هانس هولباین کهین ۱۴۹۷ تا ۱۵۴۳: از آوگسبورگ و بال تا انگلستان هنری هشتم

آموزش هولباین، سال‌های بال و لوسرن، پرده‌های دینی، تک‌چهره‌های اراسموس، رقص مرگ، مهاجرت به انگلستان، تک‌چهره تامس مور، تصویر خانواده خود نقاش، دیوارنگاره‌های انجمن هانسایی و تک‌چهره تامس کرامول.

هانس هولباینتک‌چهره‌های اراسموسرقص مرگ

~11 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۰ آبان ۱۴۰۵

سخن پیش از هنر

چقدر در مقابل هر اثر هنری کلمات بیهوده‌اند! هر هنری اصالتاً امتناع دارد از اینکه با واسطه عامل دیگری غیر از خودش ترجمه و تفسیر شود؛ به عبارت دیگر هنر خاصیتی ذاتی و جدانشدنی دارد که یا باید به تنهایی و ذاتاً بیان حال کند یا اصلاً دم نزند. تاریخ فقط می‌تواند استادان هنر و شاهکارها را در خود ثبت کند، اما نمی‌تواند آن‌ها را به معرفت منتقل سازد. ساکت نشستن در برابر پرده‌ای که هولباین کهین از همسر و فرزندان خود ساخته بهتر از خواندن یک زندگینامه است. با این حال ...

آموزش و سال‌های بال

او از لحاظ شجره خانوادگی خوشبخت‌تر بود تا در زندگی شخصی. پدرش یکی از نقاشان نامی آوگسبورگ بود. هانس هولباین مبادی نقاشی را از او آموخت و بعدها از هانس بورکمایر شمه‌ای از فنون ظریف‌کاری و برجسته‌نمایی ایتالیایی‌ها را فرا گرفت. در ۱۵۱۴ چهار قاب‌بند چوبی برای محراب کلیسا ساخت که اکنون در «گالری آوگسبورگ» است، آثاری مخلوط از عناصر مختلف اما قابل تحسین برای پسری پانزده‌ساله (سن به نقل کتاب؛ با تولد ۱۴۹۷ باید هفده‌ساله باشد). دو سال بعد با برادرش آمبروز، که او هم نقاش بود، به شهر بال نقل مکان کرد؛ شاید سبب آن بود که پدرش بیش از اندازه به سبک کار خود، که هنوز گوتیک مانده بود، ایمان داشت و در تعلیم آن اصرار می‌ورزید؛ یا شاید به دلیل آنکه در آوگسبورگ هنوز پول «بافرهنگ» آن‌قدر فراوان نشده بود که بتواند عده زیادی از هنرمندان را مورد تشویق قرار دهد؛ به هر حال جوانی و نبوغ بندرت در خانه بند می‌شوند. در بال دو برادر دریافتند که آزادی عذابی است. هانس کتاب‌های مختلفی، از جمله ستایش دیوانگی اراسموس، را مصور ساخت، تعدادی نقاشی بی‌اهمیت کشید، نقشه علامتی برای یکی از معلمان مدرسه طراحی کرد و سطح میزی را با ماجراهای زندگی «قدیس هیچ‌کس» ـ همان موجود خیالی ایثارگر که بارها به انواع گناهان بی‌نام و نشان متهم شد و هرگز کلمه‌ای به دفاع از خود نگفت ـ تزیین کرد. مهارتی که در این اثر به کار رفته بود سفارش پرسودی نصیبش کرد: ساختن تک‌چهره‌هایی از شهردار یاکوب مایر و زوجه‌اش (۱۵۱۷). شهرت این تک‌چهره‌ها همه‌جا رسید. یاکوب هرتنشتاین هولباین را به لوسرن خواند؛ آنجا هنرمند جوان بر جلوخان و دیوارهای خانه کارفرمایش فرسکوهایی نقاشی کرد و تک‌چهره عالی بندیکت هرتنشتاین را پدید آورد که اکنون در موزه هنری متروپولیتن نیویورک است. ممکن است هانس از لوسرن به ایتالیا رفته باشد؛ و به دنبال آن نفوذ نقاشی ایتالیایی در آثارش منعکس شد: دقت کالبدشناسی، نمایش معماری‌های باشکوه در پس‌زمینه پرده‌ها و طرز به‌کاربردن نور. وقتی در بیست‌ودوسالگی به بال بازگشت، کارگاهی برای خود ترتیب داد و بیوه‌ای را به عقد خود درآورد (۱۵۱۹). در همان سال برادرش درگذشت و در ۱۵۲۴ پدرش.

