هنر اسپانیا، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: کلیساهای جامع گوتیک، نفوذ موری و نقاشانی که عصر زرین را آماده کردند

بازگویی مرور دورانت از هنر اسپانیا در اواخر قرون وسطی و آغاز رنسانس: کلیساهای جامع گوتیک بارسلون، سویل و خرونا، کاخ‌ها و آرامگاه‌های شاهانه، مجسمه‌های رنگین و پشت‌محراب‌ها، نفوذ ماندگار مورها در پیشه‌ها، و نقاشانی که از پیروان فلاندری تا برمخو و برروگته راه را برای عصر ال گرکو و ولاسکز هموار کردند.

هنر اسپانیاکلیسای جامع سویلبارتولومه برمخو

~11 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۶ آبان ۱۴۰۵

روح گوتیک اسپانیا

معماری اسپانیایی، با سبک پابرجای گوتیک، روحیهٔ قرون وسطایی آن را نیک نشان می‌دهد. مردم از سکه‌های رایج اکراهی نداشتند، زیرا این سکه‌ها به پادشاهان و بزرگان کمک می‌کرد، برای ادای نذر یا پی‌گیری سیاست دینی، کلیساهای جامع عظیم، مجسمه‌ها و نقاشی‌های پرتزیین و باشکوه برای قدیسان محبوب خود و مریم، که چنین پرشور پرستیده می‌شد، بسازند.

کلیسای جامع بارسلون میان ۱۲۹۸ و ۱۴۴۸ آهسته برآمد: در میان شلوغی کوچه‌های تنگ ستون‌های بلند، دروازه‌های نامشخص و گنبد باشکوهش سینه به آسمان می‌ساید و رواق‌هایش با فواره‌های بسیار هنوز آدمی را از رنج و گرمای روز پناه می‌دهند. والنسیا، تولدو، بورگوس، لریدا، تاراگونا، ساراگوسا و لئون معابد پیشین خود را وسعت دادند یا مرمت و تزیین کردند و همزمان در شهرهایی چون اوئسکا و پامپلونا بناهای تازه‌ای پی افکنده شد. رواق کلیسای پامپلونا از مرمر سپید و با ظرافت تمام حجاری شده و پهلو به پهلوی حیاط‌های قصر الحمرا می‌زند.

سویل و خرونا

در ۱۴۰۱ مجمع عمومی کلیسای جامع سویل تصمیم گرفت کلیسایی بسازد «چنان عظیم و زیبا که آیندگان چون بدان بنگرند ما را در ساختنش دیوانه پندارند.» معماران مسجدی را که کلیسا می‌بایست جای آن ساخته شود ویران کردند، اما به پی‌ها، کف‌بندی و مناره باشکوه آن، خیرالدا، دست نزدند؛ در سراسر قرن پانزدهم سنگ روی سنگ برآمد تا سرانجام وسیع‌ترین بنای گوتیک جهان شد؛ چندان بزرگ که به تعبیر تئوفیل گوتیه نوتردام پاریس می‌تواند با قامت برافراشته در صحن آن گام بزند. به هر حال نوتردام پاریس کامل است حال آنکه سویل وسیع است. ۶۷ مجسمه‌ساز و ۳۸ نقاش، از موریو تا گویا، برای تزیین این غار غول‌پیکر خدایان رنج بردند.

حدود ۱۴۱۰ گیرمو بوفی، یکی از معماران اسپانیایی، به مجمع عمومی کلیسای جامع خرونا پیشنهاد کرد ستون‌ها و قوس‌هایی را که اندرون کلیسا را به شبستان و راهروهای جانبی تقسیم می‌کنند بردارد و با ساختن یک اتاق قوسی واحد به عرض حدود بیست‌ودو متر (رقم کتاب مخدوش است) دیوارها را زیر یک سقف جای دهد. این کار انجام شد و اکنون کلیسای جامع خرونا بزرگ‌ترین طاق قوسی گوتیک جهان مسیحیت را دارد. این کار برای فن مهندسی پیروزی و برای هنر شکست بود. در قرن پانزدهم عبادتگاه‌های دیگری، البته نه چندان حیرت‌انگیز، در پرپینیان، منرسه، آستورگا و والیادولید ساخته شد. سگوویا در ۱۴۷۲ با کلیسای جامعی دژمانند بر شکوه خود افزود؛ سیگوئنسا صومعهٔ مشهور خود را در ۱۵۰۷ به پایان رساند؛ سالامانکا در ۱۵۱۳ ساختن کلیسایی تازه را آغاز کرد.

