عشق، ازدواج و زنان در اروپای سده شانزدهم: اخلاق میان پارسایی و هوس

رفتار واقعی اروپاییان سده شانزدهم در برابر ادعاهای دینی‌شان: نگرش به روابط جنسی و دلبری، سلطه والدین بر ازدواج، نگرانی لوتر از استقلال جوانان، رسوم نامزدی و طلاق، و جایگاه دگرگون‌شونده زنان در خانه و محافل ادبی.

اخلاق سده شانزدهمآداب ازدواج رنسانسلوتر و ازدواج

~9 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

پارسایی و رفتار واقعی

مردم جهان مسیحیت لاتینی در عمل چگونه رفتار می‌کردند؟ ادعاها و تبلیغات دینی آنان نباید ما را به اشتباه بیندازد، چون اینها بیشتر از شدت کینه برمی‌خاست تا از پرهیزگاری. همان مردمی که می‌توانستند با آن شدت ایمان بیاورند، می‌توانستند با همان شدت هم کفر بگویند. دخترانی که یکشنبه‌ها با شرم و آزرم مقابل پیکره مریم زانو می‌زدند، در روزهای دیگر هفته به امید دلبری گونه‌های خود را سرخاب می‌مالیدند، و بسیاری از آنان چنان آماده فریب خوردن بودند که همان نخستین وعده ازدواج را بهانه لغزش قرار می‌دادند. بکارت را باید با انواع تدابیر و قیود، مانند عرف، اخلاق، قانون، دین، نفوذ پدرسالاری، تربیت و سرانجام به عنوان «موضوع آبرو» پاس می‌داشتند؛ و با این همه نگهبان، باز ممکن بود با نیرنگی از دست برود.

برای سربازانی که در لشکرکشی‌ها جز شراب و شهوت دلخوشی دیگری نداشتند، پس از بازگشت به شهرها دشوار بود که خود را با محیط تازه سازگار کنند و راه امساک پیش گیرند. طلاب در لذت‌جویی به مقام استادی می‌رسیدند و فریاد برمی‌آوردند که باید زنا را از گناهان بخشودنی شمرد و قانونگذاران روشنفکر با آن مدارا کنند. رابرت گرین آشکارا اعتراف می‌کند که در کیمبریج «گل جوانی‌ام را در مصاحبت یاوه‌سرایان، به هرزگی خودم، پژمرده ساختم.» رقاصان غالباً بر صحنه یا در مجالس خصوصی «کاملاً برهنه» می‌رقصیدند و ظاهراً این نمایش از کهن‌ترین تازگی‌های دنیاست.

هنرمندان، اشراف و بازار کتاب

هنرمندان به قوانین و قیود روابط میان دو جنس بی‌اعتنا بودند و نجبا و بانوانشان نیز نظر هنرمندان را تأیید می‌کردند. به گفته برانتوم: «در میان بزرگان قوم این مقررات و خرده‌بینی‌ها درباره بکارت مورد استهزاست. چقدر دوشیزگان طبقات بالا را می‌شناسم که پرده عفاف خود را تا به سراپرده زفاف نکشانده‌اند!» پیش‌تر دیدیم که مارگریت دو ناوار نازنین چگونه داستان‌های هرزه را بدون سرخ شدن می‌شنید. کتابفروشی‌های کوچک پر از نوشته‌های شهوت‌انگیز بود که خریداران قیمت‌های گران آن‌ها را مشتاقانه می‌پرداختند. پیترو آرتینو در پاریس همان‌قدر شهرت یافت که در رم. فرانسوا رابله، که خود کشیش بود، حماسه غول‌آسای گارگانتوا را با چنان هرزه‌گویی‌هایی آکند که شاید آرتینو را هم شرمنده می‌کرد، و هیچ نگران نبود که از شمار خریداران کتابش کاسته شود. نقاشان برای تصاویر شهوانی بازار گرم می‌یافتند و آثاری از این دست را ولگردان، نامه‌رسانان و بازیگران دوره‌گرد حتی در بازارهای مکاره می‌فروختند. همه‌گونه انحراف جنسی در این دوره جایی داشت، همچنان که در میان صفحات اشرافی‌پسند کتاب‌های برانتوم دیده می‌شود.