پرده‌های دینی

در پرده‌های دینی که اکنون از دست هولباین بیرون می‌آمد، واقع‌گرایی آلمانی با شیوه معماری رومانسک و زینت‌کاری‌های کلاسیک ادغام شده بود. واقع‌گرایی در مسیح در قبر، که یادآور کارهای مانتیاست، بیننده را تکان می‌دهد: بدنی که همه پوست و استخوان است، چشمانی که به وضعی هراس‌انگیز باز مانده‌اند، موی ژولیده، و دهانی که در آخرین تقلا برای تنفس نیمه‌باز خشک شده است؛ این‌ها همه مرگی طبیعی و اجتناب‌ناپذیر را در نظر مجسم می‌سازند، و عجیب نیست اگر داستایفسکی گفته باشد آن پرده می‌تواند موجب از بین بردن ایمان دینی آدمی شود. در این اوان هولباین به نقاشی دیوارهای «تالار شورای بزرگ» بال پرداخت. اعضای شورا کار او را پسندیدند و یکی از ایشان او را مأمور کرد محجر محرابی برای صومعه‌ای از راهبان کارتوزی بسازد. نتیجه آلام مسیح بود که در شورش‌های ضدشمایل‌پرستی ۱۵۲۹ آسیب دید، لیکن دو لنگه از آن نقاشی سالم ماند و به کلیسای شهر فرایبورگ ایم برایسگاو تقدیم شد. تأثیر بالدونگ گرین در این نقاشی‌ها از جهات مختلف نمایان است، اما خاصیت بازی نوری که از چهره کودک ساطع است کاملاً شخصی و استادانه است. در ۱۵۲۲ منشی شهرداری بال سفارش محجر محراب تازه‌ای به نقاش داد؛ هولباین برای ساختن این مریم زیبا و آرامش‌بخش، که اکنون در موزه هنری زولوتورن است، همسر و پسر خود را مدل قرار داد. محتملاً در همین ایام شاهکار پرده‌های دینی‌اش، مریم عذرا و کودک با خانواده شهردار مایر، را ساخت، اثری که احساس تند و نافذ را با خط، رنگ و ترکیب‌بندی استادانه در خود جمع کرده بود؛ و چون در نظر آوریم که هنگام ساختن این پرده دو پسری که در پای شهردار تصویر شده‌اند و یکی از دو زنی که در سمت راست به حال دعا زانو زده‌اند مرده بودند، آنگاه نیایش شهردار را به درگاه مریم با همدردی بیشتری درک می‌کنیم.

اما دستمزد چنین پرده‌های دینی در برابر دقت و زحمتی که در ساختشان می‌رفت ناچیز بود. چهره‌سازی برای هنرمند منفعت بیشتری به بار می‌آورد و خانواده‌های طالب آن رفته‌رفته بیشتر شدند.

تک‌چهره‌ها و اراسموس

در ۱۵۱۹ هولباین تصویر دانشور جوان بونیفاکیوس آمرباخ را، با چهره‌ای عالی‌منش که در آن آرمان‌طلبی از پس نگاهی نافذ به جهان مادی نمایان است، نقاشی کرد. در حدود ۱۵۲۲ تک‌چهره ناشر بزرگ فروبن را ساخت: شخصیتی فداکار در کار خویش، با مزاجی آشفته و استعدادی آفریننده و فرسوده از زندگی.