تقریباً در همهٔ شهرهای معتبر اسپانیا، جز مادرید، کلیساهای جامعی ساخته شد که نمای بیرونی‌شان عظمت و ابهتی فوق‌العاده داشت و اندرون‌های تاریکشان، که نور خورشید را کم راه می‌دادند، ارواح هراسان را به خداپرستی و پارسایی می‌کشید؛ با این‌همه رنگ‌های روشن نقاشی‌های اسپانیایی، حجاری‌های رنگین و برق جواهر و طلا و نقره به آنها درخشش می‌داد. اینها خانه‌های روح اسپانیایی‌اند که با همهٔ پروازهای غرور، هراسان سر تسلیم فرود آورده است.

کاخ‌ها و تالارهای عمومی

شاهان، نجبا و شهرها هنوز برای ساختن کاخ‌ها و بناهای پرهزینه پول کافی داشتند. پدرو ستمگر، فردیناند و ایزابل و شارل پنجم کاخ القصر سویل را، که معماری مور آن را در ۱۱۸۱ طرح افکنده بود، از نو ساختند؛ بازسازی مکرر القصر را مورهای غرناطه انجام دادند و از این رو این کاخ را می‌توان نیمه‌خواهر قصر الحمرا دانست. دون پدرو انریکس نیز در سویل به همین شیوهٔ ساراسنی بنایی باشکوه برای دوک‌های آلکالا بنیاد نهاد، «قصر پیلاطس» (از ۱۵۰۰ به بعد)، که پنداشته می‌شد همانند کاخی است که پیلاطس از ایوانش مسیح را برای مصلوب‌شدن سپرد. در تالار عام والنسیا سالنی زراندود برای جلسات کورتس محلی بنیاد نهاده شد (۱۵۰۰) که در شکوه و زیبایی با تالار بزرگ کاخ دوژ ونیز رقابت می‌کرد.

مجسمه‌سازی و پشت‌محراب‌ها

مجسمه‌سازی هنوز خدمتگزار معماری و دین بود و کلیساهای اسپانیا پر از مجسمه‌های مرمری، فلزی، سنگی و چوبی مریم عذرا بود. تقوا اینجا در چهره‌های متعصب دینی با قیافه‌های ریاضت‌کشیده تجسم می‌یافت که زیر لایه‌های رنگ و تاریکی و اندوه شبستان‌ها شدت بیشتری می‌گرفت. جدارهای تزیینی پشت محراب، شبکه‌های کنده‌کاری و نقاشی‌شده آن سوی در محراب، مایهٔ فخر هنر اسپانیایی بود. توانگران، از ترس مرگ، هنگام مردن مبالغ هنگفتی برای گرد آوردن و نگه‌داشتن کارگران هنرمند و چیره‌دست به ارث می‌گذاشتند: طراحان، کنده‌کاران، «دورادورها» که سطوح مجسمه یا ضریح را مطلا یا مرصع می‌ساختند، «استوفادورها» که در رنگ‌آمیزی ردا و آرایه‌ها مهارت داشتند و «انکارنادورها» که در رنگ‌زدن بدن مجسمه‌ها به رنگ گوشت و پوست واقعی تخصص داشتند. اینان به نوبت یا همه با هم بر یک اثر کار می‌کردند.

پشت محراب مرکزی کلیسای جامع سویل جدار تزیینی‌ای با چهل‌وپنج خانه است که افسانه‌ها و داستان‌های محبوب مسیحیت را در قالب مجسمه‌های رنگین یا زرین به سبک گوتیک نشان می‌دهد (۱۴۸۳–۱۵۱۹)؛ و در نمازخانهٔ سنت جیمز در کلیسای جامع تولدو زندگی محترم‌ترین قدیس اسپانیا در چوب سیاه کاج به همین سبک کنده‌کاری و تذهیب و زراندود شده است.

آرامگاه‌ها

مجسمهٔ شاهزادگان و کشیشان نیز ساخته می‌شد، اما تنها بر سنگ گورشان که معمولاً در کلیساها و دیرها بود، زیرا بزرگان این اماکن را مدخل بهشت می‌پنداشتند. از این رو دونیا منسیا انریکس، دوشس آلبوکرک، را در گوری از سنگ با ظرافت تمام تراشیده نهادند که اکنون در موزهٔ انجمن اسپانیایی در نیویورک است؛ و پابلو اورتیس برای کلیسای جامع تولدو تابوتی سنگی، مجلل و منقوش برای دون آلوارو د لونا و همسرش ساخت. در دیر کارتوزی میرافلورس، نزدیک بورگوس، خیل دسیلوئه به سبک ایتالیایی مقبره‌ای باشکوه برای پدر و مادر و برادر ملکه طرح افکند.

ایزابل چنان از این قبور شاهانه خوشش آمد که چون پسرک خدمتکار محبوبش، خوان د پادیا (که چندان جسور و بی‌پروا بود که ملکه او را «احمق من» می‌نامید)، در نبرد غرناطه تیر به سرش خورد و مرد، دوباره دسیلوئه را مأمور کرد برای او قبری چون قبور شاهان بتراشد تا جسدش را در آن جای دهند؛ و خیل بار دیگر اثری پدید آورد که با بهترین تراشکاری‌های ایتالیایی آن زمان برابری می‌کرد.

نفوذهای بیگانه

هنر هیچ کشوری چون هنر اسپانیایی ممتاز نیست و در عین حال هنر هیچ کشوری چون اسپانیا پذیرای نفوذ هنر خارجی نبوده است. نخست باید از نفوذ هنر مورها سخن گفت که از دیرباز در آن شبه‌جزیره رواج داشت و ریشه‌هایش از هنر ایران و بین‌النهرین آب می‌خورد؛ در سایهٔ مورها ظرافت سبک و میل شدید به تزیین و ریزه‌کاری وارد هنر ایبریایی شد، چنانکه در هنر هیچ یک از کشورهای مسیحی نظیر ندارد. در هنرهای کوچک ظریف، که تزیین و نقش‌ونگار مقام معتبری داشت، اسپانیا از استادان ساراسنی تقلید کرد و هرگز از حد تقلید فراتر نرفت.

کوزه‌گری یکسره در دست مدجنون بود که تنها رقیبشان در ساخت ظروف لعابدار چینی‌ها بودند و کاشی‌های رنگین، به‌ویژه آبی، بر سقف‌ها، دیوارها، کف‌ها، حوض‌ها و محراب‌های بناهای اسپانیای مسیحی جلال و شکوه داد. نفوذ سبک و استادی هنر مورها منسوجات اسپانیا، چون مخمل و ابریشم توری، را نیز در زمرهٔ زیباترین بافته‌های جهان مسیحیت قرار داد. این نفوذ در زمینه‌های بسیار پیدا بود: در چرم‌سازی، در سبک آرابسک شبکه‌های فلزی، در ظرف نان عشای ربانی، در کنده‌کاری چوبی پشت‌محراب‌ها، در نیمکت‌های جایگاه همسرایان و در طاق‌های قوسی.

تأثیرات بعدی از نقاشی بیزانس و سپس نقاشی فرانسه، بورگونی، هلند و آلمان به هنر اسپانیا راه یافت. نقاشی و مجسمه‌سازی اسپانیایی واقع‌گرایی حیرت‌انگیز خود را از هلندی‌ها و آلمانی‌ها گرفت: مریم عذرای تابلوهای اسپانیایی لاغر و به‌گونه‌ای بارز پیر تصویر شده، چندان که بتواند مادر مسیح مصلوب باشد، درست برخلاف گفتهٔ میکل‌آنژ که باور داشت دوشیزگی مانع زوال جوانی است. در قرن شانزدهم همهٔ این نفوذها در برابر پیروزی سبک ایتالیایی در سراسر اروپا ناچیز شد و محو گشت.

نقاشی

نقاشی اسپانیایی نیز از این تحول پیروی کرد، اما تکاملش کند بود، شاید از آنرو که هنرمندان مور در این زمینه یاری و راهنمایی نکردند. فرسک‌های کاتالونیایی که در قرن‌های دوازدهم و سیزدهم بر گچ کشیده شد از نظر طرح از نقاشی‌های پیش‌از‌تاریخی غار آلتامیرا پست‌ترند؛ با این‌همه در قرن چهاردهم بازار نقاشی اسپانیا گرم بود؛ هزاران نقاش به ترسیم نقاشی‌های عظیم دیواری و پشت‌محراب‌ها پرداختند؛ برخی از این آثار، که حدود ۱۳۴۵ ترسیم شده‌اند، بیش از استحقاق مانده‌اند. در ۱۴۲۸ یان وان آیک از اسپانیا دیدار کرد و مکتب فلاندری را با خود بدانجا برد. سه سال بعد شاه آراگون لوئیس دالمائو را برای مطالعه به بروژ فرستاد؛ او چون بازگشت تابلوی «مریم عذرای مشاوران» را کشید که سراپا سبک فلاندری دارد. از آن پس نقاشان اسپانیایی، هرچند هنوز رنگ بی‌روغن را ترجیح می‌دادند، آهسته رنگ‌هایشان را با روغن می‌آمیختند.

دورهٔ پیشقدمان نقاشی در اسپانیا با بارتولومه برمخو (فعال تا حدود ۱۴۹۸) به اوج رسید. او خیلی زود، در ۱۴۴۷ (به نقل کتاب)، با تابلوی «سانتو دومینگو» که اکنون در تالاری از موزهٔ پرادو آویزان است نام و شهرت یافت. تابلوی «قدیسه انگراسیا»، که موزهٔ گاردنر بوستون خرید، و «قدیس میکائیل»، که در مجموعهٔ لیدی لادلو است، تقریباً با آثار رافائل، که یک نسل بعد ظهور کرد، برابری می‌کنند. اما بهتر از این دو، و شاید بهتر از همهٔ آثار برمخو، تابلوی «پیتا» (۱۴۹۰) در کلیسای جامع بارسلون است که در آن هیرونیموس با کلهٔ طاس و عینک و مریم با چهرهٔ تیره به رنگ پوست زنان اسپانیایی، در حالی که فرزند بی‌حال و لاغر و مردنی خود را در آغوش دارد، ترسیم شده‌اند. پشت سر آنان برج و باروی بیت‌المقدس در دل آسمان فرو می‌رود و در سمت راست تک‌چهره‌ای ستمگرانه از کانن دسپلا، با موی شانه‌نکرده و ریش نتراشیده، نقاشی شده که به دزد دریایی‌ای توبه‌کار اما محکوم می‌ماند و از «تصوری زشت و دردناک از بشریت» حکایت می‌کند. اینجا لطافت و زیبایی سبک ایتالیایی به نیرو و شدت سبک اسپانیایی بدل می‌شود و واقع‌گرایی پیروزی خود را در هنر اسپانیایی جشن می‌گیرد.

از سبک فلاندری تا نفوذ ایتالیایی

نفوذ سبک فلاندری به دست فرناندو گالگو ادامه یافت و این سبک در تابلوی حیرت‌انگیز «شهسواری از فرقهٔ کالاتراوا» اثر میگل سیتو، نقاشی فلاندری در خدمت ملکه ایزابل، پدید آمد. این یکی از زیباترین تک‌چهره‌های گالری ملی در واشینگتن است. اما پس از آن، دوباره، نفوذ سبک ایتالیایی با بازگشت پدرو برروگته پس از تجربه‌اندوزی‌های دراز در ایتالیا قوت گرفت. او در ایتالیا با پیرو دلا فرانچسکا و ملوتسو دا فورلی کار کرد و زیر تأثیر شیوهٔ اومبریایی آنان قرار گرفت. چون فدریکو، دوک اوربینو، برای تزیین کاخش نقاش می‌جست، یوستوس فان خنت و «پیترو اسپانیایی» را برگزید. پس از مرگ دوک (۱۴۸۲) پدرو شیوهٔ اومبریایی را با خود به اسپانیا آورد و پشت‌محراب‌های مشهور کلیساهای تولدو و آویلا را نقاشی کرد. تابلوهایی که در لوور، بررا، پرادو و کلیولند به او نسبت داده می‌شود شهرت کنونی‌اش را به عنوان «ولاسکز شهریاران کاتولیک» تأیید نمی‌کند، اما آثارش از نظر طراحی و ترکیب‌بندی بر همهٔ آثاری که پیش از او در اسپانیا پدید آمده بود برتری دارد.

به‌تدریج انگیزه‌های خارجی با نبوغ بومی درآمیخت و راه را برای آثار کامل‌تر آلونسو کوئلیو و ال گرکو در عهد فیلیپ دوم و پیروزی‌های درخشان ولاسکز، سورباران و موریو در قرن هفدهم، عصر زرین اسپانیا، آماده ساخت. نبوغ موهبتی فردی است از نیرو و اراده، اما در عین حال میراثی اجتماعی است از نظم و مهارت که در گذر زمان پدید می‌آید و در هنگام رشد و ترقی جذب می‌شود. نبوغ هم زاده می‌شود و هم ساخته.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

جادو، اخترشناسی و شکار جادوگران در اروپای اواخر قرون وسطی، ۱۳۰۰–۱۵۱۷

بازگویی بخش آغازین دورانت دربارهٔ پیشرفت دانش: جنگل خرافه‌ای که علم باید در آن می‌رویید، اخترشناسی و دیوان، کیمیاگری و پزشکی جادویی، ترس فزاینده از جادوگری و لشکرکشی پاپ‌ها و روحانیان علیه آن، و معدود شکاکان، به‌ویژه نیکول اورسم، که علیه جادو به استدلال پرداختند.

ادامه

ادبیات اسپانیا و مرگ ایزابل و فردیناند، ۱۳۸۸–۱۵۱۷

بازگویی بخش‌های پایانی دورانت دربارهٔ اسپانیا: شاعران، رمان‌های شوالیه‌ای و نخستین درام اسپانیای اواخر قرون وسطی، خیمنس و انجیل چندزبانهٔ کمپلوتنسی، غم‌های شخصی و مرگ ملکه ایزابل، سال‌های پایانی فردیناند به عنوان نایب‌السلطنه، مرگ کاردینال خیمنس و داوری متوازن دورانت دربارهٔ آن عصر.

ادامه

اخراج یهودیان از اسپانیا و پرتغال و سرنوشت مورها، ۱۴۸۸–۱۵۰۲

بازگویی روایت دورانت از اینکه چگونه یهودیان اسپانیا در ۱۴۹۲ میان تعمید و تبعید مخیر شدند، سفر تبعیدیان و پذیرایی از آنان در پرتغال و جاهای دیگر، تعمید اجباری در پرتغال زمان مانوئل، و سپس تعمید و گریز مورهای اسپانیا، همراه با داوری دورانت دربارهٔ آنچه اسپانیا به دست آورد و از دست داد.

ادامه

پیشرفت تفتیش عقاید اسپانیا، ۱۴۸۰–۱۵۱۶: تورکمادا، مقاومت آراگون و اعتراض ناکام رم

بازگویی روایت دورانت از نخستین دهه‌های تفتیش عقاید: نخستین محاکمات سویل، فرمانروایی تورکمادا، مقاومت آراگون، کوشش ناموفق پاپ‌ها برای مهار آن، واکنش مردم، ارقام مناقشه‌برانگیز قربانیان، و داوری دورانت دربارهٔ اینکه تفتیش عقاید به هدف خود رسید یا نه و بهایی که اسپانیا پرداخت.

ادامه

شیوه‌های دستگاه تفتیش عقاید اسپانیا: دادرسی، کیفرها و مراسم «اوتو دا فه»

بازگویی روایت دورانت از شیوهٔ کار تفتیش عقاید اسپانیا پس از ۱۴۷۸: باورهایی که آن را ممکن کرد، فرمان پاپی و نظارت شاهی، «فرمان ایمان» و خبرچینان، دادرسی محرمانه، حبس و شکنجه، درجات کیفر و مراسم عمومی اعلام حکم که به اعدام می‌انجامید.

ادامه

سقوط غرناطه و شهریاران کاتولیک، ۱۳۰۰–۱۴۹۲: فردیناند، ایزابل و کاردینال خیمنس

بازگویی روایت دورانت از واپسین پادشاهی مسلمان در اسپانیا، فرهنگ آن و سقوطش در ۱۴۹۲، سپس ازدواج فردیناند و ایزابل، منش آن دو، تمرکز قدرت شاهی بر نجبا و کلیسا، برآمدن کاردینال خیمنس و فشار بر نوکیشان که به تفتیش عقاید انجامید.

ادامه