اخراج یهودیان از اسپانیا و پرتغال و سرنوشت مورها، ۱۴۸۸–۱۵۰۲

بازگویی روایت دورانت از اینکه چگونه یهودیان اسپانیا در ۱۴۹۲ میان تعمید و تبعید مخیر شدند، سفر تبعیدیان و پذیرایی از آنان در پرتغال و جاهای دیگر، تعمید اجباری در پرتغال زمان مانوئل، و سپس تعمید و گریز مورهای اسپانیا، همراه با داوری دورانت دربارهٔ آنچه اسپانیا به دست آورد و از دست داد.

اخراج یهودیان از اسپانیافرمان الحمراموریسکوها

~11 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۶ آبان ۱۴۰۵

هدف تفتیش عقاید و یهودیان تعمیدنیافته

غرض تفتیش عقاید آن بود که همهٔ مسیحیان، کهنه و نو، را بترساند و دست‌کم به رعایت ظواهر دین وادارد، به این امید که بدعت در نطفه بمیرد و نسل دوم یا سوم یهودیان تعمیدیافته از دین نیاکان دست بکشند. به هیچ وجه قصد آن نبود که به یهودیان تعمیدیافته اجازهٔ خروج از اسپانیا داده شود؛ چون ایشان کوچ را در سر گرفتند، فردیناند و تفتیش عقاید جلوشان را گرفتند. اما یهودیان تعمیدنیافته؟

حدود ۲۳۵٬۰۰۰ تن از آنان (رقم کتاب) در اسپانیای مسیحی مانده بودند. اگر اجازه می‌یافتند عبادات دینی خود را به جا آورند و تبلیغ کنند، وحدت ملی چگونه میسر می‌شد؟ تورکمادا این را ناممکن می‌دانست و توصیه کرد همه را یا به زور تعمید دهند یا از اسپانیا برانند. فردیناند مردد بود. او از ارزش اقتصادی استعداد یهودیان در بازرگانی و مالیه آگاه بود. اما به او گفته بودند آنان نوکیشان را سرزنش می‌کنند و می‌خواهند، حتی پنهانی، آنان را به یهودیت بازگردانند.

اتهام‌ها

پزشک ویژهٔ او، ریباس آلتاس، یهودی تعمیدیافته‌ای، متهم شد که بر طوق گردنش گوی زرینی آویخته که تصویری از او در حال بی‌حرمتی به مسیح مصلوب در آن است. اتهامی باورنکردنی بود، با این‌همه پزشک بیچاره سوزانده شد (۱۴۸۸). نامه‌هایی جعل کردند که در آنها پیشوایی یهودی از قسطنطنیه به رئیس یهودیان اسپانیا توصیه کرده بود تا آنجا که می‌توانند از مسیحیان بدزدند و مسموم کنند. نوکیشی را به اتهام آنکه در کوله‌بارش فطیر متبرک یافته‌اند بازداشت کردند؛ آنقدر شکنجه‌اش دادند تا اقرارنامه‌ای امضا کرد که در آن ادعا می‌شد شش نوکیش با شش یهودی کودکی مسیحی را کشته‌اند تا قلبش را در آیینی جادویی، که نتیجه‌اش مرگ همهٔ مسیحیان و نابودی مسیحیت بود، به کار برند. اقاریر شکنجه‌شدگان با هم ناسازگار بود و هیچ‌جا خبری از کودکی گم‌شده یافت نشد؛ با این‌همه چهار یهودی کشته شدند و دو تن از آنان پس از مثله‌شدن وحشیانه.

ممکن است اینها و اتهام‌های همانند در فردیناند مؤثر افتاده باشد؛ به هر حال افکار عمومی را برای اخراج یهودیان تعمیدنیافته آماده کرد. چون غرناطه تسلیم شد (نوامبر ۱۴۹۱، به نقل کتاب) و ثمرهٔ فعالیت صنعتی و بازرگانی مورها به اسپانیای مسیحی رسید، سهم یهودیان مسیحی‌نشده در پیشرفت اقتصادی کشور ناچیز می‌نمود. در این میان تعصب مردم، بر اثر مراسم سوزاندن و موعظهٔ راهبان، چنان برانگیخته شد که صلح و امنیت جامعه، بی‌آنکه دولت یهودیان را زیر حمایت گیرد یا از اسپانیا براند، ناممکن بود.