هولباین به وسیله فروبن با اراسموس آشنا شد و در ۱۵۲۳ دو تک‌چهره از آن دانشمند مغموم بر بوم کشید. در تصویر سه‌رخ اراسموس (مجموعه ارل ردنور در سالزبری) هنرمند، که اینک به کمال نیروی استعداد خود رسیده بود، روح مردی را که بار عمری دراز بر دوش کشیده و بیماری و وجود لوتر شیارهای صورت و اندوه چشمانش را عمیق‌تر ساخته بودند به تمامی دریافته و ضبط کرده است. نیم‌رخی که از اراسموس در «مجموعه هنری بال» محفوظ مانده او را آرام‌تر و دلزده‌تر نشان می‌دهد؛ در این پرده بیش از هر چیز بینی بیرون‌جسته‌ای که چون شمشیر گلادیاتورها آماده حمله است جلب نظر می‌کند؛ و شاید نسخه خطی‌ای که اراسموس زیر قلم دارد پیش‌نویس آزادی اراده (۱۵۲۴) باشد که با نوشتن آن اراسموس نیز خود را در جبهه مخالفان لوتر قرار داد. محتملاً در ۱۵۲۴ هولباین بار دیگر تک‌چهره‌ای از اراسموس ساخت که اکنون بر دیوار لوور آویخته است و از بهترین تک‌چهره‌های اوست؛ با دیدن آن صورت عمیق و مهذب شخص به یاد تفسیر تیزبینانه دزیره نیزار می‌افتد که اراسموس را از جمله کسانی می‌دانست که «بزرگی‌شان در زیاد فهمیدن و کم اثبات کردن بود».

حدود ۱۵۲۳ هولباین تک‌چهره خود را، که آن وقت بیست‌وشش سال داشت و ظاهراً کامیاب می‌نمود، نقاشی کرد؛ اما در واقع نگاه سرد او حاکی از نفرتی مبارزه‌آمیز از ناملایمات زندگی است. روایت‌ها او را تا اندازه‌ای علاقه‌مند به می و خوشگذرانی معرفی می‌کنند و چنین می‌رسانند که در زندگی زناشویی‌اش بدبخت بوده است. ظاهراً در پاره‌ای عقاید با لوتر موافق بود، چنان‌که مجموعه چاپ‌های چوبی‌اش، رقص مرگ (حدود ۱۵۲۵)، هجویه‌ای علیه روحانیان بود ـ لیکن در آن زمان حتی خود روحانیان نیز روحانیان دیگر را به طعنه می‌گرفتند. در این مجموعه مرگ را می‌بینیم که در پشت سر هر مرد و زن از هر طبقه‌ای قدم برمی‌دارد: آدم و حوا، امپراتور، نجیب‌زاده، پزشک، راهب، کشیش، پاپ، میلیونر، عالم احکام نجوم، دوشس، دلقک، قمارباز و دزد، که همه رو به سوی واپسین داوری نهاده‌اند. این مجموعه در قدرت قلم همپایه کارهایی بود که دورر در همین زمینه ساخته بود. به جز این شاهکار طراحی و پرده مریم مایر، هولباین حس دینداری خاصی در آثار خود ظاهر نساخته است. شاید او نیز آلوده فلسفه شکاکیت اراسموس و گروه انسان‌گرایان شهر بال شده بود. هولباین بیشتر مجذوب کالبدشناسی بود تا علوم دینی.

به سوی انگلستان

با آنکه هولباین ظاهراً هواخواه اصلاح دینی بود، این جنبش بازار او را در بال کساد کرد. دیگر سفارش پرده‌های دینی به او داده نمی‌شد. پرداخت دستمزد پرده‌هایی که برای «تالار شورای بزرگ» ساخته بود متوقف ماند. توانگران که از جنگ دهقانان بیمناک شده بودند زندگی اجتماعی و سر کیسه خود را تنگ کردند و اوضاع زمان را برای داشتن تک‌چهره شخصی بسیار نامساعد یافتند. اراسموس در ۱۵۲۶ از بال چنین نوشت: «اینجا انواع هنرها در حال یخ‌بستن‌اند.» او معرفی‌نامه‌هایی به هولباین داد که در آن‌ها وی را به دوستانش در آنورس و لندن توصیه کرده بود؛ و هولباین خانواده‌اش را در همان شهر گذاشت و به دنبال بخت بهتر رو به شمال نهاد. در آنورس کونتین ماسیس را ملاقات کرد و مسلماً آن دو درباره اراسموس نامه‌هایی به یکدیگر نوشتند. از آنورس به انگلستان رفت. نامه اراسموس به او اطمینان می‌داد که از جانب تامس مور مورد استقبال صمیمانه‌ای قرار خواهد گرفت؛ و در واقع مور او را در خانه محله چلسی خود منزل داد. آنجا هولباین تک‌چهره تامس مور را ساخت (۱۵۲۶) که اکنون در گالری فریک نیویورک است. در نظر تاریخ‌نویس، چشمان پرهیجان و نیمه‌غم‌آلود آن چهره حاکی از پایداری و از جان‌گذشتگی یک شهید است و در زیر نگاه متجسس هنرمند، اعجاز نقاشی در نمایش خز و چین‌خوردگی‌های بزرگ روی آستین آشکار می‌شود. در ۱۵۲۷ هولباین تامس مور و خانواده‌اش را نقاشی کرد که قدیمی‌ترین شبیه‌سازی دسته‌جمعی در هنر غیردینی ماورای آلپ شناخته شده است.

