اسکس و بیکن؛ جاه‌طلبی و سقوط در دربار الیزابت

رالی در کادیث، ارل جسور اسکس، فرانسیس بیکن جوان، و راهی که غرور اسکس را از سیلی در شورا به چوبهٔ اعدام در ۱۶۰۱ کشاند.

ارل اسکسفرانسیس بیکنالیزابت اول

~8 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۴ آبان ۱۴۰۵

رالی و اسکس

در ۱۵۹۶ رالی در لشکرکشی به کادیث شرکت کرد و هم‌زمان که سخت می‌جنگید، شرح وقایع را می‌نوشت. پایش زخمی شد و ملکه با مهربانی با او رفتار کرد و فرماندهی گروهی از نگهبانان خود را به او سپرد. در ۱۵۹۷ فرماندهی بخشی از ناوگانی را یافت که اسکس به آسور می‌برد. کشتی‌های او بر اثر طوفان از بقیه جدا ماندند، با دشمن روبه‌رو شدند و او را شکست دادند، و اسکس که پیروزی را از دست رفته می‌دید، رالی را هرگز نبخشید.

رابرت دورو، دومین ارل اسکس، از رالی هم فریبنده‌تر بود. جاه‌طلبی، ذوق و غرور والتر را داشت، تندخوتر و کم‌شوخ‌طبع‌تر بود و در جوانمردی بر او برتری داشت. می‌پنداشت اصیل‌زاده باید بر اساس موازین نجابت زندگی کند. مردی فعال و دوستدار آدم‌های باهوش بود، در نیزه‌بازی پیروز می‌شد و در جنگ دلاوری بسیار نشان می‌داد، با این حال شعر و فلسفه را دوست داشت و از شاعران و فیلسوفان حمایت می‌کرد. وقتی مادرش همسر دوم لستر شد، لستر او را در دربار پیش برد تا جلوی محبوبیت رالی را بگیرد.

ملکه که در آن زمان پنجاه و چند ساله بود، به آن جوان بیست‌ساله، زیبا و زودرنج، عشقی مادرانه نشان داد و او به‌منزلهٔ پسری بود که احساس بی‌فرزندی ملکه را تسکین می‌داد. با هم گفتگو می‌کردند، اسب می‌راندند، موسیقی می‌شنیدند و ورق می‌زدند. شایع بود که الیزابت گفته است جناب ایشان تا سپیده‌دم و نغمهٔ پرندگان به خانه نمی‌رود. وقتی اسکس پنهانی با بیوهٔ فیلیپ سیدنی ازدواج کرد، ملکه رنجید، اما زود بخشیدش و تا ۱۵۹۳ در شورای سلطنتی نگهش داشت. با این همه، اسکس برای زندگی درباری و سیاست ساخته نشده بود. منشی‌اش کاف می‌گفت عشق و نفرتش بر چهره‌اش پیداست و نمی‌داند احساس خود را چگونه پنهان کند. او رالی، ویلیام و رابرت سسیل و سرانجام بیکنِ سپاسگزار و ملکهٔ رام‌نشدنی را دشمن خود کرد.

فرانسیس بیکن جوان

فرانسیس بیکن که قرار بود بیش از هر مرد دورهٔ الیزابت بر سیر فکری اروپا اثر بگذارد، در ۱۵۶۱ در یورک هاوس، مقر رسمی مهردار سلطنتی، به دنیا آمد؛ این مقام را پدرش سر نیکولاس داشت. الیزابت آن پسر باهوش را «مهردار کوچک» می‌نامید. ضعف مزاج او را از ورزش به تحصیل کشاند و دانشش به‌زودی از شگفتی‌های عصر شد. پس از سه سال در کمبریج همراه سفیر انگلستان به فرانسه رفت تا فن سیاست بیاموزد. آنجا پدرش ناگهان درگذشت (۱۵۷۹) و پیش از آنکه برای کوچک‌ترین پسر ملکی بخرد؛ فرانسیس تهیدست به لندن بازگشت و در گریز این حقوق خواند. چون برادرزادهٔ ویلیام سسیل (برلی) بود، از او منصب خواست و پس از چهار سال انتظار یادداشتی عجیب نوشت که ایرادِ جوانی‌اش با درازی ردایش جبران می‌شود. در ۱۵۸۴، در بیست‌وسه‌سالگی، به نمایندگی پارلمان رسید و با نرمش نسبت به پیرایشگران نامی یافت (مادرش از آنان بود). ملکه به دلایلش اعتنا نکرد، اما او آن‌ها را در رساله‌ای پنهانی، آگهی دربارهٔ مباحثات کلیسای انگلستان (۱۵۸۹)، دلیرانه تکرار کرد.

او پیشنهاد می‌کرد هر که قول دهد در برابر هر قدرت خارجی که با استقلال و آزادی انگلستان مخالف است، از جمله دستگاه پاپ، از میهن دفاع کند، به‌سبب عقیده‌اش تعقیب نشود. الیزابت و سسیل او را فیلسوفی کمی گستاخ می‌دانستند و حقیقت این بود که او از زمانهٔ خود جلوتر بود.

مشاور و ارل

اسکس هوش بیکن را دوست داشت و پندهایش را می‌پذیرفت. دانشمند جوان به نجیب‌زادهٔ جوان می‌گفت فروتن باشد یا دست‌کم خرج خود را کم کند و به‌جای مناصب نظامی، مقامات مدنی بجوید، چون شکست سیاسی را آسان‌تر می‌شود جبران کرد. هشدارش می‌داد که محبوبیتش نزد عوام در چشم ملکه خطر است. بیکن امید داشت اسکس سیاستمدار شود و راه ترقی او هم باز شود. در ۱۵۹۲ در نامه‌ای به برلی نوشت که در سی‌ویک‌سالگی همهٔ دانش را قلمرو خود می‌داند و این آرزو چنان در سرش جا گرفته که بیرون رفتنی نیست.

وقتی اسکس از سسیل و ملکه اصرار کرد منصب خالی دادستانی را به بیکن بدهند، پذیرفته نشد و ادوارد کوک، مسن‌تر و از لحاظ فنی شایسته‌تر، انتخاب شد. اسکس خود را مقصر دانست و ملکی در توئیکنم را، که به نقل کتاب ۱٬۸۰۰ لیره ارزش داشت، به بیکن بخشید. بیکن پیش از آنکه از آن بهره ببرد، مدتی کوتاه به‌سبب بدهی زندانی شد. در ۱۵۹۷ عضو «شورای دانایان» ملکه شد.

سیلی و سقوط

اسکس برخلاف توصیهٔ بیکن وارد نظام شد و فرماندهی ارتش را خواست. دلاوری‌اش در کادیث محبوبش کرد و شورا را هراسان؛ شکستش در آسور، غرور، اسراف و زبان درازش درباریان را رنجاند و ملکه را خشمگین کرد. وقتی الیزابت پیشنهاد او دربارهٔ سر جورج کرو برای فرمانداری ایرلند را نپذیرفت، اسکس از سر تحقیر به او پشت کرد. الیزابت سیلی به گوش او زد و فریاد کشید برو گم شو. اسکس دست بر شمشیر گفت این اهانتی است که تحمل نمی‌کند، حتی از پدر او هم تحمل نمی‌کرد. بیرون رفت و همه انتظار داشتند ملکه او را به برج لندن بفرستد (۱۵۹۸)، اما واکنشی نشان نداد و چند ماه بعد او را نایب‌السلطنهٔ ایرلند کرد، شاید برای رهایی از او.

بیکن هشدار داده بود که به مبارزه‌ای بی‌حاصل با زور تن ندهد. اسکس اما فرماندهی لشکر را می‌خواست. در ۲۷ مارس ۱۵۹۹ با هلهلهٔ مردم، نگرانی دوستان و خرسندی دشمنان راهی دوبلن شد. شش ماه بعد، ناکام و بی‌اجازه به انگلستان بازگشت و ناگهان به اتاق آرایش ملکه رفت تا خود را توجیه کند. الیزابت با دندان روی جگر گفتارش را شنید و او را به نگهبانی لرد مهردار در یورک هاوس سپرد تا به اتهاماتش رسیدگی شود. مردم لندن که از شکست او خبر نداشتند و پیروزی‌هایش را به یاد می‌آوردند، ناخشنود شدند. شورا دادگاهی نیمه‌علنی خواست و بیکن، به‌عنوان وکیل ملکه، مأمور تنظیم ادعانامه شد. او تقاضای معافیت کرد، اما با اصرار پذیرفت. ادعانامه ملایم بود؛ اسکس درستی‌اش را تصدیق کرد و تعهد داد از قانون اطاعت کند. از مقاماتش عزل شد و تا رضایت ملکه باید در خانه می‌ماند (۵ ژوئن ۱۶۰۰). بیکن از او دفاع کرد و در ۲۶ اوت آزاد شد.

شورش ۱۶۰۱

اسکس در خانه همچنان در پی قدرت بود. دوستش ارل ساوث‌همپتون، حامی شکسپیر، را به ایرلند فرستاد تا به مانت‌جوی توصیه کند با لشکرش بازگردد و زمام حکومت را به اسکس بسپارد. مانت‌جوی نپذیرفت. اوایل ۱۶۰۱ اسکس به جیمز ششم اسکاتلند نامه نوشت و قول داد از حق او برای جانشینی الیزابت دفاع کند و جیمز پاسخی دلگرم‌کننده داد. در لندن شایع شد رابرت سسیل می‌خواهد دختر پادشاه اسپانیا را بر تخت انگلستان بنشاند، اسکس قرار است زندانی شود و رالی سوگند خورده او را بکشد.

سسیل جوان ملکه را واداشت پیامی برای دعوت اسکس به شورای سلطنتی بفرستد. دوستانش هشدار دادند شاید دامی در کار باشد. یکی از آنان، سر گیلی مریک، به گروه چمبرلین پول داد تا همان شب در ساوث‌وارک ریچارد دوم شکسپیر را، دربارهٔ پادشاهی که به حق خلع می‌شود، نمایش دهد. روز بعد (به نقل کتاب ۷ فوریه ۱۶۰۱) حدود سیصد هوادار مسلح اسکس در حیاط خانه‌اش گرد آمدند. وقتی لرد مهردار و سه نجیب‌زادهٔ دیگر برای بازپرسی آمدند، بازداشتشان کردند و با اسکس مردد به لندن رفتند تا شورش بر پا کنند. او انتظار قیام مردم را داشت، ولی واعظان به مردم گفتند در خانه بمانند و ماندند. نیروهای دولتی شورشیان را پراکنده کردند و اسکس دستگیر و به برج لندن برده شد.

او را به اتهام خیانت به‌سرعت محاکمه کردند. شورا به بیکن دستور داد در تنظیم ادعانامه با کوک همکاری کند. امتناعش آیندهٔ سیاسی‌اش را تباه می‌کرد و موافقتش آبرویش را پس از مرگ. وقتی کوک در خواندن ادعانامه لکنت کرد، بیکن برخاست و موضوع را با صراحتی متقاعدکننده و محکوم‌کننده مطرح ساخت. اسکس به گناه اعتراف کرد و همدستانش را نام برد؛ پنج تن دستگیر و اعدام شدند و ساوث‌همپتون به حبس ابد محکوم شد و جیمز اول بعدها آزادش کرد. گویند ملکه روزی انگشتری به اسکس داده بود تا در گرفتاری پس بفرستد و او کمک کند؛ اگر هم فرستاده شد، به دستش نرسید. در ۲۵ فوریه ۱۶۰۱ اسکس در سی‌وپنج‌سالگی، دلیرانه به استقبال سرنوشتی رفت که از طبیعتش برمی‌خاست. رالی، دشمنش، هنگام اعدام او گریسته است.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

مکبت، لیر، تیمون و دانش شکسپیر

تیره‌ترین تراژدی‌های شکسپیر، مکبت، لیر شاه، آنتونی و کلئوپاترا و تیمون، و نگاهی به دانش و اقتباس‌های او.

ادامه

استادی شکسپیر: از رومئو و ژولیت تا هملت و اتلو

سال‌های استادی شکسپیر: رومئو و ژولیت، تاجر ونیزی، هنری‌ها، هر طور که بخواهید، قیصر، هملت و نگاه نخست به اتلو.

ادامه

جوانی شکسپیر، سال‌های لندن و غزل‌ها

کودکی شکسپیر در استراتفورد، ازدواجش، ترقی او در لندن، نخستین نمایشنامه‌ها، ونوس و آدونیس و معمای غزل‌ها.

ادامه

واپسین نمایشنامه‌های مارلو، مرگ او و خانوادهٔ شکسپیر

فاوستوس، یهودی مالت و ادوارد دوم، مرگ مارلو در بیست‌ونه‌سالگی، اشعارش و آغاز داستان شکسپیر با نام و خانواده‌اش.

ادامه

بازیگران، نمایشنامه‌نویسان و کریستوفر مارلوی جوان

بازیگران و تماشاگران عصر الیزابت و جوانی کریستوفر مارلو، جاسوس و شکاک، که تیمورلنگ را نوشت و دکتر فاوستوس را آغاز کرد.

ادامه

برخاستن درام الیزابتی، حملهٔ پیرایشگران و تماشاخانه‌ها

چرا درام انگلیسی شکوفا شد، بحث سه وحدت، حمله‌های پیرایشگران به تئاتر و نخستین تماشاخانه‌های دائمی از «تئاتر» تا گلوب.

ادامه