پرتغال انقلاب بازرگانی را آغاز می‌کند، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: هانری دریانورد، واسکو دو گاما و راه دریایی هند

بازگویی فصل دورانت دربارهٔ پرتغال: نخستین فرمانروایان، تراژدی پدرو و اینس دکاسترو، استقلال در آلژوباروتا، هانری دریانورد و سفرهای ساحل آفریقا، دورزدن دماغه، رسیدن واسکو دو گاما به هند، امپراتوری بازرگانی آلبوکرک، و هنر و ادب عصر زرین پرتغال.

هانری دریانوردواسکو دو گاماامپراتوری پرتغال

~14 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۶ آبان ۱۴۰۵

کشوری کوچک با دریا بر آستانه

کشور کوچک پرتغال تنها به پشتوانهٔ یک امتیاز طبیعی، یعنی ساحلی بودن، و در سایهٔ شجاعت و اقدام به کارهای خطیر و هیچ چیز دیگر، در این عهد یکی از نیرومندترین و توانگرترین کشورهای اروپا شد. از آنجا که در ۱۱۳۹ به صورت پادشاهی بنیاد یافته بود، حکومت و زبان و فرهنگ آن در دوران محبوب‌ترین فرمانروایش، دینیز معروف به «کشاورز»، شکل پایدار یافت؛ مردی مدبر، مصلح، سازنده، مربی و حامی هنر، و استادی کارآزموده در شعر و عشق.

پسرش آلفونسو چهارم، پس از چند قتل احتیاطی، سلطنتی بخشنده آغاز کرد که در آن افزایش بازرگانی با انگلستان دو کشور را از نظر سیاسی به هم نزدیک ساخت، چنانکه امروز هم ادامه دارد. آلفونسو برای تأکید اتحاد خود با کاستیل رو به ترقی، از سر احتیاط پسرش پدرو را به ازدواج با دونا کوستانزا مانوئل برانگیخت.

پدرو و اینس دکاسترو

پدرو با این شاهزاده‌خانم ازدواج کرد، اما همچنان به اینس دکاسترو، که خود از تبار شاهی بود، مهر می‌ورزید. پس از مرگ کوستانزا، اینس سد راه دومین ازدواج مصلحتی و سیاسی پدرو بود و آلفونسو پس از تردید بسیار فرمان داد او را بکشند (۱۳۵۵). کاموئش، که میلتن پرتغال شمرده می‌شود، این داستان نامور را در حماسهٔ ملی‌اش، لوزیاد، آورده و آدم‌کشان را گروهی خون‌آشام نموده که شمشیرهایشان بر سینهٔ سپید او خون‌آلود شد و دست انتقام الهی هنوز بر آنان فرود نیامده بود.

پدرو دو سال بعد، چون به تاج و تخت رسید، انتقام گرفت. قاتلان را کشت، پیکر محبوبش را از خاک بیرون آورد، تاج ملکه بر سرش نهاد و با احترام شاهانه دوباره به خاک سپرد، و با سخت‌گیری برخاسته از این حادثهٔ سوگوار سلطنت کرد.

فردیناند، لئونور و آلژوباروتا

داستان عاشقانهٔ دیگری، البته نه به این اعتلا، سلطنت جانشین او را از هم پاشید. فردیناند (فرناندو) اول دل در گرو لئونور، همسر یکی از امیران، نهاد؛ نامزدی‌اش با شاهزاده‌خانمی کاستیلی را به هم زد و با لئونور، به رغم مخالفت شوهرش و کلیسای رسواشده، ازدواج کرد. پس از مرگ فردیناند (۱۳۸۳) لئونور نایب‌السلطنه شد، دخترش بئاتریس را ملکه ساخت و به خوان اول، شاه کاستیل، به زنی داد.

مردم از اینکه در آینده تابع کاستیل شوند شوریدند. مجمع قانونگذاری کویمبرا سلطنت پرتغال را انتخابی اعلام کرد و ژان، پسر پدرو و اینس، را به پادشاهی برگزید. کاستیل بر آن شد بئاتریس را با زور بر تخت نشاند. ژان بی‌درنگ سپاهی فراهم کرد، ۵۰۰ کماندار از انگلستان به یاری خواست و در چهاردهم اوت ۱۳۸۵ سپاه کاستیلی را در آلژوباروتا شکست داد. مردم پرتغال از آن زمان هر سال این روز را به عنوان روز استقلال جشن می‌گیرند.

ژان اول و دودمان آویش

«ژان بزرگ» سلطنتی چهل‌وهشت‌ساله آغاز کرد و با او دودمان آویش، که دو قرن بر پرتغال حکم راند، روی کار آمد. امور اداری را سازمانی نو داد و قانون و دستگاه قضایی را اصلاح کرد. زبان پرتغالی زبان رسمی شد و ادبیات پرتغالی آغاز گرفت. اینجا نیز، چون اسپانیا، دانشوران تا قرن هجدهم به لاتینی می‌نوشتند. اما واسکو دو لوبیرا به زبان بومی داستانی پهلوانی به نام آمادیس گل نوشت (حدود ۱۴۰۰) که ترجمه‌اش یکی از مردم‌پسندترین کتاب‌های غیردینی اروپا شد.

هنر ملی در کلیسای سانتا ماریا دا ویتوریا در باتالیا، که ژان اول به یادبود نبرد آلژوباروتا ساخت، به شکلی باشکوه جلوه کرد؛ این کلیسا در اندازه با کلیسای جامع میلان و در پیچیدگی و پرکاری شکوهمند پشت‌بندها و سرمناره‌های تزئینی با نوتردام پاریس برابری می‌کند. در ۱۴۳۶ نمازخانه‌ای بسیار ظریف و زیبا بر آن افزوده شد تا استخوان‌های «شاه حرامزاده» را در آن بخوابانند.

هانری دریانورد

پسرانش نیز مایهٔ افتخار او شدند. دوارته جانشینش شد و تقریباً به همان خوبی حکم راند؛ پدرو مجموعه‌ای از قوانین برای کشور تدوین کرد؛ هانری دریانورد انقلاب بازرگانی را آغاز کرد که مقدر بود نقشهٔ کرهٔ زمین را دگرگون کند. چون ژان اول سبته را از مورها گرفت (۱۴۱۵)، هانری بیست‌ویک‌ساله را فرماندهٔ آن پایگاه سوق‌الجیشی، درست آن سوی تنگهٔ جبل‌الطارق، گذاشت.

روایت‌های مسلمانان از تیمبوکتو، سنگال و طلا و عاج و بردگان ساحل باختری آفریقا این جوان جاه‌طلب را برانگیخت و او تصمیم گرفت آن نواحی را بپیماید و به پرتغال ضمیمه کند. رود سنگال، که از آن خبرش داده بودند، شاید به سوی باختر و سرچشمه‌های نیل و سرزمین مسیحی حبشه جریان داشت؛ در آن صورت می‌شد از میان آفریقا راهی دریایی به دریای سرخ و از آنجا به هند گشود. آنگاه انحصار تجارت خاور، که در دست ایتالیا بود، می‌شکست و پرتغال قدرتی بزرگ در دریا می‌شد. سرزمین‌های گشوده همه مسیحی می‌شدند، آفریقای اسلامی را دولت‌های مسیحی از شمال و جنوب در میان می‌گرفتند و مدیترانه برای بازرگانی مسیحیان ایمن می‌شد. هانری اندیشهٔ دورزدن آفریقا را نداشت، اما نتیجهٔ تاریخی کارش همین شد.

ساگرش و جزایر

در حدود ۱۴۲۰ هانری در ساگرش، در منتهی‌الیه جنوب باختری پرتغال و اروپا، مؤسسه‌ای غیررسمی برای گردآوری اطلاعات و تدارک سفرهای دریایی بنیاد نهاد. چهل سال تمام او و یارانش، که به روایت کتاب ستاره‌شناسان و نقشه‌کشان مسلمان و یهودی در میانشان بودند، گزارش‌ها و توصیف‌های سیاحان و ملوانان را گرد آوردند و بررسی کردند و کشتی‌های کوچک بادبانی و پاروزن را، که گنجایش بیش از سی تا شصت تُن نداشتند، برای کاوش به دریای پرخطر فرستادند.

یکی از ناخدایان هانری در ۱۴۱۸ (به نقل کتاب) مادیرا را یافت، که دریانوردان جنوایی هفتاد سال پیش به آن رسیده و فراموشش کرده بودند. مستعمره‌نشینان پرتغالی منابعش را گسترش دادند و دیری نگذشت که شکر و فرآورده‌های دیگرش هزینهٔ استقرار را جبران کرد؛ همین دولت را در پذیرفتن درخواست‌های هانری برای پول و اعتبار آماده‌تر کرد. هانری که جزایر آسور را بر نقشه‌ای ایتالیایی از ۱۳۵۱ دیده بود، گونزالو کابرال را مأمور یافتن آنها کرد. این کار انجام شد و از ۱۴۳۲ تا ۱۴۴۴ این گوهرهای دریایی یکی پس از دیگری تاج پرتغال را آراستند.

در امتداد ساحل آفریقا

اما آنچه بیش از همه هانری را به خود می‌خواند آفریقا بود. دریانوردان کاتالونیایی و پرتغالی ساحل باختری را تا دماغهٔ بوجادور سیاحت کرده بودند (۱۳۴۱–۱۳۴۶، به نقل کتاب). آنجا برآمدگی بسیار قارهٔ بزرگ در دل اقیانوس دریانوردان را از جست‌وجوی راهی به جنوب ناامید می‌کرد؛ به اروپا بازمی‌گشتند و برای عذر خود داستان‌های هراس‌انگیز از بومیان خوفناک و دریایی آنقدر پرنمک که پارو سخت آن را می‌شکافد می‌گفتند و شنوندگان را مطمئن می‌کردند که هر مسیحی از بوجادور آن‌سوتر رود سیاه‌پوست می‌شود.

ناخدا ژیل ایانش نیز در ۱۴۳۳ با چنین عذرهایی به ساگرش بازگشت؛ هانری دوباره فرمان پیشروی داد و خواست از سرزمین‌ها و دریاهای ممنوع آن‌سوی بوجادور اطلاعاتی درست و روشن بیاورد. بدین‌سان ایانش ناگزیر تا ۲۴۰۰ کیلومتر آن‌سوتر رفت (۱۴۳۵، ارقام کتاب) و سخت شگفت‌زده شد که در آن منطقه، که به گفتهٔ ارسطو و بطلمیوس زیر آفتاب سوزان جز بیابان خشک نمی‌توانست باشد، همه‌جا را سبز و خرم یافت. شش سال بعد نونو تریشتائو بازهم دورتر رفت و به دماغهٔ بلانکو رسید و چند آفریقایی تنومند را با خود آورد؛ آنان بی‌درنگ تعمید شدند و به بردگی گرفته شدند.

اربابان فئودال آنان را در کشتزارهای پرتغال به کار گماشتند و نخستین نتیجهٔ مهم کوشش‌های هانری گشایش تجارت برده آفریقایی بود. اکنون شاهزادهٔ دریانورد پشتوانهٔ مالی تازه‌ای یافته بود. کشتی‌هایش به نام برای سیاحت و اشاعهٔ دین می‌رفتند و در عمل طلا و عاج و برده می‌آوردند. در ۱۴۴۴ ناخدا لانزاروته ۱۶۵ اسیر آورد که به کشت زمین‌های فرقهٔ «عیسی مسیح» گماشته شدند. تاریخ‌نگاری پرتغالی از آن روزگار اسارت آنان را با پارسایی خودخواهانهٔ عصر وصف می‌کند و خدا را به سبب پیروزی بر «دشمن» سپاس می‌گوید.

تا ۱۴۴۸ بیش از ۹۰۰ برده آفریقایی به پرتغال آورده شد. نویسنده می‌افزاید که مسلمانان شمال آفریقا در گسترش تجارت برده پیشگام مسیحیان بودند و سران قبایل آفریقایی خود از پرتغالی‌ها برده می‌خریدند و طلا و عاج می‌دادند. به نوشتهٔ او در دست چنین آدم‌نمایانی انسان کالایی شد برای خرید و فروش.

به سوی دماغه

در ۱۴۴۵ دینیز دیاش به دماغهٔ بلندی به نام دماغهٔ سبز رسید؛ در ۱۴۴۶ لانزاروته دهانهٔ رود سنگال را کاوید؛ در ۱۴۵۶ کادامستو جزایر کیپ ورد را یافت. در همین سال شاهزاده هانری درگذشت، اما کار او به نیروی جنبشی که بدان داده بود و به سبب سودهای اقتصادی‌اش ادامه یافت. ژوآئو دا سانتارم از خط استوا گذشت (۱۴۷۱)؛ دیوگو کائو به رود کنگو رسید (۱۴۸۴).

سرانجام، نیم‌قرن پس از نخستین سفر اکتشافی هانری، بارتولومئو دیاش در میان طوفان‌ها و کشتی‌شکستگی‌ها راه خود را گشود و جنوبی‌ترین نقطهٔ آفریقا را دور زد (۱۴۸۶، به نقل کتاب). از اینکه می‌دید می‌تواند به شرق براند شاد شد؛ هند درست روبه‌رو بود و تقریباً در دسترس. اما مردان خسته و نگرانش او را به بازگشت واداشتند. بارتولومئو، به سوگ یارانی که دریای توفانی کشتی‌هایشان را شکسته بود، آن دماغه را دماغهٔ طوفان‌ها نامید؛ اما شاه ژان دوم، که هند را در پیچ آن می‌دید، آن را دماغهٔ امید نیک نامید.

واسکو دو گاما به هند می‌رسد

نه دیاش و نه شاه زنده ماندند تا تحقق رؤیای راهی سراسر آبی به هند را، که اینک همهٔ پرتغال را به هیجان آورده بود، ببینند. در ۱۴۹۷ شاه مانوئل، که بر ثروت و افتخاری که کریستف کلمب نصیب اسپانیا کرده بود رشک می‌برد، واسکو دو گاما را مأمور کرد آفریقا را دور بزند و به هند برود. طوفان ناچارش کرد راهی غیرمستقیم برگیرد و پس از ۱۳۷ روز و ۸۰۰۰ کیلومتر راه دریایی به دماغهٔ امید نیک رسید. سپس، با گذشتن از صدها خطر و تحمل هزاران محنت و پیمودن ۷۲۵۰ کیلومتر، ۱۷۸ روز دیگر به کالیکوت رسید، که نقطهٔ پیوند مهم تجارت شرق و غرب و شمال و جنوب در آسیا بود. آنجا در بیستم مه ۱۴۹۸، ده ماه و دوازده روز پس از حرکت از لیسبون، لنگر انداخت.

همین‌که پا بر خشکی نهاد، او را دزد دریایی شمردند و بازداشت کردند و به زحمت از کیفر رست. با شجاعت و سخنوری ستودنی بر بدگمانی هندیان و حسادت مسلمانان چیره شد و برای پرتغال اجازهٔ تجارت گرفت؛ کشتی‌هایش را از فلفل، زنجبیل، دارچین، میخک، جوز هندی و سنگ‌های گران‌بها انباشت و در بیست‌ونهم اوت کالیکوت را برای سفر دشوار یک‌ساله به لیسبون ترک گفت. سرانجام پرتغالی‌ها راهی به هند یافتند و از هزینهٔ سنگین جابه‌جا کردن کالا از کشتی به کشتی، از باج و عوارض راه، و از رنج راه خشکی و آبی قدیم، که از ایتالیا تا مصر یا عربستان یا ایران می‌گذشت، آزاد شدند. نتایج اقتصادی این کشف یک قرن برای اروپا سودمندتر از نتایج کشف آمریکا بود.

برزیل و اقیانوس اطلس

پرتغال، سرفراز از اینکه به هند راستین رسیده بود، در حالی که دریانوردان اسپانیایی به اشتباه در دریای کارائیب به جزایر هند غربی افتاده بودند، تا ۱۵۰۰ هیچ کوششی برای یافتن گذرگاهی باختری نکرد. اما در این سال پدرو کابرال، که در مسیر خود به هند از راه آفریقا دور افتاده بود، تصادفاً به برزیل رسید و در همان سال گسپار کورته‌رئال لابرادور را کشف کرد. در ۱۵۰۳ آمریگو وسپوچی، که زیر پرچم پرتغال دریانوردی می‌کرد، به ریو دلاپلاتا و پاراگوئه رسید و در ۱۵۰۶ تریشتائو دا کونیا جزیرهٔ اقیانوس اطلس جنوبی را که اکنون نام او را دارد کشف کرد. اما زمامداران پرتغال در برزیل سود چندانی نمی‌دیدند، در حالی که هر محموله‌ای از هند خزانهٔ شاهی و جیب بازرگانان و دریانوردان را پر می‌کرد.

امپراتوری بازرگانی آلبوکرک

چون بازرگانی در آن زمان همیشه به حمایت ارتش نیاز داشت، دولت پرتغال تجارت نو را زیر نظارت کامل گرفت. بازرگانان مسلمان از دیرباز در هند پایگاه‌هایی برای خود ساخته بودند و برخی راجه‌های توانای هند علیه پرتغالیان با آنان همدست شدند. جنگ و بازرگانی و پول و خون در انقلاب بازرگانی بزرگی که آغاز شده بود درهم آمیخت.

در ۱۵۰۹ آلفونسو آلبوکرک نخستین فرمانروای پرتغالی هند شد. در جنگ‌های پی‌درپی با مسلمانان و هندیان، به گفتهٔ کتاب، عدن و هرمز را در ساحل عربی، گوا را در هند و مالاکا را در شبه‌جزیرهٔ مالایا گرفت و در آنها پایگاه پرتغالی ساخت. از مالاکا غنیمتی به ارزش یک میلیون دوکات (رقم کتاب) به پرتغال آورد. بدین‌گونه پرتغال یکصد و پنجاه سال فرمانروای بلامنازع تجارت اروپا با هند و جزایر هند شرقی شد. بازرگانان پرتغالی قلمرو تجاری خود را در شرق تا جزایر مولوک گسترش دادند (۱۵۱۲) و شاد شدند که جوز هندی، جوز بویا و میخک این «جزایر ادویه» از فرآورده‌های هند دلپذیرتر و ارزان‌تر است.

آلبوکرک جهان‌خواری سیری‌ناپذیر داشت؛ با بیست کشتی به دریای سرخ رفت و به پادشاه مسیحی حبشه پیشنهاد کرد مشترکاً از نیل علیا به دریای سرخ ترعه‌ای بکنند و با گرداندن مسیر نیل مصر مسلمان را به بیابان خشک بدل کنند. آشفتگی اوضاع او را به گوا بازگرداند و در همان‌جا در ۱۵۱۵ مرد. سال بعد دوارته کوئلیو دروازه‌های تجارت کوشین‌چین و سیام را به روی پرتغالیان گشود و در ۱۵۱۷ فرنائو پرز د آندراده به گفتهٔ کتاب در کانتون و پکن روابط تجاری برقرار کرد.

لیسبون، ادب و هنر

امپراتوری پرتغال، نخستین نمونهٔ امپریالیسم نو، اکنون به بزرگ‌ترین حد گسترش رسیده بود و تنها رقیبش اسپانیا بود که با کشف آمریکا دروازه‌های چنین امپراتوری‌ای بر او گشوده شده بود. لیسبون مرکز پررونق بازرگانی شد و کشتی‌های تجاری از سرزمین‌های دوردست در آبش پهلو می‌گرفتند. بازرگانان اروپای شمالی می‌توانستند بیشتر کالاهای آسیایی را اینجا با ارزان‌ترین بها بخرند، نه در ونیز یا جنوا. ایتالیا بر زمانی که تجارت خاور یکسره در انحصارش بود نوحه می‌کرد. رنسانس ایتالیا، که کلمب، واسکو دو گاما و لوتر ضربه‌های کاری خود را در یک نسل بر آن فرود آورده بودند، آهسته رنگ می‌باخت، در حالی که پرتغال و اسپانیا، فرمانروایان دریاهای آزاد، پیشگام باروری و شکوفایی کشورهای کنار اقیانوس اطلس شدند.

در سایهٔ این عظمت ادب و هنر نیز رونق یافت. فرنائو لوپس بیست سال مشغول نوشتن کتاب پرحجم خود، کرونیکاس، بود (تاریخ‌های کتاب مخدوش است) و تاریخ پرتغال را با گیرایی داستان و قدرت توصیفی هم‌سنگ فروآسار نوشت. ژیل ویسنته باب نمایش‌نویسی را در ادبیات پرتغال با نمایشنامه‌های کوچک برای دربار و صحنه‌هایی برای جشن‌های عمومی گشود (حدود ۱۵۰۰). مکتبی از نقاشی پرتغالی، با الهام و راهنمایی نقاشان فلاندری، توانست ویژگی‌های خاص خود را پدید آورد. نونو گونسالوس (فعال ۱۴۵۰–۱۴۷۲) در تابلوی چندلتهٔ باشکوهی که برای صومعهٔ سن ونسان کشید با مانتنیا و حتی وان آیک رقابت می‌کند: شش قاب آن از نظر منظره و فضا ابتدایی است، اما پنجاه‌وپنج تک‌چهره‌اش، که بهترینشان تک‌چهرهٔ هانری دریانورد است، قدرت واقع‌گرایی هنر او را می‌نمایاند.

شاه مانوئل، ملقب به نیک‌بخت، برای زنده نگاه داشتن یاد سفر پیروزمندانهٔ واسکو دو گاما ژوآئو دکشتیلیو را برگماشت تا نزدیک لیسبون، به سبک گوتیک شعله‌ای، صومعهٔ پرشکوه و عظیم بلم را بنیاد نهد (حدود ۱۵۰۰). پرتغال به عصر زرین تاریخ خود پا نهاده بود.

پایان فصل ده

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

جادو، اخترشناسی و شکار جادوگران در اروپای اواخر قرون وسطی، ۱۳۰۰–۱۵۱۷

بازگویی بخش آغازین دورانت دربارهٔ پیشرفت دانش: جنگل خرافه‌ای که علم باید در آن می‌رویید، اخترشناسی و دیوان، کیمیاگری و پزشکی جادویی، ترس فزاینده از جادوگری و لشکرکشی پاپ‌ها و روحانیان علیه آن، و معدود شکاکان، به‌ویژه نیکول اورسم، که علیه جادو به استدلال پرداختند.

ادامه

ادبیات اسپانیا و مرگ ایزابل و فردیناند، ۱۳۸۸–۱۵۱۷

بازگویی بخش‌های پایانی دورانت دربارهٔ اسپانیا: شاعران، رمان‌های شوالیه‌ای و نخستین درام اسپانیای اواخر قرون وسطی، خیمنس و انجیل چندزبانهٔ کمپلوتنسی، غم‌های شخصی و مرگ ملکه ایزابل، سال‌های پایانی فردیناند به عنوان نایب‌السلطنه، مرگ کاردینال خیمنس و داوری متوازن دورانت دربارهٔ آن عصر.

ادامه

هنر اسپانیا، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: کلیساهای جامع گوتیک، نفوذ موری و نقاشانی که عصر زرین را آماده کردند

بازگویی مرور دورانت از هنر اسپانیا در اواخر قرون وسطی و آغاز رنسانس: کلیساهای جامع گوتیک بارسلون، سویل و خرونا، کاخ‌ها و آرامگاه‌های شاهانه، مجسمه‌های رنگین و پشت‌محراب‌ها، نفوذ ماندگار مورها در پیشه‌ها، و نقاشانی که از پیروان فلاندری تا برمخو و برروگته راه را برای عصر ال گرکو و ولاسکز هموار کردند.

ادامه

اخراج یهودیان از اسپانیا و پرتغال و سرنوشت مورها، ۱۴۸۸–۱۵۰۲

بازگویی روایت دورانت از اینکه چگونه یهودیان اسپانیا در ۱۴۹۲ میان تعمید و تبعید مخیر شدند، سفر تبعیدیان و پذیرایی از آنان در پرتغال و جاهای دیگر، تعمید اجباری در پرتغال زمان مانوئل، و سپس تعمید و گریز مورهای اسپانیا، همراه با داوری دورانت دربارهٔ آنچه اسپانیا به دست آورد و از دست داد.

ادامه

پیشرفت تفتیش عقاید اسپانیا، ۱۴۸۰–۱۵۱۶: تورکمادا، مقاومت آراگون و اعتراض ناکام رم

بازگویی روایت دورانت از نخستین دهه‌های تفتیش عقاید: نخستین محاکمات سویل، فرمانروایی تورکمادا، مقاومت آراگون، کوشش ناموفق پاپ‌ها برای مهار آن، واکنش مردم، ارقام مناقشه‌برانگیز قربانیان، و داوری دورانت دربارهٔ اینکه تفتیش عقاید به هدف خود رسید یا نه و بهایی که اسپانیا پرداخت.

ادامه

شیوه‌های دستگاه تفتیش عقاید اسپانیا: دادرسی، کیفرها و مراسم «اوتو دا فه»

بازگویی روایت دورانت از شیوهٔ کار تفتیش عقاید اسپانیا پس از ۱۴۷۸: باورهایی که آن را ممکن کرد، فرمان پاپی و نظارت شاهی، «فرمان ایمان» و خبرچینان، دادرسی محرمانه، حبس و شکنجه، درجات کیفر و مراسم عمومی اعلام حکم که به اعدام می‌انجامید.

ادامه