فرمان مارس ۱۴۹۲

در ۳۰ مارس ۱۴۹۲، یکی از پرهیاهوترین سال‌های تاریخ اسپانیا (تاریخ از کتاب)، فردیناند و ایزابل فرمان تبعید را صادر کردند. همهٔ یهودیان تعمیدنیافته، خرد و کلان، توانگر و ناتوان، باید تا ۳۱ ژوئیه اسپانیا را ترک می‌کردند و بازنمی‌گشتند؛ کیفر بازگشت مرگ بود. در این مهلت کوتاه یهودیان باید دارایی و املاکشان را به هر بهایی که می‌ارزید از سر خود باز می‌کردند. تنها می‌توانستند اموال منقول و برات و حواله با خود ببرند، نه پول رایج، طلا یا نقره.

آبراهام سنیور و اسحاق ابراونل مبلغی هنگفت به فردیناند و ایزابل پیشکش کردند تا فرمان را پس بگیرند، اما آنان نپذیرفتند. از سوی مقام سلطنت اتهامی به یهودیان زده نشد جز قصد اغفال و بازگرداندن نوکیشان به دین پیشین. در فرمانی متمم مقرر شد مالیات‌های تا پایان سال بر همهٔ اموال و معاملات یهودیان اخذ شود. طلب‌هایشان از مسیحیان یا مورها تنها در سررسید قابل پرداخت بود و تبعیدیان می‌توانستند به وسیلهٔ وکیل، اگر می‌یافتند، مطالبه کنند یا حواله را با تنزیل به مسیحیان خریدار بفروشند.

در این شتاب اجباری دارایی یهودیان به بهای اندک به چنگ مسیحیان افتاد. خانه‌ای در برابر قاطری فروخته شد و تاکستانی در ازای پارچه‌ای. برخی یهودیان از شدت یأس خانه‌هایشان را آتش زدند (شاید برای گرفتن حق بیمه) و برخی به شهرداری‌ها واگذاشتند. کنیسه‌ها را مسیحیان تصاحب کردند و با اندک تغییری کلیسا ساختند. گورستان‌های یهودی را چراگاه کردند. در چند ماه بخش اعظم ثروت بی‌کرانی که یهودیان اسپانیا در قرن‌ها گرد آورده بودند تباه شد. حدود پنجاه هزار یهودی مسیحیت پذیرفتند و اجازهٔ ماندن یافتند (رقم کتاب).

راه تبعید

بیش از صد هزار تن (برآورد کتاب) اسپانیا را ترک کردند و سفری دور و اندوهبار آغاز کردند. پیش از رفتن، همهٔ پسران و دخترانی را که بیش از دوازده سال داشتند به عقد یکدیگر درآوردند. جوانان پیران را یاری کردند و توانگران دست بینوایان را گرفتند. سفر درازشان بر اسب و قاطر، در گاری یا پیاده آغاز شد. مسیحیان نیک‌دل، عامی و روحانی، در منازل میان راه آنان را به تعمید دعوت می‌کردند. اما ربی‌ها نپذیرفتند و پیروان خود را مطمئن ساختند که خداوند با گشودن گذرگاهی در دریا آنان را به سرزمین موعود خواهد برد، چنان‌که پدرانشان را برده بود.

مهاجرانی که در کادیس گرد آمده بودند با امید بسیار به دریا چشم دوختند که آب از هم بشکافد و آنان بی‌آنکه دامن جامه‌شان تر شود به آفریقا روند. چون واقعیت رؤیای شیرینشان را برهم زد، برای عبور با کشتی پول گزاف پرداختند. طوفان کشتی‌هایشان را، که بیست‌وپنج فروند بودند، از هم دور ساخت و پانزده کشتی را دوباره به ساحل اسپانیا راند و بسیاری از مسافران نومید آنها تعمید پذیرفتند، زیرا سرگیجه و دلهرهٔ دریا را از آن بدتر یافتند. پنجاه یهودی، که کشتی‌شان نزدیک سویل شکست، گرفتار و دو سال زندانی شدند و سپس به بردگی فروخته شدند. هزاران تن دیگر از جبل‌طارق، مالاگا، والنسیا و بارسلون گذشتند و دریافتند که در سراسر جهان مسیحیت تنها ایتالیا آنان را با مهربانی می‌پذیرد.

پذیرایی و خیانت در پرتغال

مناسب‌ترین مقصد برای مهاجران پرتغال بود. شمار بسیاری یهودی از پیش آنجا بودند و برخی زیر حمایت شاهان دوست‌منش پرتغال به مقامات مالی و سیاسی رسیده بودند. اما ژان دوم از شمار یهودیانی که از اسپانیا آمده بودند، حدود هشتاد هزار تن (رقم کتاب)، هراسان شد. هشت ماه به آنان مهلت داد به شرط آنکه سپس پرتغال را ترک کنند. میان آنان طاعون شیوع یافت و به مسیحیان نیز سرایت کرد و آنان اخراج فوری یهودیان را خواستند. ژان با فراهم‌کردن کشتی‌های ارزان‌قیمت رفتن مهاجران را آسان کرد؛ اما آنان که خود را به این کشتی‌ها سپردند آزار دیدند و اموالشان به غارت رفت؛ بسیاری را بر سواحل متروک پیاده کردند تا از گرسنگی بمیرند یا به بردگی مورها درافتند.

یکی از کشتی‌ها، با ۲۵۰ یهودی، چون هنوز طاعون در میان مسافرانش بود، در هیچ بندری اجازهٔ لنگر نیافت و چهار ماه تمام آوارهٔ دریاها بود. دزدان دریایی خلیج بیسکی کشتی دیگری را گرفتند، اموال مسافران را غارت کردند و سپس کشتی را به مالاگا راندند؛ آنجا کشیشان و قاضیان مسیحی یهودیان را مخیر گذاشتند یا مسیحیت بپذیرند یا از گرسنگی بمیرند. چون پنجاه تن مردند، مقامات محلی نان و آب دادند و فرمان دادند به سوی آفریقا بادبان برکشند. چون هشت ماه مهلت به پایان رسید، ژان دوم مهاجران یهودی را که هنوز در پرتغال مانده بودند به بردگی فروخت. کودکان زیر پنج سال را از پدر و مادر جدا کردند و به جزیرهٔ سائوتومه فرستادند تا مسیحی بار آیند. چون هیچ التماسی مأموران را از اجرای حکم باز نمی‌داشت، برخی مادران مرگ را برای خود و فرزندانشان بر جدایی برگزیدند.

جانشین ژان، مانوئل، نفسی تازه در یهودیان دمید: آنان را که ژان به بردگی برده بود آزاد کرد و واعظان را از تحریک مردم علیه آنان بازداشت؛ به دادگاه‌ها فرمان داد از طرح دعاوی مربوط به کشتن کودکان مسیحی به دست یهودیان خودداری کنند، زیرا آنها داستان‌های کینه‌توزانه‌ای بیش نیستند. اما مانوئل دل به ایزابل، دختر و وارث فردیناند و ایزابل، باخت و خواب آن دید که دو پادشاهی را زیر یک بستر یگانه کند. فردیناند و ایزابل با ازدواج موافقت کردند به این شرط که او همهٔ یهودیان تعمیدنیافته، بومی و مهاجر، را از پرتغال بیرون کند.

مانوئل، که دوست داشت افتخار پی افتخار نصیبش شود، پذیرفت و فرمان داد همهٔ یهودیان و مورهای قلمروش یا مسیحی شوند یا پرتغال را ترک کنند (۱۴۹۶). چون دید تنها معدودی تعمید پذیرفتند و نمی‌خواست شیرازهٔ بازرگانی و صنعت کشور را، که یهودیان با استعدادهای عالی‌شان بافته بودند، بگسلد، دستور داد همهٔ کودکان یهودی زیر پانزده سال را از والدینشان جدا کنند و به اجبار تعمید دهند. روحانیان کاتولیک مخالفت کردند و سودی نداشت و فرمان اجرا شد. اسقفی نوشته است که با چشم خود دیده کودکان را به زور به کنار حوض تعمید می‌کشاندند. برخی یهودیان در اعتراض به زندگی خود و فرزندانشان پایان دادند. مانوئل خشمگین شد، موعد رفتنشان را به تعویق انداخت و سپس فرمان داد همه را به زور تعمید دهند؛ مردان و زنان را به کلیسا کشاندند.

نوکیشان پرتغالی عریضه‌ای برای پاپ الکساندر ششم فرستادند و میانجی‌گری او را خواستند؛ از پاسخش چیزی نمی‌دانیم؛ احتمالاً به سود یهودیان بود، زیرا مانوئل بعداً (مه ۱۴۹۷) به همهٔ یهودیان به‌زور تعمیدیافته بیست سال مهلت قانونی داد که در آن نتوان آنان را به اتهام پیروی از دین یهود محاکمه کرد. اما مسیحیان پرتغال رقابت اقتصادی یهودیان، تعمیدیافته و تعمیدنیافته، را با انزجار می‌نگریستند؛ چون یهودی‌ای در لیسبون به معجزه‌ای که مسیحیان مدعی بودند در کلیسایی رخ داده شک کرد، مردم او را قطعه‌قطعه کردند (۱۵۰۶)؛ سه روز تمام قتل‌عام یهودیان ادامه یافت و دو هزار تن (رقم کتاب) کشته شدند. روحانیان عالی‌مقام کاتولیک این شورش را نکوهیدند و دو فرایار دومینیکی را که مردم را برانگیخته بودند به مرگ محکوم کردند. جز این واقعه نزدیک یک نسل آرامش نسبی برقرار بود.

مورهای اسپانیا

خروج پرمشقت یهودیان پایان یافت اما وحدت دینی مورد انتظار حاصل نیامد: مورها ماندند. هرچند غرناطه تسخیر شده بود، آزادی مذهب اهالی مسلمانش تضمین شده بود. اسقف اعظم ارناندو د تالاورا، که به فرمانروایی غرناطه مأمور شد، این تضمین را با دقت رعایت می‌کرد و می‌خواست با مهرورزی و دادگستری مردم را به مسیحیت درآورد. خیمنس با چنین مسیحیتی مخالف بود، ملکه را برانگیخت که پایبندی به پیمان با کافران لازم نیست و او را به صدور فرمانی واداشت که مورها را به پذیرش مسیحیت یا ترک اسپانیا مجبور می‌کرد (۱۴۹۹).

خیمنس خود به غرناطه رفت، بر تالاورا چیره شد، مساجد را بست، همهٔ کتاب‌ها و نوشته‌های عربی را که یافت سوزاند و بر تعمید اجباری غیرمسیحیان نظارت کرد. مورها همین‌که از دید کشیشان دور می‌شدند آب مقدس را از چهرهٔ کودکانشان می‌زدودند. در شهر و ایالت شورش‌هایی برخاست و سرکوب شد. بنا بر فرمانی در ۱۲ فوریهٔ ۱۵۰۲ همهٔ مسلمانان کاستیل و لئون تا ۳۰ آوریل مهلت داشتند میان مسیحیت و تبعید برگزینند. مورها اعتراض کردند که نیاکانشان، هنگامی که بر بخش بزرگی از اسپانیا فرمان می‌راندند، به همهٔ مسیحیان زیر فرمان خود بی‌استثنا آزادی مذهب داده بودند. این اعتراض‌ها در فردیناند و ایزابل مؤثر نیفتاد.

پسران زیر چهارده سال و دختران زیر دوازده سال حق نداشتند با والدین از اسپانیا بروند و به اربابان فئودال اجازه داده شد بردگان مور خود را، به شرط به‌غل‌وزنجیر‌کشیدنشان، نگه دارند. هزاران مور اسپانیا را ترک کردند و بقیه، فیلسوفانه‌تر از یهودیان، تعمید پذیرفتند و به نام «موریسکوها» جای یهودیان تعمیدیافته را در تحمل کیفرهای تفتیش عقاید به جرم بازگشت به دین پیشین گرفتند. در قرن شانزدهم سه میلیون مسلمان به ظاهر مسیحی‌شده اسپانیا را ترک گفتند (رقم کتاب، که بسیار بیش از برآوردهای امروز است).

داوری‌ها و بهاها

کاردینال ریشلیو فرمان ۱۵۰۲ را «وحشیانه‌ترین فرمان تاریخ» خواند، اما فرایار بلدا آن را «برجسته‌ترین حادثهٔ اسپانیا از زمان حواریون» می‌دانست و می‌افزود «اکنون وحدت مذهبی تأمین شده و دمیدن سپیده دورانی پربرکت و خجسته نزدیک است.» اسپانیا با اخراج بازرگانان، صنعتگران، دانشوران، پزشکان و علمای یهودی و مسلمان گنجینه‌ای بی‌حساب را از دست داد؛ و ملت‌هایی که آنان را پذیرفتند، هم از نظر اقتصادی و هم فکری، سود بسیار بردند. مردم اسپانیا، که از این زمان جز یک دین نمی‌شناختند، یکسره تسلیم روحانیان شدند و حق اندیشیدن را جز در چارچوب سنن دینی از دست دادند. خوب یا بد، اسپانیا در شرایط قرون وسطایی ماند، در حالی که اروپا بر اثر انقلاب‌های اقتصادی، فکری و دینی و اختراع چاپ به سوی تجدد شتافت.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

جادو، اخترشناسی و شکار جادوگران در اروپای اواخر قرون وسطی، ۱۳۰۰–۱۵۱۷

بازگویی بخش آغازین دورانت دربارهٔ پیشرفت دانش: جنگل خرافه‌ای که علم باید در آن می‌رویید، اخترشناسی و دیوان، کیمیاگری و پزشکی جادویی، ترس فزاینده از جادوگری و لشکرکشی پاپ‌ها و روحانیان علیه آن، و معدود شکاکان، به‌ویژه نیکول اورسم، که علیه جادو به استدلال پرداختند.

ادامه

ادبیات اسپانیا و مرگ ایزابل و فردیناند، ۱۳۸۸–۱۵۱۷

بازگویی بخش‌های پایانی دورانت دربارهٔ اسپانیا: شاعران، رمان‌های شوالیه‌ای و نخستین درام اسپانیای اواخر قرون وسطی، خیمنس و انجیل چندزبانهٔ کمپلوتنسی، غم‌های شخصی و مرگ ملکه ایزابل، سال‌های پایانی فردیناند به عنوان نایب‌السلطنه، مرگ کاردینال خیمنس و داوری متوازن دورانت دربارهٔ آن عصر.

ادامه

هنر اسپانیا، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: کلیساهای جامع گوتیک، نفوذ موری و نقاشانی که عصر زرین را آماده کردند

بازگویی مرور دورانت از هنر اسپانیا در اواخر قرون وسطی و آغاز رنسانس: کلیساهای جامع گوتیک بارسلون، سویل و خرونا، کاخ‌ها و آرامگاه‌های شاهانه، مجسمه‌های رنگین و پشت‌محراب‌ها، نفوذ ماندگار مورها در پیشه‌ها، و نقاشانی که از پیروان فلاندری تا برمخو و برروگته راه را برای عصر ال گرکو و ولاسکز هموار کردند.

ادامه

پیشرفت تفتیش عقاید اسپانیا، ۱۴۸۰–۱۵۱۶: تورکمادا، مقاومت آراگون و اعتراض ناکام رم

بازگویی روایت دورانت از نخستین دهه‌های تفتیش عقاید: نخستین محاکمات سویل، فرمانروایی تورکمادا، مقاومت آراگون، کوشش ناموفق پاپ‌ها برای مهار آن، واکنش مردم، ارقام مناقشه‌برانگیز قربانیان، و داوری دورانت دربارهٔ اینکه تفتیش عقاید به هدف خود رسید یا نه و بهایی که اسپانیا پرداخت.

ادامه

شیوه‌های دستگاه تفتیش عقاید اسپانیا: دادرسی، کیفرها و مراسم «اوتو دا فه»

بازگویی روایت دورانت از شیوهٔ کار تفتیش عقاید اسپانیا پس از ۱۴۷۸: باورهایی که آن را ممکن کرد، فرمان پاپی و نظارت شاهی، «فرمان ایمان» و خبرچینان، دادرسی محرمانه، حبس و شکنجه، درجات کیفر و مراسم عمومی اعلام حکم که به اعدام می‌انجامید.

ادامه

سقوط غرناطه و شهریاران کاتولیک، ۱۳۰۰–۱۴۹۲: فردیناند، ایزابل و کاردینال خیمنس

بازگویی روایت دورانت از واپسین پادشاهی مسلمان در اسپانیا، فرهنگ آن و سقوطش در ۱۴۹۲، سپس ازدواج فردیناند و ایزابل، منش آن دو، تمرکز قدرت شاهی بر نجبا و کلیسا، برآمدن کاردینال خیمنس و فشار بر نوکیشان که به تفتیش عقاید انجامید.

ادامه