واپسین نمایشنامه‌های مارلو، مرگ او و خانوادهٔ شکسپیر

فاوستوس، یهودی مالت و ادوارد دوم، مرگ مارلو در بیست‌ونه‌سالگی، اشعارش و آغاز داستان شکسپیر با نام و خانواده‌اش.

کریستوفر مارلوادوارد دومویلیام شکسپیر

~8 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۴ آبان ۱۴۰۵

پیمان و پردهٔ آخر فاوستوس

مفیستوفلس به فرمان او ظاهر می‌شود و می‌گوید حاضر است بیست‌وچهار سال لذت و قدرت بی‌پایان به او ببخشد، به شرط آنکه روح خود را به لوسیفر بفروشد. فاوستوس می‌پذیرد و پیمان را با خونی که از بازوی زخمی‌اش می‌گیرد امضا می‌کند. نخستین خواستهٔ او همسری است، زیباترین دوشیزهٔ آلمان، اما مفیستوفلس او را از ازدواج بازمی‌دارد و به جای آن، چند معشوق پیاپی پیشنهاد می‌کند. فاوستوس هلن تروا را می‌خواهد و چون او ظاهر می‌شود، از شوق می‌گوید: آیا این همان چهره بود که هزار کشتی را به حرکت درآورد و برج‌های بلند ایلیوم را سوزاند؟ ای هلن زیبا، با بوسه‌ای مرا جاودانه کن؛ تو از هوای شامگاه، آراسته به زیبایی هزار ستاره، زیباتری.

پردهٔ آخر با قدرت بسیار نوشته شده است. در آن فاوستوس، ناامید، دست‌کم از خداوند می‌خواهد که نفرین ابدی‌اش را پایان دهد: بگذار فاوستوس هزار سال یا صدهزار سال در دوزخ بماند، اما سرانجام او را رستگار کن. در نیمه‌شب، میان ابرهای کورکننده و تندر، او ناپدید می‌شود. همسرایان سنگ‌نوشتهٔ او را، و سنگ‌نوشتهٔ مارلو را هم، می‌خوانند: شاخه‌ای که می‌توانست راست و برومند رشد کند بریده شد و شاخهٔ غار آپولون سوخت.

یهودی مالت و ادوارد دوم

شاید مارلو در این نمایش‌ها می‌خواست آتش اشتیاق خرد را به دانش، زیبایی و قدرت فرو بنشاند. به باور ارسطو، اثر پالایندهٔ تراژدی بیشتر به کار نویسنده‌اش می‌آید تا تماشاگر. در یهودی مالت شوق قدرت به آزِ گردآوری ثروت بدل می‌شود و در پیش‌درآمد از زبان شبح ماکیاولی می‌آید: آنان که از من بیزارند بیش از همه ستایشم می‌کنند؛ کتاب‌هایم را می‌خوانند تا به مقام پاپی برسند و چون کنارشان می‌گذارند، پیروان چاپلوسم زهرآلودشان می‌کنند؛ دین بازیچه‌ای بیش نیست و گناهی بدتر از جهل نیست. باراباس، رباخوار، تصویری خام و اغراق‌آمیز از طمع است که از هر که سد راه سودش شود نفرت دارد، و نمایش بر کلیشه‌های متعصبانهٔ زمانهٔ خود تکیه می‌کند، که خواننده امروز باید آن را به یاد داشته باشد. باراباس می‌گوید در فلورانس وقتی او را سگ می‌نامیدند آموخت دست خود را ببوسد، شانه بالا بیندازد و چون راهبان پابرهنه تعظیم کند، به امید آنکه روزی آنان را بر بستر مرگ ببیند. او به جواهراتش نگاه می‌کند و از «ثروت بی‌کران در اتاقی کوچک» به وجد می‌آید و چون دخترش کیسهٔ گم‌شدهٔ پول را می‌یابد، با کلماتی که شایلاک را به یاد می‌آورد فریاد می‌زند: دخترم، طلایم، ثروتم، سعادتم! قدرتی چون خشم و طنز و توانایی کلام در این نمایش هست که مارلو را به شکسپیر نزدیک می‌کند.

با ادوارد دوم مارلو باز هم نزدیک‌تر شد. پادشاه جوانی که تازه تاج بر سر نهاده، در پی گاوستون، محبوب خود، می‌فرستد، نوازشش می‌کند و مقام و ثروت فراوان به او می‌بخشد؛ اشرافی که از نظر شاه افتاده‌اند شورش می‌کنند و او را از سلطنت خلع می‌کنند. ادوارد به فلسفه روی می‌آورد و به دوستان باقی‌ماندهٔ خود می‌گوید: اسپنسر بیا، بالدک بیا، کنارم بنشین؛ اکنون فلسفه‌ای را که در پرورشگاه‌های نامدار هنرها از افلاطون و ارسطو آموخته‌ای بیازما. درام خوب ساخته شده، شعر سرشار از حساسیت، تخیل و قدرت است، شخصیت‌ها روشن و بی‌تناقض تصویر شده‌اند و پادشاه، با همهٔ ضعف و غرورش، به سبب سادگی، جوانی و ظرافتش بخشودنی است. این نمایش به ریچارد دوم شکسپیر که یک سال پس از آن ساخته شد بسیار شبیه است.

