، کشف سرنوشت‌ساز اومانیسم انگلیسی از راه مور، کولت و گروسین، و تصمیم او برای تصحیح متن یونانی عهد جدید.

اراسموس روتردامیاومانیسم مسیحیتوماس مور

~8 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۷ آبان ۱۴۰۵

تولد و نام

بزرگ‌ترین اومانیست این عهد در ۱۴۶۶ یا ۱۴۶۹ در روتردام یا نزدیک آن زاده شد. او پسر دوم روحانی‌ای به نام خرارد بود و مادرش، که دختر بیوهٔ یک پزشک بود، مارگارت نام داشت. اندکی پس از تولد او پدر به مقام کشیشی رسید. نمی‌دانیم نام محبت‌آمیز دسیدریوس اراسموس («محبوب و مطلوب») چگونه بر او نهاده شد. نخستین آموزگارانش خواندن و نوشتن هلندی را به او آموختند، اما چون برای تحصیل به مدرسهٔ «برادران زندگی مشترک» در دونتر رفت او را به‌خاطر آنکه به زبان بومی خود سخن می‌گفت جریمه کردند؛ زیرا آنجا درس عمده لاتینی بود و پارسایی و تقوا، چون انضباط و فرمانبرداری، سخت رعایت می‌شد. با این‌همه برادران مطالعهٔ برخی متون ادبی و فلسفی یونان و روم را تشویق می‌کردند، و اراسموس تسلط شگفت‌انگیز خود را بر زبان و ادبیات لاتینی نخست در دونتر به دست آورد.

صومعهٔ اشتاین

در ۱۴۸۴ پدر و مادرش هر دو مردند. پدر دارایی اندکی برای پسرانش به ارث گذاشت، اما سرپرستان بیشتر آن را از بین بردند و جوانان را به سوی زندگی رهبانی، که نیازی به پول نداشت، راندند. آنان اعتراض کردند، زیرا می‌خواستند برای ادامهٔ تحصیل به دانشگاهی بروند؛ اما سرانجام اغوا شدند و اراسموس را با وعدهٔ دسترسی به کتاب‌های بسیار فریفتند. پسر بزرگ‌تر تسلیم سرنوشت شد و (چنان‌که اراسموس گزارش می‌کند) «میگساری شد که در عیاشی دست‌کم از میگساری‌اش کم نبود.» دسیدریوس در نایب‌نشین امائوس در اشتاین به‌عنوان راهب آگوستینی سوگند رهبانیت یاد کرد. بسیار کوشید به زندگی رهبانی علاقه پیدا کند و حتی رساله‌ای به نام در مذمت دنیا نوشت تا خود را متقاعد کند دیر رهبانی مناسب‌ترین جا برای جوانی است که روحی بی‌قرار و شکمی بیمار دارد. اما شکمش از روزه می‌نالید و از بوی ماهی می‌آشفت. رعایت سوگند فرمانبرداری از پرهیزگاری و پاکدامنی هم کسالت‌آورتر بود، و شاید کتابخانهٔ صومعه آثار کلاسیک کم داشت.

رئیس مهربان دیر بر او دل سوزاند و او را به‌عنوان کاتب و منشی نزد هانری برگن، اسقف کامبره، فرستاد. اراسموس در ۱۴۹۲ به مقام کشیشی رسید.

