برناردینو اوکینو و چرایی کاتولیک ماندن ایتالیا

اوج و گریز واعظ کاپوسنی برناردینو اوکینو، تبعید او در اروپا و مرگش در ۱۵۶۴، و دلایل سیاسی و هنری و اجتماعی که آیین پروتستان را در ایتالیا ریشه‌دار نکرد.

برناردینو اوکینواصلاح دینی ایتالیاایتالیای کاتولیک

~7 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۰ آبان ۱۴۰۵

قدیس ایتالیا

برناردینو اوکینو همه مراحل تعالی دینی را از زیر پا گذراند. او که در سینا، نزدیک زادگاه قدیسه کاترین سینایی، متولد شده بود در تقدس نیز با او به رقابت برخاست. نخست به فرقه فرانسیسیان پیوست، اما چون مقررات انضباطی آنها را برای خلق خویش زیاده سست و ملایم یافت به فرقه سختگیر کاپوسن‌ها رفت. همه رهبانان آن فرقه از جان‌گذشتگی زاهدانه و ریاضت‌کشی مجذوبانه او را با دیده عجاب می‌نگریستند و چون او را به‌عنوان واعظ بزرگ خود برگزیدند حس می‌کردند قدیسی را به پیشوایی برگزیده‌اند. مواعظ او ـ در سینا، فلورانس، ونیز، ناپل و رم ـ در سراسر ایتالیا طنین افکند، زیرا چیزی همپایه آن‌ها در شور ایمان و فصاحت بیان، پس از ساوونارولا و صد سال پیش، به گوش ایتالیایی‌ها نرسیده بود. شارل پنجم به شنیدن سخنانش رفت؛ ویتوریا کولونا از گفته‌هایش به حالت رقت عمیق افتاد؛ پیترو آرتینو، که در زندگی تقریباً هیچ گناهی را نیازموده نگذاشته بود، از تأثیر بیاناتش به خود آمد و راه پرهیزگاری در پیش گرفت. هیچ کلیسایی وسعت آن را نداشت که شنوندگانش را در خود جای دهد و هیچ‌کس به وهم نمی‌آورد که چنین شخصی بدعت‌گزار از دنیا برود.

اما در ناپل والدس را ملاقات کرد و به‌وسیله او با آثار لوتر و کالون آشنا شد. عقیده به رستگاری با ایمان با روحیه‌اش سازگار آمد و در مواعظش بارها آن را خاطرنشان ساخت. در ۱۵۴۲ او را به حضور نماینده دائمی پاپ در ونیز احضار کردند و به او سفارش اکید شد از هر نوع موعظه خودداری کند.

گریز از آلپ

اندکی بعد پاولوس سوم او را به رم دعوت کرد تا درباره نظرات دینی فرقه کاپوسن‌ها با او مذاکره کند. اوکینو ممکن بود به قول آن پاپ روشنفکر اعتماد کند، اما از دستان دراز دستگاه تفتیش افکار سخت بیمناک بود؛ و کاردینال کونتارینی نیز او را از احتمال خطر آگاه ساخت. ناگهان این قدیس و بت ایتالیا، در برخورد با ورمیلی در فلورانس، تصمیم گرفت مانند او آلپ را پشت سر بگذارد و خود را به سرزمین آیین پروتستان برساند. یکی از برادران ویتوریا کولونا اسبی به او داد و در فرارا رنه جامه‌ای بخشید. اوکینو به زوریخ و سپس ژنو رفت. آنجا از انضباط سخت و پیرایشگرانه‌ای که کالون می‌خواست برقرار سازد تمجید و پشتیبانی کرد، اما چون آلمانی را از فرانسه بهتر می‌دانست سفر خود را به بال، استراسبورگ و آگسبورگ ادامه داد و ناگزیر بود با زبان یا قلم روزی خود را فراهم کند. در ۱۵۴۷ شارل پنجم، که پروتستان‌ها را در مولبرگ منکوب ساخته بود، چون مالک‌الرقاب آلمان وارد آگسبورگ شد. خبر یافت که راهبی از کاپوسن‌ها، که نامش را در ناپل شنیده بود، در آن شهر به صورت مردی متأهل زندگی می‌کند؛ به مقامات قضایی فرمان داد او را دستگیر کنند؛ و ایشان خود به اوکینو در فرار یاری دادند.

به زوریخ و سپس به بال گریخت؛ و هنگامی که به نظر می‌رسید روزی‌اش بریده شده است، نامه‌ای از اسقف اعظم کرنمر دریافت کرد که او را به انگلستان خوانده بود. اوکینو با مواجبی که از عواید کلیسایی برایش تخصیص یافته بود شش سال (۱۵۴۷ تا ۱۵۵۳) در کلیسای کنتربری خدمت کرد و در همان حال کتابی نوشت که تأثیرش بر بهشت گمشده میلتن بشدت آشکار است؛ اما چون ماری تودور به سلطنت رسید شتابان به سوئیس بازگشت.

