بانکها، سهام و پول تازه
بههمان نسبت که تجارت توسعه یافت، مؤسسات مالی برای تسریع آن پدید آمد و شمار بانکها فزونی گرفت. در ۱۵۵۳ «بازرگانان ماجراجو» شرکتی سهامی برای تجارت با روسیه بنیاد کردند؛ به نقل کتاب، ۲۴۰ سهم هر یک ۲۵ لیره منتشر شد. پس از هر هیئت تجاری سود را بین سهامداران تقسیم میکردند و سرمایه بازمیگشت تا دوباره به کار رود. کمپانی هند شرقی هم سفرهایش را از همین راه تأمین میکرد و سودی که در نخستین سفر به دست آورد (عدد کتاب در متن مخدوش است و بالای هشتاد درصد مینماید) درباریان، قاضیان، روحانیان، شهسواران، بیوهزنان، دختران خانهمانده و بازرگانان را برای شرکت در سفر بعدی به هجوم انداخت. زن و مرد پول را همانقدر شدید دوست داشتند که امروز.
از ۱۵۵۲ دولت بهره را «گناهی بسیار منفور» اعلام کرد؛ اما رشد پیوستهٔ کار و پیشه مانع شد و در ۱۵۷۱ قانونی تصویب شد که بین بهره و رباخواری فرق گذاشت و سود ده درصدی را قانونی دانست. با افزایش معاملات سهام، بورسهایی برای دادوستد سهام یا کالا پدید آمد و پول بیشتری برای آسانتر شدن خرید و فروش به گردش افتاد. گرشم در ۱۵۶۶ «بورس سلطنتی» را برای چنین معاملات تجاری و مالی بنیاد نهاد و به نقل کتاب، در ۱۵۷۳ این نهاد برای نخستینبار سیاست بیمهٔ عمر را اعلام کرد.
شهری که بازار جهان شد
همچنان که لندن یکی از بازارها و مراکز جهان میشد، فعالیت تجاری رونق گرفت. کوچههای تاریک با کالا میدرخشید و مسافری که به کشورهای بسیار سفر کرده بود، دکانهای زرگری لندن را شکوهمندترین میخواند. بسیاری از بازرگانان جای کافی نداشتند و بعضی از صحن کلیسای جامع سنتپول بهعنوان دفتر موقت استفاده میکردند و مطمئن بودند که عیسی پس از کالون عقیدهاش را تغییر داده است (یادداشت مترجم: عیسی با رباخواری مخالف بود و کالون آن را حرام نمیدانست). وکلا آنجا با موکلان گفتگو میکردند، بعضی پول را روی سنگ قبرها میشمردند و دورهگردها نان و گوشت، ماهی و میوه و آبجو میفروختند. پیادهها، دستفروشان، کالسکهها و گاریها در کوچههای تنگ و پرگلولای میلولیدند.
رود تمز شاهراه عمده بود و قایقها و کشتیهای تفریحی از آن میگذشتند. تقریباً در هر نقطهای قایقرانی برای حمل مسافر یا کالا به بالا و پایین رودخانه آماده بود و با صدای بلند میگفت «آهای به طرف شرق» یا «به طرف غرب»؛ این تکیهکلامها بعدها نام نمایشنامههای زمان جیمز اول (۱۶۰۳ تا ۱۶۲۵) شد. وقتی بوهای گوناگون رودخانه کاهش یافت، این راه آبی محلی برای تجارت، تفریح و عشقبازی شد، نمایشهای عالی در اطراف آن برپا میشد و ثروتمندان آنجا مقیم میشدند. پل لندن که در ۱۲۹۹ ساخته شده بود افتخار شهر بود و تنها راه میان محلههای شمالی و جنوبی آن. در جنوب شهر میخانهها، تماشاخانهها، خانههای نامستقیم و زندانهای فراوان بود و شمال شهر مرکز تجارت. اینجا تاجر همهکاره بود و اشراف به آسانی نمیتوانستند آنجا رفتوآمد کنند. خاندان سلطنتی و اعیان در قصرهای خارج از لندن میزیستند. وستمینستر، که پارلمان در آنجا جلسه داشت، شهری جداگانه بود و بازرگانان آنجا هم نظر خود را تحمیل میکردند؛ حدود ۱۶۰۰ ملکه از آن جا وحشت داشت و نیم قرن بعد پادشاه وقت انگلستان را همانجا گردن زدند (به گفتهٔ کتاب).
مدارس و زبان انگلیسی
در دورهٔ شکسپیر مردم به تعلیم و تربیت منظم عادت نداشتند. مقدار کمی لاتینی و کمتر یونانی، کمی بیشتر ایتالیایی و فرانسوی میدانستند؛ با حرص ولی شتابان کتاب میخواندند و بیدرنگ آنچه خوانده بودند میآزمودند. تا پایان عمر به مدرسه میرفتند و با آموزگاران خود با گستاخیِ بیسابقه سخن میگفتند.
زبانی که مردم به کار میبردند زبان مدرسهای نبود؛ میراث سلتی، رومی، ساکسونی و انگلیسی دورهٔ نورمانها بود که کلمات فرانسوی و ایتالیایی فراوان داشت و اصطلاحات عامیانه و لهجههای ایالتی. از هر کلمه کلمات تازه میساختند و تخیل نیرومندشان را در سخنان مبتکرانه به کار میبردند. هرگز زبانی چنین زنده، نیرومند، انعطافپذیر و غنی نبوده است. املای کلمات ثابت نبود و پیش از ۱۵۷۰ هیچ فرهنگی برای املای درست تالیف نشده بود و شکسپیر هرگز نام خود را یکجور ننوشت. تندنویسی رایج بود اما از ناشکیبایی بازرگانان پرحرارت نمیکاست و شعر پدید نمیآورد.
آموزش منظم دختران پس از انحلال صومعهها توسط هنری هشتم مختل شده بود، اما همهٔ کودکان، حتی آنان که در حومه شهرها زندگی میکردند، از آموزش ابتدایی رایگان بهرهمند میشدند. الیزابت صد مدرسهٔ ابتدایی رایگان بنیاد کرد و جیمز اول و چارلز اول ۲۸۸ مدرسهٔ دیگر (به نقل کتاب). برای فرزندان اشراف آموزشگاههای ملی در وینچستر، ایتن، سنتپول و شروزبری بود؛ سپس راگبی (۱۵۶۷)، هرو (۱۵۷۱) و مدرسهٔ مرچنت تیلرز (۱۵۶۱) افتتاح شد. ریچارد مالکاستر به مدرسهٔ اخیر شهرتی عظیم از لحاظ فن تعلیم بخشید. مطالعهٔ آثار کلاسیک بهعلاوهٔ شلاق برنامهٔ درسی را تشکیل میداد و پذیرش مذهب انگلیکان در مدارس اجباری بود. در وستمینستر کلاسها ساعت هفت شروع و ساعت شش پایان مییافت؛ صبحانه ساعت هشت بود و بعدازظهرها شاگردان میتوانستند کمی استراحت کنند و چرتی بزنند. پدر و مادرها معتقد بودند مدرسه باید یکی از وظایفش را به كمال انجام دهد: آنها را از دست کودکانشان راحت کند.
دانشگاهها و زنان دانا
آکسفرد و کمبریج هنوز انحصار آموزش دانشگاهی را داشتند و اگرچه در آشوب اصلاح دینی مانند قرون وسطا قدرت و آییننامههای بیشمار نداشتند، بتدریج اهمیت خود را باز مییافتند و در ۱۵۸۶ هر یک حدود ۱٬۵۰۰ دانشجو داشت. در کمبریج سر والتر مایلدمی کالج امانوئل را وقف کرد (۱۵۸۴) و فرانسیس، کنتس ساسکس، عمهٔ فیلیپ سیدنی، کالج سیدنی ساسکس را بنیاد نهاد (۱۵۸۸). در آکسفرد کالجی در ۱۵۷۱ با سرمایهٔ دولت و دیگران تاسیس شد (کتاب کالج مسیح نوشته، ولی احتمالاً مقصود کالج جیزس است؛ این حدس من است) و وادم (۱۶۱۰) و پمبروک (۱۶۲۴) در زمان جیمز اول به آن اضافه شدند. در ۱۵۶۴ به مناسبت ورود ملکه هیجانی در کمبریج برپا شد. او به سخنرانی لاتینی در مدح خود گوش داد، در ترینیتی کالج به سخنرانیِ یونانی به یونانی پاسخ داد، در کوچهها با دانشجویان به لاتینی سخن گفت و سرانجام خود نطقی لاتینی ایراد کرد و اشتیاق خود به خدمت علم را ابراز داشت. دو سال بعد به آکسفرد رفت و از تالارها و دشتهای زیبایش لذت برد و هنگام عزیمت با شوق فریاد زد: «رعایای خوب من! خداحافظ، دانشمندان عزیزم! خداحافظ، خداوند به تحصیلات شما کمک کند!» الیزابت میدانست چگونه باید ملکهای خوب بود.
عدهای از زنان انگلیسی هم در تبحر و دانشمندی با او رقابت میکردند. دختران سر آنتونی کوک به دانشمندی مشهور بودند و ماری سیدنی، کنتس پمبروک، قصر خود در ویلتن را میعادگاه شاعران، سیاستمداران و هنرمندان کرد و از عهدهٔ ارزیابی بهترین استعدادهایشان برمیآمد. چنین زنانی از معلمان سرخانه میآموختند. مدارس ابتدایی برای دختر و پسر باز بود، اما آموزشگاههای ملی و دانشگاهها فقط مخصوص پسران و مردان بود.
یکی از کارهای بزرگ آن عصر این بود که یکی از متخصصان مالی دورهٔ الیزابت، گرشم، کالج گرشم را در لندن برای حقوق، پزشکی، هندسه، بلاغت و علومی که برای بازرگانان مفید بود بنیاد کرد. او دستور داد درسها هم به انگلیسی و هم لاتینی باشد، چون «بازرگانان و دیگر اتباع انگلستان» در کلاسها حضور مییابند. طبقات اعیان و متمکن تحصیلات خود را با مسافرت تکمیل میکردند. دانشجویان برای تکمیل اطلاعات پزشکی یا آشنایی با هنر ادبیات ایتالیا به آنجا میرفتند و بسیاری از آنان در راه از دیدن فرانسه لذت میبردند. زبان مانع نبود، چون هر تحصیلکردهٔ غربی و مرکزی لاتینی میفهمید. با این همه، مسافران پس از بازگشت کمی ایتالیایی و فرانسوی میدانستند و علاقهای خاص به خوی آسانگیر ایتالیاییها در امور اخلاقی پیدا میکردند.