مردمی سرزنده
به احتمال قوی، آلمانیها در این زمان تندرستترین، نیرومندترین، سرزندهترین و پربارترین مردم اروپا بودند. چنانکه از آثار ولگموت، دورر، کراناخ و هولباین برمیآید، مردانشان تنومند و گردنکلفت بودند، سری بزرگ و دلی توانا داشتند و حاضر بودند جهان را یکباره بخورند و با نوشیدن آبجو تحلیلش برند؛ خشن اما سرخوش بودند؛ خداپرستی خود را با نفسپرستی متعادل میساختند؛ میتوانستند ظالم و ستمگر باشند، چنانکه افزارهای مخوف شکنجهای که دربارهٔ جنایتکاران به کار میبردند شاهد این مدعاست، اما میتوانستند باشفقت و سخاوتمند نیز باشند و بهندرت به درندگی و تعدیات مذهبی خود جلوههای جسمانی میدادند. در آلمان در برابر دستگاه تفتیش افکار مردانه مقاومت میکردند و معمولاً آن را مقهور میساختند.
روحیهٔ نیرومندشان، که بیشتر برای شوخیهای مستانه ساخته شده بود تا بذلهگوییهای خشک، احساس منطق و زیبایی را در آنها کند میساخت و از لطافت و رقتی که مغز فرانسوی و ایتالیایی داشت محرومشان میکرد. رنسانس ناتوان و نزارشان در انجیلپرستیشان گم شده بود؛ اما در اندیشهٔ آلمانی اثری پابرجا، کوشایی و دقتی منظم، و شجاعتی وحشی و بیرحم وجود داشت که آنها را به درهمشکستن قدرت رم قادر میساخت و هماکنون وعدهٔ آن را میداد که به مقام بزرگترین دانشپژوهان تاریخشان برساندشان.
گرمابه و اخلاق
در مقایسه با ملل دیگر، آلمانیها پاک و نظیف بودند. استحمام امری عمومی بود. هر خانهٔ خوبساختهای، حتی در نواحی روستایی، برای خود حمامی داشت. در حمامهای عمومی بیشمار، مانند روم قدیم، کارهایی غیر از استحمام نیز صورت میگرفت: مردان میتوانستند اصلاح کنند و زنان موهایشان را بیارایند؛ «مشتومال» رواج داشت، بادهنوشی و قمار مجاز بود و میشد از ملال تنهایی اندکی رهایی جست. معمولاً زن و مرد، در حالی که عفیفانه خود را پوشانده بودند، با هم استحمام میکردند، اما قانونی علیه عشقبازی و لاسزدنها وجود نداشت، و دانشمندی ایتالیایی که در ۱۴۱۷ از بادنبادن دیدن کرد با شوخیای که اینجا تکرار نمیکنم یادآور شد که حمامهای آنجا برای ماجراهای عاشقانه بسیار مناسباند. (کتاب سخن او را کامل میآورد؛ اینجا فقط به مضمون آمد.)
آلمانیهای این عهد را نمیتوان در اصول اخلاقی و دینی سختگیر دانست. درست است که گفتوگوها، مکاتبات، ادبیات و شوخیهایشان گاهی، در سنجش با معیار ما، خشن و ناهنجار مینمایند، ولی این خشونت مناسب بدنها و روحهای نیرومندشان بود. کوچک و بزرگ باده بیش از حد مینوشیدند و در جوانی در اعمال جنسی زیادهروی میکردند. در سال ۱۵۰۱ ارفورتِ پارسا و خداترس در نظر لوتر «فاحشهخانه و شرابخانهای بیش» نمینمود. فرمانروایان آلمانی، خواه روحانی و خواه غیرروحانی، با قدیس آگوستین و قدیس توماس آکویناس موافق بودند که برای مصونماندن زنان از هتک و تجاوز باید فاحشگی را مجاز دانست. روسپیخانهها پروانهٔ کار داشتند و مالیات میدادند. میخوانیم که اسقفهای استراسبورگ و ماینتس از آنها عوایدی دریافت میداشتند و اسقف وورتسبورگ روسپیخانهٔ شهرداری را بهعنوان تیول پردرآمدی به کنت هنبرگ داد.