فحشا و مقررات آن

فحشا هم از جهت درآمد و هم از لحاظ حیثیت اجتماعی رونق گرفت و در همین دوره بود که اهل آن در ایتالیایی کورتیجانه خوانده شدند، مؤنث کورتیجانی به معنای «درباریان». برخی سرداران برای سپاهیان خود شماری از این زنان استخدام می‌کردند تا زنان شهرهای اشغال‌شده از دست‌درازی سربازان در امان بمانند. اما چون بیماری‌های آمیزشی چنان شایع شدند که تقریباً به شکل طاعون واگیر درآمدند، حکومت‌ها یکی پس از دیگری قوانینی بر ضد این «دختران شادکام» تیره‌روز وضع کردند. لوتر، با آنکه غریزه جنسی را طبیعی می‌دانست، کوشش بسیار کرد جلو فحشا را بگیرد و به اصرار او بسیاری از شهرهای لوتری آلمان آن را اکیداً ممنوع ساختند. در ۱۵۶۰ میشل دو لوپیتال، صدراعظم فرانسه، قوانین لویی یازدهم را بر ضد این آفت اجتماعی به اجرا درآورد.

عشق رمانتیک و آرمان افلاطونی

در این میان، کشش سطحی جسم به جسم تا حدی جای خود را به کشش ژرف‌تر روح به روح داد و زیورها و لطایف دلبستگی و عشق رمانتیک پدید آمد: نگاه‌های دزدیده، نامه‌های عاشقانه، غزل و ترانه، هدیه‌های امیدبخش و دیدارهای پنهانی. برخی طبایع حساس و گروهی از زنان عاشق‌پیشه «عشق افلاطونی» را، ارمغان ایتالیا و کاستیلیونه، با آغوش باز پذیرفتند. در این شیوه ممکن بود بانویی با دلباخته خود چون دو دوست نزدیک و پرشور به سر برد و در عین حال با کمال غیرت پاکدامنی خود را حفظ کند. اما این خویشتنداری سکه رایج آن عصر نبود؛ مردان بی‌پروا شهوت‌ران بودند و زنان ایشان را چنین می‌پسندیدند. منظومه‌های عشق پاک هم رایج شد، ولی آن نیز غالباً مقدمه وصال بود.

ازدواج به‌مثابه انتقال دارایی

اما نه مقدمه ازدواج. والدین هنوز بیش از آن حسابگر بودند که انتخاب همسر فرزندان را به دست عشق بسپارند؛ در نظر ایشان ازدواج پیوند دارایی‌ها بود. اراسموس، که فریفته زیبایی زنان بود اما هواخواه ازدواج نبود، به جوانان پند می‌داد با میل و صلاحدید بزرگ‌ترها ازدواج کنند و توکل کنند که گل عشقشان بر اثر موانست دائمی می‌شکفد، نه آنکه از سیری بپژمرد؛ رابله هم با او هم‌عقیده بود. با وجود این تأییدها، شمار فزاینده‌ای از جوانان، مانند ژان دالبره، بر ضد ازدواج به خاطر مال و جاه شوریدند. راجر اسکم، مربی شاهزاده خانم الیزابت، می‌نویسد: «دوره ما چنان از آن انضباط و اطاعت دیرین دور افتاده که اکنون نه‌تنها مردان جوان بلکه دوشیزگان نورسیده نیز جرئت می‌کنند ... به رغم پدر، مادر، خدا، نظم اجتماعی و هر چیز دیگر، با هر که بخواهند ازدواج کنند.»

لوتر از شنیدن این خبر که پسر ملانشتون بی‌مشورت با پدر نامزدی برای خود برگزیده و قاضی جوانی در ویتنبرگ آن نامزدی را قانونی شمرده سراسیمه شد، چون معتقد بود انتشار خبر شهر را بدنام می‌کند. او درباره دانشگاه نوشت (۲۲ ژانویه ۱۵۴۴) که گروه بزرگی از جوانان کشورهای مختلف آنجا هستند و دختران روزبه‌روز گستاخ‌تر شده‌اند، چنان که به دنبال پسران به اتاق‌ها و خوابگاه‌هایشان می‌روند و محبت خود را رایگان تقدیم می‌کنند، و بسیاری از والدین پسران خویش را به خانه فراخوانده‌اند، زیرا می‌پندارند دانشگاه می‌خواهد حلقه ازدواج را به گردنشان بیندازد. یکشنبه گذشته وعظی مؤثر کرده و به مردان سفارش کرده بود از همان روش عمومی که از آغاز جهان معمول بوده پیروی کنند: والدین با دوراندیشی و خیرخواهی برای فرزندانشان همسر برگزینند، نه آنکه فرزندان از پیش نامزدی برای خود تعیین کنند. چنین نامزدی‌هایی، به گفته او، اختراع پاپ منفور است که به تلقین ابلیس می‌خواهد سلطه والدین را، که موهبتی الاهی و تا این اندازه مورد تأیید دین است، نابود کند.

نامزدی، طلاق و زنا

قرار ازدواج ممکن بود برای پسران و دختران سه‌ساله میان والدینشان گذاشته شود، اما این پیمان‌ها در بسیاری موارد لغو می‌شد و به انجام نمی‌رسید. سن قانونی ازدواج معمولاً برای پسران چهارده و برای دختران دوازده سال بود. رابطه پس از نامزدی و پیش از عروسی مورد اغماض بود. در سوئد، ولز و بعدها در برخی مستعمرات اروپایی در آمریکا، حتی پیش از مراسم نامزدی «همخوابگی با مانع» مجاز بود: جفت دلباخته با هم به بستر می‌رفتند اما به حکم رسم شمدی میان خود حایل می‌داشتند. در کشورهای پروتستان ازدواج از اعمال دینی جدا شد و از ۱۵۸۰ به بعد نکاح مدنی جانشین نکاح کلیسایی شد که کشیش انجام می‌داد. لوتر، هنری هشتم، اراسموس و پاپ کلمنت هفتم [به نقل کتاب: «هنری ششم» و «کلمنس هشتم»] چندهمسری را در شرایطی خاص، به‌ویژه برای جلوگیری از طلاق، مجاز می‌شمردند. مجتهدان پروتستان کم‌کم آماده می‌شدند طلاق را قانونی کنند، آن هم نخست در مورد زنا. این جرم ظاهراً در فرانسه رواج بسیار داشت، هرچند رسم آنجا کشتن زن خیانتکار بود. عشق‌های نامشروع جزو زندگی عادی زنان طبقات بالای فرانسه بود.

خانواده‌های سه‌نفری، چنان‌که درباره هانری دوم، کاترین دو مدیچی و دیان دو پواتیه نقل شده، فراوان بود: همسر شرعی که به شایستگی مقام برگزیده شده بود با تبسمی ساختگی چشم می‌پوشید و موقعیت خود را حفظ می‌کرد، چنان‌که امروز نیز گاهی نظیرش در فرانسه دیده می‌شود.

زنان در خانه و جامعه

جز در میان اشراف، زن پیش از ازدواج الاهه بود و پس از ازدواج خدمتکار خانه. همسران مادر شدن را مایه سربلندی خود می‌دانستند، به فرزندان بسیارشان می‌بالیدند و می‌کوشیدند خانواده را نیکو نگه دارند. اینان مخلوقاتی نیرومند بودند که عادت داشتند از بام تا شام کار سنگین کنند. بیشتر لباس خانواده را خودشان می‌دوختند و گاهی از سرمایه‌داران کار می‌پذیرفتند. دستگاه بافندگی از لوازم اصلی هر خانه بود و در انگلستان زنان بی‌شوهر همه عمر را به نخ‌ریسی می‌گذراندند، که واژه «اسپینستر» از همین آمده است.

زنان دربار فرانسه از قماش دیگری بودند، زیرا فرانسوای اول آنان را تشویق می‌کرد پیش از هر چیز زیبایی تن و جامه خود را جلوه‌گر سازند و حتی اگر بتوانند با نشانه‌گیری تیرهای دلبری جریان سیاست ملی را به جهت دلخواه بگردانند. جنبشی در پشتیبانی از زنان از ایتالیا به فرانسه رسید و زود از میان رفت، زیرا زنان فرانسه نیک می‌دانستند قدرت و تسلطشان نیازی به پشتیبانی سیاست‌ها و قوانین ندارد. بسیاری از زنان طبقه اعیان فرانسه باسواد و تربیت‌شده بودند و «سالون فرانسوی» متداول شده بود، یعنی محافلی در خانه بانوان فرهنگ‌دوست که محل اجتماع و گفتگوی سیاستمداران، شاعران، نقاشان، دانشمندان، نخست کشیشان و فیلسوفان بود. گروه دیگری از زنان فرانسوی، از جمله آن دو بوژو (آن دو فرانس)، آن دو برتانی، کلود و رنه، در میان آن آشوب شهوت‌پرستی با آرامش به پاکدامنی ادامه می‌دادند.

به‌طور کلی اصلاح دینی، که جنبشی توتونی بود، مقام زن را در رأس خانواده قرار داد و سرانجام او را چون مظهر زیبایی و عامل متمدن‌کننده مردان بر تخت فرمانروایی دنیای رنسانس نشاند. این جنبش همچنین به اغماض کلیسا نسبت به سرگرمی‌های جنسی اعتراض کرد و پس از مرگ لوتر زمینه را برای جمود فکری پیرایشگران آماده ساخت.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه