چرا اقیانوس اطلس
«سرنوشت روشن و مسلم» چنان بود که در این عهد کسی خطرات سفر در اقیانوس اطلس را به جستوجوی هند یا «ختا» بر خود هموار کند. دو هزار سال در افسانهای از جزیرهٔ آتلانتیس در آن سوی دریا سخن رفته بود و بنابر افسانههای بعدی ورای اقیانوس اطلس چشمهای بود که آبش به آدمی جوانی جاودان میبخشید. شکست مسیحیان در جنگهای صلیبی سرانجام به کشف آمریکا انجامید. تسلط ترکان بر شرق مدیترانه و بستهشدن راه خشکی به دست عثمانیان در قسطنطنیه و حکومتهای ضدمسیحی در ایران و ترکستان جریان کهن تجارت شرق و غرب را پرهزینه و پرخطر کرد. ایتالیا و فرانسه، با وجود دشواریهای جنگ و راهزنی، ممکن بود همچنان به تهماندهٔ این تجارت بچسبند، اما پرتغال و اسپانیا که در اقصای غرب بودند از آن دورتر بودند که این کار برایشان سودی داشته باشد.
مشکل آنها یافتن راهی تازه بود. پرتغال از راه آفریقا راهی به شرق باز کرد. اسپانیا مانده بود و چارهای نداشت جز آنکه از غرب در پی راهی به شرق بگردد.
دانش، خطا و بیباکی
با پیشرفت دانش گردی زمین از مدتها پیش امری مسلم شده بود. خطاهای علم در کمتخمینزدن پهنای اقیانوس اطلس و تصور اینکه آسیا در آن سوی دیگر آمادهٔ فتح و اکتشاف است خود بر آتش بیباکی دریانوردان دامن زد. ملوانان اسکاندیناوی در ۹۸۶ و ۱۰۰۰ به لابرادور رسیده و از وجود قارهای بزرگ خبر آورده بودند. در ۱۴۷۷ کریستف کلمب، اگر به گفتهٔ خودش اعتماد کنیم، به ایسلند رفت و ظاهراً روایات غرورآمیز سفر لیف اریکسن به «وینلند» را شنید. اکنون تنها چیزی که برای این ماجرای بزرگ لازم بود پول بود. شجاعت و دلاوری فراوان بود.
کلمب که بود
کلمب در وصیتنامهاش که پیش از عزیمت به سومین سفر اقیانوس اطلس نوشت جنوا را زادگاه خود نام برده است. درست است که او در نوشتههای موجود همیشه خود را به نام اسپانیایی کریستوبال کولون میخواند نه نام ایتالیایی کریستوفورو کولومبو، اما به احتمال قوی علتش آن است که به اسپانیایی مینوشت، در اسپانیا میزیست و برای فرمانروایان اسپانیایی به سفرهای اکتشافی میرفت، نه آنکه در اسپانیا متولد شده باشد.
گمان میرود نیاکانش یهودیان مسیحیشدهٔ اسپانیایی بودند که به ایتالیا مهاجرت کرده بودند؛ به گفتهٔ کتاب برای اینکه کلمب خون و غیرت عبری در رگهایش داشته دلیلی تقریباً متقاعدکننده هست، هرچند این حدس است نه واقعیتی مستند. پدرش نساج بود و ظاهراً کلمب مدتی در جنوا و ساوونا شغل پدر را دنبال میکرد. بنا بر زندگینامهای که پسرش فردیناند از او نوشته، در دانشگاه پاویا ستارهشناسی، هندسه و هیئت خوانده است؛ اما در اسناد دانشگاه نامی از او نیست و خود میگوید در چهاردهسالگی به ملاحی افتاد، زیرا در جنوا همهٔ راهها به دریا میرسید.
سالهای دریا و لیسبون
در ۱۴۷۶ کشتیای که با آن به لیسبون میرفت مورد حملهٔ دزدان دریایی قرار گرفت و غرق شد؛ کلمب نقل میکند به یاری شکستهپارههای کشتی حدود ده کیلومتر شناکنان به ساحل رسید (کتاب یادآور میشود شاید این دریاسالار بزرگ قدرت تصور فوقالعادهای هم داشته است). میگوید چند ماه بعد با سمت ناخدایی به انگلستان رفت، سپس به ایسلند و بعد به لیسبون. آنجا ازدواج کرد، اقامت گزید و به نقشهکشی و نقشهنگاری پرداخت. پدرزنش دریانوردی بود که در خدمت شاهزاده هانری دریانورد بوده و بیگمان کلمب از او داستانهای پرشور ساحل گینه را شنید. در ۱۴۸۲، احتمالاً با سمت افسری، به ناوگانی پرتغالی که به المینا میرفت پیوست. کتاب مشهور پاپ پیوس دوم را که از امکان دورزدن آفریقا از راه دریا سخن میگفت با علاقهٔ فراوان خواند و یادداشتهای بسیار برداشت.