آنچه مارلو نداشت و آنچه داد

این درام‌نویس بیست‌وهفت‌ساله اگر به کمال می‌رسید چه‌ها که نمی‌کرد! در آن زمان شکسپیر مشغول نوشتن آثار سبکی چون رنج بیهودهٔ عشق، دو نجیب‌زاده از ورونا و کمدی اشتباهات بود. در یهودی مالت مارلو آموخته بود هر صحنه را بر طرحی معین بچیند؛ در ادوارد دوم آموخت که شخصیت‌ها چیزی بیش از تجسم یک صفت باشند. شاید یکی دو سال دیگر می‌توانست بی‌گزافه‌گویی و بی‌آنکه پایانی شورانگیز و خوش بر نمایش‌هایش بنهد بنویسد، به فلسفه‌ای والاتر برسد و به افسانه‌ها و ضعف‌های اخلاقی آدمی دلبستگی بیشتری پیدا کند.

عیب بزرگ او نداشتن ذوق شوخ‌طبعی بود. در آثارش از خنده‌ای طبیعی اثری نیست، و اگر موضوعی خنده‌آور هم پیش بیاید، وظیفه‌ای را که در تراژدی دارد، یعنی آرام کردن احساس خواننده پیش از برانگیختنش با موضوعی غم‌انگیز، ادا نمی‌کند، حال آنکه شکسپیر از عهده‌اش برمی‌آمد. مارلو زیبایی جسمانی زنان را می‌فهمید اما از درک لطافت، نگرانی و وقارشان ناتوان بود؛ در نمایش‌هایش شخصیت زنانهٔ ماندگاری نیست، حتی در اثر ناتمامش دیدو، ملکهٔ کارتاژ.

اما شعرش: گاهی سخنور به شاعر بدل می‌شود و «نطقی صاعقه‌آسا و باشکوه» ایراد می‌کند. در بسیاری از صحنه‌ها مصراع‌های روشن با صنایع زیبا و واژه‌های دلنشین چنان پیش می‌روند که گویی آدم شعر پرتخیل شکسپیر را می‌شنود. در دست مارلو معلوم شد شعر بی‌قافیه بیش از همه به درام انگلیسی می‌آید؛ هرچند گاه یکنواخت بود، وزنش تغییر می‌کرد و پیوستگی طبیعی داشت.

مرگ مارلو

سرگذشت غم‌انگیز او ناگهان به پایان رسید. در ۳۰ مه ۱۵۹۳ سه مأمور، اینگرم فریزر، نیکلاس اسکیرز و رابرت پولی، برای شام در خانه یا میخانه‌ای در دتفورد، چند کیلومتر از لندن، به شاعر که شاید هنوز جاسوسی می‌کرد پیوستند. به گفتهٔ ویلیام دنبی، بازپرس مرگ، فریزر و مارلو سر صورت‌حساب به توافق نرسیدند و سخنان تندی رد و بدل کردند. مارلو خنجر فریزر را قاپید و زخم‌های سطحی به او زد. فریزر دست او را گرفت، تیغه را به سوی خود او برگرداند و زخمی کاری وارد کرد؛ مارلو در دم جان سپرد. فریزر پس از بازداشت گفت از خود دفاع کرده است و پس از یک ماه آزاد شد. (برخی از دیرباز به این روایت رسمی شک دارند و کتاب از این شک‌ها سخن نمی‌گوید.) مارلو را در اول ژوئن در گوری که جایش نامعلوم است به خاک سپردند. او بیست‌ونه ساله بود.

اشعار و میراث

مارلو گذشته از دیدو دو اثر برجسته برجا گذاشت. یکی هرو و لئاندر است، بازگویی منظوم قصه‌ای از موسایوس (سدهٔ پنجم) دربارهٔ جوانی که برای رسیدن به وعده‌گاهش از هلسپونت شنا می‌کرد. دیگری چوپان عاشق به معشوقه‌اش است که از بهترین غنایی‌های عصر الیزابت شمرده می‌شود. شکسپیر با گذاشتن عباراتی از این شعر در دهان سر هیو اوانز در زنان سرخوش ویندزر مارلو را ارج می‌نهد و در هر طور که بخواهید (پردهٔ سوم، صحنهٔ پنجم) باز به او اشاره می‌کند، با سخنی که می‌پرسد کدام عاشق است که در نگاه نخست عاشق نشده باشد، و به گفتهٔ کتاب این بیت هفتادوششم هرو و لئاندر است (شمارهٔ بیت را باید وارسی کرد).

کار مارلو در آن عمر کوتاه به‌راستی شگفت‌آور است. او شعر بی‌قافیه را به گفتاری انعطاف‌پذیر و نیرومند بدل کرد. صحنهٔ نمایش عصر الیزابت را از حملهٔ پیرایشگران و طرفداران ادبیات کلاسیک نجات داد، و به درام اندیشه و درام تاریخی انگلستان شکل‌های ویژه بخشید. تأثیرش در تاجر ونیزی، ریچارد دوم، اشعار عاشقانهٔ شکسپیر و حتی فصاحت پرطنطنهٔ او دیده می‌شود. مارلو، کید، لاج، گرین و پیل راه را هموار کردند و شکل، ساختار و سبک درام الیزابتی آماده شد. پس آثار شکسپیر معجزه نیست، تکمیل کار دیگران است.

شکسپیر: نام و خانواده

برای کافی بودن این شرح، آنچه را نیمی از مردم جهان می‌دانند خلاصه کنیم. سه قرن است که دانشمندان با حسن نیت دربارهٔ شکسپیر پژوهش می‌کنند و اطلاعات فراوان و درخوری دربارهٔ او به دست آمده، چندان که می‌توان تردیدهای رایج دربارهٔ نویسندگی‌اش را کنار گذاشت و تقریباً همهٔ نمایشنامه‌ها را از او دانست.

اما دربارهٔ نامش مطمئن نیستیم. الیزابت به مردم اجازه می‌داد نام خود را به شکل‌های گوناگون بنویسند، هرچند نمی‌گذاشت مذهب‌های گوناگون برگزینند. پس در یک سند ممکن بود یک نام به چند صورت نوشته شود و هر کس می‌توانست نام خود را به سلیقه یا حال خود بنویسد. از این‌روست که به نقل کتاب نام مارلو به پنج صورت و نام شکسپیر به شش صورت نوشته شده است. املایی که امروز رایج است در بیشتر امضاهای او دیده نمی‌شود و حتی در یک وصیت‌نامه نامش سه شکل دارد.

مادرش ماری آردن از خانواده‌های قدیمی واریک‌شر بود. او با جان شکسپیر، پسر مستأجر پدرش، ازدواج کرد، جهیزیهٔ کافی به شکل زمین و پول آورد و هشت فرزند زایید که ویلیام سومین آنها بود. جان در استراتفورد تاجر معتبری شد، دو خانه خرید، و در مقام آبجوشناس رسمی شهر، پاسبان، عضو شورای شهر و دیگر مناصب محلی خدمت کرد و سخاوتمندانه به فقرا کمک می‌کرد. پس از ۱۵۷۲ ثروتش رو به کاستی نهاد: بر سر سی لیره از او شکایت شد، در دادگاه حاضر نشد و حکم جلب او صادر شد. در ۱۵۸۰ به دلیلی نامعلوم دادگاه به او فرمان داد وثیقه‌ای برای حفظ آرامش بسپارد. در ۱۵۹۲ نامش در شمار کسانی آمد که برخلاف فرمان ملکه هر ماه در کلیسا حاضر نمی‌شدند و بعضی از این نتیجه گرفته‌اند که او کاتولیکی بوده که از کلیسای رسمی انگلستان فرمان نمی‌برده است. (جمله در اینجا به مرز بخش بریده شده و در پست بعد کامل می‌شود.)

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

مکبت، لیر، تیمون و دانش شکسپیر

تیره‌ترین تراژدی‌های شکسپیر، مکبت، لیر شاه، آنتونی و کلئوپاترا و تیمون، و نگاهی به دانش و اقتباس‌های او.

ادامه

استادی شکسپیر: از رومئو و ژولیت تا هملت و اتلو

سال‌های استادی شکسپیر: رومئو و ژولیت، تاجر ونیزی، هنری‌ها، هر طور که بخواهید، قیصر، هملت و نگاه نخست به اتلو.

ادامه

جوانی شکسپیر، سال‌های لندن و غزل‌ها

کودکی شکسپیر در استراتفورد، ازدواجش، ترقی او در لندن، نخستین نمایشنامه‌ها، ونوس و آدونیس و معمای غزل‌ها.

ادامه

بازیگران، نمایشنامه‌نویسان و کریستوفر مارلوی جوان

بازیگران و تماشاگران عصر الیزابت و جوانی کریستوفر مارلو، جاسوس و شکاک، که تیمورلنگ را نوشت و دکتر فاوستوس را آغاز کرد.

ادامه

برخاستن درام الیزابتی، حملهٔ پیرایشگران و تماشاخانه‌ها

چرا درام انگلیسی شکوفا شد، بحث سه وحدت، حمله‌های پیرایشگران به تئاتر و نخستین تماشاخانه‌های دائمی از «تئاتر» تا گلوب.

ادامه

ملکهٔ پریان، سرود عروسی سپنسر و عصر غزل

سپنسر در ایرلند، ملکهٔ پریان و سرود عروسی، گریزش از شورش ۱۵۹۸ و مرگش، و شیفتگی عصر الیزابت به غزل و بالاد.

ادامه