زندگی، مرگ و نظافت
در جامعهٔ انگلستان عدهٔ زیادی از کودکان در کودکی میمردند. سر تاماس براون، که خود پزشکی عالیقدر بود، به نقل کتاب شش کودک از ده کودک خود را از دست داد. بیماریهای واگیر مانند «بیماری عرقآور» ۱۵۵۰ و طاعون در سالهای ۱۵۶۳، ۱۵۹۲ تا ۱۵۹۴ و ۱۶۰۳ شیوع یافت. متوسط عمر به احتمال زیاد بسیار پایین بود (عدد هشت و نیم سال که کتاب آورده ظاهراً مخدوش است). مردان زودتر از امروز بالغ و پیر میشدند. کسانی که میماندند نیرومندتر بودند و مبارزه با مرگ آنان را برای نیرنگبازی و غارت آماده میکرد.
بهداشت بهتر میشد. صابون که چیزی تجملی بود به ضرورتی تبدیل شد. حدود ۱۵۹۶ سر جان هارینگتن مستراحی اختراع کرد که با جریان آب شسته میشد. حمام خصوصی بسیار کم بود و بسیاری از خانوادهها از طشتی چوبی کنار آتش استفاده میکردند. بیشتر شهرها حمام عمومی داشتند و باث و باکستن دستگاههای جدید استحمام را در اختیار اشراف میگذاشتند. «گرمخانهها» حمام بخار داشتند و مردم میتوانستند آنجا غذا بخورند و قرار ملاقات بگذارند. فقط طبقهٔ متمکن مخزن آب داشت و بیشتر خانوادهها از مجاری عمومی که از فوارههای تزئینی میگذشت آب برمیداشتند.
خانه
خانههای قصبهها و دهکدهها از گچ و آجر و زیر سقفها از کاهگل بود؛ کلبهٔ آن هثوی در استرتفرد نمونهٔ خوبی از آنها است. در شهرها خانهها کنار یکدیگر بودند، آجر و سنگ بیشتر به کار میرفت و سقف آجری داشتند. پنجرههای بیروننشستهٔ جرزدار و طبقات فوقانی پیشآمده برای آنان که با آن سبک آشنا نبودند لطف خاصی داشت. داخل خانهها را با حجاری و ستونهای چهارگوش میآراستند. بخاری دیواری به اتاق اصلی یا «تالار بزرگ» شکوه و گرما میبخشید. سقفهای چوبی یا گچی را به اشکال متقارن و خیالانگیز در میآوردند. دودی که پیشتر از سوراخی در سقف بیرون میرفت، این بار از دودکش خارج میشد.
پنجرههای شیشهای معمول شده بود، ولی شبها همچنان از مشعل و شمع استفاده میکردند. کف اتاق را با نی و گیاه میپوشاندند که وقتی تازه بود بوی خوش داشت؛ چهلوپنج سال بعد مردم استفاده از فرش را آغاز کردند. دیوارها را با پردههای دیواری میآراستند و در زمان چارلز اول بهجای آن از تابلوهای نقاشی. اکثر مردم روی نیمکت یا چهارپایه مینشستند. صندلی پشتیدار چیزی تجملی بود که برای مهمان عزیز یا آقا و خانم خانه کنار میگذاشتند؛ و از همینجاست اصطلاح «صندلی را گرفتن» (to take the chair) به معنی ریاست جلسه آمد. غیر از این، اثاث خانه محکم و زیبا بود: قفسههای ظرف، میزها، صندوقها و تختخوابهای دیرکدار را از چوب گردو میساختند و قرنها دوام میآوردند. بعضی بسترها با تشکهای پر و روپوش گلوبته و آسمانههای ابریشمی، هزاران لیره ارزش داشتند (به نقل کتاب) و افتخار صاحبخانه بودند. در اطراف یا پشت خانهٔ هر کس از هر طبقه باغچهای بود با درخت و بوته و گلهایی که زنان مو و خانهشان را با آن میآراستند و شکسپیر شعرهایش را با آنها معطر میکرد: پامچال، سنبل، پیچک، گل میمون، نوعی میخک، همیشهبهار، تاج عروس، شودی، سوسن و رزهای سفید و سرخ دو خاندان یورک و لنکاستر (یادداشت کتاب: گل سفید نشان یورک و گل سرخ نشان لنکاستر بود). بیکن گفته است خدای متعال در آغاز باغ را آفرید، که بدون آن ساختمانها و قصرها کاردستیهایی ناهنجار بیش نمیبودند.