مطالعاتی که پشت طرح بود
اما مطالعاتش بیشتر و بیشتر او را به غرب متمایل میکرد. میدانست استرابون در قرن نخست میلادی از اقدامی برای دورزدن کرهٔ زمین سخن گفته است. با این کلمات سنکا آشنا بود: پس از گذشت سالها عهدی فرا خواهد رسید که حصار دریاها خواهد شکست و قارهای عظیم پیدا خواهد شد، تیفوس پیامبر جهانهای نو را به جهانیان نشان خواهد داد و توله [ایسلند] دیگر آخرین نقطهٔ زمین تصور نخواهد شد. سفرنامهٔ مارکوپولو را خوانده بود که ثروت و نعمت چین را میستود و ژاپن را در ۲۴۰۰ کیلومتری قارهٔ آسیا جای میداد. بر نسخهٔ کتاب تصویر جهان اثر پیر دایی بیش از هزار یادداشت نوشت.
برآورد شایع آن زمان از محیط زمین، یعنی ۲۹٬۰۰۰ تا ۳۲٬۰۰۰ کیلومتر، را پذیرفت و از ترکیب آن با گفتهٔ مارکوپولو دربارهٔ محل ژاپن نتیجه گرفت نزدیکترین جزایر آسیایی باید حدود ۷۰۰۰ کیلومتر غرب لیسبون باشند. از نامهای که پزشک فلورانسی پائولو توسکانلی به آلفونسوی پنجم، شاه پرتغال، نوشته بود (۱۴۷۴) آگاه بود؛ پائولو گفته بود راه نزدیکتر به هند، در مقایسه با دورزدن آفریقا، راهی است که با رفتن هفت هزار کیلومتر به غرب یافت میشود. کلمب به توسکانلی نامه نوشت و پاسخی تشویقآمیز گرفت. طرحش نضج گرفت و در مغزش جوش و خروشی برانگیخت.
ردشدن در پرتغال
حدود ۱۴۸۴ به ژان دوم، شاه پرتغال، پیشنهاد کرد شاه سه کشتی برای یک سیاحت اکتشافی یکساله در اقیانوس اطلس مجهز کند؛ کلمب را «دریاسالار بزرگ اقیانوس» و فرماندار همهٔ سرزمینهایی که کشف میشود قرار دهد؛ و یکدهم همهٔ عایدات و فلزات گرانبهایی را که از آن مناطق نصیب پرتغال میشود به او بدهد (عبارت کتاب دربارهٔ شرایط تا حدی مخدوش است). چنانکه پیداست اندیشهٔ گسترش مسیحیت فرع بر ملاحظات مادی بود. شاه پیشنهاد را به مجمعی از دانشمندان ارائه کرد که رد شد: کلمب عرض اقیانوس اطلس را ۳۸۵۰ کیلومتر تخمین زده بود (رقم کتاب مخدوش است)، عددی که به نظر دانشمندان بسیار کوچک و اشتباه بود. (این مسافت تقریباً با فاصلهٔ واقعی جزایر قناری تا جزایر هند غربی میخواند.)
در ۱۴۸۵ دو دریانورد پرتغالی طرحی مشابه به شاه ژان پیشنهاد کردند و هزینهٔ آن را خود پذیرفتند. ژان دستکم دعای خیرش را بدرقهٔ راه آنان کرد و دریانوردان بادبان برکشیدند (۱۴۸۷)؛ اما چون راهی را بیش از اندازه به شمال پیمودند با بادهای سخت غربی روبهرو شدند و نومیدانه بازگشتند. کلمب دوباره پیشنهاد داد (۱۴۸۸) و شاه او را احضار کرد، اما او درست هنگامی رسید که بارتولومئو دیاش آفریقا را دور زده و پیروزمندانه بازگشته بود. دولت پرتغال، که از یافتن راه آفریقا به هند سرخوش بود، مسئلهٔ یافتن راه غربی از اقیانوس اطلس را فراموش کرد. کلمب به جنوا و ونیز روی آورد، اما آنجا نیز به پیشنهادهایش اعتنا نکردند، زیرا توجه خود را به راه شرقی شرق معطوف کرده بودند.
انگلستان و خود او
کلمب برادرش را به انگلستان فرستاد تا نظر هانری هفتم را بپرسد و هانری او را به مذاکره فراخواند. دعوتنامه هنگامی به دست کلمب رسید که پیشنهادش را به اسپانیا ارائه کرده بود. اکنون (۱۴۸۸) حدود چهلودو سال داشت؛ بلندبالا و لاغر بود، با صورت کشیده، رنگ سرخگون و ککمکی، بینی عقابی، چشمان آبی و موهای قرمز روشنی که به خاکستری میزد و دیری نگذشت که سفید شد. پسر و دوستانش او را محجوب، خوشبرخورد، باوقار، بصیر، در خوردن و نوشیدن میانهرو و سخت پارسا توصیف کردهاند. دیگران مدعی بودند مردی خودبین بوده، عنوانهایی را که به دست میآورد به رخ دیگران میکشید، در خیال و نوشتههایش نسب خود را بالا میبرد و برای سهم بیشتری از طلای دنیای نو آزمندانه چانه میزد. در هر صورت او بیش از آنچه میخواست ارزش داشت.
گاهی از ده فرمان پا بیرون مینهاد: در قرطبه، پس از مرگ همسرش، زنی به نام بئاتریس انریکز از او پسری نامشروع زایید (۱۴۸۸). کلمب، با آنکه در زمان حیات و پس از آن، در وصیتنامهاش، برای او زندگی مرفهی تدارک دید، با او عروسی نکرد. چون بسیاری از بزرگان آن دوران سرخوش فرزندان نامشروع فراوان داشتند، گمان نمیرود کسی به این یکی با بدبینی و خشم نگریسته باشد.
اسپانیا: تأخیر، رد و فرصتی واپسین
در این میان او درخواست خود را به ایزابل، فرمانروای کاستیل، عرضه کرد (اول مه ۱۴۸۶). ایزابل بررسی آن را به مجمعی از مشاوران خود به ریاست اسقف اعظم تالاورا سپرد. مجمع پس از تأخیر بسیار آن را به دلیل غیرعملیبودن رد کرد و اعلام داشت آسیا دورتر از آن است که کلمب میپندارد. با اینهمه ایزابل و فردیناند برایش مقرری سالانهٔ ۱۲٬۰۰۰ مراودی (برابر ۸۴۰ دلار، تبدیل کتاب) تعیین کردند و طی نامهای به همهٔ شهرداریها دستور دادند جا و خوراک رایگان به او بدهند. شاید قصدشان آن بود که از این راه حق خود را بر طرح او حفظ کنند، مبادا کلمب آن را، که ممکن بود به کشف قارهای تازه منجر شود، در اختیار شاه دیگری بگذارد. اما چون مجمع تالاورا پس از بررسی دوباره آن را رد کرد، کلمب بر آن شد پیشنهادش را به شارل هشتم، پادشاه فرانسه، تسلیم کند.
فرایار خوان پرس، رئیس صومعهٔ لا رابیدا، با گرفتن اجازهٔ شرفیابی دوباره او به حضور ملکه ایزابل، وی را از این کار منصرف کرد. ایزابل ۲۰٬۰۰۰ مراودی دیگر برایش فرستاد تا هزینهٔ راه کند و به اردوگاه سانتافه بیاید. کلمب چنین کرد؛ ایزابل با مهربانی تمام به درخواستش گوش داد؛ اما مشاورانش بار دیگر پیشنهادش را رد کردند و او ناچار آمادهٔ عزیمت به فرانسه شد (ژانویهٔ ۱۴۹۲).
سرمایهداری که چرخ را گرداند
در این لحظهٔ مهم و قاطع یک یهودی تعمیدیافته چرخ تاریخ را به گردش افکند. لوئیس دسانتانخل، وزیر مالیهٔ فردیناند، ایزابل را به نداشتن تخیل و جرئت برای کارهای خطیر ملامت کرد، او را با نوید مسیحیکردن مردم آسیا برانگیخت و پیشنهاد کرد خود با یاری شماری از دوستان هزینهٔ مالی سفر را تأمین کند. چند یهودی دیگر، چون دون اسحاق ابراونل، خوان کابررو و آبراهام سنیور، از نظر او پشتیبانی کردند. ایزابل برانگیخته شد و جواهرات خود را برای تدارک پول لازم عرضه داشت. سانتانخل نیازی ندید. از انجمن برادریای که خزانهدارش بود ۱٬۴۰۰٬۰۰۰ مراودی وام گرفت؛ ۳۵۰٬۰۰۰ مراودی از جیب خود بر آن افزود؛ و کلمب همهٔ این مبلغ را به اضافهٔ ۲۵۰٬۰۰۰ مراودی دیگر دریافت داشت (ارقام کتاب). شاه در هفدهم آوریل ۱۴۹۲ اوراق لازم را امضا کرد.
عزیمت
همان زمان یا بعدتر نامهای خطاب به خان ختا نوشته و به کلمب داده شد، زیرا جایی که کلمب امید داشت به آن برسد چین بود نه هند، و تا پایان عمر نیز میپنداشت جایی را که کشف کرده همان دیار است. روز سوم اوت «سانتا ماریا» (کشتی پرچمدار او) و دو کشتی «پینتا» و «نینیا»، با هشتادوهشت سرنشین و آذوقهٔ یکساله، به دل دریا بادبان برکشیدند.