کلمب به آمریکا می‌رسد: نخستین سفر، ۱۴۹۲–۱۴۹۳

بازگویی روایت دورانت از نخستین سفر دریایی در اقیانوس اطلس: عبور از دریا و هراس خدمه، فرود در سان‌سالوادور، نخستین رویارویی‌ها با بومیان، کوبا و هائیتی، غرق‌شدن کشتی پرچمدار، بازگشت پرطوفان از راه آسور و لیسبون و سرنوشت پینسون.

نخستین سفر کلمبسان‌سالوادورکشف آمریکا

~7 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۶ آبان ۱۴۰۵

عبور از دریا

به جنوب، به سوی جزایر قناری راندند و پیش از آنکه به غرب روی کنند در انتظار بادهای مساعد شرقی ماندند. پس از درنگی طولانی در قناری در امتداد مدار بیست‌وهشتم پیش رفتند (۶ سپتامبر)، اما مسیرشان چندان جنوبی نبود که بادهای تجاری مساعد کاملاً همراهشان شود. امروز می‌دانیم گذشتن از مسیری جنوبی‌تر مسافت و رنج رسیدن به آمریکا را کمتر می‌کرد. هوا خوب بود؛ کلمب در دفتر یادداشتش نوشته است هوا چون هوای بهار اندلس است و تنها نغمهٔ بلبل به گوش نمی‌رسد. سی‌وسه روز با اضطراب و هیجان گذشت. کلمب مسافتی را که هر روز می‌پیمودند، با اندکی کم‌وکاست، به یارانش می‌گفت؛ اما چون سرعت خود را بیش از آنچه بود حدس می‌زد، گزارش‌هایش، بی‌آنکه بخواهد، درست از آب درمی‌آمد. آرامش دریا ادامه داشت و او مسیر را تغییر داد. ملوانان بیش از پیش خود را در دل بی‌کران دریا گم‌شده می‌یافتند. ناخدایان پینتا و نینیا در نهم اکتبر به عرشهٔ کشتی پرچمدار آمدند و بازگشت فوری به اسپانیا را خواستند. کلمب وعده داد اگر تا سه روز دیگر به خشکی نرسیدند چنین کند. روز دهم اکتبر ملوانان کشتی خودش نیز شوریدند و او آنها را با همان تمهید خاموش کرد. روز یازدهم شاخهٔ سبز درختی را که غرق شکوفه بود از آب گرفتند و اعتمادشان به ناخدا بازگشت. ساعت دو بامداد روز بعد، زیر نور ماه، رودریگو دو تریانا، دیدبان پینتا (کتاب «نینیا» نوشته)، فریاد برآورد: «خشکی! خشکی!» و سرانجام به خشکی رسیدند.

سان‌سالوادور

چون سپیده دمید بومیان برهنه را که «همه خوش‌قامت بودند» بر کرانه دیدند. سه ناخدا با قایق همراه شماری مرد مسلح به ساحل رفتند؛ زانو زدند، زمین را بوسیدند و خدا را شکر کردند. کلمب آنجا را سان‌سالوادور (نجات‌دهندهٔ مقدس) نامید و به نام فردیناند، ایزابل و مسیح تصاحب کرد. بومیان با ادب متمدنانه، بردگیرندگان آیندهٔ خود را به سرزمینشان راه دادند. کلمب می‌نویسد برای جلب دوستی آنان، چون می‌دانست مردمی‌اند که با محبت بهتر می‌توان از توحش نجاتشان داد و به مسیحیت معتقدشان کرد تا با زور، به برخی از آنها کلاه‌های قرمز و گردنبند از مهره‌های شیشه‌ای رنگین و چیزهای کم‌بهای دیگر داد که سخت شادشان کرد. با ما دوست شدند و چندان دوست ماندند که حیرت کردیم؛ بعدها شناکنان به کشتی‌های ما آمدند و برایمان طوطی و ریسمان پنبه‌ای و چیزهای بسیار دیگر آوردند و ما نیز در عوض مهره‌های شیشه‌ای کوچک به آنها دادیم. سرانجام با کمال حسن نیت هرچه داشتند با ما مبادله کردند.

خبر «وحشیان مهربان و خوش‌برخورد»، که بعدها روسو، شاتوبریان و ویتمن را فریفت، باید همان وقت و همان‌جا آغاز شده باشد. از جمله چیزهایی که کلمب در همان ابتدا دریافت این بود که بومیان این جزیره آماج حملات دسته‌های بومی دیگری‌اند که می‌کوشند آنان را به بردگی بگیرند و خود آنان، یا اجدادشان، همین کار را با بومیان نخستین جزیره کرده‌اند. دو روز پس از رسیدن به خشکی دریاسالار در دفترش نکته‌ای شوم نوشت: این بومیان در به‌کاربردن سلاح مهارتی ندارند و هر کس بخواهد می‌تواند با پنجاه مرد آنها را مطیع خود کند. افسوس که طلایی در سان‌سالوادور نبود.

کوبا و جست‌وجوی خان

در چهاردهم اکتبر ناوگان کوچک به جست‌وجوی سیپانگو، ژاپنِ قصه‌های مارکوپولو، و طلا بادبان برکشید. در بیست‌وهشتم اکتبر در کوبا پهلو گرفتند. بومیان آنجا نیز خوش‌قدوقامت بودند؛ کوشیدند با ملوانان سرود «آوه ماریا» بخوانند و علامت صلیب بکشند. وقتی کلمب به آنها طلا نشان داد اشاره کردند که در درون جزیره، در جایی که آن را «کوباناکان» (کوبای مرکزی) می‌نامیدند، می‌توان مقداری به دست آورد. کلمب، که این نام را با «ال گران کان» (خان بزرگ چین) اشتباه گرفته بود، دو اسپانیایی را با اعتبارنامه‌های سیاسی کامل فرستاد تا آن فرمانروای خیالی را بیابند. فرستادگان بی‌آنکه خان را بیابند با اخبار خوشی بازگشتند: بومیان همه‌جا با استقبال گرمی آنان را پذیرفته بودند. افزون بر این آنان نخستین اروپاییانی بودند که از تنباکوی آمریکایی خبر آوردند؛ بومیان، زن و مرد، را دیده بودند که برگ تنباکو را به شکل سیگار پیچیده، یک سرش را در بینی می‌گذارند و دود می‌کنند. کلمب نومیدانه لنگر برکشید (۴ دسامبر) و پنج جوان بومی را به‌زور به‌عنوان مترجم و هفت زن بومی را (به گفتهٔ کتاب برای تسلای خاطر آنها) با خود برد؛ همهٔ اینان در راه اسپانیا مردند (روایت کتاب؛ به کاربرد زور اشاره شد و جزئیات بیشتری نمی‌آورم).

هائیتی و غرق‌شدن کشتی پرچمدار

در این میان ناخدای نخست، مارتین آلونسو پینسون، برای یافتن طلا با کشتی خود رفته بود. کلمب پنجم دسامبر به هائیتی رسید و چهار هفته ماند. بومیان از او استقبال کردند و برایش جشن و شادی برپا کردند. مقداری طلا به دست آورد و خود را به پایتخت خان نزدیک‌تر پنداشت، اما شب عید میلاد مسیح، که قصد داشت آن را خوش‌ترین روز زندگی‌اش جشن بگیرد، کشتی پرچمدار بر صخره‌های زیر آب نشست و ضربات موج و سنگ آن را درهم شکست. نینیا خوشبختانه چندان نزدیک بود که ملوانان را نجات دهد و بومیان مهربان با قایق‌هایشان پیش از فروشدن کشتی کوشیدند محموله را برهانند. رئیس قبیله کلمب را با پذیرایی گرم و طلا دلداری داد و اطمینان داد این «فلز هلاکت‌بار» در هائیتی فراوان است. دریاسالار خدا را برای طلا سپاس گفت، شکستن کشتی را بخشید و در یادداشت‌هایش نوشت اکنون ایزابل و فردیناند آن‌قدر ثروت دارند که سرزمین مقدس را فتح کنند. کلمب چنان از پذیرایی گرم بومیان متأثر شد که شماری از ملوانانش را برای سکونت به جا گذاشت تا هنگامی که خود برای گزارش اکتشافاتش به اسپانیا می‌رود جزیره را بگردند. در ششم ژانویه ۱۴۹۳ پینسون با پینتا به او پیوست؛ پوزش او پذیرفته شد، زیرا کلمب نمی‌خواست تنها با یک کشتی بازگردد. در شانزدهم ژانویه به سوی اسپانیا بادبان گشودند.

بازگشت

سفرشان درازی و پرمحنت بود. بادهای مخالف در سراسر ژانویه می‌وزید و طوفانی هولناک در دوازدهم فوریه کشتی‌های کوچک را، که درازایشان بیش از ۲۱ متر نبود (رقم کتاب)، زیر ضربات موج گرفت. چون به آسور نزدیک شدند پینسون دوباره دور گرفت، باشد که زودتر به اسپانیا برسد و خبر کشف آسیا را بپراکند. نینیا، دور از گروه سانتا ماریا، در آسور لنگر انداخت (۱۷ فوریه)؛ نیمی از ملوانان بیشتر برای زیارت «زیارتگاه مریم عذرا» به ساحل رفتند. مقامات پرتغالی آنان را توقیف کردند و چهار روز، در حالی که کلمب دور از ساحل جوش می‌زد و خود را می‌خورد، نگه داشتند. پس از آن آزادشان کردند و نینیا دوباره بادبان کشید؛ اما طوفانی دیگر آن را از مسیر منحرف کرد، بادبان‌هایش را گسست و سرنشینانش چنان نومید شدند که سوگند خوردند چون به خشکی برسند اولین روز را روزه بگیرند، به نان و آب خالی بسازند و ده فرمان را رعایت کنند.

در سوم مارس ساحل پرتغال را از دور دیدند. کلمب، با آنکه می‌دانست به کاری حساس دست می‌زند، تصمیم گرفت به‌عنوان سفیر در لیسبون پیاده شود و ۳۶۰ کیلومتر راه باقی‌مانده تا پالوس را با یک بادبان نپیماید. ژان دوم او را گرم پذیرفت، نینیا تعمیر شد و در پانزدهم مارس، چنان‌که کلمب می‌گوید، «با رنج و وحشت بی‌پایان» به بندر پالوس بازگشت. سفر آنها از روز ترک این بندر تا بازگشت ۱۹۳ روز طول کشیده بود.

پایان کار پینسون

مارتین پینسون چند روز زودتر در شمال باختری اسپانیا پا به خشکی نهاده بود و ورودش را به فردیناند و ایزابل خبر داده بود. اما آنان او را به حضور نپذیرفتند. پینتا ناچار به بندر پالوس آمد و یک روز بعد نینیا پهلو گرفت. پینسون از ترس بی‌آبرویی به خانه‌اش گریخت، به بستر رفت و دیگر چشم نگشود.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

چشم‌انداز نو: پیامدهای عصر اکتشافات

بازگویی بخش پایانی دورانت دربارهٔ فصل کلمب: آمریگو وسپوچی و نام‌گذاری آمریکا، کابوت، کابرال، پینسون، بالبوآ و پونسه دلئون، و پیامدهای اقتصادی، دینی، اخلاقی و فکری گشوده‌شدن اقیانوس اطلس، از گذار از مدیترانه تا پایان شعار قرون وسطایی «نه دورتر».

ادامه

سفرهای بعدی کلمب: تورسیلیاس، زنجیر و مرگ، ۱۴۹۳–۱۵۰۶

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ «آب‌های تلخ» زندگی کلمب: افتخارات بارسلون، خط پاپی و پیمان تورسیلیاس، سفر دوم و فروپاشی نخستین استقرارگاه، تجارت بردهٔ او، بازداشت و زنجیر زیر دست بوبادیا، سفر چهارم طوفان‌زده و ماه‌گرفتگی در جامائیکا، و مرگش در ۱۵۰۶.

ادامه

کریستف کلمب: راه سفر ۱۴۹۲

بازگویی بخش آغازین دورانت دربارهٔ کلمب: چرا اسپانیا و پرتغال به راهی تازه به شرق نیاز داشتند، آنچه از ریشهٔ جنوایی و دریانوردی نخستین او می‌دانیم، مطالعات و محاسبات پشت طرحش، سال‌های ردشدن در دربارهای پرتغال، جنوا، ونیز، انگلستان و اسپانیا، و تأمین مالی‌ای که سرانجام سه کشتی را در اوت ۱۴۹۲ به راه انداخت.

ادامه

مصلحان قرون وسطی: دوبوا، اورسم، مارسیلیوس پادوایی و نیکلاس کوزایی

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ مصلحان: طرح‌های پیر دوبوا برای اروپای تحت رهبری فرانسه و دادگاه بین‌المللی، رسالهٔ اورسم دربارهٔ پول، «مدافع صلح» مارسیلیوس پادوایی و نظریهٔ حاکمیت مردم، ظهور حقوق سلطنتی و استبداد، و اندیشهٔ شورایی، علم و اصلاح کلیسا نزد نیکلاس کوزایی.

ادامه

فلسفهٔ مدرسی و ویلیام اوکام در قرن چهاردهم

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ فیلسوفان: چرخش متفکران بزرگ از الاهیات به علم، اقتصاد و سیاست، مکتب‌های تومیستی و اسکوتی، دوران دو سن‌پورسن، و زندگی و اندیشهٔ ویلیام اوکام: نام‌گرایی، تجربه‌گرایی و شکاکیت او، نظریهٔ سیاسی‌اش و تأثیر ماندگارش بر اصلاح دینی و فلسفهٔ نو.

ادامه

پزشکی، جراحان و بهداشت عمومی در اروپای اواخر قرون وسطی، ۱۳۰۰–۱۵۱۷

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ درمانگران: جایگاه پزشکان و دلاک‌جراحان، آثار جراحی هانری دو موندویل و گی دو شولیاک، بهداشت فردی و شهری، نخستین قوانین بهداشتی و قرنطینه، بیمارستان‌ها، نگهداری از دیوانگان و ورود سفلیس.

ادامه