مد و قانون تجمل
آرایش اشخاص غالباً از تزئین منازل گرانتر تمام میشد. از لحاظ شکوه لباس، هیچ عصری به پای عصر الیزابت نرسیده بود. پولونیوس توصیه کرده: «لباست را تا آنجا که جیبت اجازه میدهد، عالی کن». در طبقهٔ متمکن همهٔ مدهای فرانسه، ایتالیا و اسپانیا با یکدیگر آمیخته میشد. پورشیا در تاجر ونیزی فاکنبریج جوان را مسخره میکرد: لباس چسبانش از ایتالیا، شلوارش از فرانسه، کلاه بیلبهاش از آلمان و رفتارش از همهجا. الیزابت رسم زر و زیور بستن را رایج کرد و مد به همان سرعت که طبقات از یکدیگر تقلید میکردند تغییر میکرد. در هیاهوی بسیار برای هیچ یکی از شخصیتها میگوید مد بیش از انسان لباس کهنه میکند.
قوانین تحدید هزینهها سعی کردند جلوی این بیماری را بگیرند. در ۱۵۷۴ قانونی برای جلوگیری از اسراف جوانانی که ملک خود را برای خرید لباس میفروختند وضع شد و تصریح کرد فقط خانوادهٔ سلطنتی، دوکها و همسرانشان و ارلها حق دارند پارچههای زربفت، ارغوانی و ابریشمی یا خز سمور بپوشند؛ و هیچکس جز بارونها و بالاتر نباید خز، مخمل قرمز تیره، پشم خارجی یا لباسهایی مرصع به طلا و نقره و مروارید بپوشد. طبقهٔ جاهطلب بورژوا از اطاعت سر باز زد، آن را نه تنها به ضرر تجارت بلکه مانع آن دانست و در ۱۶۰۴ لغو آنها را فراهم کرد.
کلاهها به هر رنگ و شکل از مخمل، پشم، ابریشم یا موی لطیف ساخته میشد. مردان در خارج از منزل و دربار تقریباً همیشه و حتی در کلیسا کلاه بر سر داشتند و در برخورد با زنی آن را برمیداشتند. مردان موی بیشتری از زنان میگذاشتند و ریش را به وضعی غریب میآراستند. زن و مرد یقهای از کتان داشتند که روی قابی از مقوا و سیم نصب میشد و با مایع تازهرایجی به نام آهار به چینهای نوکدار درمیآمد. کاترین دو مدیسی این یقه را در ۱۵۳۳ بهصورت چین کوچکی در فرانسه رایج کرد، ولی مدپرستان آن را تا بناگوش بالا آوردند.
زنان با لباس به صورت معمایی درمیآمدند که موقتاً دشوار بود؛ شاید نیمی از روز آنان صرف پوشیدن و درآوردن لباس میشد. معروف بود: «دکل و بادبان را زودتر از آرایش یک زن به کشتی میآویزند». حتی گیسوان را هم میتوانستند از سر بردارند یا بر سر بگذارند، زیرا الیزابت خود کلاهگیس میگذاشت و آن را طوری رنگ کرده بود که شبیه موهای مجعد و طلایی جوانی او باشد. موی عاریه هم مرسوم شده بود. به گفتهٔ شکسپیر، زنان فقیر زلف خود را «با ترازو میفروختند». بسیاری از زنان بهجای کلاه، کلاهکی کوچک یا توری نازک ترجیح میدادند تا زیبایی گیسوانشان پوشیده نماند. چهره را هم با سرخاب میآراستند و ابروها را سیاه میکردند. گوشها را برای گوشواره سوراخ میکردند و جواهر همهجا میدرخشید. ملکه، که سینهای باریک و تنهای بلند داشت، قسمت جلوی لباس خود را به شکل مثلث درمیآورد که رأس آن تا زیر کمر ادامه مییافت و مد تازهای پدید آمد. دامن مانند چتری گشاد شد. جامههای بلند از پارچههای لطیف و با طرح پیچیده ساق پا را میپوشاند. پوشیدن جوراب ابریشمی توسط ملکه مرسوم شد. زنان دامن را روی زمین میکشیدند، آستینها را بادکرده و دستکشها را گلدوزی و معطر میکردند. در تابستان بعضی زنان بادبزن مرصع به دست میگرفتند و افکاری ابراز میداشتند که کلمات قادر به ادایش نبود.
غذا و نوشیدنی
اما زندگی درون خانه در لباس تمام رسمی نمیگذشت. مردم ساعت هفت صبحانه میخوردند، ناهار را در یازده یا دوازده و شام را در پنج یا شش صرف میکردند. غذای عمدهٔ روز نزدیک ظهر و با وفور بود. یکی از فرانسویان گفته انگلیسیها «کیسههایشان را پر میکنند». بهجای چنگال از انگشت استفاده میکردند و چنگال در زمان جیمز اول مرسوم شد. در خانههای اعیان ظروف نقرهای به کار میرفت؛ انباشتن نقره در آن زمان جلوی تورم پول را هم میگرفت. خانوادههای پایینتر طبقهٔ متوسط ظروف مفرغی داشتند و فقرا با ظروف چوبی و قاشقهای شاخی سر میکردند. گوشت، ماهی و نان غذای اصلی بودند و تقریباً همهٔ کسانی که میتوانستند آنها را بخرند به نقرس مبتلا میشدند.
لبنیات فقط در روستاها رایج بود، چون در شهرها تبرید کمیاب بود. فقرا سبزی فراوان میخوردند و در باغچه میکاشتند. سیبزمینی، که در لشکرکشیهای رالی به آمریکا شناخته شده بود، در باغچه کشت میشد و هنوز در مزارع بزرگ نمیکاشتند. پودینگ جزو خوردنیهای اختصاصی انگلیسیها بود و بعد از دسر صرف میشد. شیرینی مثل امروز مورد توجه بود و بدین سبب بود که الیزابت دندانهای سیاه داشت.
این غذاهای فراوان مستلزم مایعاتی مانند آبجو، شربت سیب و شراب بود که به یاری آنها پایین بروند. چای و قهوه هنوز انگلیسی نشده بودند. مشروبات قوی در قرنهای شانزدهم و هفدهم در سرتاسر اروپا مصرف همگانی یافت؛ آن را در شمال از غله و در جنوب از شراب میساختند. مستی در حکم اعتراضی علیه آب و هوای مرطوب بود؛ عبارت «مست مثل لرد» نشان میدهد اشراف هم این ذوق را داشتند. توتون توسط سر جان هاکینز (۱۵۶۵)، دریک و سر رالف لین به انگلستان آورده شد. رالی استعمال آن را در دربار مرسوم کرد و حتی صبح آخرین روز زندگیاش پیپ میکشید. در دورهٔ الیزابت، توتون به علت گرانی مورد استفاده عموم نبود؛ در میهمانیها پیپ را دستبهدست میگرداندند تا حاضران هر یک سهمی داشته باشند. در ۱۶۰۴، جیمز اول از استعمال توتون شدیداً انتقاد کرد، از ورود آن به انگلستان اظهار تأسف کرد و اخطار داد که توتون «خاصیت زهرآگینی» دارد. سخن او دربارهٔ توتون در پست بعدی ادامه دارد.