سویل، ۱۴۸۰–۱۴۸۱
فردیناند و ایزابل نخستین مفتشان را در سپتامبر ۱۴۸۰ برای ناحیهٔ سویل منصوب کردند. بسیاری از نوکیشان سویل به روستاها گریختند و به دامن اربابان فئودال آویختند. اربابان مایل به پناهدادن بودند، اما مفتشان آنان را به تکفیر و مصادرهٔ اموال تهدید میکردند و اربابان از ترس پناهندگان را تسلیم میکردند. در خود شهر برخی نوکیشان تصمیم به مقاومت مسلحانه گرفتند، اما رازشان فاش شد؛ دستاندرکاران گرفتار آمدند و دیری نگذشت که سیاهچالها پر شد.
محاکمات با شتابی خشمآلود پشت سر هم آغاز شد و نخستین مراسم سوزاندن تفتیش عقاید اسپانیا در ششم فوریهٔ ۱۴۸۱ با کشتن شش زن و مرد برپا شد. تا چهارم نوامبر همان سال ۲۹۸ تن سوزانده و ۷۹ تن به حبس ابد محکوم شده بودند.
تورکمادا
در ۱۴۸۳، به درخواست و معرفی فردیناند و ایزابل، پاپ سیکستوس چهارم فرایاری دومینیکی به نام توماس د تورکمادا را به ریاست تفتیش عقاید سراسر اسپانیا گماشت. او خشکهمقدسی فسادناپذیر و متعصب بود که تجمل و خوشگذرانی را خوار میداشت، با حرارت کار میکرد و شاد بود که با جستوجو و ریشهکنکردن بدعتگذاران به مسیح خدمت میکند. مفتشان را به سبب ملایمت و مداراشان سرزنش کرد، بسیاری از تبرئهشدگان را دوباره به محاکمه خواند و دستور داد از ربیهای یهودی تولدو با شکنجه، حتی تا مرز مرگ، نام نوکیشانی را که به یهودیت بازگشتهاند بجویند.
پاپ الکساندر ششم، که نخست کوشش و استغراقش را در کار ستوده بود، اکنون از شدت عمل او بر خود لرزید و در ۱۴۹۴ به او فرمان داد دو مفتش کل دیگر را در کار خود شریک کند. تورکمادا نفوذ خود را بر این دو دستیار نگه داشت و همچنان پیشوای مصمم تفتیش عقاید ماند و آن را به «امپراتوری در امپراتوری» بدل کرد که قدرتش پهلو به پهلوی قدرت فرمانروایان اسپانیا میزد. به تحریک او تفتیش عقاید در سیوداد رئال در دو سال (۱۴۸۳–۱۴۸۶) ۵۲ تن را سوزاند، املاک ۲۲۰ پناهنده را مصادره کرد و ۱۸۱ توبهکار را کیفر داد.
چون مفتشان مرکز خود را به تولدو بردند، در یک سال ۷۵۰ یهودی تعمیدیافته را بازداشت کردند و یکپنجم داراییشان را ضبط کردند و محکومان را واداشتند شش جمعه در جامهٔ توبهکاران در شهر بگردند و خود را با ریسمان کنف تازیانه زنند (۱۴۸۶). همان سال مراسم سوزاندن در تولدو برگزار شد و ۱۶۵۰ تن دیگر بر شمار توبهکاران افزوده شد. همین کارها در والیادولید، گوادالوپه و دیگر شهرهای کاستیل انجام شد.
مقاومت در آراگون
آراگون با شجاعت ناشی از نومیدی در برابر تفتیش عقاید ایستاد. مقامات شهر تروئل دروازهها را به روی مفتشان بستند؛ کلیسا در پاسخ کشیشان را از انجام فرایض دینی در شهر بازداشت؛ فردیناند حقوق و مستمری شهرداریها را نپرداخت و برای وادارکردن مردم به اطاعت سپاه فرستاد. کشاورزان اطراف، که همیشه با شهرنشینان دشمنی داشتند، به یاری تفتیش عقاید شتافتند، زیرا به آنان وعده داده شده بود که با متهمکردن اربابانشان از اجاره و بدهی آسوده شوند. تروئل تسلیم شد و فردیناند به مفتشان اختیار داد هر که را در این مخالفت دست داشته میدانند از شهر تبعید کنند.
در ساراگوسا بسیاری از «مسیحیان کهنه» با «مسیحیان نو» در اعتراض به تفتیش عقاید همدست شدند. چون به رغم اعتراض آنان دیوان تشکیل شد، برخی نوکیشان یکی از اعضا را کشتند (۱۴۸۵). این اشتباهی مرگبار بود، زیرا مردم وحشتزده به خیابانها ریختند و فریاد زدند «نوکیشان را بسوزانید!» اسقف اعظم محل با وعدهٔ رسیدگی سریع مردم را آرام کرد. تقریباً همهٔ توطئهگران گرفتار و کیفر شدند و برخی در زندان در شرایطی نومیدانه جان سپردند. کورتس والنسیا از اجازهٔ فعالیت به مفتشان خودداری کرد؛ فردیناند به عمال خود فرمان داد همهٔ مزاحمان را بازداشت کنند و والنسیا نیز تسلیم شد. پادشاه، به پشتیبانی تفتیش عقاید، عناصر استقلالطلب آراگون را یکی پس از دیگری درنوردید؛ اتفاق کلیسا و سلطنت، با سلاح تکفیر و شمشیر سپاهیان، نیرومندتر از آن بود که ایالت یا شهری بهتنهایی در برابرش مقاومت کند. در ۱۴۸۸ تنها در والنسیا ۹۸۳ تن به بدعت محکوم و صدها تن سوزانده شدند.
پاپها و تفتیش عقاید
پاپها استفاده از تفتیش عقاید را چون ابزاری در دست دولت چگونه میدیدند؟ بیشک از نظارت مقامات دولتی بر آن بیزار بودند و ظاهراً دلسوزیشان برانگیخته میشد و در برابر غرامتهای سنگینی که برای رهایی از حکم تفتیش عقاید به دولت پرداخت میشد نمیتوانستند خاموش بنشینند. چند تن از آنان کوشیدند جلوی پیشرفتش را بگیرند و در چند مورد قربانیانش را زیر حمایت گرفتند.
در ۱۴۸۲ پاپ سیکستوس چهارم فرمانی صادر کرد که اگر اجرا میشد بساط تفتیش عقاید را از آراگون برمیچید. او شکایت کرده بود که مأموران تفتیش عقاید، بیش از آنکه دلسوز دین باشند، شیفتهٔ طلایند و مسیحیان نیک و مؤمن را به شهادت مشکوک دشمنان و غلامانشان زندانی، شکنجه و سوزاندهاند. فرمان داد از این پس هیچ مفتشی بدون حضور و موافقت نمایندهٔ اسقف محل دست به تفتیش نزند؛ نام و ادعای شاکیان به اطلاع متهم برسد؛ زندانیان تفتیش عقاید در زندانهایی زیر نظر اسقفنشینها نگه داشته شوند؛ معترضان به حکم اجازه یابند از مقام پاپ دادخواهی کنند و در این صورت جریان محاکمه تا صدور فرمان پاپ معوق بماند؛ و همهٔ متهمان به بدعت، چون به گناه اقرار و توبه کنند، بخشوده شوند و از آن پس از تعقیب در امان باشند. همهٔ محاکمات و احکام گذشته برخلاف این مقررات باطل شد و اعلام گشت که هر که از آن پس رعایت نکند تکفیر خواهد شد.
این فرمانی روشنبینانه بود و کمال آن نشان میداد از خلوص باطن صادر شده است. با اینهمه باید در نظر آوریم که این فرمان تنها دربارهٔ آراگون بود، جایی که نوکیشانش مردانه برای به دست آوردنش به پا خاسته بودند. چون فردیناند از اجرا سر باز زد، مأمور ابلاغ را بازداشت کرد و به مفتشان فرمان داد چون سابق ادامه دهند، پاپ سیکستوس موضوع را دنبال نکرد و پنج ماه بعد اجرای فرمان خود را معلق ساخت.
نوکیشان ناامید و درمانده سیل پول به رم روان کردند و از احضارها و احکام تفتیش عقاید امان و بخشودگی خواستند؛ رم پول را پذیرفت و برایشان اماننامه و آمرزشنامه فرستاد، اما مفتشان اسپانیا، به پشتیبانی فردیناند، اعتنا نکردند؛ و پاپها، که به دوستی فردیناند و خراج سالانهٔ اسپانیا سخت نیاز داشتند، بر اجرای احکام خود پافشاری نکردند. آمرزشنامههایی که مردم برای به دست آوردنشان پول میدادند نخست صادر و سپس لغو میشد. گاهگاه پاپها بر فرمانهای خود میایستادند و مفتشان را به اتهام اجرا نکردن به رم احضار میکردند. پاپ الکساندر ششم کوشید از سختگیری دیوانها بکاهد. یولیوس دوم فرمان داد یکی از مفتشان، به نام لوسرو، را به جرم خطاکاری محاکمه کنند و مفتشان تولدو را نیز تکفیر کرد. پاپ لئو، آن مرد شریف و دانشمند، به روایت کتاب باور به سوزاندن بدعتگذاران را خطایی نکوهیده خواند.
واکنش مردم اسپانیا
مردم اسپانیا چه واکنشی نشان دادند؟ طبقات بالا و اقلیت تحصیلکرده اندکی مقاومت و مخالفت کردند؛ توده مسیحیان با عملیات آن موافق بودند. جمعیتی که هنگام مراسم سوزاندن به تماشا میآمدند جز دشمنی و نفرت نسبت به محکومان ترحمی نشان نمیدادند. در بعضی جاها همین تماشاگران بر قربانیان میریختند تا مبادا با اعتراف و طلب بخشایش از سوختن برهند. مسیحیان در خرید اموال حراجی محکومان بر یکدیگر پیشی میگرفتند.
ارقام و ترس
شمار قربانیان چقدر بود؟ یورنته تعداد آنان را در سالهای ۱۴۸۰ تا ۱۴۸۸ به ۸٬۸۰۰ تن سوخته و ۹۶٬۴۹۶ تن محکوم به کیفرهای دیگر، و از ۱۴۸۰ تا ۱۸۰۸ به ۳۱٬۹۱۲ سوخته و ۲۹۱٬۴۵۰ تن محکوم به کیفرهای سنگین تخمین میزند. این ارقام اغلب حدسیاند و امروز مورخان پروتستان آنها را یکسره مخدوش و اغراقآمیز میدانند. یک مورخ کاتولیک شمار سوختهشدگان میان ۱۴۸۰ و ۱۵۰۴ را دو هزار و از آن تاریخ تا ۱۷۵۸ را دو هزار دیگر میداند. ارناندو د پولگار، دبیر ویژهٔ ایزابل، شمار سوختگان پیش از ۱۴۹۰ را دو هزار تن تخمین میزند. سوریتا، یکی از دبیران تفتیش عقاید، لاف میزد که تنها در سویل چهار هزار تن را به آتش سپردهاند. البته در بیشتر شهرها و حتی سرزمینهای تابع اسپانیا، چون بالئار، ساردنی، سیسیل، هلند و آمریکا، قربانیان بسیار بودند. از ۱۵۰۰ به بعد شمار سوختهشدگان کاهش یافت.
اما هیچ آماری نمیتواند نشان دهد مردم اسپانیا در آن شبان و روزان در چه ترسی میزیستند. اشخاص، مرد و زن، حتی در جمع خانوادگی مراقب کلمهبهکلمهٔ سخنان خود بودند، مبادا سخنی انتقادآمیز، به اتفاق، آنان را به یکی از زندانهای تفتیش عقاید بکشاند. تفتیش عقاید فشاری فکری و ذهنی بود که در تاریخ نظیر نداشت.
آیا موفق شد؟
آیا تفتیش عقاید در آنچه میخواست موفق شد؟ آری، در رسیدن به هدفی که خود اعلام کرده بود، یعنی رهایی اسپانیا از بدعت آشکار. آنان که میاندیشند تفتیش عقاید همیشه بیفایده و بیثمر است به خطا میاندیشند و خود را میفریبند. همین ابزار بود که آلبیگرایان و هوگنوها را در فرانسه، کاتولیکها را در انگلستان عصر الیزابت و مسیحیان را در ژاپن نابود ساخت و در قرن شانزدهم جماعتهای اندکی را که در اسپانیا به نهضت پروتستان توجهی داشتند درهم کوبید. از سوی دیگر، به احتمال قوی همین تفتیش عقاید بود که نهضت پروتستان را در آلمان، اسکاندیناوی و انگلستان، به سبب ترسی که از استقرار کاتولیسیسم پدید میآورد، تقویت کرد.
دشوار است بگوییم تفتیش عقاید در پایاندادن به عصر درخشان و زرین تاریخ اسپانیا، عصری که از کریستف کلمب تا ولاسکز ادامه یافت (۱۴۹۲–۱۶۶۰)، چه سهمی داشت. اوج این عصر با ظهور سروانتس (۱۵۴۷–۱۶۱۶) و لوپه د وگا (۱۵۶۲–۱۶۳۵)، صد سال پس از استقرار و گسترش تفتیش عقاید در اسپانیا، فرا رسید. تفتیش عقاید هم معلول و هم علت گرایش انحصاری و شدید مردم اسپانیا به کاتولیسیسم بود؛ روحیهای که قرنها مجادله با مورهای «کافر» در آنان پرورده بود.
شاید ناتوانی اسپانیا بر اثر جنگهای توانفرسای شارل پنجم و فیلیپ دوم، ضعف اقتصادیاش بر اثر پیروزیهای بریتانیا بر دریا و سیاست پولدوستانهٔ حکومتش در زوال آن بیش از تفتیش عقاید مؤثر بوده باشد. آزار جادوگران میان پروتستانها در شمال اروپا و انگلستان نو قرابت بسیار با کار تفتیش عقاید در اسپانیا داشت و شگفت آنکه در نظر تفتیش عقاید اسپانیا جادوگری توهم و فریبی بود که بیش از کیفر شایستهٔ ترحم بود. تفتیش عقاید و شکار و سوزاندن جادوگران هر دو نمودار عصریاند که شرع و الاهیات چنان آدمکشی را لازم میشمرد، همچنانکه کشتارهای میهنپرستانهٔ روزگار ما از ضرورت پنداشتهٔ کشتن برای باورهای سیاسی و نژادی ناشی میشود. باید بکوشیم اینگونه جنبشها را در شرایط زمانیشان بفهمیم، وگرنه امروز چیزی جز جنایات تاریخی نابخشودنی نیستند. برای اندیشهٔ بشر دشمنی خطرناکتر و مرگآورتر از ایمانی خشک و اعتراضناپذیر نیست.