طوفانی نابهنگام
نقشی که کراناخ در ۱۵۲۰ بر چوب کند تا اندازهای گویای شخصیت لوتر در ۱۵۱۷ است: راهبی با ردای فرسوده، قامتی متوسط، اندامی نسبتاً باریک، چشمانی درشت و نافذ، بینی بلند، چانهای که از عزم حکایت میکند و چهرهای که گواه تهور صاحبش است. با این حال آنچه لوتر را به نوشتن مسائل خود واداشت خشمی صادقانه بود، نه تهوری میانتهی. اسقف محل در متن مطلبی ضلالتآمیز نیافت، ولی به لوتر گوشزد کرد که تا مدتی دربارهٔ این موضوع چیز دیگری ننویسد. خشمی که این متن برانگیخت برای خود لوتر هم غیرمنتظره و هراسانگیز بود. در مه ۱۵۱۸ به شتاوپیتس گفت که بزرگترین آرزویش کنارهگیری و زندگی آرام است. اما لوتر خود را میفریفت؛ به مبارزه سخت علاقه داشت.
مسائل لوتر موضوع صحبت تحصیلکردگان آلمان شد. هزاران نفر چشمانتظار چنین اعتراضی بودند و احساسات فروخوردهٔ ضدکلیسایی چندین نسل صدای خود را یافت. فروش آمرزشنامه کاهش یافت، اما بسیاری از برجستگان نیز برای مقابله با این اعتراض برخاستند. خود تتسل، با کمک دیگران، رسالهای مشتمل بر ۱۰۶ ماده علیه لوتر منتشر کرد (دسامبر ۱۵۱۷). وقتی رساله به ویتنبرگ رسید، دانشجویان بر فروشندهٔ آن ریختند و هشتصد نسخه را در میدان بازار آتش زدند. لوتر، با اینکه در نهان خرسند بود، این کار را نکوهید. در موعظهای دربارهٔ آمرزشنامه و فیض، با همان روحیهٔ مبارز پاسخ تتسل را داد و گفت به فریاد کسانی که حقایق او کیسهشان را تهی میکند و گمراهش میخوانند وقعی نمینهد، زیرا این فریادها از حلقوم کسانی برمیآید که ذهن تاریکشان حقایق کتاب مقدس را درنیافته است.
یاکوب فان هوخستراتن از کلن لوتر را به سختی دشنام داد و پیشنهاد کرد با او به شدیدترین مجازات قانونی با بدعتگذاران رفتار شود. یوهان اک، معاون دانشگاه اینگولشتات، در رسالهای به نام اوبلیسکها (مارس ۱۵۱۸) لوتر را به پراکندن «زهر بوهمی»، یعنی بدعتهای هوس، در آلمان و لرزاندن ارکان کلیسا متهم کرد. در رم سیلوستر پریریاس، ناظر مطبوعاتی پاپ، گفتوگویی منتشر کرد که به تعبیر کتاب با گزافه از برتری و مرجعیت پاپ دفاع میکرد و نظریهٔ آمرزشنامه را تا حد اغراقآمیزی گسترش میداد.
«تصمیمات» و احضار به رم
لوتر در پاسخ رسالهای لاتینی به نام تصمیمات نوشت (آوریل ۱۵۱۸) و نسخههایی از آن را برای اسقف محل و پاپ فرستاد و به هر دو اطمینان داد که مطیع سنت دیرین کلیساست. در این رساله از لئو دهم به نیکی یاد کرد: نوشت اگرچه در کلیسا مردان دانشمند و پاکدامن بسیارند، در روزگار ما همینها هم از کمک به کلیسا ناتوانند؛ اکنون پاپی عالیقدر چون لئو بر رأس کلیساست که فضل و پاکدامنی و دانشش مایهٔ افتخار همهٔ نیکدلان است، ولی در روزگاری که امور چنین از هم گسیخته است، این مهربانترین مردان، که سزاوار روزگاری بهتر است، تنها چه میتواند کرد. (کتاب در ادامه سخن تلخی دربارهٔ پاپهای پیشین و رم میآورد که اینجا کوتاه شد.) سپس لوتر به شکلی غیرعادی در برابر پاپ سر فرود آورد: خود را با هرچه هست و دارد بر پاهای مقدس او افکند تا جانش دهد یا بکشد، فراخواند یا معزول کند، تأیید یا توبیخ کند؛ فرمان او را چون فرمان مسیح، که در او زندگی میکند و بر زبانش سخن میگوید، به جا خواهد آورد؛ و اگر سزاوار مرگ باشد از آن نیز روی نخواهد گرداند.
