شیوه‌های دستگاه تفتیش عقاید اسپانیا: دادرسی، کیفرها و مراسم «اوتو دا فه»

بازگویی روایت دورانت از شیوهٔ کار تفتیش عقاید اسپانیا پس از ۱۴۷۸: باورهایی که آن را ممکن کرد، فرمان پاپی و نظارت شاهی، «فرمان ایمان» و خبرچینان، دادرسی محرمانه، حبس و شکنجه، درجات کیفر و مراسم عمومی اعلام حکم که به اعدام می‌انجامید.

تفتیش عقاید اسپانیافردیناند و ایزابلاوتو دا فه

~13 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۶ آبان ۱۴۰۵

عصر یقین

امروز ما دربارهٔ منشأ و مقصد جهان و آدمی چنان در شکیم و عقایدمان چنان با هم فرق دارد که در بیشتر جاها از آزار مردمی با باورهای دینی مخالف دست کشیده‌ایم. تعصب کنونی ما بیشتر کسانی را فرامی‌گیرد که بر اصول سیاسی و اقتصادی ما ایراد کنند و وحشت فکری خود را چنین توجیه می‌کنیم که هر شک و تردید در این مفروضات جاافتاده وحدت ملی و بقای ما را به خطر می‌اندازد.

تا نیمهٔ قرن هفدهم مسیحیان، یهودیان و مسلمانان با حدتی بیش از ما به مسائل دینی توجه داشتند؛ شرایع و الاهیاتشان ستودنی‌ترین و مطمئن‌ترین دارایی‌شان بود و کسی را که بر این اصول ایراد می‌گرفت چون کسی می‌نگریستند که به بنیاد نظم جامعه و ریشهٔ حیات بشر تیشه می‌زند. هر دسته، در جزمیت اعتقادات خود آبدیده، بر پیشانی دیگران داغ کفر می‌زد.

تفتیش عقاید در میان مردمی که باورهای دینی‌شان از تأثیر آموزش و سفر برکنار مانده و خردشان پای‌بند عادات و اوهام است سریع‌تر گسترش می‌یابد. تقریباً همهٔ مسیحیان قرون وسطی، زیر تأثیر تعلیم کودکی و محیط پیرامون، باور داشتند که کتاب مقدس کلمه‌به‌کلمه گفتهٔ خداست و عیسی، پسر خدا، مستقیماً کلیسای مسیحی را بنیاد نهاده است. نتیجهٔ این دو مقدمه این بود که خداوند خواستار مسیحی شدن همهٔ ملت‌هاست و پیروی از آموزه‌های ادیان غیرمسیحی، به‌ویژه ضدمسیحی، اهانتی بزرگ به ذات باری تعالی است. افزون بر این، چون بدعت شایستهٔ عذاب جاودان بود، کیفردهندگانش می‌توانستند باور داشته باشند (و برخی براستی باور قلبی داشتند) که با یافتن و کیفردادن ملحدان شماری از بی‌دینان بالقوه، و شاید خود را، از عذاب ابدی دوزخ می‌رهانند.

فرمان پاپی ۱۴۷۸

احتمال می‌رود ایزابل، که در پرتو تعلیم و همنشینی پارسایان می‌زیست، در این باورها سهیم بود. اما فردیناند، مردی جهان‌دیده و سختی‌کشیده، شاید برخی را باور نداشت؛ ولی ظاهراً معتقد بود وحدت عقیدهٔ دینی کار حکومت بر اسپانیا را آسان‌تر و او را برای دفع دشمنان نیرومندتر می‌کند. پاپ سیکستوس چهارم به درخواست او و ایزابل در اول نوامبر ۱۴۷۸ فرمانی صادر کرد و به آنان اختیار داد شش کشیش دارای درجه در حقوق کلیسایی و الاهیات را به عنوان هیئت مفتشه برگزینند تا بدعت‌گذاران را بجویند، استنطاق کنند و کیفر دهند.

