مکبت، لیر، تیمون و دانش شکسپیر

تیره‌ترین تراژدی‌های شکسپیر، مکبت، لیر شاه، آنتونی و کلئوپاترا و تیمون، و نگاهی به دانش و اقتباس‌های او.

تراژدی‌های شکسپیرلیر شاهتیمون آتنی

~8 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۴ آبان ۱۴۰۵

مکبت و لیر شاه

مکبت (۱۶۰۵) تصویری وحشتناک از بدی مطلق است. شکسپیر می‌توانست به خاطر وفاداری به واقعیت‌ها فقط مطالب هالینشد را نقل کند، ولی با ناامیدی شدید آن را تیره‌تر کرد. در لیر شاه (۱۶۰۶) حال عاطفی شکسپیر به نهایت و هنرش به کمال رسید. این قصه را نخست جفری آو مانماوث با آب‌وتاب گفته و هالینشد از آن بهره گرفته بود. سپس درام‌نویسی که فعلاً نامش معلوم نیست آن را با عنوان تاریخ حقیقی لیر شاه به صحنه آورده بود. طرح نمایش مال همه بود. در نمایش پیشین، که مبتنی بر هالینشد بود، لیر با پیوستن به کوردلیا و بازگشت به تخت، عاقبتی خوب داشت. ظاهراً شکسپیر مسئول جنون، خلع و سرانجام مرگ لیر است و همو است که گلاستر را روی صحنه کور می‌کند. در سخنان این لیر تلخ‌کام، تقوا و پارسایی پوششی بر شهوت‌پرستی است، هر حکومتی نوعی رشوه‌خواری است، و سراسر تاریخ قصهٔ شکار آدمی به دست آدمی. شکسپیر از مشاهدهٔ عمومیت و غلبهٔ ظاهری بدی نیمه‌دیوانه می‌شود و از خدایی که حامی عدالت است قطع امید می‌کند.

آنتونی و کلئوپاترا، تیمون آتنی

در آنتونی و کلئوپاترا (۱۶۰۷) عمق و عظمت کمتر است. در شکست آنتونی بزرگی بیشتر از خشم لیر نهفته است، و در عشق او به ملکهٔ مصری چیزی باورپذیرتر و قابل‌تحمل‌تر از قساوت نامحتمل لیر نسبت به دختری که به شکلی مضحک صریح‌لهجه و رک‌گو است دیده می‌شود؛ کلئوپاترا، که در صحنهٔ جنگ جبون است، در خودکشی شخصیتی عظیم می‌یابد. این‌جا نیز شکسپیر از نمایشنامه‌های دیگر استفاده و آن‌ها را اصلاح کرد و این قصهٔ بر سر زبان‌ها را با موشکافی در تحلیل صفات قهرمانان و با سحر کلام و زیبایی سخن خود تازه کرد.

در تیمون آتنی (۱۶۰۸) بدبینی به شکلی کلبی و بی‌تخفیف ظاهر می‌شود. لیر به زنان طعنه می‌زند ولی بعد دلش به حال بشریت می‌سوزد؛ قهرمان کوریولانوس آدمیان را هوس‌باز، چاپلوس، بی‌مغز و زادهٔ بی‌مبالاتی و غفلت می‌شمارد؛ اما تیمون عالی و دانی را یکسان می‌داند و به تمدن که به عقیده‌اش اخلاق را فاسد کرده لعنت می‌فرستد. پلوتارک در زندگی‌نامهٔ آنتونیوس، تیمون را دشمن نوع بشر معرفی کرده بود؛ لوکیانوس او را طرف گفت‌وگو قرار داده بود؛ و حدود هشت سال پیش از آنکه شکسپیر با همکاری که نامش بر ما مجهول است آن نمایشنامه را از سر بگیرد، نمایشی به زبان انگلیسی دربارهٔ او نوشته شده بود. تیمون آتنی مردی میلیونر است که عده‌ای دوست متملق و خوش‌برخورد اطرافش را گرفته‌اند. وقتی ثروتش را از دست می‌دهد و می‌بیند دوستانش ناگهان ناپدید شده‌اند، گرد تمدن را از پای خود پاک می‌کند و مانند ژاک تصمیم می‌گیرد در گوشه‌ای از جنگل منزوی شود که «نامهربان‌ترین جانوران آن از نوع بشر مهربان‌ترند». او آرزو می‌کند آلکیبیادس سگ بود تا کمی دوستش داشته باشد. تیمون از ریشهٔ گیاهان تغذیه می‌کند و هنگام کندن زمین به طلا برمی‌خورد. دوستان دوباره ظاهر می‌شوند، ولی او همه را با نفرین از خود می‌راند. (سخنرانی‌های طولانی او از انزجار، که هر نوع نابودی را بر نوع بشر می‌خواهد، اینجا آورده نشد.) سپس در طغیان نفرت از طبیعت می‌خواهد از آفرینش بشر دست بکشد و امید دارد جانوران موذی فراوان شوند تا نسل آدم را از روی زمین ببرند. این افراط در نفرت از بشر نمایش را غیرواقعی جلوه می‌دهد؛ و نمی‌توان باور کرد شکسپیر نسبت به بشر گناهکار اینقدر در خود برتری مسخره‌آمیز احساس می‌کرده و از تحمل زندگی عاجز بوده باشد. این امر تهوع‌آور نشان می‌دهد که آن بیماری در حال بهبود است و لبخند بار دیگر بر لبان شکسپیر پدیدار می‌شود.

هنرمندی: شکسپیر چه می‌دانست

مردی که تحصیل درستی نکرده بود چگونه می‌توانست این همه نمایشنامه بنویسد و در هر کدام استادی خود را نشان دهد؟ اما مسئله فقط استادی او نیست، زیرا جز در روان‌شناسی، در هیچ رشته‌ای اطلاعات وسیع و دقیق ندارد. شکسپیر از کتاب مقدس فقط آنچه را می‌دانست که شاید در کودکی خوانده بود؛ اشاراتش به آن سرسری و معمولی است. معلوماتش از ادبیات یونان و رم نیز سرسری و ظاهراً محدود به ترجمه‌هاست. بیشتر خدایان مشرکان، حتی کوچک‌ترین‌ها، را می‌شناخت، اما احتمالاً از ترجمهٔ انگلیسی دگردیسی‌های اووید. اشتباهات کوچکی کرده که مثلاً بیکن هرگز مرتکب نمی‌شد: تسئوس را دوک نامیده، از زبان هکتور که در قرن یازدهم پیش از میلاد می‌زیست به ارسطو که در قرن سوم بود اشاره کرده، و کسی را در کوریولانوس (قرن پنجم پیش از میلاد) واداشته از کاتو (قرن اول پیش از میلاد) نقل قول کند.

شکسپیر مختصری فرانسه و کمتر از آن ایتالیایی می‌دانست و اطلاعات جغرافیایی‌اش کم بود. در نمایشنامه‌هایش نام مکان‌های خارجی از اسکاتلند تا افسس آمده، ولی بوهم را کنار دریا دانسته (بن جانسن در گفت‌وگو با درامند آو هاتورندن اشاره کرد؛ شکسپیر آن را از داستانی از رابرت گرین، دانشگاه‌دیده، گرفته بود؛ و در زمان اوتوکار دوم مرزهای بوهم به سواحل آدریاتیک می‌رسید)، والنتین را از ورونا از راه دریا به میلان فرستاده و پروسپرو را از میلان با کشتی اقیانوس‌پیما راهی کرده است. اطلاعات تاریخی او بیشتر از پلوتارک و بخش بزرگ تاریخ انگلستان از هالینشد و نمایشنامه‌های پیشین آمده است. اشتباهات تاریخی‌ای هم کرد که برای یک درام‌نویس اهمیتی ندارد: ساعت دیواری در اتاق قیصر، بیلیارد در زمان کلئوپاترا، شاه جان بدون اشاره به مگناکارتا و هنری هشتم بدون توجه به اصلاح دینی؛ اینجا باز گذشته و حال به جای یکدیگر به کار می‌روند. در کل، نمایشنامه‌های او که با تاریخ انگلستان مربوطند از نظر ما در طرح کلی درستند ولی جزئیاتشان قابل اعتماد نیست، و حتی رنگ میهن‌پرستی هم دارند؛ مثلاً ژاندارک در نظر شکسپیر جادوگری ناپاک است. با این همه بسیاری از انگلیسی‌ها، مانند مارلبرو، اعتراف کرده‌اند بخش عمدهٔ معلوماتشان از تاریخ انگلستان از نمایشنامه‌های شکسپیر آمده است.

شکسپیر مانند بسیاری از درام‌نویسان عهد الیزابت واژه‌های حقوقی بسیار به کار برده و گاهی در استعمالشان اشتباه کرده است؛ شاید آن‌ها را در مدارس حقوق که سه نمایش خود را آنجا به صحنه آورد یا در دعاویی که خود یا پدرش در آن شرکت داشتند یاد گرفته باشد. در آثارش اصطلاحات موسیقی فراوان است و ظاهراً به موسیقی علاقه داشت؛ می‌پرسد آیا عجیب نیست که روده‌های گوسفند (یعنی زه آلات موسیقی) جان آدمی را از تنش بیرون می‌کشد. او با عشق از گل‌های انگلستان نام می‌برد، در داستان زمستان آن‌ها را به نخ می‌کشد، وقتی اوفلیا هذیان می‌گوید او را با گل می‌آراید؛ و روی هم رفته به ۱۸۰ گل مختلف اشاره می‌کند. با بازی‌های صحرایی و اسب‌سواری آشنا بود. ولی به علم، که بیکن را شیفته کرده بود، علاقهٔ زیادی نداشت. مانند بیکن به هیئت بطلمیوسی معتقد بود. گاهی (غزل ۱۵) به نظر می‌رسد احکام نجوم را هم می‌پذیرد و از رومئو و ژولیت به عنوان «عاشقان تیره‌بخت» یاد می‌کند؛ ولی ادمند در لیر شاه و کاسیوس در قیصر آن را رد می‌کنند: «بروتوس عزیز، اگر ما زیردستیم، تقصیر از ستارگان نیست، از خود ماست».

روی هم رفته، از قراین چنین پیداست که شکسپیر مانند کسی که سرگرم کار و اداره و زندگی است و فرصت کتاب خواندن ندارد، معلومات خود را به‌صورت تصادفی کسب کرده باشد. او آن قسمت از عقاید ماکیاولی را که شگفت‌انگیزتر بود گرفت، به نوشته‌های رابله اشاره کرد و از عقاید مونتنی اقتباس نمود؛ ولی احتمال نمی‌رود آثار آنان را خوانده باشد. شرحی که گونزالو در طوفان از کشوری خیالی می‌دهد شاید اقتباسی از مقالهٔ مونتنی دربارهٔ آدم‌خواران باشد؛ و حرف‌های کالیبان در همان نمایشنامه شاید طنز خود شکسپیر دربارهٔ توصیف مونتنی از هندی‌شمرده‌شدگان امریکا باشد. معلوم نیست شکاکیت هملت با تردیدهای نبوغ‌آمیز مونتنی مربوط باشد؛ این نمایشنامه اگرچه در ۱۶۰۲، یعنی یک سال پیش از ترجمهٔ فلوریو، منتشر شد، شکسپیر که فلوریو را می‌شناخت شاید دستنویس او را خوانده باشد. انتقاد زیرکانهٔ مونتنی از عقاید کهن ممکن است ذهن شکسپیر را روشن کرده باشد، ولی در نوشته‌های آن نویسندهٔ فرانسوی چیزی نیست که به گفت‌وگوی هملت با خودش یا شکایت تلخ لیر، کوریولانوس، تیمون و مکبت از زندگی شبیه باشد. شکسپیر، شکسپیر است؛ از طرح‌ها، مطالب، عبارت‌ها و بیت‌های دیگران دله‌دزدی می‌کند، اما باابتکارترین، ممتازترین و خلاق‌ترین نویسندهٔ جهان است.

ابتکار او در زبان، سبک، قوهٔ تخیل، فن درام‌نویسی، بذله‌گویی، خلق قهرمانان گوناگون، و (جمله در اینجا به مرز بخش بریده شده و در پست بعد کامل می‌شود).

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

استادی شکسپیر: از رومئو و ژولیت تا هملت و اتلو

سال‌های استادی شکسپیر: رومئو و ژولیت، تاجر ونیزی، هنری‌ها، هر طور که بخواهید، قیصر، هملت و نگاه نخست به اتلو.

ادامه

جوانی شکسپیر، سال‌های لندن و غزل‌ها

کودکی شکسپیر در استراتفورد، ازدواجش، ترقی او در لندن، نخستین نمایشنامه‌ها، ونوس و آدونیس و معمای غزل‌ها.

ادامه

واپسین نمایشنامه‌های مارلو، مرگ او و خانوادهٔ شکسپیر

فاوستوس، یهودی مالت و ادوارد دوم، مرگ مارلو در بیست‌ونه‌سالگی، اشعارش و آغاز داستان شکسپیر با نام و خانواده‌اش.

ادامه

بازیگران، نمایشنامه‌نویسان و کریستوفر مارلوی جوان

بازیگران و تماشاگران عصر الیزابت و جوانی کریستوفر مارلو، جاسوس و شکاک، که تیمورلنگ را نوشت و دکتر فاوستوس را آغاز کرد.

ادامه

برخاستن درام الیزابتی، حملهٔ پیرایشگران و تماشاخانه‌ها

چرا درام انگلیسی شکوفا شد، بحث سه وحدت، حمله‌های پیرایشگران به تئاتر و نخستین تماشاخانه‌های دائمی از «تئاتر» تا گلوب.

ادامه

ملکهٔ پریان، سرود عروسی سپنسر و عصر غزل

سپنسر در ایرلند، ملکهٔ پریان و سرود عروسی، گریزش از شورش ۱۵۹۸ و مرگش، و شیفتگی عصر الیزابت به غزل و بالاد.

ادامه