مصلحان پروتستان در ایتالیا: رنه فرارایی، آکادمی مودنا و حلقه خوان د والدس

راه‌یافتن افکار لوتر به ایتالیا، شاهزاده‌خانم پروتستان رنه در فرارا، پراکنده شدن آکادمی مودنا، ورمیلی در لوکا و برادران اسپانیایی خوان و آلفونسو د والدس با حلقه ناپلی‌شان.

پروتستان‌های ایتالیارنه فراراییخوان د والدس

~8 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۰ آبان ۱۴۰۵

خاکی نامنتظر

در ایتالیایی که اقلیمی بت‌پرور و فطرتی مشرک داشت، ایتالیایی که برای پرورش ایمانی نشاط‌بخش و هنرمندانه مساعد بود و مسکن قدیسانی فناناپذیر که تمثال‌های هیبت‌انگیز یا مهرآمیزشان در هر موقع سال خیابان‌ها را پر می‌ساخت، ایتالیایی که سیراب از سیل طلایی بود که چند کشور دست‌نشانده به مرکز کلیسایی آن روان می‌داشتند، هرگز انتظار نمی‌رفت مردان و زنانی پیدا شوند که با همتی عظیم در دل و جان شیرین بر کف بکوشند آن ایمان روحانی و روشن را از میان بردارند و عقیده‌ای خشک و تیره را به جایش بنشانند، عقیده‌ای که پشتیبان سیاسی‌اش اکراه ملل شمالی به فربه کردن ایتالیا با مالیات‌های دینداری‌شان بود. با وجود این در همه جای ایتالیا مردمی یافت می‌شدند که حتی زیرکانه‌تر و صمیمانه‌تر از آلمانی‌ها، سوئیسی‌ها و انگلیسی‌ها زیاده‌روی‌های فسادانگیز کلیسا را درک می‌کردند و از آن رنج می‌بردند (متن منبع اینجا مخدوش است و معنا بازسازی شد). در ایتالیا، بیش از هر جای دیگر، طبقات تحصیل‌کرده، با آنکه از آزادی تعلم و تفکر برخوردار بودند، باز مصرانه می‌خواستند نیروی اندیشه را حتی از تبعیت ظاهری اساطیر و عقاید کهنه‌ای که مغز توده‌ها را چنان مسحور و مقهور خود می‌داشت رها سازند. پاره‌ای از نوشته‌های لوتر در ۱۵۱۹ در کتاب‌فروشی‌های میلان و در ۱۵۲۰ در ونیز یافت شد.

در خود کلیسای سان مارکو فرایاری جرئت کرد درباره اصول عقاید لوتر موعظه کند. کاردینال کارافا در ۱۵۳۲ به پاپ کلمنس هفتم گزارش داد که دین در ونیز رو به زوال است؛ شمار بسیار کمی از اهالی روزه می‌گیرند و به اقرار معاصی می‌روند و نشریات کفرآمیز در آن شهر رواج یافته است. خود کلمنس شرح داده است (۱۵۳۰) که چگونه تعالیم بدعت‌آمیز لوتری در اذهان اکثریت مردم، از روحانی و عامی، رسوخ یافته بود (عبارت منبع مخدوش است)؛ و در ۱۵۳۵ مصلحان دینی آلمان ادعا می‌کردند که در مهد کلیسا ۳۰٬۰۰۰ پیرو باوفا دارند (رقم کتاب).

رنه، دوشس فرارا

بلندمرتبه‌ترین بانوی شهر فرارا پروتستانی با ایمان بود. رنه، دختر لویی دوازدهم، افکار تازه دینی را نیمی از مارگریت دو ناوار و نیمی از مربی‌اش مادام سوبیز اخذ کرده بود. شاهزاده‌خانم پس از ازدواج (۱۵۲۸) با ارکوله د‌استه، که در ۱۵۳۴ دوک ارکوله دوم فرمانروای فرارا شد، مادام سوبیز را همراه خود به ایتالیا آورد. کالون او را در آن شهر ملاقات کرد (۱۵۳۶) و مبانی ایمان پروتستانی‌اش را محکم‌تر ساخت. بعدها کلمان مارو و اوبر لانگه (نام به همان صورت منبع)، ناشران افکار هوگنوها، نیز به دیدار شاهزاده‌خانم آمدند. دوک ارکوله همه را با آداب احترام‌آمیز رنسانسی پذیرفت تا آنکه یکی از ایشان هنگام تماشای مراسم ستایش صلیب در روز شنبه مقدس (۱۵۳۶) فریاد برآورد: «بت‌پرستی!» پس از آن دوک دستگاه تفتیش افکار را آزاد گذاشت تا ایشان را دستگیر و بازجویی کند. کالون و مارو گریختند و به نظر می‌آید دیگران با تأیید وفاداری خود به مسیحیت اصیل رها شدند.

اما پس از ۱۵۴۰ رنه گروه تازه‌ای از پروتستان‌ها گرد آورد و دیگر در آیین نیایش کاتولیکی شرکت نکرد. ارکوله با تبعید همسرش به قصر ییلاقی خود در کونساندولو، کنار رود پو، خشم پاپ را فرونشاند؛ اما آنجا نیز شاهزاده‌خانم دوستانی پروتستان به مصاحبت گرفت و دخترانش را با ایمان به آیین اصلاح‌شده بار آورد. ارکوله، که می‌دانست بر صفحه شطرنج ازدواج‌های سیاسی دختران پروتستان چون پیاده‌های بیکاره‌اند، ایشان را به دیری فرستاد و سرانجام به دستگاه تفتیش افکار اجازه داد رنه را همراه بیست‌وچهار تن از خدمتکاران خانه‌اش دستگیر کند. گناه شاهزاده‌خانم بدعت‌گزاری شناخته شد و کیفرش حبس ابد (۱۵۵۴). او از گمراهی خود توبه کرد، نان و شراب مقدس را پذیرفت و مورد بخشش دینی و سیاسی قرار گرفت؛ اما عقاید باطنی‌اش از خلال سکوت و گوشه‌نشینی ماتم‌زده سال‌های باقی‌مانده عمرش نمایان بود. پس از مرگ دوک ارکوله دوم (۱۵۵۹) رنه به فرانسه بازگشت و خانه‌اش در مونتارژی پناهگاه هوگنوها شد.

آکادمی مودنا و لوکا

شهر مودنا، در قلمرو ارکوله، زمانی دچار بحرانی شد که زاده آیین پروتستان بود. آکادمی دانشمندان و فلاسفه آن شهر آزادی بسیاری برای انواع مباحثات قائل بود و بعضی اعضایش به بدعت‌گذاری مظنون بودند، از جمله شاگرد و جانشین وسالیوس، گابریله فالوپیو. پائولو ریتچی، فرایار پیشین، آشکارا بر ضد حکومت پاپی وعظ می‌کرد و افکار لوتری در دکان‌ها، میدان‌ها و کلیساها بحث می‌شد. ریتچی و چند تن دیگر دستگیر شدند. کاردینال سادولتو از اعضای آکادمی پشتیبانی کرد، آنان را به کلیسا وفادار خواند و آزادی فکر و مصونیت از بازپرسی را لازمه مقام آن دانشوران دانست. پاپ پاولوس سوم به گرفتن امضای ایشان در تعهد به دینداری قناعت کرد؛ اما ارکوله آکادمی را برهم زد و اعضایش را پراکنده ساخت (۱۵۴۶)؛ بعدها یکی از لوتری‌های مستنکف از توبه در فرارا اعدام شد (۱۵۵۰). در ۱۵۶۸، با شدت یافتن واکنش کاتولیکی، سیزده مرد و یک زن در مودنا به گناه بدعت‌گذاری به مرگ سپرده شدند.

