از اصناف تا کارگاه خانگی
اصناف، که مقررات قرون وسطایی فلجشان کرده بود، در عصری که استقلال فرد و ابداع دو نشانهٔ اصلیاش بود، همچنان بازارهایشان را از دست میدادند. بازرگانان زیرک سرمایه گرد میآوردند، مادهٔ خام میخریدند، آن را میان دکانها و خانوادهها تقسیم میکردند، محصول را میخریدند و تا جایی که حملونقل و دادوستد میسر بود میفروختند. سرمایهداری در انگلستان از خانه آغاز شد: پدر، مادر، دختر و پسر برای پیمانکاران کار میکردند و «نظام خانگی» پدید آمد که تا اواخر قرن هجدهم ادامه یافت. تقریباً هر خانه کارگاه کوچکی شد که زنان در آن کتان و پشم میریستند و میبافتند، میدوختند، گلدوزی میکردند، از گیاهان دارو میساختند، شراب میانداختند و تقریباً موفق میشدند نوعی هنر آشپزی در انگلستان پدید آورند.
دولت بهمنزلهٔ ناظر
دولت الیزابت با همان شوری که برای دین قانون میگذاشت، بر امور اقتصادی هم نظارت داشت. چون سختگیریهای شهرداریها را مانع پیشرفت تجارت و صنعت میدید، مقررات ملی را جایگزین مقررات ناحیهای کرد. «قانون شاگردی» (۱۵۶۳) مجموعه پیچیدهای از قوانین نظارت دولتی را ساخت که تا ۱۸۱۵ در انگلستان برقرار ماند. این قوانین برای جلوگیری از تنبلی و بیکاری بود و مقرر میکرد هر جوان قویبنیه هفت سال شاگردی کند، چون تا بیستوسه سالگی انسان غالباً، نه همیشه، وحشی است و نیروی داوری و تجربهٔ کافی ندارد. جوانی که زیر سی سال بود و به میل خود بیکار میماند و سالانه چهل شیلینگ درآمد نداشت، باید به کاری گماشته میشد، و در روستاها همهٔ افراد سالم زیر شصت سال میبایست در برداشت محصول شرکت کنند. همهٔ کارگران میبایست قرارداد یکساله ببندند و مزد تضمینشده بگیرند. به امنای صلح اختیار داده شد حداقل و حداکثر مزد هر کار را در ناحیه خود تعیین کنند؛ مزد کارگران لندن، به نقل کتاب، روزی ۹ پنس بود. کارفرمایانی که بیدلیل کارگر اخراج میکردند چهل شیلینگ جریمه میشدند و کارگرانی که بیدلیل کار را رها میکردند زندانی. هیچ کارگری بدون اجازهٔ کارفرما و قاضی محل حق ترک کار نداشت، و کارگران میبایست در تابستان دوازده ساعت و در زمستان تا تاریکی هوا کار کنند. هر اعتصابی ممنوع بود و اعتصابکنندگان زندانی یا جریمه میشدند.
کلاهم این قانون از کارفرما علیه کارگر، از کشاورزی به ضرر صنعت و از دولت در برابر انقلاب اجتماعی حمایت میکرد. در مقدمهٔ مقررات یکی از اصناف آمده بود که انسانها طبیعتاً مساویند و همه را یک کارگر از یک گل ساخته است. اما هیچکس بیش از سسیل و الیزابت آن را باور نداشت؛ شاید هم خود سسیل فرمان تدوین قانون ۱۵۶۳ را داد.
فقر و قانون مستمندان
نتیجه این شد که فقر برای طبقهٔ کارگر اجباری شد! قانون برای هماهنگی مزدها با قیمت مواد غذایی ضروری بود، اما قاضیان مأمور همگی از طبقهٔ کارفرما بودند. مزدها بالا رفت، اما بسیار کندتر از قیمتها. به گفتهٔ کتاب، بین ۱۵۸۰ تا ۱۶۴۰ قیمت مایحتاج زندگی صد درصد و دستمزد بیست درصد افزایش یافت و از ۱۵۵۰ تا ۱۶۵۰ وضع صنعتگران و کارگران روز به روز بدتر شد.
حومهٔ لندن پر شد از طبقهای نسبتاً فقیر و غالباً بزهکار که در خانههای اجارهای کثیف میزیستند و در بعضی نواحی از گدایی و دزدی گذران میکردند. در مراسم تشییع ارل شروزبری (۱۵۹۱)، به نقل کتاب، حدود بیست هزار گدا غذا خواستند. دولت قوانین سختی علیه گدایی گذراند و سلسله قوانین نسبتاً انساندوستانهتری هم موسوم به «قانون مستمندان» (۱۵۶۳ تا ۱۶۰۱) تصویب کرد که در آن مسئولیت دولت در حفظ مردم از گرسنگی تصریح شده بود. در هر ناحیه مالیاتی برای کمک به بیکاران نیازمند وضع شد و افراد قابل استخدام به کار در کارگاههای دولتی گماشته میشدند.
قیمتها، پول بد و انحصارها
افزایش قیمتها بههمان نسبت که صنعت و تجارت را تشویق کرد، به ضرر مستمندان تمام شد. علل مهمش استخراج نقره در اروپا، ورود فلزات گرانبها از آمریکا و کمارزشسازی پول توسط دولتها بود. به نقل کتاب، از ۱۵۰۱ تا ۱۵۴۴ نقرهای که در اروپا استخراج یا از آمریکا وارد شد، با نرخ ارز سال ۱۹۵۷ معادل ۱۵۰ میلیون دلار و از ۱۵۴۵ تا ۱۶۰۰ معادل ۹۰۰ میلیون دلار بود. الیزابت شرافتمندانه با بیارزش شدن پول در انگلستان مبارزه کرد. او نظریهٔ سر تاماس گرشم، مشاور زیرکش، را پذیرفت که در ۱۵۶۰ هشدار داد پول بد پول خوب را از گردش بیرون میکند؛ یعنی مردم سکههای فلز واقعاً گرانبها را پنهان یا صادر میکنند و سکههای کمعیار را برای مقاصد دیگر و بهویژه پرداخت مالیات به کار میبرند. این نظریه به «قانون گرشم» معروف شد. الیزابت با کمک سسیل سکههایی را که در زمان پدر و برادرش از ارزش افتاده بود اصلاح کرد و عیار نقره و طلای آنها را به حال نخست بازگرداند. با این همه، قیمتها بالا رفت، چون ورود یا استخراج طلا و نقره و رواج مسکوک از تولید کالا سریعتر بود.
انحصارات هم در گرانی مؤثر بودند. الیزابت برای تولید یا فروش کالاهایی چون آهن، روغن، سرکه، ذغالسنگ، سرب، شوره، نشاسته، نخ تابیده، پوست، چرم و شیشه امتیاز یا انحصار میداد؛ برای تشویق سرمایهداران به واردکردن کالا و تأسیس صنایع تازه، و گاهی به عنوان پاداش مناصبی که حقوق کافی نداشتند. وقتی اعتراض به انحصارات در پارلمان شورشی شد، الیزابت در ۱۶۰۱ پذیرفت تا تحقیق دربارهٔ سوءاستفادهها آنها را لغو کند. بعضی همچنان باقی ماند.
نمایشگاهها، جادهها و مهمانخانهها
تجارت داخلی، که گرفتار اشکالات شده بود، کندتر از تجارت خارجی پیش رفت. هیچکس حق نداشت در شهری که مقیم آنجا نبود کالا بفروشد، مگر در نمایشگاه صنعتی آن شهر. چنین نمایشگاههایی در بسیاری شهرها به نوبت برپا میشد و شمارشان در سال از پانصد یا ششصد بیشتر بود؛ مشهورترین آنها نمایشگاه بارثولومیو بود که هر سال در ماه اوت نزدیک لندن برپا میشد و برای جلب توجه مردم سیرکی هم میآورد. کالاها را بیشتر از راههای آبی حمل میکردند و رودخانهها پر از کشتی بود. جادهها خراب اما در حال اصلاح بود و مسافران میتوانستند روزانه صد و شصت کیلومتر راه بپیمایند؛ قاصدی که خبر مرگ الیزابت را به ادنبرا برد، در روز اول ۲۶۰ کیلومتر را پیمود. پست که در ۱۵۱۷ تاسیس شد فقط در خدمت دولت بود و نامههای خصوصی به دست اشخاص، پیکها، سفیران یا مسافران دیگر فرستاده میشد. مسافرت بیشتر با اسب بود. کالسکه حدود ۱۵۶۴ مرسوم شد و تا ۱۶۰۰ وسیلهای تجملی برای عدهای محدود بود؛ ولی تا ۱۶۳۴ شمارشان چندان شد که دولت ناچار شد برای تراکم راهها از کالسکهرانی اشخاص عادی جلوگیری کند. مهمانخانههای جادهها خوب بودند، اما مسافران باید از کیسهشان مراقبت میکردند و مقصدشان را پنهان میداشتند. مردم ناگزیر بودند هشیار و گوشبهزنگ باشند.
مرکانتیلیسم و شرکتهای تجاری
با تکامل صنعت، تجارت خارجی نیز رونق یافت. صادرات کالاهای ساختهشده راه خوبی برای پرداخت بهای اشیای تجملی شرق و مواد خام بود. بازار از محلی به ملی و سپس اروپایی شد و حتی به آسیا و آمریکا رسید و قدرت دولتها با توسعهٔ تجارت افزایش یافت. انگلستان مانند فرانسه و اسپانیا میخواست کالا صادر و طلا وارد کند، چون طبق مرکانتیلیسم ثروت یک ملت با فلزات گرانبهایش سنجیده میشد. ظاهراً فرانسیس بیکن نخستین کسی بود که از «تراز تجاری» مساعد سخن گفت؛ یعنی از فزونی صادرات بر واردات و دریافت طلا و نقره. سسیل میگفت هدف او در همهٔ سیاستها این است که از مصرف کالاهای غیرضروری پرهیز شود. او میدانست طلا و نقره خوردنی و پوشیدنی نیست، ولی آن را پول بینالمللی میدانست که در صورت ضرورت همه چیز، حتی اتحاد دشمنان، را با آن میشد خرید. صنایع ملی را در زمان صلح حمایت میکردند تا ملت در جنگ به محصولات خارجی نیازمند نشود؛ از همینرو دولتها با عوارض گمرکی جلوی واردات را میگرفتند و صادرات را با یارانه تشویق میکردند.
شرکتهای تجاری برای فروش کالاهای انگلیسی در خارج تاسیس شد. «بازرگانان ماجراجو» بازاری در هامبورگ پدید آوردند، آنتونی جنکینسن هیئتهای تجاری را به روسیه (۱۵۵۷) و ایران (۱۵۶۲) برد، هیئتی به هندوستان رفت (۱۵۸۳ تا ۱۵۹۱)، و کمپانی ترکیه در ۱۵۸۱، مسکوی در ۱۵۹۵ (به نقل کتاب) و کمپانی هند شرقی در ۳۱ دسامبر ۱۶۰۰ تاسیس شد. زمینه برای اقدامات هیستینگز و کلایو آماده شد. کسانی که عاشق دریا یا پول بودند برای یافتن راههای تجاری تازه به مسافرت پرداختند و علم جغرافیا تا حدی محصول فرعی شوق آنان بود. جستوجوی بازار و مستعمره علاقه به کشتیسازی را هم پدید آورد؛ جنگلهای انگلستان به دکل و بدنهٔ کشتی تبدیل شد، بریتانیا بر دریاها مسلط شد و امپراتوری بریتانیا، به نام و به عمل، شکل گرفت.