پاریس و کتاب‌ها

اما اراسموس هر جا بود پایی جای دیگر نیز داشت. به مردان جوانی که از مدرسه‌های محلی خود رخت به دانشگاه‌ها برده بودند رشک می‌برد. پاریس چنان بوی خوشی از دانش‌طلبی و کام‌جویی می‌پراکند که مغزهای تیز و حساس را از دوردست مست می‌کرد. پس از چند سال خدمت پرکوشش، اسقف حامی او را واداشت با اندک پولی که او را زنده نگه دارد به دانشگاه پاریس برود. آنجا با بی‌صبری به درس استادان گوش می‌داد، اما کتابخانه‌ها را می‌بلعید. در بازی‌ها و میهمانی‌ها شرکت می‌جست و گاه تشنگی جان را از سرچشمهٔ دلبری زنان فرو می‌نشاند. در یکی از مکالماتش یادآور می‌شود لذت‌بخش‌ترین راه آموختن فرانسه یادگرفتن آن از زنان سبک‌سر است (گفتهٔ کتاب، که اینجا بی‌جزئیات از آن گذشتم). با این‌همه عشق و شور راستینش برای ادبیات بود؛ موسیقی سحرانگیز کلمات دری به رویش می‌گشود که به دنیایی خیالی و سرورانگیز راه می‌برد. یونانی را خود آموخت؛ گاه آتن عهد افلاطون و اوریپید و زنون و اپیکور چنان با ذهنش آشنا می‌شد که روم عهد سیسرون و هوراس و سنکا، و هر دو شهر چنان واقعی می‌نمودند که ساحل چپ رود سن. سنکا به نظرش، چون پولس حواری، مسیحی تمام‌عیار بود و این امتیاز را هم داشت که درست‌تر و ظریف‌تر از او می‌نوشت (نکته‌ای که شاید سلیقهٔ اراسموس در آن به خطا بود).

به اختیار خود دل قرن‌ها را کاوید و لورنتسو والا، ولتر ناپل، را کشف کرد. از انشای ظریف و بیان بی‌پروای والای او، که سند جعلی «عطیهٔ قسطنطین» را نقد کرده، خطاهای بزرگ هیرونیموس را در وولگات نشان داده و استدلال کرده بود که فلسفه و مشرب اپیکوری خردمندانه‌ترین جهان‌بینی نیست، لذت فراوان برد. خود اراسموس بعدها، در میان حیرت الاهی‌دانان و تسلای کاردینال‌ها، از پی آشتی‌دادن اپیکور و مسیح برخاست. هنوز طنین تعالیم دانس اسکوتوس و ویلیام اوکام در پاریس مانده بود؛ نام‌گرایی رو به ترقی بود و برخی اصول دینی، چون استحالهٔ نان و شراب و تثلیث، را به مخاطره می‌افکند. این گریزها و پشت‌پازدن‌ها به اصول و بنیان دین ایمان تعبدی کشیش جوان را ویران کرد و او را مردی باقی گذاشت که جز ستایش ژرف اخلاق و کردار مسیح به هیچ کس نظر نداشت.

فقر و حامیان

اعتیاد و تمایلش به کتاب، تقریباً چون عیب و گناهی بزرگ، برایش گران تمام شد. برای افزودن بر درآمد خود به دانشجویان درس خصوصی می‌داد و با یکی از آنان می‌زیست. با این‌همه آن‌قدر نداشت که آسوده زندگی کند. به اسقف کامبره نامه‌ای استغاثه‌آمیز نوشت که پوست و کیسه‌اش هر دو خالی است، یکی از گوشت و دیگری از پول، و لطفش را چون همیشه از او دریغ نکند؛ و اسقف با میانه‌روی ویژهٔ خود پاسخ داد. یکی از شاگردانش، لرد دو ویر، او را به قلعه‌اش در تورنهام در فلاندر دعوت کرد و اراسموس شاد شد که بانوی ویر را حامی نابغه و سخن‌شناس یافت؛ این زن به احوال او پی برد و با هدیه‌ای کمکش کرد، اما هدیهٔ نقدی زود پایان یافت. شاگرد توانگر دیگری به نام مونتجوی او را به انگلستان برد (۱۴۹۹).

کشف انگلستان

آنجا، در خانه‌های بزرگ اشرافی ییلاقات، دانشمند رنجدیده دنیایی چنان لذت‌بخش و مؤدب یافت که عمر به سر‌رفته‌اش در رهبانیت برایش خاطره‌ای نفرت‌بار شد. پیشرفت خود را در یکی از نامه‌های بی‌شمار و تقلیدناپذیرش، که اینک پرروح‌ترین یادگار اوست، به دوستی در پاریس گزارش داد: خوش می‌گذرانیم؛ اگر خردمند باشی تو نیز بال می‌گشایی و به این دیار پرواز می‌کنی؛ ای کاش می‌دانستی اینجا چه ناز و نعمتی هست. از میان این همه فقط یکی را به تو می‌گویم: اینجا زیبارویانی هست با چهره‌ای ملکوتی، آن‌قدر خوب و مهربان که به گفتن نمی‌آید؛ و رسمی هست که به‌درستی وصف نتوان کرد: هر جا بروی با بوسه استقبالت می‌کنند و چون قصد رفتن کنی با بوسه بدرقه‌ات می‌کنند؛ اگر بازگردی سلامت را با بوسه پاسخ می‌گویند؛ هر جا انجمنی باشد در آغوش‌کشیدن کار درود و بدرود را می‌کند. آه فاوستوس! اگر تو یک بار، فقط یک بار، مزهٔ آن لبان لطیف و خوشبو را می‌چشیدی، آرزو می‌کردی مسافر باشی، اما نه چون سولون فقط ده سال، بلکه همهٔ عمر و در انگلستان. (نامه در کتاب مخدوش و خلاصه نقل شده است.)

مور، کولت و اومانیست‌های انگلیسی

اراسموس در خانهٔ مونتجوی در گرینویچ با توماس مور آشنا شد. مور در این هنگام بیست‌ودو سال داشت، اما آن‌قدر مشهور بود که دانشمند ما را به هانری هشتم آینده معرفی کند. در آکسفورد دوستی و رفاقت خودمانی میان دانشجویان و دانشکده‌ها همان‌قدر او را فریفت که بوسه‌ها و آغوش بتان خانه‌های ییلاقی. آنجا به جان کولت علاقه‌مند شد که با آنکه «حامی و قهرمان الاهیات کهن» بود با به‌عمل درآوردن تعالیم مسیح مردم زمان خود را در حیرت افکنده بود. اراسموس تحت‌تأثیر پیشرفت اومانیسم در انگلستان قرار گرفت: وقتی به گفتارهای کولت گوش می‌دهم گویی سخنان خود افلاطون را می‌شنوم. چه کسی از چنین دنیای کامل دانشی چون دانش گروسین شگفت‌زده نمی‌شود؟ از داوری لیناکر چه چیز ژرف‌تر، تیزتر و دلپذیرتر هست؟ و آیا طبیعت نجیب‌تر، شیرین‌تر و نیک‌بخت‌تر از سرشت توماس مور آفریده است؟

این بزرگان تأثیرات عمیقی بر اراسموس گذاشتند و فولاد طبعش را آبدیده‌تر کردند. او، که جوانی متکبر و متلون‌المزاج و مست از می آثار کلاسیک و رایحهٔ دلپذیر زنان بود، به دانشمندی جدی و زحمتکش بدل شد که نه‌تنها در پی پول و شهرت، بلکه آرزومند موفقیتی پایدار و بزرگ بود. هنگامی که انگلستان را ترک گفت (ژانویهٔ ۱۵۰۰) تصمیم گرفته بود متن یونانی عهد جدید را بررسی و چاپ کند، زیرا آن را اساس مسیحیت واقعی می‌دانست که به فتوای مصلحان دینی و اومانیست‌ها زیر اندودی از عقاید و آرای دینی دیگر که در طی قرن‌ها روی هم انباشته شده ناپدید گشته بود.

بدرقه‌ای بد

واپسین ساعات سفر انگلستان خاطرات خوش دیدار او را از این کشور تیره کرد. مأموران گمرک دوور پولی را که یاران انگلیسی به او داده بودند، به‌مبلغ ۲۰ پوند (۲۰۰۰ دلار، رقم کتاب)، ضبط کردند، زیرا قانون انگلستان خروج طلا و نقره را از کشور ممنوع کرده بود. مور، که در آن هنگام هنوز حقوق‌دان بزرگی نبود، به اشتباه او را اندرز داده بود پوندهایش را به پول فرانسه تبدیل کند. نه انگلیسی شکسته‌بسته‌اش و نه لاتینی سلیس و متکبرانه‌اش نتوانست قانون را از مجرای خود منحرف کند؛ و اراسموس، بی‌پول و تهی‌دست، به عزم فرانسه سوار کشتی شد. به گفتهٔ خودش: «به دریا نرفته زیان کشتی‌شکستگان بردم.»

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

اراسموس محقق: عهد جدید یونانی و یادداشت‌های آن، ۱۵۱۴–۱۵۱۷

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ بزرگ‌ترین اثر پژوهشی اراسموس: رهایی از سوگند رهبانی، چاپ بازل از عهد جدید یونانی با ترجمهٔ لاتینی تازه، یادداشت‌هایی که اثرپرستی، تجرد اجباری و افزودن قوانین بشری بر شریعت مسیح را نقد می‌کرد، پذیرش و تأثیر آن بر ترجمهٔ کتاب مقدس، و مقام‌هایی که شارل و پاپ لئو دهم به او دادند.

ادامه

اراسموس هجاگر: ستایش دیوانگی، یولیوس خارج‌ازبهشت و مکالمات

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ اراسموس در مقام هجاگر: سال‌های کمبریج، <em>در مدح دیوانگی</em> و حمله‌اش به دانشمندان، الاهی‌دانان، راهبان و پاپ‌ها، دیالوگ <em>یولیوس از بهشت رانده شد</em>، داوری متعادل دربارهٔ یک‌سویگی آن، و <em>مکالمات</em>، کتاب درسی‌ای که مقامات را برآشفت و پرفروش شد.

ادامه

اراسموس مشایی: جامع‌الامثال، حامیان و راه رم و انگلستان، ۱۵۰۰–۱۵۰۹

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ سال‌های سرگردانی اراسموس: <em>جامع‌الامثال</em> و موفقیتش، درخواست‌هایش از حامیان و ردّ مناصبی که او را مقید می‌کرد، آشنایی با لوکیانوس، گزارش طنزآمیز زیارت کنتربری، سفر آموزشی به ایتالیا و کار برای آلدوس در ونیز، حیرتش از رم و یولیوس دوم، و دعوت هانری هشتم برای بازگشت به انگلستان.

ادامه

چشم‌انداز نو: پیامدهای عصر اکتشافات

بازگویی بخش پایانی دورانت دربارهٔ فصل کلمب: آمریگو وسپوچی و نام‌گذاری آمریکا، کابوت، کابرال، پینسون، بالبوآ و پونسه دلئون، و پیامدهای اقتصادی، دینی، اخلاقی و فکری گشوده‌شدن اقیانوس اطلس، از گذار از مدیترانه تا پایان شعار قرون وسطایی «نه دورتر».

ادامه

سفرهای بعدی کلمب: تورسیلیاس، زنجیر و مرگ، ۱۴۹۳–۱۵۰۶

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ «آب‌های تلخ» زندگی کلمب: افتخارات بارسلون، خط پاپی و پیمان تورسیلیاس، سفر دوم و فروپاشی نخستین استقرارگاه، تجارت بردهٔ او، بازداشت و زنجیر زیر دست بوبادیا، سفر چهارم طوفان‌زده و ماه‌گرفتگی در جامائیکا، و مرگش در ۱۵۰۶.

ادامه

کلمب به آمریکا می‌رسد: نخستین سفر، ۱۴۹۲–۱۴۹۳

بازگویی روایت دورانت از نخستین سفر دریایی در اقیانوس اطلس: عبور از دریا و هراس خدمه، فرود در سان‌سالوادور، نخستین رویارویی‌ها با بومیان، کوبا و هائیتی، غرق‌شدن کشتی پرچمدار، بازگشت پرطوفان از راه آسور و لیسبون و سرنوشت پینسون.

ادامه