در شهر لوکا پیترو مارتیره ورمیلی، رئیس شورای کانن‌های آگوستینی، آکادمی علوم دایر کرد، معلمان ممتاز را در آن گرد آورد و آزادی مباحثات را ترغیب کرد؛ حتی در موعظه کلیسایی‌اش به نیایشگران خاطرنشان ساخت که لازم نیست آیین قربانی مقدس را قلب ماهیت معجزه‌آسا بدانند، بلکه باید آن را یادبود دینی آلام مسیح تلقی کنند ـ که دیگر فراتر از گفته‌های لوتر بود. چون مجمع عمومی آگوستینیان او را برای بازپرسی به جنووا احضار کرد، ورمیلی از ایتالیا گریخت و به تقبیح عقاید نادرست و بدکاری‌های آیین کاتولیک پرداخت؛ در آکسفورد کرسی الاهیات را پذیرفت (۱۵۴۸). در تدوین «کتاب دعای عمومی» شرکت جست، اما کارش به مناقشه کشید (۱۵۵۲)؛ هنگامی که کاتولیک دوباره در انگلستان به قدرت بازگشت آن سرزمین را ترک کرد و در ۱۵۶۲ با مقام استادی زبان عبری در زوریخ درگذشت. هجده تن از کانن‌های آگوستینی لوکا که زیر نظارتش بودند به دنبال او فرقه خود و ایتالیا را ترک کردند.

خوان د والدس و حلقه ناپل

ورمیلی، سورانو (اسقف برگامو) و بسیاری دیگر به وسیله خوان د والدس به این افکار نوظهور گرویده بودند. او و برادرش آلفونسو، از یک خاندان اشرافی کاستیل، شاید به حق با استعدادترین دوقلوهای تاریخ شمرده شده‌اند. آلفونسو، از فداییان اراسموس، منشی مخصوص شارل پنجم شد و کتابی با عنوان دیالوگ لاکتانتیوس (۱۵۲۹) نوشت که در آن از واقعه غارت رم دفاع کرد؛ و استدلال کرد اگر کلیسا به‌جای محکوم کردن لوتر به ایرادات عاقلانه‌اش گوش داده و اشتباهات خود را اصلاح کرده بود، لوتر خادمی صدیق می‌ماند و هرگز کلیسا را ترک نمی‌گفت. خوان به دنبال آن مجلد دیگری به نام دیالوگ مرکوریو و کارون تألیف کرد که بدعت‌ها و کفرگویی‌های سیاسی خود او را در بر داشت: دولتمندان باید مجبور شوند برای کسب معاش کار کنند؛ مستمندان باید از عواید دولتمندان سهم ببرند؛ خزانه هر فرمانروا متعلق به مردم است و نباید صرف پیکارهای سیاسی یا دینی شود. کلمنس هفتم طبعاً خوان را بر آلفونسو ترجیح داد و او را در سی‌سالگی خزانه‌دار پاپی کرد. با این حال خوان به ناپل نقل مکان کرد و عمر خود را وقف تألیف و تدریس نمود. نسبت به کلیسا وفادار ماند، اما با عقیده لوتر به رستگاری بشر بر اثر ایمان پاک موافق بود و خلوص رازورانه را بالاتر از هرگونه آیین ظاهری می‌دانست.

مردان و زنان برگزیده گرد خوان آمدند و پیشوایی او را پذیرفتند: ورمیلی، اوکینو، مارکانتونیو فلامینیو (شاعر بزرگ)، پیترو کارنسکی، ویتوریا کولونا، کوستانتسا داوالوس (دوشس آمالفی)، ایزابلا مانریکه (خواهر بازرس بزرگ دستگاه تفتیش افکار اسپانیا) و جولیا گونتساگا که پیش‌تر از زیباییش یاد کردیم. پس از مرگ خوان د والدس (۱۵۴۱) شاگردانش در سراسر اروپا پراکنده شدند؛ برخی چون ویتوریا کولونا نسبتاً به کلیسا وفادار ماندند، اما دیگران تعلیمات او را به بیاناتی کفرآمیز بدل کردند و اشاعه دادند. در ۱۵۶۴ سه تن از شاگردان کم‌اهمیت‌ترش در ناپل و در ۱۵۶۷ کارنسکی در رم اعدام شدند (شیوهٔ مرگ‌ها در اینجا نیامد). جولیا گونتساگا به تصادف فرارسیدن مرگ پاولوس چهارم، پاپ بی‌رحم، جان به در برد و در دیری تارک دنیا شد (۱۵۶۶)؛ و بدین‌سان فاتحه این گروه اصلاح‌گر ناپل خوانده شد.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه