کشوری زیر فشار
حفظ صلح، حتی در مناطقی که موانع طبیعی وحدت و مصونیت آنها را تأمین کرده است، دشوار است؛ حال بیندیشید حفظ آن در سرزمینهایی که مرزهایش از یک سو یا سوهای مختلف همجوار همسایگان آزمند است چقدر دشوارتر است. لهستان قرن چهاردهم زیر فشار شهسواران توتونی، لیتوانیایی، مجار، موراویایی، بوهمی و آلمانی که بر مرزهایش هجوم میآوردند نیمهجان شده بود. هنگامی که لادیسلاوس کوتاه امیر بزرگ لهستان کوچک، در جنوب، شد (۱۳۰۶)، خود را با دشمنان متعدد روبهرو دید.
آلمانیها در لهستان بزرگ، در باختر، از اطاعتش سر باز زدند؛ جنگجویان توتونی دانتزیگ و پومرانی را تسخیر کردند؛ مارکگراف براندنبورگ برای از میان برداشتنش توطئه چید؛ و ونسسلاس سوم، پادشاه بوهم، مدعی تاج و تخت لهستان بود. لادیسلاوس در میان این دریای مشکلات راه خود را با زور اسلحه، با نیروی سیاست و با ازدواج گشود؛ لهستان کوچک و بزرگ را به صورت کشوری واحد درآورد و در کراکو، پایتخت جدید، تاج بر سر نهاد (۱۳۲۰). چون در هفتادوسهسالگی درگذشت (۱۳۳۳)، اورنگ ناآرام سلطنت خود را برای یگانه پسرش، کازیمیر کبیر، به ارث گذاشت.
کازیمیر کبیر
شاید برخی بر لقب «کبیر» کازیمیر سوم غبطه خوردند، زیرا او معامله و مصالحه را بر جنگ ترجیح میداد. سیلزی را به بوهم و پومرانی را به جنگجویان توتونی واگذاشت و خود را با بهدستآوردن گالیسی، نواحی اطراف لووف، مازوویا و نواحی اطراف ورشو دلخوش ساخت. دوران سلطنت سیوهفتسالهاش را وقف مملکتداری کرد و نواحی مختلف را زیر یک قانون آورد، چنانکه «دیگر کشور چون اژدهای چندسر نمینمود.»
عدهای از حقوقدانان، زیر رهبری او، قوانین متغایر و آداب متفاوت ایالات مختلف را به صورت «قوانین کازیمیر» وحدت بخشیدند. این نخستین قانوننامهٔ لهستانی است و در مقایسه با قانوننامههای معاصر نمونهای از بشردوستی میانهرو و معتدل است. کازیمیر از یهودیان، ارتدوکسهای یونانی و دیگر اقلیتهای نژادی و دینی حمایت کرد و تحصیل علم و هنر را تشویق کرد. دانشگاه کراکو را بنیان نهاد (۱۳۶۴) و در سراسر کشور چنان بناهای محکمی برپا داشت که میگفتند چون به سلطنت رسید لهستانی از چوب و تخته یافت و از نو آن را از سنگ ساخت.
کازیمیر چنان خردمندانه همهٔ جوانب اقتصاد مملکت را ترقی داد که دهقانان او را «پادشاه کشاورزان» مینامیدند، بازرگانان در امنیت صلح کارها را بر وفق مراد مییافتند و همهٔ طبقات او را «کبیر» لقب داده بودند.
میانپردهٔ مجاری
چون فرزند ذکور نداشت، تاج و تخت را به برادرزادهاش لویی بزرگ، شاه مجارستان، سپرد (۱۳۷۰)، به این امید که کشورش را به حمایت شاهی نیرومند بسپارد و از انگیزههای فرهنگی و تمدنی که سلسلهٔ آنژو از ایتالیا و فرانسه آورده بود بهره برد. اما لویی چنان در مجارستان گرفتار بود که لهستان را فراموش کرد. برای آنکه نجبای مغرور را در غیابش مطیع نگاه دارد، با فرمان «امتیاز کوشیتسه» (۱۳۷۴) آنان را از پرداخت مالیات معاف کرد و به مقامات عالی اختیار مطلق داد.
پس از مرگ لویی (۱۳۸۲) بر سر جانشینی او جنگ درگرفت. پارلمان کشور، که سیم خوانده میشد، دختر یازدهسالهاش یادویگا را «شاه» شناخت. آشوب فرونشست وقتی که یاگیلو، امیر بزرگ لیتوانی، با یادویگا ازدواج کرد (۱۳۸۶). یاگیلو سرزمین وسیع خود را با لهستان وحدت بخشید و در کار حکومت شخصیتی مقتدر از خود نشان داد.
برآمدن لیتوانی
ترقی و توسعهٔ لیتوانی یکی از رویدادهای مهم قرن چهاردهم است. گدیمیناس و پسرش آلگیرداس تقریباً همهٔ نواحی روسیهٔ باختری، از پولوتسک، پینسک، اسمولنسک، چرنیگوف، ولینی، کیف، پودولیا و اوکراین، را به حکومت مشرکانهٔ خود ضمیمه کردند. این وضع برای بعضی ایالات مسرتبخش بود، زیرا با پیوستن به شهریاران بزرگ از سلطهٔ اردوی زرین تاتارها، که روسیهٔ خاوری را در تیول داشتند، در امان میماندند. هنگامی که یاگیلو جانشین آلگیرداس شد (۱۳۷۷)، امپراتوری لیتوانی، با پایتخت ویلنا، از دریای بالتیک تا دریای سیاه و تقریباً تا خود مسکو امتداد داشت.
این هدیهای بود که یاگیلو به همسرش یادویگا پیشکش کرد و لهستان جهیزی بود که یادویگا به خانهٔ او برد. یادویگا هنگام عروسی تنها شانزده سال داشت؛ کاتولیک رومی بار آمده و در محیطی پرورده شده بود که از فرهنگ و تمدن لاتینی عهد رنسانس برخوردار بود. یاگیلو سیوشش سال داشت (رقم کتاب)، بیسواد و کافر بود؛ اما به مسیحیت گروید، تعمید یافت، نام مسیحی لادیسلاوس دوم بر خود نهاد و قول داد همهٔ مردم لیتوانی را به آیین مسیحیت درآورد.
گرونوالد و فرقهٔ توتونی
این وصلت بهموقع بود، زیرا پیشروی شهسواران توتونی هر دو کشور را به خطر میانداخت. «فرقهٔ صلیب» که در اصل خود را وقف مسیحیکردن اسلاوها کرده بود، اینک به جماعتی از فاتحان نظامی بدل شده بود که کارشان گرفتن هرجا بود، از کافران یا مسیحیان، به زور شمشیر، و تحمیل نظام سرفداری ستمگرانه بر کشاورزان آزاد آن دیار. در ۱۴۱۰ مهینسرور از تختگاه خود در مارینبورگ بر استونی، لیوونیا، کورلاند، پروس و پومرانی خاوری فرمان میراند و راه لهستان را به دریا بسته بود.
در «جنگ شمالی» سپاهیان استاد بزرگ و یاگیلو، که بنا بر روایات هر یک از صد هزار مرد جنگی تشکیل شده بود، نزدیک گرونوالد یا تاننبرگ با هم روبهرو شدند (۱۴۱۰). شهسواران توتونی شکست خوردند و چهارده هزار اسیر و هجده هزار کشته (ارقام کتاب) برجا گذاشتند و مهینسرور نیز در میان کشتگان بود. از آن روز فرقهٔ صلیب با سرعت راه انحطاط پیمود، تا آنجا که در پیمان صلح تورون (۱۴۶۶) پومرانی، پروس باختری و بندر آزاد دانتزیگ را به عنوان دروازهٔ دریا به لهستان واگذاشت.
کازیمیر چهارم و شکوفایی کراکو
در دوران سلطنت کازیمیر چهارم (۱۴۴۷–۱۴۹۲) لهستان به اوج وسعت، قدرت و هنر خود رسید. کازیمیر، با آنکه خود بیسواد بود، پسرانش را مجال تحصیل کامل داد و بدینسان به تحقیر و ملامت شهسواران، که سواد و آموختن را عار میدانستند، پایان داد. ملکه یادویگا هنگام مرگ همهٔ جواهرات سلطنتی خود را برای گشایش مجدد دانشگاه کراکو بخشید، دانشگاهی که در قرن بعد کوپرنیک را پرورد. ادبیات، فلسفه و علوم به زبان لاتینی تدریس میشد. یان دلوگش تاریخ لهستان خود را به لاتینی نوشت (۱۴۷۸).
در ۱۴۷۷ فایت شتوس، اهل نورنبرگ، به کراکو دعوت شد؛ هفده سال آنجا ماند و شهر را در عالم هنر آن زمان به مقامی ارجمند رساند. شتوس در کلیسای حضرت مریم ۱۴۷ نیمکت برای همسرایان، محجر محرابی عظیم به ابعاد حدود ۱۲ در ۱۰ متر (ارقام کتاب) با تصویر صعود مریم عذرا، که در گیرایی دستکمی از نقاشیهای تیسین ندارد، و هجده قاب چوبی که زندگی مریم و فرزندش را نشان میدهد نقاشی و کندهکاری کرد. قابهای شتوس، با آنکه از چوباند، با درهای مفرغی گیبرتی، که یک نسل پیش برای تعمیدگاه فلورانس ساخته شد، در خور مقایسهاند.
در کلیسای جامع کراکو سنگ قبر فوقالعاده زیبایی از مرمر سرخ رگهدار برای کازیمیر چهارم تراشید. با این آثار مجسمهسازی گوتیک در لهستان به اوج و پایان خود رسید. در دوران پادشاهی پسر کازیمیر، سیگیسموند اول (۱۵۰۶–۱۵۴۸)، هنر لهستانی شیوهٔ رنسانس ایتالیایی را پذیرفت، مذهب لوتری نیز از راه آلمان نفوذ یافت و دوران جدیدی آغاز شد.