خانواده خود نقاش

در اواخر ۱۵۲۸ هولباین که اندکی پوند و شیلینگ اندوخته بود به بال بازگشت، یک نسخه از تامس مور و خانواده‌اش را به اراسموس هدیه داد و به همسرش پیوست. آنگاه یکی از بزرگ‌ترین و صادقانه‌ترین آثار خویش را آفرید: تصویر خانواده خودش. در این پرده، که در کمال واقع‌گرایی و بدون هیچ تملق و تعارفی ساخته شده، هر سه عضو خانواده صورتی غمزده دارند: دختر سر تسلیم به زیر انداخته و تقریباً مأیوس به نظر می‌رسد؛ پسر تضرع‌کنان به مادر خیره شده؛ و مادر با اندوه و علاقه عمیقی که در چشمانش منعکس است به آن دو می‌نگرد، اندوه زوجه‌ای که عشق شوهرش را از دست داده و علاقه مادری که فرزندانش تنها پیوند او با زندگی‌اند. هولباین سه سال پس از خلق این شاهکار، که مدرکی اتهام‌آمیز بر ضد خودش بود، بار دیگر خانواده‌اش را ترک کرد. در مدت این اقامت در بال تک‌چهره دیگری از فروبن و شش تک‌چهره دیگر از اراسموس به جا گذاشت که به اندازه کارهای ۱۵۲۳ و ۱۵۲۴ نافذ و عمیق نبودند. شورای شهر مأموریت او را برای فرسکوهای داخلی مقر خود تجدید کرد، اما در همان ایام پیروزی تمثال‌شکنان شورا را وادار ساخت هرگونه پرده دینی را طرد و منسوخ کند و رسماً اعلام دارد که «خداوند همه کسانی را که پرده‌های دینی می‌سازند لعنت کرده است». سفارش‌ها لغو شد و در ۱۵۳۲ هولباین به انگلستان بازگشت.

چهره‌ساز دربار انگلستان

آنجا به حد وفور چهره‌سازی کرد و در نتیجه بیشتر چهره‌هایی که در آن سال‌های پرآشوب بر صحنه سیاست انگلستان نقشی ایفا می‌کردند به جادوی قلم هولباین هنوز زنده‌اند. در «کتابخانه ملکه» در کاخ وینزر هشتادوهفت قلم طراحی خطی با زغال یا گچ از او باقی است که بعضی به‌عنوان کاریکاتور و بیشترشان برای شبیه‌سازی تهیه شده بودند؛ ظاهراً نقاش اشخاص را در برابر خود می‌نشاند، این طرح‌ها را می‌کشید و سپس از روی آن‌ها شبیه‌سازی رنگ‌روغن می‌کرد. بازرگانان اتحادیه هانسایی در لندن خواستار هنر او شدند، اما الهام‌بخش بهترین آثارش به شمار نیامدند. برای «تالار انجمن اتحادیه هانسایی» دو نقاشی دیواری ساخت که یکی پیروزی فقر را نشان می‌داد و دیگری پیروزی ثروت را؛ و هر دو شگفتی‌هایی هستند در نمایش شخصیت‌های فردی، پدیدآوردن حرکات پرجنب‌وجوش و طراحی محکم. این دو اثر در واقع شعار تجارتی اتحادیه را معرفی می‌کنند: «طلا پدر خوشی و فرزند احتیاط است؛ کسی که فاقد آن است در اندوه به سر می‌برد و کسی که واجد آن است در نگرانی.» تامس کرامول، که مظهر اجرای این اندرز بود، چهره سخت و بدن نرم خود را در ۱۵۳۴ به قلم رنگ‌پرداز هولباین سپرد. به وسیله آن شخصیت، هنرمند ما دست خود را به دامان بلندپایه‌ترین رجال دربار هنری هشتم رساند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه