بالکان در اوج
تا این زمان قرن چهاردهم اوج تاریخ ملل بالکان بود. اسلاوهای سختکوش در والاکیا، بلغارستان، صربستان، بوسنی و آلبانی جنگلها را میبریدند، معدن میکاویدند، زمین را زیر کشت میبردند، گله میچراندند و مجدانه بر شمار جانشینان خویش میافزودند. از دریای آدریاتیک تا دریای سیاه و از دریای سیاه تا دریای بالتیک، اسلاوها، ایتالیاییها، مجارها، بلغارها، یونانیها و یهودیان دستاندرکار تجارت میان شرق و غرب بودند و در مسیر راه آنان شهرهای جدید سر از خاک برمیآورد.
استفان دوشان
بزرگترین مرد تاریخ صربستان در این عهد استفان دوشان است. پدرش، استفان اوروش سوم، او را با تجاوز از رسم تکگانی به وجود آورد و نام محبتآمیز دوشا، به معنای «جان»، بر او نهاد و به عنوان وارث مسلم خویش تاج ولایتعهدی بر سرش گذاشت. هنگامی که برای اوروش فرزند مشروعتری زاده شد و او نیز نامی نشانهٔ علاقهٔ پدر گرفت، استفان پدر را از سلطنت خلع کرد، به گفتهٔ کتاب دستور داد خفهاش کنند و یک نسل با قدرت تمام بر صربستان حکم راند. یکی از معاصرانش مینویسد: «او از همهٔ مردان عهد خود بلندقامتتر و نگریستن به او وحشتناکتر بود.»
مردم صربستان همهٔ قصور و عیوب او را میبخشیدند، زیرا پیروزمندانه میجنگید. لشکر بزرگی تشکیل داد و تربیت کرد، استادانه سپهسالاریش کرد و بوسنی، آلبانی، اپیروس، آکارنانیا، آیتولیا، مقدونیه و تسالی را تسخیر کرد. پایتخت را از بلگراد به اسکوپیه برد؛ آنجا مجلسی از نجبا تشکیل داد و فرمان داد این مجلس قوانین ممالک مختلف قلمرو او را یکسان سازد. نتیجهٔ این کوشش، «قانوننامهٔ تزار دوشان»، مرحلهای از تکامل حقوقی و ترقیات مدنی را نشان میدهد که دستکمی از اروپای باختری ندارد.
هنر صربی، که از نظر مالی و احتمالاً الهام از این ارتقای سیاسی سیراب میشد، در قرن چهاردهم با هنر معاصر خود در قسطنطنیه و مورئا برابری میکرد. کلیساهای معظمی پی افکنده شد که موزاییکهایشان آزادتر و جاندارتر از آن بود که روحانیت محافظهکار مرکز یونان معمولاً اجازه میداد. در ۱۳۵۵ دوشان سپاهیانش را برای آخرین بار گرد آورد و از آنان پرسید ترجیح میدهند به کجا حمله برند، امپراتوری روم شرقی یا مجارستان. سربازان پاسخ دادند به هر جا که او برگزیند، و او فریاد برآورد: «پیش به سوی قسطنطنیه!» اما در راه بیمار شد و مرد.
امپراتوریِ در حال تکهشدن
امپراتوری او چنان ناجور و متباین بود که رهبریاش جز به دست مردی تیزهوش با نیرویی منظم ممکن نبود. بوسنی کناره گرفت و زیر فرمانروایی استفان ترتکو برای لحظهای افتخارآمیز بر دیگر نواحی بالکان تفوق یافت. بلغارستان در زمان یوحنا آلکساندر واپسین دوران عظمتش را گذراند. ایالت والاکیا، که زمانی جزو امپراتوری روم شرقی بود، خود را جدا کرد (حدود ۱۲۹۰) و بر دلتای حاصلخیز دانوب مسلط شد. مولداوی تبعیت از مجارستان را شکست (۱۳۴۹).
عبور ترکان
بلای ترک بر این دولتهای کوچک که از تمرکز میگریختند نازل شد، حتی پیش از آنکه یوحنای پنجم پالایولوگوس امپراتوری روم شرقی را تیول سلطان مراد اول اعلام کند. سلیمان، پسر جنگاور سلطان اورخان، لشکریان ترک را به یاری یوحنای ششم کانتاکوزنوس پیش راند و به پاداش قلعهٔ ژیمپ را، در جانب اروپایی داردانل، دریافت یا تسخیر کرد (۱۳۵۳). هنگامی که زمینلرزه باروهای شهر گالیپولی را در آن نزدیکی فرو ریخت، سلیمان به شهر بیپناه تاخت. به دعوت او مستعمرهنشینهای ترک از آناتولی گذشتند و بر ساحل شمالی دریای مرمره تا خود قسطنطنیه پراکنده شدند.
سلیمان با سپاهی جرار به تراکیا حمله برد و ادرنه را تسخیر کرد (۱۳۶۱). پنج سال بعد سلطان مراد این شهر را پایتخت اروپایی امپراتوری خود ساخت. از آنجا ترکان عثمانی مدت یک قرن ملل پراکندهٔ بالکان را هدف حملات خود قرار دادند.
ماریتسا، نیش و سالونیک
پاپ اوربانوس پنجم به اهمیت گسترش تدریجی ترکان در اروپا پی برد و جهان مسیحیت را به جنگ صلیبی دیگری فراخواند. لشکری مرکب از سپاهیان صربستان، مجارستان و والاکیا دلیرانه به سوی ادرنه راند. کنار رود ماریتسا پیشرفت بیمانع خود را جشن گرفتند؛ در گیرودار بادهنوشی و عیش، سپاه نسبتاً کوچکی از ترکان با شبیخون غافلگیرشان کرد. بسیاری پیش از آنکه بتوانند سلاح برگیرند کشته شدند، بسیاری که کوشیدند با عبور از رود عقب بنشینند غرق شدند و بقیه گریختند (۱۳۷۱).
در ۱۳۸۵ صوفیه تسلیم شد و نیمی از بلغارستان به دست ترکان عثمانی افتاد. ترکان در ۱۳۸۶ نیش و در ۱۳۸۷ سالونیک را گرفتند و با فتح آن دروازههای سراسر یونان به روی آنان گشوده شد. بوسنی با دفاع قهرمانانهاش یک سال جلوی سیل ترکان را گرفت. استفان ترتکو نیروهای خود را با سپاهیان صربی، به فرماندهی لازار اول، متحد کرد و ترکان را در پلوچنیک شکست داد (۱۳۸۸).
کوسووو
یک سال بعد سلطان مراد با لشکری که مسیحیان بسیاری جزو آن بودند به غرب راند. در کوسووو با لشکر متحد صربستان، بوسنی، مجارستان، والاکیا، بلغارستان، آلبانی و لهستان روبهرو شد. جنگجوی صربیای به نام میلوش اوبیلیچ چنان نمود که سربازی مطرود است و میخواهد به سلطان خبری برساند؛ به چادر سلطان راه یافت، او را کشت و خود نیز کشته شد. پسر و جانشین مراد، بایزید اول، ترکان را با شجاعتی خشمگین به جنگ رهبری کرد و پیروز شد. شاه لازار به دست ترکان افتاد و سرش بر باد رفت. صربستان خراجگزار ترکان شد و پادشاه جدیدش استفان لازارویچ ناچار شد سپاه و سلاح برای سلطان بایزید بفرستد.
در ۱۳۹۲ ایالت والاکیا، که زیر حکومت جان شیشمن بود (چنانکه کتاب نام میبرد)، در زمرهٔ ایالات خراجگزار عثمانی درآمد. تنها بلغارستان و امپراتوری روم شرقی هنوز از خود دفاع میکردند.
سقوط ترنووو
در ۱۳۹۳ سلطان بایزید به بلغارستان هجوم برد. پس از محاصرهای سهماهه ترنووو، پایتخت آن، سقوط کرد؛ کلیساها بیحرمت و کاخهایش طعمهٔ حریق شد و اعیان بزرگ شهر به مجلس مذاکره دعوت شدند و جملگی به قتل رسیدند. پاپ دوباره جهان مسیحیت را به جهاد خواند و سیگیسموند، شاه مجارستان، اروپا را به برگرفتن سلاح و بسیج سپاه دعوت کرد. فرانسه، با آنکه گرفتار جنگ مهلکی با انگلستان بود، سپاهی به فرماندهی کنت دو نور گسیل داشت؛ کنت هوهنتسولرن، مهینسرور شهسواران مهماننواز، با پیروانش رسید؛ برگزیندهٔ پالاتینا دستهای اسب باواریایی هدیه آورد؛ جان شیشمن از متابعت سلطان سر باز زد و با سپاهیانش به متحدان پیوست تا به فرماندهی پادشاه مجارستان با عثمانیها بجنگد.
نیکوپول
سپاه متحدان، مرکب از ۶۰٬۰۰۰ مرد جنگی، صربستان را درنوردید و پادگان ترکان را در نیکوپول در حصار گرفت. جنگجویان فرانسوی که سری گرم از باده و عشق زنان داشتند، چون دانستند بایزید با سپاهی گران از آسیا میآید تا حلقهٔ محاصره را بشکند، وعده کردند او و سپاهش را نابود کنند و لاف زدند که اگر آسمان فروافتد آن را با نیروی نیزههایشان به جای خود خواهند نهاد. بایزید نیز به نوبهٔ خود سوگند خورد که آخور اسبش را بر محراب بلند کلیسای سان پیترو در رم قرار خواهد داد.
برای فریفتن دشمن هنگهای ضعیف سپاه خود را در مقدمه نهاد. شهسواران فرانسوی نخست آنان را، سپس ۱۰٬۰۰۰ ینیچری و بعد ۵۰۰۰ سوارهنظام ترک را تارومار کردند. آنگاه دلیرانه به فراز تپهای تاختند و درست آن سوی آن خود را با بخش اعظم لشکر عثمانی مقابل دیدند: ۴۰٬۰۰۰ مرد نیزهدار.
نجبا شرافتمندانه جنگیدند و کشته یا اسیر شدند یا گریختند، و پیادهنظام متحدان بر اثر فرار و عقبنشینی آنها دچار بینظمی شد. با اینهمه آلمانیها و مجارها ترکان را عقب راندند؛ اما در همین هنگام استفان لازارویچ، پادشاه صربستان، با ۵۰۰۰ مسیحی به جنگ همکیشان خود آمد و جنگ بزرگ نیکوپول را به نفع سلطان تمام کرد (۱۳۹۶).
پس از نیکوپول
سلطان بایزید با دیدن اجساد بیشمار سربازانش در میدان نبرد و شنیدن سخن افراد پادگان نجاتیافته، که میگفتند محاصرهکنندگان اسرای ترک را کشتهاند، خشمگین شد و فرمان داد ۱۰٬۰۰۰ اسیر جنگی را قتلعام کنند. کنت دو نور و ۲۴ شهسوار، به خاطر خونبهایی که وعده کردند، نجات یافتند. از طلوع آفتاب تا بعدازظهر، در میان تشریفاتی خونین، چندین هزار مسیحی را گردن زدند تا سرانجام سرکردگان ترک سلطان را واداشتند از ریختن خون بقیه صرفنظر کند.
از آن روز تا ۱۸۷۸ بلغارستان ایالتی از امپراتوری عثمانی بود. پس از این پیروزی بایزید قسمت اعظم یونان را مسخر ساخت و آنگاه قصد قسطنطنیه کرد.