تبعید و مرگ

در زوریخ به خدمت کشیشی پذیرفته شد، اما افکارش، که به گفته کتاب بر توحید کامل و نه تثلیث مسیحی متکی بود، مخل کارش شد؛ و چون دیالوگی منتشر ساخت که در آن دلایل یک رأی در باب ازدواج بر دلایل رأی دیگر می‌چربید (عبارت منبع مبهم است و موضوع در اینجا تنها اشاره شد)، یکسره از کار برکنار شد. با آنکه ماه دسامبر بود (۱۵۶۳)، دستور یافت ظرف سه هفته زوریخ را ترک کند. بال پناهش نداد و نورنبرگ فقط اجازه اقامت کوتاهی داد؛ اوکینو با خانواده‌اش رو به لهستان گذاشت که آن زمان پناهگاه متفکران «ناهمرنگ جماعت» به شمار می‌رفت. چندی در کراکو موعظه کرد، اما چون شاه فرمان اخراج همه بیگانگان غیرمسیحی از لهستان را داد (۱۵۶۴) او نیز تبعید شد. در میانه راه لهستان به موراوی سه تن از چهار فرزندش به طاعون تلف شدند. نوبت خودش دو ماه دیرتر رسید، در شهر «شاکو» (املای منبع؛ دسامبر ۱۵۶۴). اوکینو در روزهای واپسین گفته بود: «آرزوی باطنی من آن است که نه پیرو بولینگر باشم، نه پیرو کالون و نه پیرو پاپ، بلکه فقط یک مسیحی.» و در آن روزگار هیچ چیز از این پرمخاطره‌تر نبود.

چرا ایتالیا پروتستان نشد

البته امکان نداشت ایتالیا آیین پروتستان را بپذیرد. عامه مردم آن سرزمین، گرچه با نفوذ روحانیان مخالف بودند، باطناً مذهبی بودند، حتی اگر به کلیسا نمی‌رفتند. مراسم مقدس‌شده در طول زمان، قدیسان نیکوکار و تسلی‌بخش، و اعتقاد تزلزل‌ناپذیر به رستگاری بشر گناهکار بر اثر فداکاری منجی‌شان ـ اعتقادی که ایشان را از تنگنای خانه محقرشان می‌رهاند و شاهد جلال عالی‌ترین درامی می‌ساخت که تا آن زمان به مغز بشر خطور کرده بود ـ مایه دلخوشی زندگی‌شان بود. سلطه سیاسی ایتالیا بر اسپانیای شدیداً مذهبی خود عاملی بود که هر دو شبه‌جزیره را کاتولیک نگاه می‌داشت. ثروت حکومت پاپی برای ایتالیا ملک موروثی پرمنفعتی بود و هر ایتالیایی که پیشنهاد برچیدن آن دستگاه خراج‌بگیر را می‌کرد در نظر هموطنانش دیوانه شمرده می‌شد.

اگرچه طبقات حاکم ایتالیای مرکزی با حکومت پاپی به‌عنوان قدرتی سیاسی مبارزه می‌کردند، آیین کاتولیک را برای نگاهداری نظام اجتماعی و برقراری حکومتشان در صلح عاملی حیاتی می‌دانستند. دریافته بودند که هنر ایتالیایی زاده افسانه‌های الهام‌بخش دین و طلای همت‌پرور کلیساست. آیین کاتولیک خود به هنری بدل شده بود و عناصر حسی آن بر عناصر زهد و الاهیاتش غلبه یافته بود: شیشه‌بند منقوش، بخورسوز، موسیقی، معماری، مجسمه‌سازی، نقاشی و حتی تئاتر همه در کلیسا و از کلیسا پدید آمده بودند و در مجموعه شگفت‌انگیزشان از آن جدایی‌ناپذیر می‌نمودند. هنرمندان و دانشوران ایتالیا مجبور نبودند برای پیروی از ذوق و فکر خود از آیین کاتولیک روی برتابند، زیرا آیین کاتولیک را به جامه هنر و دانش خویش درآورده بودند. صدها و هزاران دانشور و هنرمند زیر حمایت اسقف‌ها، کاردینال‌ها و پاپ‌ها بالیدند؛ و بسیاری از انسان‌گرایان و عده‌ای از شکاکان مبادی آداب در خدمت کلیسا به مقام‌های بلند رسیدند. ایتالیا زیبایی دست‌یافتنی را بیش از آن دوست می‌داشت که خود را فدای حقیقت دست‌نیافتنی کند.

آیا آن مصلحان سختگیر شمال، یا «پاپک» ترشروی ژنو (منظور کالون است، به گفته مترجم)، یا فرمانروای سنگدل بر تخت انگلستان واقعاً حقیقت را دریافته بودند؟ چه یاوه‌سرایی ملال‌آوری که مصلحان شمالی سر دادند، آن هم درست هنگامی که طبقات روشنفکر ایتالیا ترس از دوزخ را بکلی از خاطر زدوده بودند! قابل قبول بود که مصلحان به‌جانبداری از خداپرستی مبهم و ملایم اصول الاهیات مسیحی را آرام و پنهانی طرد کنند، اما مطرود ساختن اعتقاد به قلب ماهیت برای بر کرسی نشاندن خوف از تقدیر ازلی بدان می‌مانست که شخص از نمادی نویدبخش به یاوه‌ای هلاکت‌خیز پناه برد. در همان زمان که کلیسا بال‌های رحمت خود را بر تمایلات کفرآمیز ملت ایتالیا گسترده بود، کالون جهانیان را دعوت می‌کرد خود را در بند پیرایشگری اسیر سازند که غایتی جز تهی ساختن عرصه زندگی از هرگونه شور و نشاط نداشت. و اگر قرار بود توتون‌ها و انگلیسی‌های بربر از فرستادن سکه‌های خود به ایتالیا امتناع ورزند، چگونه شادی و هنر ایتالیا می‌توانست نشو و نما یابد؟

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه