اروپای شمالی عقبتر از ایتالیا
اروپای شمالی در علم و عمل پزشکی، همچون هنر و ادبیات، نیمقرن یا بیشتر از ایتالیا عقب بود، و حتی ایتالیای ۱۳۰۰ تنها به آن مقدار از دانش پزشکی دست داشت که هزار سال پیش جالینوس و سورانوس به آن رسیده بودند. اما مدرسههای پزشکی مونپلیه، پاریس و آکسفورد پیشرفتهای شایان توجهی کردند و بزرگترین جراحان این عصر فرانسوی بودند. پزشکی اکنون پیشهای کاملاً متشکل بود و با شور و تعصب از امتیازات و حقوق خود دفاع میکرد؛ اما چون شمار بیماران از شمار پزشکان بیشتر بود، گیاهفروشان، عطاران، ماماها، حکیمان دورهگرد و دلاکان همهجا با پزشکان کارآزموده به رقابت برخاستند.
مردم که با زیست بد بیماریها را به خانهٔ تن خود راه میدادند و سپس تشخیص قطعی و درمان یکشبه میخواستند، معمولاً از پزشکان بهعنوان سوداگر و قاتل شکایت میکردند. فروآسار گفت هدف همهٔ پزشکان گرفتن دستمزد بیشتر است، گویی این خصلت ویژهٔ همهٔ جهان متمدن نبود.
پزشکان، دلاکان و جراحان
جراحان جالبترین درمانگران این عصر بودند، هرچند پزشکان هنوز آنان را همتای خود نمیدانستند. در واقع دانشگاه پاریس در قرن چهاردهم هیچ دانشجویی را به مدرسهٔ پزشکی خود نمیپذیرفت مگر آنکه سوگند یاد کند به هیچ عمل جراحی دست نزند. حتی رگزنی، که درمانی همگانی شده بود، بر پزشکان ممنوع بود و باید به زیردستان وامیگذاشته میشد. مردم هنوز از دلاکان استفادههای گوناگون میکردند، اما دلاکجراحان بهتدریج کار دلاکی را کنار مینهادند و در جراحی تخصص مییافتند. در ۱۳۶۵ حدود چهل تن از این دلاکجراحان در پاریس بودند. در انگلستان آنان تا ۱۵۴۰ به کار خود ادامه دادند. در فرانسه فرمان ۱۳۷۲ درمانگریشان را به «زخمهای غیرکشنده» محدود کرد و از آن پس عملهای بزرگ جراحی به حکم قانون کار «استادان جراح» بود. در ۱۵۰۵ مدرسهٔ سلطنتی جراحان در ادینبورگ تأسیس شد.
موندویل و گی دو شولیاک
در نیمهٔ نخست قرن چهاردهم بزرگترین نامهای جراحی هانری دو موندویل و گی دو شولیاک بودند. موندویل با آنکه سخت نیازمند بود تا پایان عمر تهیدست ماند و با وجود تنگی نفس و سل کارش را ادامه داد. جراحی او (۱۳۰۶–۱۳۲۰)، نخستین کتاب جراحی که یک فرانسوی نوشت، چنان شایسته و کامل همهٔ مباحث را دربر داشت که جراحان را به جایگاه تازهای رساند. سهم برجستهٔ او بهکاربستن و تکاملبخشیدن روشی بود که از تئودوریک بورگونیونی در بولونیا برای زخمبندی آموخته بود: پاککردن کامل زخم، جلوگیری از چرکیشدن، حفظ آن از هوا و مرهمگذاری با شراب. او در دفاع از این ابداعات، در برابر پذیرش بیچونوچرای نظریات پزشکان قدیم چون جالینوس، نوشت که مؤلف جدید در برابر مؤلف قدیم چون کوتولهای است بر دوش غولی؛ آنچه را غول میبیند میبیند و حتی بیشتر.
نسل بعد مشهورترین جراح قرون وسطی را پدید آورد. گی دو شولیاک در خانوادهای روستایی نزدیک دهی که نامش را از آن گرفته زاده شد و چنان بر اربابهای آن ده اثر گذاشت که هزینهٔ تحصیلش را در تولوز، مونپلیه، بولونیا و پاریس بر عهده گرفتند. در ۱۳۴۲ در آوینیون پزشک پاپ شد و بیستوهشت سال در این منصب ماند. هنگامی که مرگ سیاه بر آوینیون سایه افکند او در محل مأموریتش ماند، به درمان بیماران پرداخت، خود نیز گرفتار شد و بهزحمت جان به در برد. او نیز چون هر انسان دیگر خطاهای فاحش داشت: بروز طاعون را گاه نتیجهٔ قران نحس ستارگان و گاه کار یهودیان میدانست که گفته میشد قصد مسمومکردن همهٔ جهان مسیحیت را دارند؛ و با رد روش سادهی زخمبندی موندویل و بازگشت به ضماد و مرهم پیشرفت جراحی را به تأخیر انداخت. اما در بیشتر موارد با بهترین و تازهترین شیوههای پیشهٔ بزرگ خود آشنا بود. جراحی بزرگ او (۱۳۶۳) کاملترین، منظمترین و عالمانهترین رسالهای بود که پیش از قرن شانزدهم دربارهٔ جراحی نوشته شده بود.
پاکیزگی و پلشتی
بهداشت فردی و اجتماعی با پیشرفت پزشکی همگام نبود. پاکیزگی شخصی ارج و مقامی نداشت؛ حتی پادشاه انگلستان هفتهای یک بار استحمام میکرد و گاهی هم آن را حذف میکرد. آلمانیها گرمابههای عمومی داشتند، وانهای بزرگی که شستشوکنندگان، گاه زن و مرد با هم، برهنه در آنها مینشستند یا میایستادند؛ اولم در ۱۴۹۸ بهتنهایی ۱۶۸ وان داشت. در سراسر اروپا، جز میان اشراف، اما نه همیشه، یک جامه ماهها، سالها یا نسلها پوشیده میشد.
بسیاری از شهرها منبع آبی داشتند، اما آب آن به چند خانه بیش نمیرسید و بیشتر خانوادهها مجبور بودند آب را از نزدیکترین چشمه یا چاه بیاورند. هوای لندن از بوی گند گوسفندان و گاوان کشتارشده متعفن بود تا آنکه در ۱۳۷۱ این کشتارها ممنوع شد. بوی مستراحها از لطافت منظرهٔ زندگی روستایی میکاست. خانههای اجارهای لندن برای همهٔ مستأجران فقط یک مستراح داشت و بسیاری حتی همین را هم نداشتند و ساکنان فضولات خود را در حیاط یا کوچه میریختند. هزاران مستراح به رود تایمز تخلیه میشد؛ دستوری در ۱۳۵۷ این را ممنوع کرد اما عملاً ادامه یافت.
در ۱۳۸۸، پس از بروز مکرر طاعون، پارلمان انگلستان نخستین قانون بهداشتی را برای همهٔ مردم کشور وضع کرد. این قانون میگفت چون بسیاری از پلشتیهای فاضلابها و احشا و لاشهٔ جانوران و کثافات دیگر در خندقها و رودها و آبهای دیگر ریخته میشود، هوا بسیار ناپاک و متعفن شده و هر روز بیماریهای تحملناپذیر ساکنان و مسافران و دیگران را فرامیگیرد؛ پس مقرر شد در سراسر انگلستان اعلام شود هر کس چنین چیزهای پلشت یا زیانبخشی را بیرون افکند یا بگذارد باید همه را کاملاً پاک کند وگرنه به فرمان پادشاه مستوجب جریمه و غرامت است.
قرنطینه و بیمارستان
در همین اوان در فرانسه نیز دستورهای مشابهی اعلام شد. در ۱۳۸۳ مارسی، به تقلید از دوبروونیک (۱۳۷۷)، دستور داد بیماران طاعونی چهل روز از دیگران جدا شوند (قرنطینه). بیماریهای واگیر یکی پس از دیگری ظاهر میشدند: بیماری عرقریز در انگلستان (۱۴۶۸–۱۵۰۸)، و دیفتری و آبله در آلمان (۱۴۹۲)، اما کشندگی این امراض به شدت بیماریهای پیشین نبود. با آنکه وضع بهداشتی مردم سامان نداشت، بیمارستان نسبتاً فراوان بود: در ۱۵۰۰ انگلستان ۴۶۰ بیمارستان و یورک بهتنهایی ۱۶ بیمارستان داشت (ارقام کتاب).
نگهداری از دیوانگان
درمان جنون بهتدریج از احترام خرافی یا ستم وحشیانه بیرون آمد و جنبهٔ حمایت نیمهعلمی یافت. در ۱۳۰۰ به فرمان کلیسا جسد دختری را که ادعا کرده بود روحالقدس است از گور درآوردند و سوزاندند و دو زنی را که به ادعایش باور داشتند به آتش سپردند. در ۱۳۵۹ اسقف اعظم تولدو به مقامات کشوری دستور داد اسپانیاییای را که اعتراف کرده بود برادر میکائیل است و هر روز بهشت و دوزخ را میبیند زنده بسوزانند. در قرن پانزدهم این وضع تا حدی اصلاح شد. راهبی به نام خوان خیلبرت خوفره، که از دیدن دیوانگانی که در خیابانهای بایادولید مورد تمسخر و هیاهوی اوباش بودند دلش پر از شفقت شد، در آن شهر برای آنان تیمارستانی ساخت (۱۴۰۹) و شهرهای دیگر از او پیروی کردند. بیمارستان سنت مری بتلهم، که در ۱۲۴۷ در لندن تأسیس شده بود، در ۱۴۰۲ به تیمارستان بدل شد و واژهٔ «بتلهم» (بیتلحم) به «بدلم» تحریف شد و مترادف تیمارستان گشت.
زوال جذام و ظهور سفلیس
جذامیان هنوز مطرود جامعه بودند، اما بیماری جذام در قرن پانزدهم تقریباً از اروپای باختری برافتاد. سفلیس جای آن را گرفت. شاید از تکامل آبله، که پیشتر در فرانسه شناخته بود، پدید آمده باشد و شاید سوغات آمریکا بوده؛ در ۱۴۹۳ در اسپانیا و در ۱۴۹۵ در ایتالیا پدیدار شد، در فرانسه چنان گسترده شد که «بیماری فرانسوی» نامیده شد، و برخی شهرهای آلمان چنان از آن آسیب دیدند که تقاضای معافیت از مالیات کردند. میشنویم که از همان زمانها، یعنی اواخر قرن پانزدهم، برای درمانش از جیوه استفاده میکردند.
پیشرفت دانش پزشکی، چون روزگار ما، مسابقهای دلاورانه با پیدایی بیماریهای ناشناخته بوده است.