ویژگی مهم این فرمان آن بود که حق گزینش و انتصاب اعضای تفتیش عقاید را، که پیش‌تر از اختیارات محلی رؤسای فرقه‌های دومینیکی یا فرانسیسی بود، به فرمانروایان اسپانیا داد. اینجا نیز، چون آلمان پروتستان و انگلستان قرن بعد، دین برای سه نسل مطیع و دست‌نشانده دولت شد. اما ظاهر قضیه چنین بود که فردیناند و ایزابل مفتشان را تعیین می‌کردند و پاپ حکم انتصابشان را صادر می‌کرد؛ اعتبار و مرجعیت تفتیش عقاید از همین فرمان پاپ بود. بدین‌سان تفتیش عقاید نهادی روحانی و عضوی از کلیسا بود که خود عضوی از دولت شمرده می‌شد. پرداخت هزینه‌اش به عهدهٔ حکومت بود و همهٔ درآمدش را حکومت می‌گرفت. فردیناند و ایزابل بر جزئیات کارش نظارت می‌کردند و از حکم آن می‌شد به آنان استیناف داد.

از میان همهٔ ابزارهای حکومت این یکی نزد فردیناند گرامی‌تر بود. انگیزهٔ او در اصل مالی نبود. البته اموال محکومان مصادره و به ضبط او درمی‌آمد، اما از گرفتن رشوه‌های هنگفت متهمان ثروتمند برای لغو حکم سر باز می‌زد. هدفش سود مادی نبود بلکه وحدت اسپانیا بود.

سازمان و قلمرو

به مفتشان اختیار داده شده بود از میان روحانیان و غیرروحانیان کسانی را به عنوان مأمور تحقیق و مأمور اجرا برگزینند. پس از ۱۴۸۳ کل دستگاه زیر نظر یکی از عمال دولت، که معمولاً «مفتش کل» خوانده می‌شد، قرار گرفت.

صلاحیت قضایی تفتیش عقاید همهٔ مسیحیان اسپانیا را دربر می‌گرفت؛ با یهودیان یا مورهای نامسیحی کاری نداشت؛ تهدیدهایش متوجه نوکیشانی بود که گمان می‌رفت به دین پیشین، یهودیت یا اسلام، بازگشته‌اند، یا مسیحیانی که به بدعت متهم بودند. تا ۱۴۹۲ یهودیان تعمیدنیافته از تعمیدیافتگان مصون‌تر بودند. کشیشان، راهبان و فرایارها درخواست معافیت کردند و رد شد؛ یسوعیان نیم‌قرن در برابر صلاحیت آن ایستادند اما سرانجام تسلیم شدند. تنها قدرتی فراتر از مفتش کل مقام سلطنت بود و در قرن‌های بعد حتی این قدرت نیز نادیده گرفته شد. تفتیش عقاید از همهٔ مأموران غیرروحانی یاری می‌خواست و معمولاً پاسخ مساعد می‌شنید.

فرمان ایمان و خبرچینان

تفتیش عقاید قوانین و آیین دادرسی ویژهٔ خود را داشت. پیش از آنکه دیوان آن در شهری برپا شود، از منبر کلیساها «فرمان ایمان» را به گوش مردم می‌رساند و می‌خواست هر که بدعت‌گذاری می‌شناسد گزارش دهد و مردم را به خبرچینی و متهم‌کردن همسایگان، دوستان و خویشاوندان برمی‌انگیخت. (در قرن شانزدهم اتهام نزدیکان پذیرفته نمی‌شد.) به خبرچینان قول رازداری کامل و حمایت داده می‌شد؛ و کسی که بدعت‌گذاری را می‌شناخت و او را رسوا نمی‌کرد یا در خانه پنهان می‌داشت به تکفیر و نفرین تهدید می‌شد.

اگر یهودی تعمیدیافته‌ای هنوز چشم به آمدن مسیحایی دیگر داشت؛ احکام خوراکی یهود را رعایت می‌کرد؛ سبت را روز نیایش و آسایش می‌دانست یا برای آن روز زیرجامه عوض می‌کرد؛ اعیاد مقدس یهود را به هر صورت جشن می‌گرفت؛ فرزندانش را ختنه می‌کرد یا نامی عبری بر آنان می‌نهاد یا بی‌کشیدن نشان صلیب برکتشان می‌داد؛ با تکان دادن سر نماز می‌گزارد یا مزمور کتاب مقدس را بی‌افزودن سرود ستایش مسیحی می‌خواند؛ یا هنگام مرگ رو به دیوار می‌کرد: اینها و کارهای مانند آنها، که مفتشان نشانه‌های بدعت نهان می‌شمردند، باید فوراً به تفتیش عقاید گزارش می‌شد.

بنا بر قانونی به نام «فرمان بخشایش»، هر که خود را در معرض اتهام بدعت می‌یافت باید می‌آمد و به تقصیر اعتراف می‌کرد. آنگاه جریمه می‌شد یا به کفارهٔ گناه کاری بر او تحمیل می‌شد؛ اما اگر بدعت‌گذار دیگری را لو می‌داد بخشوده می‌شد.

بازداشت و محاکمه

مفتشان اسنادی را که خبرگزاران و مأموران تحقیق در اختیارشان می‌گذاشتند بررسی می‌کردند؛ چون اعضای دیوان بر بدعت‌گذاری کسی هم‌رأی می‌شدند، حکم بازداشتش را می‌دادند. متهم از دیگران جدا نگه داشته می‌شد و به کسی جز مأموران دیوان اجازهٔ دیدار و گفتگو با او نبود. معمولاً او را به زنجیر می‌کردند. باید بستر خود را می‌آورد و هزینهٔ حبس و نگهداری‌اش را می‌پرداخت؛ اگر پول کافی نمی‌پرداخت به‌اندازهٔ کفایت از اموالش حراج می‌شد؛ بقیهٔ دارایی‌اش نیز به دست مأموران ضبط می‌شد، مبادا چیزی پنهان کند یا برای گریز از مصادره بفروشد. در برخی موارد بخشی از دارایی متهم برای نگهداری اعضای ناتوان از کار خانواده‌اش فروخته می‌شد.

چون زندانی را برای محاکمه می‌آوردند، دادگاه، که رأی خود را داده و او را مجرم شناخته بود، از او می‌خواست برائتش را از جرم منتسب ثابت کند. محاکمه محرمانه بود و متهم سوگند غلیظ می‌خورد که اگر آزاد شد از جریان آن چیزی فاش نکند. اقاریر شاهدان علیه او و نام آنان به او گفته نمی‌شد؛ مفتشان برای حفظ خبرگزاران خود را معذور می‌شمردند.

در آغاز به متهم نمی‌گفتند چه اتهاماتی بر او زده‌اند؛ تنها از او می‌خواستند کوتاهی‌اش را از باورها و عبادات مقرر اعتراف کند و نام همهٔ کسانی را که به بدعت می‌شناسد بگوید. اگر اعترافش هیئت دادرسی را قانع می‌کرد به کیفری جز مرگ محکوم می‌شد. اگر از اقرار سر باز می‌زد اجازه می‌دادند وکیل مدافعی برگزیند و در این میان او را در زندان انفرادی نگه می‌داشتند. در بسیاری موارد برای گرفتن اقرار شکنجه‌اش می‌کردند. محاکمه معمولاً ماه‌ها طول می‌کشید و زندان انفرادی و غل و زنجیر گاه کافی بود متهم را به اعتراف به آنچه اعضای دیوان می‌خواستند وادارد.

شکنجه و قواعد آن

متهم تنها هنگامی شکنجه می‌شد که اکثریت اعضای دیوان بر این پایه که شواهد بر احتمال جرم، نه بر یقین، دلالت دارد موافقت می‌کردند. اغلب حتی پس از حکم نیز شکنجه به تعویق می‌افتاد به امید آنکه ترس از آن متهم را به اعتراف وادارد. چنین می‌نماید که اعضای دیوان از دل باور داشتند شکنجه به سود متهمی است که عملاً مجرم شناخته شده، زیرا با وادارکردن به اقرار کیفر سبک‌تری نصیبش می‌شود؛ حتی اگر پس از اعتراف به مرگ محکوم شود می‌تواند هنگام مردن از آمرزش کلیسا برخوردار شود و روحش را از عذاب دوزخ برهاند. به هر حال اقرار به جرم کافی نبود؛ برای واداشتن متهم به معرفی همدستانش نیز از شکنجه کمک می‌گرفتند. شاهدان ناسازگار را شکنجه می‌کردند تا معلوم شود کدام راست می‌گوید؛ غلامان و کنیزان را برای گواهی علیه اربابانشان.

سن مانع شکنجه نبود؛ دختری سیزده‌ساله و زنی هشتادساله به یک سان عذاب می‌شدند. اما قوانین تفتیش عقاید اسپانیا معمولاً شکنجهٔ زن شیرده، ضعیف‌القلب یا متهمان به بدعت‌های کوچک، چون باور به اینکه زنا از گناهان صغیره است، را منع کرده بود. شکنجه نباید چندان ادامه می‌یافت که قربانی را فلج یا از کار بیندازد و هر وقت پزشک حاضر فرمان می‌داد باید متوقف می‌شد؛ تنها در حضور مفتشان مأمور رسیدگی، یک سردفتر، یک کاتب و نمایندهٔ اسقف محل اجرا می‌شد. شیوه‌ها در جاها و زمان‌های مختلف فرق داشت. گفته می‌شود شکنجه‌های تفتیش عقاید اسپانیا ملایم‌تر از آنهایی بود که پیش‌تر دستگاه‌های تفتیش پاپی و دادگاه‌های غیرروحانی آن عصر اجرا می‌کردند. شکنجهٔ اصلی و عمده همان حبس طولانی بود.

کیفرها

تفتیش عقاید تنها مدعی، قاضی و دادرس نبود، بلکه احکام اخلاقی و دینی نیز منتشر می‌کرد و برای کیفرها درجاتی قائل می‌شد. در بسیاری موارد بخشی از کیفر را به عذر سن، جهل، فقر، مستی یا خوش‌نامی و توبهٔ متهم می‌بخشید. سبک‌ترین کیفر توبیخ رسمی بود. بالاتر از آن وادار کردن متهم به انکار و تکذیب بدعتش در ملأ عام بود که حتی بی‌گناه را نیز تا آخر عمر نشان‌دار می‌کرد. معمولاً توبه‌کار ملزم بود در مراسم قداس مرتب شرکت کند و قبایی بپوشد که تصویر صلیبی مشتعل بر آن نقش بود و «سان‌بنیتو» نامیده می‌شد.

ممکن بود او را با بالاتنهٔ برهنه که گناهانش بر آن نوشته شده بود در کوی و برزن بگردانند؛ گاه اخلافش را برای همیشه از کارهای عمومی محروم می‌کردند. ممکن بود از شهر، و بندرت از اسپانیا، تبعید شود؛ «تا حدی که بر تندرستی‌اش لطمه نخورد» تازیانه بخورد، که در مورد زنان نیز چون مردان اجرا می‌شد؛ به زندان یا اعمال شاقه محکوم شود، که فردیناند دومی را برای دولت سودمندتر می‌دانست؛ یا به جریمه‌ای سنگین یا مصادرهٔ اموال. در چند مورد که کسانی پس از مرگ به بدعت متهم شدند، آنان را پس از مرگ محاکمه و اموالشان را ضبط کردند تا وارثانشان از ارث محروم شوند. به کسانی که از بدعت مردگان خبر می‌دادند سی تا پنجاه درصد آنچه نصیب تفتیش عقاید می‌شد داده می‌شد. خانواده‌هایی که از چنین داوری روبه گذشته می‌ترسیدند به مفتشان «وجه مصالحه» می‌پرداختند چون بیمه‌ای در برابر مصادرهٔ ماترک.

ثروت بلای جان صاحبش بود و وسوسه‌گر خبرچینان، مفتشان و حکومت. چون پول به کیسهٔ اعضای تفتیش عقاید جاری شد، برای حفظ دین به اندازهٔ به دست آوردن طلا حرارت به خرج نمی‌دادند و فساد از راه دینداری همه‌جا پیچید.

کیفر نهایی و مراسم اوتو دا فه

سوزاندن کیفر نهایی بود. ویژهٔ کسانی بود که به بدعت‌های بزرگ متهم، مجرم شناخته و پیش از اعلام رأی نهایی بدان اعتراف نکرده بودند؛ یا کسانی که به‌موقع اعتراف کرده، بخشوده و تطهیر شده بودند و دوباره به بدعت بازگشته بودند. تفتیش عقاید ادعا می‌کرد خود کسی را نکشته بلکه محکومان را به مقامات دولتی تحویل داده است؛ اما می‌دانست قوانین جزایی کشور کیفر بدعت‌های بزرگ را، در صورت اعتراف‌نکردن و توبه‌نکردن، سوختن قرار داده است.

حضور رسمی مأموران کلیسا در مراسم سوزاندن مسئولیت و دخالت کلیسا را به روشنی نشان می‌دهد. «اجرای قانون دین» (اوتو دا فه) تنها بر سوزاندن اطلاق نمی‌شد بلکه سراسر جریان هولناک و مؤثر محکومیت و کیفردهی بدعت‌گذار بدین نام خوانده می‌شد؛ و غرض از آن نه فقط ترساندن گناهکاران بالقوه بلکه نشان‌دادن شمه‌ای از داوری روز قیامت و دادن درس عبرت و اخلاق به مردم بود.

جریان محاکمه و کیفردهی در آغاز ساده بود: محکومان را به میدان بزرگ شهر می‌بردند و مفتشان بر سکویی روبه‌روی آنان با جلال می‌نشستند؛ برای آخرین بار فرصت اقرار داده می‌شد، سپس حکم دادگاه اعلام می‌گشت و آتش افروخته می‌شد. اما چون این مراسم مکرر شد و بسیاری از ابهت و تأثیر روانی خود را از دست داد، مفصل‌تر و باشکوه‌تر شد و به نمایشی عظیم بدل گشت. هرگاه امکان داشت آن را همزمان با تاج‌گذاری، ازدواج یا ورود شاه، ملکه یا شاهزاده‌ای اسپانیایی برگزار می‌کردند. اعضای دولت و شهرداری، مفتشان، کشیشان و راهبان محلی دعوت می‌شدند و ناچار در مراسم شرکت می‌جستند.

شب پیش از آن، این بزرگان گرد می‌آمدند و با تشریفات پرابهت در خیابان اصلی شهر راه می‌افتادند تا صلیب سبز تفتیش عقاید را بر محراب کلیسای جامع یا کلیسای عمدهٔ شهر نصب کنند. برای آخرین بار کوشش می‌شد از محکومان اقرار بگیرند؛ بسیاری تسلیم می‌شدند و کیفرشان به زندان ابد یا زندان برای مدتی معین تخفیف می‌یافت. بامداد فردا زندانیان، که شیادان، کفرگویان، مردان دوزنه و زنان دوشوهره، بدعت‌گذاران، مرتدان و بعدها پروتستان‌ها بودند، از میان جمعیت انبوه به میدان برده می‌شدند. گاه تمثال محکومان غایب و صندوق استخوان کسانی را که پس از مرگ به بی‌دینی محکوم شده بودند نیز همراه زندانیان می‌آوردند.

در میدان، بر سکوهای ویژه، مفتشان، کشیشان و راهبان و مقامات دولتی می‌نشستند؛ گاهی شاه نیز در مراسم حضور می‌یافت. خطابه‌ای ایراد می‌شد و سپس از همهٔ حاضران سوگند وفاداری به تفتیش عقاید مقدس می‌گرفتند و آنان را ملزم می‌ساختند بدعت‌گذاری را به هر صورت و هر جا تعقیب و گزارش کنند. آنگاه زندانیان را یک‌یک پیش دیوان می‌آوردند و حکم را می‌خواندند. اگر پنداریم محکومان دلیرانه از خود دفاع می‌کردند به خطا رفته‌ایم؛ گمان می‌رود در این مرحله چنان روحاً و جسماً فرسوده بودند که توان دفاع نداشتند.

حتی در این هنگام اگر کسی اقرار می‌کرد از مرگ می‌رست؛ تفتیش عقاید به تازیانه، ضبط اموال و حبس ابد بسنده می‌کرد. اگر گناهکار پس از اعلام حکم اقرار می‌کرد، از سر ترحم پیش از سوزاندن خفه‌اش می‌کردند؛ و چون چنین اقرارهای واپسین بسیار بود، سوزاندن زنده بندرت رخ می‌داد. کسانی که جرمشان بدعت عمده بود و تا دم آخر انکار می‌کردند از واپسین آیین‌های مقدس محروم می‌شدند و بدین‌سان، به پندار تفتیش عقاید، برای همیشه در دوزخ عذاب می‌کشیدند. توبه‌کاران و تطهیرشدگان را به زندان بازمی‌گرداندند؛ توبه‌نکردگان را به مقامات دولتی تحویل می‌دادند و از سر دینداری مأموران را از ریختن خون برحذر می‌داشتند.

مأموران محکومان را از میان انبوه جمعیتی که از اطراف برای دیدن این صحنه گرد آمده بود به بیرون شهر می‌بردند. آنجا حکم اجرا می‌شد و خاکستر بر دشت‌ها یا جویبارها پاشیده می‌شد. کشیشان به کلیساها و تماشاگران به خانه‌هایشان برمی‌گشتند، با این باور که برای کفارهٔ بدعت‌های اهانت‌آمیز پیشکش مناسبی به خداوند تقدیم کرده‌اند. نویسنده با تلخی می‌گوید قربانی‌کردن انسان از نو رواج یافته بود.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

جادو، اخترشناسی و شکار جادوگران در اروپای اواخر قرون وسطی، ۱۳۰۰–۱۵۱۷

بازگویی بخش آغازین دورانت دربارهٔ پیشرفت دانش: جنگل خرافه‌ای که علم باید در آن می‌رویید، اخترشناسی و دیوان، کیمیاگری و پزشکی جادویی، ترس فزاینده از جادوگری و لشکرکشی پاپ‌ها و روحانیان علیه آن، و معدود شکاکان، به‌ویژه نیکول اورسم، که علیه جادو به استدلال پرداختند.

ادامه

ادبیات اسپانیا و مرگ ایزابل و فردیناند، ۱۳۸۸–۱۵۱۷

بازگویی بخش‌های پایانی دورانت دربارهٔ اسپانیا: شاعران، رمان‌های شوالیه‌ای و نخستین درام اسپانیای اواخر قرون وسطی، خیمنس و انجیل چندزبانهٔ کمپلوتنسی، غم‌های شخصی و مرگ ملکه ایزابل، سال‌های پایانی فردیناند به عنوان نایب‌السلطنه، مرگ کاردینال خیمنس و داوری متوازن دورانت دربارهٔ آن عصر.

ادامه

هنر اسپانیا، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: کلیساهای جامع گوتیک، نفوذ موری و نقاشانی که عصر زرین را آماده کردند

بازگویی مرور دورانت از هنر اسپانیا در اواخر قرون وسطی و آغاز رنسانس: کلیساهای جامع گوتیک بارسلون، سویل و خرونا، کاخ‌ها و آرامگاه‌های شاهانه، مجسمه‌های رنگین و پشت‌محراب‌ها، نفوذ ماندگار مورها در پیشه‌ها، و نقاشانی که از پیروان فلاندری تا برمخو و برروگته راه را برای عصر ال گرکو و ولاسکز هموار کردند.

ادامه

اخراج یهودیان از اسپانیا و پرتغال و سرنوشت مورها، ۱۴۸۸–۱۵۰۲

بازگویی روایت دورانت از اینکه چگونه یهودیان اسپانیا در ۱۴۹۲ میان تعمید و تبعید مخیر شدند، سفر تبعیدیان و پذیرایی از آنان در پرتغال و جاهای دیگر، تعمید اجباری در پرتغال زمان مانوئل، و سپس تعمید و گریز مورهای اسپانیا، همراه با داوری دورانت دربارهٔ آنچه اسپانیا به دست آورد و از دست داد.

ادامه

پیشرفت تفتیش عقاید اسپانیا، ۱۴۸۰–۱۵۱۶: تورکمادا، مقاومت آراگون و اعتراض ناکام رم

بازگویی روایت دورانت از نخستین دهه‌های تفتیش عقاید: نخستین محاکمات سویل، فرمانروایی تورکمادا، مقاومت آراگون، کوشش ناموفق پاپ‌ها برای مهار آن، واکنش مردم، ارقام مناقشه‌برانگیز قربانیان، و داوری دورانت دربارهٔ اینکه تفتیش عقاید به هدف خود رسید یا نه و بهایی که اسپانیا پرداخت.

ادامه

سقوط غرناطه و شهریاران کاتولیک، ۱۳۰۰–۱۴۹۲: فردیناند، ایزابل و کاردینال خیمنس

بازگویی روایت دورانت از واپسین پادشاهی مسلمان در اسپانیا، فرهنگ آن و سقوطش در ۱۴۹۲، سپس ازدواج فردیناند و ایزابل، منش آن دو، تمرکز قدرت شاهی بر نجبا و کلیسا، برآمدن کاردینال خیمنس و فشار بر نوکیشان که به تفتیش عقاید انجامید.

ادامه