اما همانگونه که مشاوران لئو دریافتند، رسالهٔ تصمیمات شورای نمایندگان همهٔ کلیساها را بر پاپ مرجح میشمرد، از آثار قدیسان و زیارت اماکن مقدس با بیاعتنایی یاد میکرد، ثوابهای اضافی قدیسان را انکار میکرد و هرچه را پاپها طی سه قرن بر عقاید و آیینهای آمرزشنامه افزوده بودند رد میکرد. آثار قدیسان، زیارتگاهها و فروش آمرزشنامه منبع اصلی درآمد پاپ بودند و لئو در تأمین هزینهٔ کارهای خیریه، تفریحات، جنگها، اتمام ساختمان کلیسا و ساماندادن به امور اداری آن به تنگ آمده بود. از اینرو لئو که سخت درمانده شده بود، برخلاف پیشتر که ستیزهٔ لوتر را غوغایی معمولی و زودگذر میان راهبان میپنداشت، این بار خود رشتهٔ کار را به دست گرفت و لوتر را به رم احضار کرد (۷ ژوئیهٔ ۱۵۱۸).
این احضار لوتر را در وضعی دشوار نهاد. حتی ملایمترین پاپ هم او را با احترام در گوشهٔ صومعهای رومی نگاه میداشت و پس از چندی یاد او از ذهن هوادارانش پاک میشد. از اینرو به گئورگ شپالاتین، دبیر و کشیش دربار برگزیننده فردریک، نوشت که شاهزادگان آلمان باید از استرداد اجباری اتباع خود به ایتالیا جلوگیری کنند. فردریک پذیرفت، چون به لوتر که دانشگاه ویتنبرگ را رونق داده بود نظر مساعد داشت. امپراتور ماکسیمیلیان نیز، با توجه به اینکه در معامله با رم میتوان از لوتر بهره گرفت، به فردریک سفارش کرد که از هیچ مساعدتی به این راهب دریغ نکند.
در همان هنگام امپراتور دیت آوگسبورگ را برای رسیدگی به درخواست پاپ دربارهٔ مالیات تازه برای هزینهٔ جهاد با ترکان برپا کرده بود. پاپ خواسته بود روحانیان یکدهم و مسیحیان عادی یکدوازدهم درآمد خود را بدهند و هر پنجاه خانواده یک مرد برای نبرد آماده کنند. دیت این درخواست را رد کرد و در مقابل شکایاتی را یادآور شد که لوتر عنوان کرده و به آنها شهرت یافته بود. به نمایندهٔ پاپ یادآوری شد که بارها به بهانهٔ جنگ با ترکان از مردم آلمان پول گرفتهاند و به مصارف دیگر رسیده است، عواید کلیساهای آلمان به جیب کشیشان ایتالیایی ریخته، و درآمد سال نخست خدمت اسقفان، حق انتصاب مقامات کلیسایی و بهای دعاوی شرعی بر دوش مردم آلمان سنگینی میکند. لحن پاسخ چنان تند بود که به گفتهٔ یکی از نمایندگان در سراسر تاریخ آلمان مانند نداشت. امپراتور با توجه به سرکشی شاهزادگان به پاپ نوشت در رفتار با لوتر احتیاط را رها نکند، ولی وعده داد هر بدعتی را در آلمان سرکوب کند.
کایتانوس در آوگسبورگ
لئو ناگزیر نرمش و مدارا پیشه کرد. تاریخنویسی پروتستان پیروزی انقلاب دینی را به میانهروی پاپ نسبت داده است. پاپ از قصد احضار لوتر به رم چشم پوشید و پیشنهاد کرد که او در دیت آوگسبورگ، نزد کاردینال کایتانوس، به اتهام سرکشی از مقررات کلیسا و بدعتگذاری پاسخ دهد. به نمایندهٔ خود دستور داد که اگر لوتر از عقایدش عدول و اظهار فرمانبرداری کند او را ببخشاید و به مقامی بگمارد، وگرنه از مقامات دولتی بخواهد او را به رم بفرستند. نزدیک همان زمان لئو آمادگی خود را برای اعطای «گل سرخ زرین»، نشانهٔ بالاترین خشنودی پاپ از فرمانروایان، به فردریک پارسا اعلام کرد؛ شاید اکنون میخواست او را برای جانشینی امپراتور تقویت کند.
لوتر در پناه گارد محافظ امپراتور، در ۱۲ تا ۱۴ اکتبر ۱۵۱۸ در آوگسبورگ با کایتانوس روبهرو شد. (تاریخ در کتاب آشفته است و از روی معنا بازسازی شد.) کاردینال در الهیات ورزیده و در پاکدامنی انگشتنما بود، ولی دستور پاپ را درست نفهمید و گمان کرد بهجای نقش سیاستمدار باید نقش قاضی را ایفا کند. در نظر او مسئله صرفاً نظم کلیسایی بود: آیا راهبی که سوگند اطاعت از مقامات بالاتر یاد کرده مجاز است آنان را آشکارا نقد کند و اندیشههایی را که کلیسا مطرود میداند در میان مردم بپراکند؟ او بهجای رسیدگی به درستی دعاوی لوتر، خواست که لوتر سخنش را پس بگیرد و دیگر آرامش کلیسا را برهم نزند. میان لوتر و نمایندهٔ پاپ سخنان درشتی ردوبدل شد. لوتر بیاظهار ندامت به ویتنبرگ بازگشت و کایتانوس از فردریک خواست او را به رم بفرستد. فردریک نپذیرفت.
لوتر گفتوگوی خود با نمایندهٔ پاپ را با آبوتاب نوشت و در میان مردم آلمان پخش کرد. در نسخهای که برای دوستش ونتسل لینک فرستاد افزود که آن را میفرستد تا ببیند آیا در ادعای حکومت ضدمسیح بر دربار پاپ بر حق نیست، و به نظرش او از ترکان بدتر است. در نامهای ملایمتر به دوک گئورگ خواست که «اصلاحی دینی و همگانی در همهٔ زمینههای مادی و معنوی» صورت گیرد؛ و بدینسان نخستین بار واژهای را به کار برد که بعدها نام این جنبش تاریخی شد.
لئو کوشش خود را برای مصالحه افزایش داد و در توقیع ۹ نوامبر ۱۵۱۸ بسیاری از مواهب منسوب به آمرزشنامهها را رد کرد: خرید آن گناه و جرم را نمیبخشید و فقط خریدار را از مجازاتهای مقامات کلیسایی، نه غیرکلیسایی، میرهاند؛ و دربارهٔ رهایی گناهکار از کیفر اخروی پاپ تنها میتوانست با دعا نزد خداوند شفاعت کند که بخشی از ثوابهای اضافی مسیح و قدیسان به مردگان داده شود. در ۲۸ نوامبر لوتر از داوری پاپ به شورای کلیسا استیناف برد. لئو نیز در همان ماه جوانی از نجبای ساکسونی به نام کارل فون میلتیتس را، که از مقامات پایین رم بود، مأمور کرد که «گل سرخ زرین» را نزد فردریک ببرد و ضمناً آرام و بیسروصدا آن «بچهٔ شیطان»، لوتر، را به فرمانبرداری وادارد.
میلتیتس و پایان تتسل
میلتیتس پس از رسیدن به آلمان از اینکه دید نیمی از مردم آلمان با پاپ دشمنی دارند شگفتزده شد. از پنج دوست او در آوگسبورگ و نورنبرگ سه تن از لوتر هواداری میکردند. در ساکسونی احساسات ضدپاپی چنان شدید بود که ناگزیر هر نشانی را که او را نمایندهٔ پاپ نشان میداد از خود دور کرد. اما چون در آلتنبورگ به لوتر برخورد (۳ ژانویهٔ ۱۵۱۹)، دریافت که با استدلال بهتر از ارعاب میتواند با او کنار آید. در این هنگام لوتر ظاهراً به حفظ وحدت جامعهٔ مسیحی غرب صمیمانه علاقه داشت و بخشندگی نشان داد: موافقت کرد که اگر مخالفانش خاموش بمانند او نیز ساکت بنشیند، نامهای به پاپ بنویسد و از او اطاعت کند، آشکارا به لزوم دعا برای قدیسان، واقعیت دوزخ و سودمندی آمرزشنامه در رهایی از کفارههای کلیسایی اذعان کند و مردم را به وفاداری به کلیسا سفارش کند. قرار شد جزئیات توافق برای بررسی و تصویب نهایی به اسقفی آلمانی که مورد اعتماد طرفین باشد سپرده شود.
میلتیتس که از این توافق بسیار خشنود بود به لایپزیگ رفت، تتسل را احضار کرد و پس از نکوهش تندروی و دروغگویی و اختلاسش او را از مقام برکنار کرد. تتسل به صومعهاش بازگشت و اندکی بعد درگذشت (۱۱ اوت ۱۵۱۹). در بستر مرگ نامهای مهرآمیز از لوتر دریافت که میگفت فروش آمرزشنامه فقط فرصتی برای آشوب بوده، نه علت اصلی آن، و عصیان مردم بر ضد کلیسا از کردار او ریشه نگرفته، بلکه «این کودک پدری دیگر داشته است.» در ۳ مارس نیز لوتر نامهای حاکی از اطاعت کامل به پاپ نوشت و لئو در نامهای دوستانه (۲۹ مارس) او را به رم دعوت کرد و هزینهٔ سفرش را پذیرفت. با این حال لوتر در ۱۳ مارس، با تردیدی آشکار، به شپالاتین نوشته بود که در شگفت است آیا پاپ ضدمسیح است یا از حواریون مسیح؛ و با توجه به اوضاع مصلحت خود را در ماندن در ویتنبرگ دید.
ملانشتون و کارلشتات
اکثریت قریب به اتفاق استادان، دانشجویان و ساکنان ویتنبرگ از لوتر پشتیبانی میکردند. او بهویژه از حمایت انسانگرا و عالم الهیات جوانی شادمان بود که فردریک در ۱۵۱۸، در بیستویکسالگی، کرسی زبان یونانی دانشگاه را به او سپرده بود. عموی نامدارش رویشلین نام او، فیلیپ شوارتسرت («زمین سیاه»)، را به یونانی ملانشتون برگردانده بود. این روشنفکر هوادار اصلاح دینی جثهای ریز و نحیف، چهرهای دلپسند، پیشانی بلند و چشمانی خجالتی داشت، لنگان راه میرفت و در ویتنبرگ چنان محبوب بود که پانصد تا ششصد دانشجو بر پای کرسیاش گرد میآمدند و خود لوتر، که او را «مردی واجد همهٔ فضایل» ستوده است، با فروتنی در میان شاگردانش مینشست. اراسموس دربارهٔ او گفته است: «ملانشتون مردی است آرامطبع؛ حتی دشمنانش از او به نیکی یاد میکنند.» به همان اندازه که لوتر تندخو و ستیزهجو بود، ملانشتون آرامش و مصالحه را دوست میداشت، تا آنجا که لوتر گاهی میانهروی او را نکوهش میکرد. با این حال لوتر به کسی که در سرنوشت و رفتار چنین با او متفاوت بود محبت مینمود و این احساس گویای شریفترین و آرامترین خصلتهای لوتر است. او نوشت که برای ستیز با مفسدان و شریران آفریده شده و باید چون جنگلبانی کندهها و تنهها را از سر راه بردارد، ولی استاد فیلیپ نرم و خاموش میخرامد و با استعداد سرشاری که خداوند به او داده شادمانه میکارد و آب میدهد.
در دانشگاه ویتنبرگ استاد دیگری بود که در آغاز بیش از ملانشتون میدرخشید. آندرئاس بودنشتاین، که به نام زادگاهش کارلشتات نامور شد، در بیستوپنجسالگی استاد دانشگاه ویتنبرگ شد (۱۵۰۴، به نقل کتاب) و در سیسالگی کرسی فلسفه و الهیات توماس آکویناس را یافت. به نوشتهٔ کتاب، در ۱۳ آوریل ۱۵۱۷ با انتشار رسالهای مشتمل بر ۱۵۲ ماده بر ضد خرید و فروش آمرزشنامه قیام تاریخی لوتر را شتاب داد. کارلشتات که ابتدا با لوتر مخالف بود، پس از چندی از هواداران پرحرارت او شد، چنانکه لوتر دربارهٔ او گفت: «از خود من هم پرشورتر است.» چون اوبلیسکهای اک علیه لوتر منتشر شد، کارلشتات با طرح ۴۰۶ موضوع از نظرات لوتر دفاع کرد. یکی از آنها برتری مرجعیت کتاب مقدس بر فرمانها و سنتهای کلیسایی بود که رکن اصلی جنبش اصلاح دینی آلمان را تشکیل میداد. اک خواست که او و کارلشتات در برابر مردم مناظره کنند.
مناظرهٔ لایپزیگ
کارلشتات بیدرنگ پذیرفت و لوتر مقدمات را فراهم کرد. اک سیزده مسئله را پیشنهاد کرد که یکی این بود: ما هرگز برتری کلیسای کاتولیک رومی بر کلیساهای دیگر را پیش از زمان سیلوستر انکار نکردهایم و کسی را که بر جای پطرس نشسته همواره جانشین او و نمایندهٔ مسیح شناختهایم. اما در واقع این لوتر بود که در تصمیمات ادعا کرده بود در قرون نخست تاریخ کلیسا اسقف رم هیچ مزیتی بر اسقفان دیگر نداشته است. از اینرو لوتر نظرات اک را حمله به عقاید خود شمرد، مدعی شد پیشنهادهای اک پیمان سکوت او را منتفی کرده، و مصمم شد برای پشتیبانی از کارلشتات در مباحثه شرکت کند.
