پادشاه جوان و سپهسالاری بزرگ
در نیمقرن امنیت و آسایشی که هونیادی برای مجارستان فراهم آورده بود، پسرش ماتیاس کوروینوس ملت مجارستان را به اوج تاریخ خود رساند. ماتیاس هنگام نشستن بر تخت بیش از شانزده سال نداشت (به نقل کتاب) و چهره و اندام شاهانه نداشت: پاهایش نسبت به بالاتنه کوتاه بود و از این رو تنها بر اسب بلندقامت مینمود. با اینهمه سینه و بازو و نیرو و شجاعت یک گلادیاتور را داشت. چندی پس از تاجگذاری با شهسواری آلمانی تنبهتن جنگید، مردی ستبر و نیرومند که در مسابقهای در بودا بر همهٔ رقیبان چیره شده بود. پیش از نبرد ماتیاس شهسوار را تهدید کرد که اگر با همهٔ نیرو و مهارتش نجنگد فرمان کیفرش را خواهد داد، و تاریخنویسان مجارستان به ما اطمینان میدهند که پادشاه جوان با همین دوراهی بر رقیب غولپیکرش غالب آمد.
ماتیاس چون بزرگ شد سرباز و سپهسالاری نیکو از آب درآمد؛ هر جا با ترکان روبهرو شد شکستشان داد؛ موراوی و سیلزی را گرفت، اما از فتح بوهم برنیامد. چهار بار با امپراتور فردریک سوم جنگید، وین را گرفت و اتریش را به قلمرو خود پیوست (۱۴۸۵). به تعبیر کتاب نخستین امپراتور اتریشـمجارستان از مردم مجارستان بود.
حکومت متمرکز و دربار پرشکوه
پیروزیهایش برای مدتی قدرت سلطنت را بر اعیان و اشراف چیره کرد. اینجا نیز، چون اروپای باختری، مسئلهٔ اصلی کشور تمرکز دولت و برپایی حکومت مرکزی بود. در بودا و کاخ سلطنتی ویسگراد دربار ماتیاس، چون همهٔ دربارهای آن عصر، از شکوه و جلال برخوردار بود. بزرگانی از درجات گوناگون خدمتش میکردند و سفیرانش با جامههای فاخر، کالسکههای باشکوه و همراهان پرطمطراقشان نزد خاص و عام شهره بودند. سیاست او زیرکانه، غیررسمی، دلپذیر و بخشنده بود؛ آنچه با جنگ گرانتر به دست میآمد با پول میخرید. در همان حال فرصت یافت همهٔ دستگاههای دولتی را از نو سامان دهد و خود چون مدیری دقیق و داوری بیطرف رنج کار را بر دوش گیرد.
با لباس مبدل میان مردم، سربازان و درباریان میگشت، رفتار مأموران را وارسی میکرد و کاستیها، بیکفایتیها و بیعدالتیها را بیهراس و بیپروای دوستی و آشنایی جبران میکرد. برای حمایت از ضعیفان در برابر زورمندان و رعایا در برابر اربابان آزمند هر چه میتوانست کرد. در حالی که کلیسا همچنان مدعی مالکیت کشور بود، ماتیاس روحانیان را خلع و نصب میکرد و زیر انضباط میآورد، و هنگامی که پسربچهای هفتساله از ایتالیا را به اسقف اعظمی مجارستان برگماشت، این شوخی شاهانه بویی از دیوانگی داشت. بازرگانان فرارا، با مطایبهای شایستهٔ آن انتصاب، برای اسقف اعظم جدید مجموعهای اسباببازی فرستادند.
بئاتریس آراگونی و روح ایتالیایی
در ۱۴۷۶ ماتیاس با بئاتریس، شاهزادهٔ ناپل از خاندان آراگون، ازدواج کرد و روحیهٔ شاد ناپلی و ذوق لطیف ایتالیایی نوهٔ آلفونسوی بزرگمنش را به مجارستان خوشآمد گفت. این وصلت به سبب پیوند پادشاهان دو کشور با خاندان آنژو انجام شد و بیشتر بزرگان دربار بودا در ایتالیا تربیت یافته بودند. ماتیاس خود، چه در گرایشهای فرهنگی و چه در شیوهٔ حکمرانی ماکیاولیوار، به «خودکامگان» رنسانس ایتالیا میمانست. لورنتسو دو مدیچی برای او دو لوح مفرغی برجسته از ورروکیو فرستاد. لودوویکو ایل مورو به لئوناردو داوینچی سفارش داد برای پادشاه مجارستان تابلویی از حضرت مریم بکشد و به نقاش اطمینان داد که او ارزش تصاویر بزرگ را چنان خوب میشناسد که تنها معدودی به پایش میرسند. فیلیپینو لیپی نیز تصویر دیگری از مریم برای او کشید و شاگردانش کاخ شاهی استرگوم را با نقاشی دیواری آراستند.
هنر در مجارستان
مجسمهسازی ایتالیایی از بئاتریس نیمتنهای زیبا ساخت. گمان میرود زرگر نامدار میلانی، کارادوسو، در استرگوم طرح مصلوبشدن مسیح را، که اثری استادانه است، افکنده باشد. بندتو دا مایانو تزیینات کاخ پادشاه را در بودا حجاری کرد و هنرمندان ایتالیایی گوناگون طاقچهٔ محراب کلیسای بخش قدیم پایتخت را به سبک رنسانس ساختند.
نجبا و اسقفان نیز در حمایت از هنرمندان و دانشمندان از پادشاه پیروی کردند؛ حتی در شهرهای معدنی توانگرانی بودند که ثروتشان را وقف هنر کردند. ساختمانهای زیبا، عمومی و کلیسایی، نهتنها در بودا بلکه در ویسگراد، تاتا، استرگوم، نادیوارد و واچ برپا شد و صدها مجسمهساز و نقاش آنها را آراستند. جووانی دالماتا مجسمههای برجستهای از یانوش هونیادی و دیگر قهرمانان مجارستان تراشید. در کوشیتسه (کاشا) مکتبی راستین از هنرمندان شکل گرفت؛ آنجا «استاد استفان» و دیگران برای محراب بزرگ کلیسای سنت الیزابت جدار پشتی پرکار و عظیمی کندند (۱۴۷۴–۱۴۷۷) که مجسمههای میانیاش در تراش و لطافت و زیبایی کاملاً چون مجسمههای ایتالیایی است. در کلیسای بانسکا بیستریتسا (بستر چبانیه) گروهی دیگر لوح سنگی بزرگی به نام مسیح در زیتونستان تراشیدند که دقت جزئیات و اثر نمایشیاش شگفتآور است. نقاشیهای مجارستان که از آن عهد مانده همان شدت گیرا را دارند، چنانکه در پردهٔ دیدار مریم با الیصابات کار «استاد م. س.» که اکنون در موزهٔ بوداپست است دیده میشود. تقریباً همهٔ آثار هنری مجارستان در این دورهٔ پرشکوه در یورشهای قرن شانزدهم ترکان عثمانی نابود یا ناپدید شد. برخی مجسمهها در استانبول است و فاتحان ترک آنها را به آنجا بردهاند.
اومانیستها و کتابخانهٔ کوروینا
ماتیاس به ادبیات بیش از نقاشی و مجسمهسازی و دیگر هنرها علاقه داشت. در دربارش از اومانیستها، بیگانه و بومی، استقبال میکرد و از درآمد دولت مقرری کافی برایشان تعیین مینمود. آنتونیو بونفینی تاریخی دربارهٔ سلطنت او به سبک لیویوس به لاتینی نوشت. یانوش ویتز، اسقف اعظم استرگوم، کتابخانهای از آثار کلاسیک فراهم آورد و اعتباری برای فرستادن دانشجویان به ایتالیا جهت فراگرفتن یونانی کنار گذاشت. یکی از آنان، یانوس پانونیوس، هفت سال در فرارا ماند و اجازهٔ ورود به مجمع لورنتسو در فلورانس را به دست آورد؛ چون به مجارستان بازگشت درباریان را با شعرهای نغز لاتینی و نامههایی به یونانی به شگفتی انداخت.
بونفینی مینویسد: «چون پانونیوس یونانی سخن میگوید، آدمی میپندارد او در دل آتن زاده شده است.» شاید در ربع پایانی قرن پانزدهم تنها در ایتالیا میشد مجمعی از دانشوران و هنرمندان یافت چون آنان که معاش خود را از دربار ماتیاس میگرفتند. انجمن ادبی دانوب، که به گفتهٔ کتاب در ۱۴۹۷ در بودا تشکیل شد، یکی از قدیمیترین انجمنهای ادبی جهان است.
ماتیاس کوروینوس، چون مدیچیهای همروزگارش، کتاب و آثار هنری گرد میآورد و کاخش موزهٔ مجسمه و هنر شده بود. بنابر روایات سالانه ۳۰٬۰۰۰ فلورین (۷۵۰٬۰۰۰ دلار، در تبدیل کتاب) صرف خرید کتاب میکرد که بیشتر نسخههای خطی مذهبی مصور و گرانبها بود. با اینهمه، چون فدریگو دا مونتهفلترو، دوک اوربینو، با کتاب چاپی مخالفتی نداشت: در ۱۴۷۳، سه سال پیش از آنکه چاپ به انگلستان برسد، در بودا چاپخانهای برپا کرد.
کتابخانهٔ کوروینوس، که هنگام مرگ او ده هزار جلد داشت، بهترین کتابخانهٔ کشورهای بیرون از ایتالیا بود (کتاب «قرن چهاردهم» نوشته که آشکارا مقصودش قرن پانزدهم است). کتابها در دو تالار بزرگ کاخ بودا جای داشتند که پنجرههای شیشهنقش آنها بر دانوب مشرف بود. قفسهها سراسر کندهکاری شده و جلوی کتابها، که بیشترشان با چرم گوساله صحافی شده بود، پردههای مخملی آویخته بود. به نظر میرسد ماتیاس برخی از آنها را خوانده باشد؛ دستکم لیویوس را برای خوابآوری به کار میبرد. به یکی از اومانیستها نوشت: «آه، شما دانشمندان چه خوشبختید! برای رسیدن به شکوهی آلوده به خون نمیکوشید؛ در پی تاج شاهی نیستید؛ کوشش شما آن است که تاج استادان شعر و فضیلت را بر سر نهید. شما حتی میتوانید ما را وادارید غوغای جنگ را فراموش کنیم.»
فروپاشی و شورش دهقانان ۱۵۱۴
قدرت متمرکزی که ماتیاس پدید آورد تنها چند صباحی پس از مرگش (۱۴۹۰) برقرار ماند. اشراف نیرومند بر لادیسلاوس دوم چیره شدند و درآمدهایی را که خرج سپاه میشد به جیب زدند. ارتش از فرمان سر برتافت و سربازان به خانه رفتند. نجبا، معاف از مالیات، درآمد و نیروی خود را در عیاشی تلف میکردند، در حالی که سپاه اسلام بر مرزها فشار میآورد و دهقانان استثمارشده اندیشهٔ انقلاب در سر میپروردند.
در ۱۵۱۴ دیت مجارستان جهاد علیه ترکان اعلام کرد و داوطلب خواست. دهقانان، که مرگ و زندگی برایشان تفاوتی نداشت، گروهگروه زیر صلیب به خدمت درآمدند. چون خود را مسلح یافتند، این پرسش به ذهنشان رسید که چرا به کشتن ترکان بروند، حال آنکه دشمنان خانگی منفورشان، یعنی اربابان، چنین نزدیکاند. سربازی به نام گیورگی دوژا آنان را در نوعی «ژاکری» وحشیانه رهبری کرد؛ سراسر مجارستان را لگدمال کردند، قصرها را سوزاندند و از نجبا هر که به چنگشان افتاد، زن و مرد و کودک، کشتند.
نجبا از همهسو یاری خواستند، سربازان مزدور گرفتند و مسلح کردند، بر دهقانان بیانضباط و بیسازمان چیره شدند و رهبرانشان را با بیرحمی بسیار کیفر دادند. دوژا در اعدامی هولناک و عمومی کشته شد. چنانکه نویسنده میگوید، از توحش تا تمدن راهی دراز است، اما از تمدن تا توحش تنها گامی.
دهقانان را همگی قتلعام نکردند، زیرا از وجودشان گزیری نبود؛ اما «قانون سهجانبه» (۱۵۱۴) مقرر داشت که «انقلاب اخیر ... برای همیشه داغ بیایمانی و پیمانشکنی بر پیشانی زارعان نهاده و آنان از این زمان آزادی خود را از دست داده و برای همیشه، بیهیچ قید و شرطی، برده و خدمتگزار اربابانشاناند ... همهچیز، از هر نوع، ملک مطلق ارباب است و زارع را بر آن حقی نیست؛ و نیز حق ندارد علیه ارباب اقامهٔ دعوی کند.» دوازده سال بعد مجارستان به تصرف ترکان عثمانی درآمد.