کافه " اونور دنیا"
سالهای سال از آنجایی که یادش می آمد بر روی همان صندلی ساخته شده از چوب روسی در کناره پنجره نیمه باز که ترمینال دودها و گاهی هم باران بود نشسته بود ، یک عمر با همان طعم قهوه ترک به آن فکر میکرد که اگر در مقدمه تاکسی پنج دقیقه دیرتر حرکت می کرد نه دنیایی وجود داشت ، نه اونوردنیایی که تاریکی و سکوتش جزیی از او باشد ، نه دستانی که داستان را بنویسد و او عاشقش باشد، نه تلخی دوری و نه شرینی آن لحظه که فراموش شده است .
~1 دقیقه مطالعه · آخرین بهروزرسانی ۱۳ آبان ۱۴۰۵
نوشته و پژوهششده توسط دکتر شاهین صیامی
مقالات مرتبط
چیکسولوب دیگری در راه است
دست نوشته
ادامه
روز بدون قضاوت
دست نوشته
ادامه
پشت پرده ایستاده بود
دستنوشتهای داستانی از شاهین: پیانیستی که فراموشی دارد، اولین و آخرین اجرایش را پشت پردهی قرمز مینوازد و لبخند ویالنیست تنها خاطرهی آن شب اوست.
ادامه
آن قدر دور شده ام
دست نوشته
ادامه
بعد از سقوط تو را فراموش کردم
دست نوشته
ادامه
حقیقت در یک بعد وجود دارد
دست نوشته
ادامه