در ژوئن ۱۵۱۹ این دو مرد رزمجو همراه ملانشتون و شش تن دیگر از استادان ویتنبرگ و دویست دانشجوی مسلح به سلاح و زره، چنانکه گویی به کارزار میروند، به لایپزیگ رهسپار شدند. کاروان آنان در واقع از سرزمینی میگذشت که مردمش با لوتر دشمن بودند. در گردهماییای که به ریاست گئورگ، دوک ساکسونی آلبرتی، در تالار کاخ پلایسنبورگ و در حضور جمعیتی برانگیخته برپا بود، اک و کارلشتات بر سر اندیشههای نو و کهن به زورآزمایی پرداختند (۲۷ ژوئن). در لایپزیگ کمتر کسی میاندیشید که امپراتوری تازه بهزودی در فرانکفورت برگزیده خواهد شد. پس از چند روز استدلالهای ماهرانهٔ اک کارلشتات را از پا درآورد و لوتر تصمیم گرفت خود به جای او مناظره کند. لوتر مردی تیزهوش و خطیبی توانا، ولی بیپروا و رکگو بود. با سرسختی مرجعیت اسقف رم را در نخستین دورههای تاریخ کلیسا انکار کرد و به حاضران، که بیشترشان با او مخالف بودند، یادآور شد که کلیسای ارتدکس یونان هنوز هم برتری رم را نمیپذیرد. چون اک او را متهم کرد که اندیشههای یان هوس را دارد، پاسخ داد که شوراهای کلیسایی هم ممکن است اشتباه کنند و بسیاری از عقاید هوس درست بوده است. (جملهٔ کتاب در این مورد ناتمام است و از روی معنا بازسازی شد.) در پایان مناظره (۸ ژوئیه) اک به مراد خود، یعنی به دستآوردن سندی دال بر بدعت لوتر، رسید. بدینسان شالودهٔ اصلاح دینی از اختلاف بر سر مسئلهٔ نسبتاً ناچیز خرید و فروش آمرزشنامه به اختلاف دربارهٔ مرجعیت پاپ و فرمانروایی او بر جهان مسیحیت گسترش یافت.
اک به رم بازگشت، گزارش مناظره را به دربار پاپ داد و پیشنهاد کرد لوتر تکفیر و از کلیسا اخراج شود. ولی لئو که تندروی و شتاب را روا نمیدانست هنوز امیدوار بود راه حلی مسالمتآمیز یافت شود. از این گذشته پاپ از آلمان چنان دور بود که عمق و گستردگی عصیان را درنمییافت.
هوتن، زیکینگن و راه گسست
مردان سرشناس و بانفوذی چون هیرونیموس هولتسشوهر، لاتساروس شپنگلر و ویلیبالد پیرکهایمر از لوتر هواداری میکردند؛ دورر برای کامیابی او دعا میخواند؛ و انسانگرایان رسالههای بیشمار در نکوهش پاپ پخش میکردند. اولریش فون هوتن پس از رسیدن به آوگسبورگ در ۱۵۱۸ در اشعارش فرمان لئو را دربارهٔ گردآوری پول برای جنگ با ترکان به سخره گرفت و آرزو کرد گماشتگان پاپ با کیسههای تهی از آلمان بازگردند. چون داستان مناظرهٔ لایپزیگ را شنید از لوتر چون رهاننده آلمان یاد کرد و از آن پس قلمش در جنبش اصلاح دینی نقش شمشیر را ایفا کرد. به این نیز بسنده نکرد و به شهسوار فرانتس فون زیکینگن، که در آرزوی انقلاب میسوخت، پیوست و او را واداشت که با نیروهای مسلح خود از لوتر حمایت کند. لوتر از پشتیبانی آنان سپاس گفت، هرچند کسی نبود که برای صیانت جان خود از نیروی قهریه یاری جوید.
در مارس ۱۵۲۰ هوتن متنی کهن به آلمانی را که در روزگار امپراتور هانری چهارم (۱۰۵۶–۱۱۰۶) نوشته شده و از هانری در برابر پاپ گرگوریوس هفتم دفاع کرده بود منتشر کرد و آن را، بهعنوان مظهر آرزوی ملت آلمان برای انتقام خفت هانری از پاپ، به شارل پنجم، امپراتور جوان، تقدیم داشت. هوتن که رهایی آلمان از سلطهٔ رم را واجبتر از راندن ترکان از اروپای مرکزی میشمرد نوشت: نیاکان ما اطاعت از رومیان را، که در آن زمان دلیرترین و رزمجوترین مردم جهان بودند، مایهٔ ننگ میدانستند؛ ولی ما نهتنها در برابر گروهی فرومایه که خود را به شهوتپرستی سپردهاند سر فرود آوردهایم، بلکه دسترنج ما نیز خرج شهوات آنان میشود. در آوریل ۱۵۲۰ یکی از دو رشته محاورات منظوم خود را منتشر کرد که پس از نوشتههای لوتر بیش از هر اثر مدون دیگری آرزوی ملت آلمان را برای رهایی از سلطهٔ رم برانگیخت. رم را «هیولای خونآشام» و پاپ را «سردستهٔ راهزنان» نامید و رم را دریای ناپاکی و ژرفای نابکاری خواند و پرسید آیا هنگام آن نرسیده است که برای درهمریختن این کانون نکبت برخیزیم. اراسموس به او هشدار داد که چون خطر زندان در کمین اوست حملاتش به رم را تعدیل کند. هوتن از آن پس در دژهای زیکینگن پنهان شد، ولی از مبارزه بازنایستاد و به فردریک سفارش کرد دارایی همهٔ صومعهها را مصادره کند و از پولی که هر سال به رم میرود در خود آلمان استفاده شود.
با این حال ویتنبرگ کوچک همچنان کانون اصلی انقلاب ماند. در بهار ۱۵۲۰ لوتر رسالهای منتشر کرد (کتاب نام آن را «رئوس مطالب» آورده است) که در آن با تندترین لحن به تازهترین و قاطعترین دعاوی الهیات کاتولیک دربارهٔ مرجعیت و فرمانروایی پاپ بر کلیسا پاسخ داد. اعلام کرد که اگر رم چنین عقیدهای دارد و با آگاهی پاپ و کاردینالها آن را تعلیم میدهد (که امیدوار است چنین نباشد)، آنگاه ضدمسیح حقیقی در پرستشگاه خدا نشسته و بر رم، این بابل نازپرورده، فرمان میراند و دربار پاپ معبد شیطان است. افزود که اگر دیوانگی رومیان ادامه یابد، چارهای نیست جز اینکه امپراتوران، شاهان و شاهزادگان نیروهای خود را گرد آورند و بهجای سخن با شمشیر این آفات جهان را براندازند. (سطرهای پایانی کتاب که با زبانی تند به خشونت فرامیخوانند اینجا کوتاه شد.)
چندی بعد در همان سال کارلشتات «کتابچه»ای به نام دربارهٔ شرایع کتاب مقدس منتشر کرد که کتاب مقدس را مافوق پاپها، احادیث و سنتها و شوراهای کلیسایی شمرد و «انجیلهای چهارگانه» را بر «رسالهها» مقدم داشت. اگر لوتر نیز چنین میاندیشید، آیین پروتستان اینهمه از نوشتههای پولس و آگوستین و از باور به سرنوشت مقدر بشر الهام نمیگرفت. این رساله، چون نگارش پنج کتاب نخست تورات به دست موسی و اصالت کامل «انجیلهای چهارگانه» را به تردید میکشید، برای زمان خود تازگی داشت، ولی استدلالش سست بود، زیرا اصالت کتاب مقدس را با احادیث قرون نخستین میسنجید و سپس همان حدیث را رد میکرد. لوتر که پشتیبانی ملانشتون، کارلشتات، هوتن و زیکینگن او را دلیر کرده بود، در ۱۱ ژوئن ۱۵۲۰ به شپالاتین نوشت که کار را یکسره کرده است؛ خشم رمیان را چون ملاطفتشان زننده مییابد و هرگز با آنان آشتی نخواهد کرد؛ بگذار آنچه از آن اوست محکوم و بسوزانند و او نیز با آنان به مثل رفتار خواهد کرد؛ دیگر هراسی از آنان ندارد و سرگرم نگارش کتابی دربارهٔ اصلاح مسیحیت است که در آن با لحنی در خور ضدمسیح بر پاپ تاخته است.