این تسامح به مهماننوازی هم کشیده میشد: گاهی از ادب میزبانی بود که چنین خانهای را در اختیار میهمان بگذارند، و شاه سیگیزموند در برن (۱۴۱۴) و اولم (۱۴۳۴) چنان پذیرایی شد که در ملاعام از میزبانانش تشکر کرد. روسپیان پروانهدار نورنبرگ در ۱۴۹۲ از رقابت ناعادلانهٔ خانههای بیپروانه به شهردار شکایت بردند و در ۱۵۰۸ اجازه یافتند آنها را غارت کنند و ببندند، و چنین کردند. در اواخر قرون وسطی، در قانوننامههای اخلاقی، گراییدن به فحشا گناهی کوچک و عادی بود که قابل بخشش و اغماض مینمود؛ شاید انتشار بیماری سیفیلیس در ۱۴۹۲ آن را کاری در خور مرگ گردانید. (جزئیات این بخش خلاصه و ملایمتر شد.)
ازدواج و خانواده
ازدواج، مانند جاهای دیگر، وسیلهای برای توحید ثروتها و اموال بود. عشق را نتیجهٔ طبیعی، نه علت معقول، زناشویی محسوب میداشتند. صرف نامزدی همان محدودیتهایی را ایجاب میکرد که مستلزم قیود عروسی بود. عروسیها در میان تمام طبقات با تشریفات و تجملپرستی و اسراف همراه بود و جشن عروسی ممکن بود یک یا دو هفته به درازا کشد. به دست آوردن یک شوهر هماناندازه گرانخرج بود که نگاهداشتن یک زن. اقتدار مرد از لحاظ نظری مطلق و بیچونوچرا بود، اما در عمل واقعیتش بیشتر از گفتار معلوم میگشت؛ ملاحظه میکنیم که خانم دورر برای خود حقوقی قائل بوده است. زنان نورنبرگ چنان بیپروا بودند که امپراتور ماکسیمیلیان را نیمبرهنه از بستر بیرون کشیدند، شالی به کمرش افکندند و در میان خیابان به رقص شبانهٔ شادیبخشی واداشتند.
بنا بر افسانهای کهن، برخی از مردان طبقهٔ بالای آلمان قرن چهاردهم، هنگامی که به سفری دور و دراز میرفتند، یک «کمربند عفت» آهنین به دور کمر و رانِ زنانشان میبستند، قفل میکردند و کلیدش را با خود میبردند. اثر و نشانهٔ این رسم را در ونیز قرون وسطی و فرانسهٔ قرن شانزدهم میتوان دید؛ اما در موارد معدودی که موثق به نظر میرسند، زن یا معشوقه کمربند را به اختیار خود میبست و کلیدش را به شوهر یا عاشق خود میسپرد تا او را از وفاداری خود مطمئن سازد.
زندگی خانوادگی رونق داشت. یک وقایعنگار ارفورتی حساب میکند که هر زن و شوهری بهطور متعارف هشت یا ده فرزند دارند؛ خانوادههایی که پانزده اولاد داشتند کم نبودند. فرزندان نامشروع نیز جزو این عده به شمار میرفتند، زیرا این کودکان، که فراوان هم بودند، پس از ازدواج پدر به خانهٔ او میرفتند. در قرن پانزدهم استعمال نام خانوادگی تداول پیدا کرد؛ این نام اغلب بر شغل و پیشهٔ اجدادی یا زادگاه دلالت داشت و گاهگاهی نیز شوخی کوتاهی بود که در دل زمانهٔ خشن و سختگیر نطفه میبست. در خانه و مدرسه انضباطی سخت حکمفرما بود. حتی «ناکس»، امپراتور آینده، کتکهای بسیار نوش جان کرد، اما اگر این کار رنجی داشت جز برای پدر و معلم نبود. (نام «ناکس» در متن مخدوش است و ظاهراً به ماکسیمیلیان یا فرمانروای آیندهٔ دیگری اشاره دارد.)
خانههای آلمانی در این زمان (حدود ۱۵۰۰) با پلکانهای فراخ، طارمیهای محکم، اثاث جاگیر، صندلیهای تشکدار، صندوقهای منبتکاری، پنجرههای شیشهٔ رنگی، تختخوابهای آسمانهدار، دیوارههای پوشیده از فرشینه، کفهای مفروش با قالی، قفسههای پر از کتاب یا گل یا آلات موسیقی یا ظروف سیمین، و آشپزخانههایی که با افزارهای لازم برای سورهای آلمانی میدرخشید، راحتترین خانههای اروپا بودند. نمای خانهها بیشتر از چوب بود و از اینرو آتشسوزی فراوان. شیروانیهای پیشآمده و بالکنهای پنجرهدار جلو روشنی کوچهها و خیابانها را میگرفتند. تنها معدودی از خیابانها، در شهرهای بزرگ، سنگفرش بودند. جز در شبهای جشن و شادی، از چراغ در خیابانها اثری نبود. شبها، بیرون از خانهها، امنیتی وجود نداشت. خردهمجرم، چون خوکها و گاوهایی که در کوچه ول میگشتند، فراوان بود. شهربانی وجود نداشت و برای جلوگیری از جرم و جنایت به مجازاتهای سخت توسل جسته میشد.
مجازاتهای سخت
جزای سرقت مرگ بود و سزای دزدیهای کوچک بریدن هر دو گوش. زبان کسانی را که کفر میگفتند یا به مقدسات توهین مینمودند بیرون میکشیدند و در نورنبرگ تبعیدیانی را که بدون اجازه به شهر بازمیگشتند نابینا میکردند. زنانی که شوهرانشان را میکشتند زندهبهگور میشدند یا با آهن داغ شکنجه و سپس به دار آویخته میشدند. در میان آلات و افزار شکنجهای که قبلاً در قلعهٔ نورنبرگ عرضه شده بود دستگاههایی بودند که اندامها را میفشردند، میکشیدند و میگسیختند، کف پاها را میسوزاندند، و مجرم را از نشستن و دراز کشیدن و خوابیدن بازمیداشتند، و سرانجام ماشینی به نام «دوشیزهٔ ملعون آهنین» که کتاب آن را به تفصیل شرح میدهد. (شرح مفصل کتاب دربارهٔ این ابزارها فقط خلاصه شد و بازنویسی نشد.)
اخلاق عمومی، خیرات و باده
اخلاق سیاسی نیز با اخلاق سست عمومی هماهنگی داشت. ارتشا شایع و در طبقات بالا بدتر بود. تقلب در اجناس، با آنکه دو تن را در نورنبرگ به جرم تقلب در شراب زندهبهگور ساختند (۱۴۵۶)، رایج بود. پرستش سوداگری، یعنی قربانیکردن اخلاق در راه پول، مانند هر قرن دیگری شدید بود؛ پول معیار ارزیابی همهٔ اشیا بود نه انسان. با این همه همین شهروندان شتابزده مبالغ هنگفتی برای امور خیریه هدیه میکردند. لوتر مینویسد: در زمان پاپها مردم با شادی و خلوص بسیار دودستی احسان میکردند، صدقه میدادند، بنای خیر میساختند و میراث میگذاشتند؛ نیاکان ما، بزرگان و شاهان، شاهزادگان و دیگر مردم، از روی شفقت و با گشادهدستی تا حد لبریزی به بخشهای کلیسایی، امور تحقیقاتی و روحانیان کمک میکردند. از نشانههای این عهد، که خود را از قید روحانیت و کلیسا رها میساخت، یکی آن بود که بیشتر اعانات خیریه را برای کمک به مستمندان در اختیار انجمن شهرها میگذاشتند نه در ید اولیای کلیسا.
هنگامی که قدرت و فرمانروایی در ضبط و ربط امور اقتصادی بر اشرافیت نسب و ولادت پیشی گرفت، آداب و عادات خشنتر و ناهنجارتر گشت؛ در فرانسه و انگلستان نیز چون آلمان بود. بادهخواری گناهی عمومی بود؛ لوتر و هوتن هر دو آن را محکوم ساختند، گرچه هوتن آن را بهتر از «نیرنگبازی ایتالیاییها، دستکجی اسپانیاییها و تکبر فرانسویان» میدانست. بعضی از بدمستیها ممکن است ناشی از ادویهٔ تندی بوده باشد که در طبخ غذاها به کار میرفت. آداب غذاخوردن ناهنجار و ساده و آسان بود. چنگال از قرن چهاردهم به آلمان راه پیدا کرده بود، اما مردم هنوز ترجیح میدادند با دست خوراک بخورند؛ حتی در قرن شانزدهم واعظی استعمال چنگال را تحریم کرد و آن را خلاف اراده خدا شمرد و گفت اگر خداوند میخواست که ما چنگال به کار بریم هرگز به ما انگشت نمیداد.
لباس و مد
لباسها مجلل و پرزرقوبرق بودند. مردمان کارگر به پوشیدن کلاه نمدی، نیمتنهٔ کوتاه و شلواری که آن را روی کفشهای ساقهبلند یا چکمه میانداختند یا توی آن میکردند قانع بودند. طبقات متوسط علاوه بر اینها جلیقه و قبای جلوباز آستردار یا مطرز به خز میپوشیدند. اما بزرگزادگان و صاحبان حسب و نسب در تزیین و تجمل لباسهایشان با صاحبان ثروت رقابتی بسیار شدید داشتند. در این هر دو طبقه کلاه مردان پارچهٔ گرانبهایی بود که پیچدرپیچ برهم افتاده و با پر، قیطان، مروارید یا طلا مطرز شده بود. قباهای رویی، با رنگهای درخشان، طراز خز داشتند یا نقرهدوزی شده بودند. زنان توانگر تاجهای زرین یا روسریهای زربفت میپوشیدند یا گیسوانشان را با نوارهای زرین میبافتند، اما زنان باآزرم و محجوب دستمالی از پارچههای لطیف به سر میافکندند و زیر چانه گره میزدند. گایلر فون کایزرسبرگ مدعی است که لباس بعضی از زنان شیکپوش بیش از ۴٬۰۰۰ فلورین (۱۰۰٬۰۰۰ دلار به حساب کتاب) میارزیده است. مردها ریششان را میتراشیدند اما موی سرشان را بلند نگه میداشتند؛ زلف مردان با دقت تعلیم و آرایش داده میشد؛ حلقههای مباهاتانگیز گیسوان دورر و شکنجهای خیالانگیز موهای ماکسیمیلیان را ملاحظه کنید.
انگشتری، مثل حالا، علامت تشخص طبقه یا برای خودنمایی بود. کونرادوس کلتیس میگفت که مد لباس در آلمان زودتر از جاهای دیگر تغییر میکند و این امر دربارهٔ مرد و زن هر دو صادق است. در ایام جشن گاهی مردها در خوشپوشی و تجمل زنان را تحتالشعاع قرار میدادند.
جشنها، سفر و روح ملی
اعیاد و جشنها فراوان بودند و در آنها روح تفریحات و نمایشهای شادیانگیز قرون وسطی ادامه داشت و فرصت مناسبی برای آسودن از رنج کار و تخلف از احکام مذهبی به شمار میرفتند. عید کریسمس، با وجود صبغهٔ کافرانهاش، هنوز عیدی مسیحی بود؛ هنوز درخت کریسمس به بازار نیامده بود، چه آن از ابداعات قرن هفدهم است. هر شهر یک کرمیس (Kermis)، مشتق از لفظ آلمانی Kerk به معنی «کلیسا» و mis به معنای «قداس»، یعنی عید قدیس حامی خود، را جشن میگرفت. در این جشن زن و مرد با هم در کوچه و خیابان میرقصیدند، شادی بر همه جا حکمفرما بود و هیچ قدیس واعظی نمیتوانست نشاط لجامگسیختهٔ عشرتطلبی را آرام سازد. رقص گاهی به صورت جنونی مسری بیرون میآمد، چنانکه در متس، کلن و آخن در سال ۱۳۷۴ یا در استراسبورگ در سال ۱۴۱۲ همین وضع پیش آمد. در بعضی از این موارد مبتلایان، که خود را طلسمشده و جنزده میپنداشتند، برای شفا به رقص قدیس ویتوس توسل میجستند و، مانند برخی از جوانهای دیوانهٔ عصر ما، از بسیاری رقص خویشتن را به هلاکت میافکندند. مردها برای بروز استعدادهای دیگر خود به امور دیگری چون شکار یا مسابقهٔ خطرناک نیزهبازی میپرداختند.
هزاران تن از مرد و زن به مسافرت میرفتند و زیارت مرقد قدسی را بهانهٔ سفر خود میساختند. با شادی و شعفی دردناک بر پشت اسبان یا استران، یا در میان کالسکهها یا تختروانها راه میسپردند و رنج و ناراحتی جادههای ناهموار و مهمانخانههای پلشت را بر خود هموار میکردند. اشخاص معقولتر، هنگامی که برایشان فراهم میآمد، با قایق در مسیر رود راین، دانوب یا دیگر نهرهای باشکوه اروپای مرکزی سفر میکردند. در سال ۱۵۰۰ یک خط پستی، که بر روی همه باز بود، شهرهای معتبر را به یکدیگر پیوست. همهٔ اینها تصویر مردمی را نشان میدهد که نیرومندتر، سرزندهتر و کامیابتر از آنند که بیش از این دستبند خداوندان فئودال را بر دستهای خود و بار استثمار را بر پشت خویش تحمل کنند. علیرغم همهٔ پراکندگیهای سیاسی، احساس نیرومند ملتپرستی آلمانیها زنده و پایدار ماند و جلو امپراتورانی را که خود را بالاتر از ملیتها و پاپانی را که خود را فوق طبیعت میدانستند گرفت؛ نهضت اصلاح دینی هم امپراتوری مقدس روم و هم سلطنت پاپ را درهم میشکست. در نبرد هزاروپانصدسالهٔ میان توتونها و رومیها، بار دیگر چون قرن پنجم، پیروزی به روی آلمان لبخند میزد.