لوتر در وارتبورگ و رادیکال‌های ویتنبرگ

دورانت دربارهٔ ده ماه پنهان‌زیستی لوتر در وارتبورگ (۱۵۲۱–۱۵۲۲)، تردیدها و ترجمهٔ عهد جدید او، چرخش رادیکال اصلاح دینی در ارفورت و ویتنبرگ زیر نفوذ کارلشتات و پیامبران تسویکاو، رسالهٔ «اندرز صادقانه» علیه شورش، و بازگشت نمایشی او و هشت موعظه‌ای که در مارس ۱۵۲۲ نظم را برگرداند.

لوتر در وارتبورگکارلشتاتپیامبران تسویکاو

~13 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۸ آبان ۱۴۰۵

ده ماه در وارتبورگ

دوران اقامت لوتر در دژ کهن وارتبورگ، که به فاصلهٔ دو کیلومتری آیزناخ بر فراز کوهی ساخته شده و از چشم امپراتور و جهانیان پنهان بود، چون زندگی در زندان سپری شد. لوتر نزدیک به ده ماه (۴ مه ۱۵۲۱ تا ۲۹ فوریهٔ ۱۵۲۲، به تاریخ‌گذاری کتاب) در یکی از اتاق‌های نیمه‌تاریک دژ زیست که اثاثش تخت، میز، بخاری و تنهٔ درختی بود که به‌جای چهارپایه به کار می‌رفت. چند سرباز مسلح از دژ نگهبانی می‌کردند، مأموری محوطهٔ درونی را می‌پایید و دو پسر جوان به خدمت لوتر بودند. لوتر برای راحتی و احتمالاً تغییر قیافه جامهٔ رهبانی را کنار نهاد، لباس شهسواران پوشید، ریش انبوه گذاشت و با نام مستعار یونکر گئورگ خوانده شد. گاهی با شکار جانوران در بیشه‌های اطراف دژ سرگرم می‌شد، ولی چون به یاد می‌آورد که ضدمسیح‌های بسیاری هنوز زنده‌اند، از کشتن خرگوش لذت نمی‌برد. بیکاری و بی‌خوابی و پرخوری و افراط در نوشیدن آبجو او را فربه و ناتوان کرده بود. چون اشراف‌زادگان آلمانی کج‌خلق و بددهن شده بود و می‌نوشت سوختن در آتش برایش گواراتر از پوسیدن در گوشهٔ عزلت است؛ می‌خواهد در میان مبارزه باشد. ولی وزیر فردریک به او اندرز داد یک سال در این دژ پنهان بماند تا آتش خشم شارل فرو نشیند. با این همه شارل هرگز در پی دستگیری و زندانی‌کردن لوتر برنیامد.

شک و تردید در انزوا آرامش اندیشه و وجدان را از لوتر ستاند. از خود می‌پرسید آیا ممکن است تنها او حقیقت را دریافته باشد و همهٔ فقیهان و عالمان در اشتباه باشند؟ آیا سزاوار است اقتدار کیش حاکم را درهم کوبد؟ آیا اصل قضاوت انفرادی زمینه‌ساز انقلاب و مرگ قانون نیست؟ اگر حکایت‌های کوتاه مجموعه داستان‌هایش را باور کنیم، در آن دژ صداهایی او را آشفته می‌کرد و می‌پنداشت دیوها با او سخن می‌گویند. می‌گفت چند بار شیطان را دیده و یک بار شیطان بر سر و رویش گردو انداخته است. به روایت داستانی مشهور، یک بار لوتر از جا جست و دواتش را به سوی شیطان پرتاب کرد ولی به او نخورد. برای دورماندن از این وسوسه‌ها خود را با نوشتن نامه به دوستان و دشمنان، تألیف رساله‌های دینی و ترجمهٔ عهد جدید به آلمانی سرگرم می‌کرد. یک بار هم شتابان به ویتنبرگ رفت تا انقلاب را سامان دهد.

شورش از لوتر فراتر می‌رود

دفاع بی‌باکانهٔ لوتر در دیت ورمس و جان‌به‌دربردنش پیروانش را جری‌تر کرده بود. در ارفورت دانشجویان، صنعتگران و دهقانان به اماکن عمومی تاختند، چهل کلیسای روستایی و چند کتابخانه و اسناد مربوط به اجارهٔ زمین را از میان بردند و به انسان‌گرایی حمله کردند (ژوئن ۱۵۲۱). در پاییز همان سال پرهیجان، فرایارهای آگوستینی ارفورت صومعهٔ خود را ترک کردند، به پیروان لوتر پیوستند و کلیسا را «کانون اندیشه‌های خشک و بیغولهٔ مردان آزمند، پرنخوت، بی‌ایمان، مکار، دورو و آسایش‌طلب» خواندند.

هنگامی که ملانشتون در ویتنبرگ باورهای پروتستان‌ها را در اصول همگانی مباحث الهیات (۱۵۲۱) به صورتی منظم تفسیر می‌کرد، همکارش کارلشتات اظهار داشت که قداس باید به زبان مردم آلمان برگزار شود، نان و شراب آیین قربانی مقدس بدون اعتراف لفظی به گناه و روزهٔ مقدماتی به مؤمنان داده شود، پیکره‌های دینی از کلیساها برچیده شود و روحانیان، چه راهب و چه کشیش، آزاد باشند زناشویی کنند. خود او در چهل‌سالگی با زنی جوان ازدواج کرد و راه را برای ازدواج دیگر روحانیان هموار ساخت (۱۹ ژانویهٔ ۱۵۲۲؛ کتاب بر جوانی عروس تأکید می‌کند که اینجا حذف شد). لوتر ازدواج همکارش را تأیید کرد، ولی در همان هنگام نوشت: «ای داد! آیا همشهری‌های ویتنبرگی ما دختران خود را به راهبان خواهند داد؟» به‌دنبال آن رسالهٔ دربارهٔ سوگندهای رهبانی را برای شپالاتین فرستاد (۲۱ نوامبر ۱۵۲۱) که در آن از شکستن سوگندها دفاع کرده بود. چون رساله بیش از اندازه رک بود، شپالاتین چاپش را به تعویق انداخت. لوتر در آن غرایز جنسی را طبیعی و سرکوب‌ناپذیر خوانده و گفته بود سوگند تجرد راهبان دامی است که شیطان برای آلودن انسان به گناه در راهش گسترده است. سال‌ها گذشت تا خود لوتر نیز ازدواج کرد، ولی ظاهراً تأخیر او در ازدواج بر آغاز انقلاب دینی آلمان اثری نداشت.

آتش انقلاب همچنان زبانه می‌کشید. در ۲۲ سپتامبر ۱۵۲۱ ملانشتون آیین تناول قداس را به دو صورت برپا داشت و بدین‌سان اوتراکیان بوهمی به آرزوی دیرین خود رسیدند. در ۲۳ اکتبر برگزاری قداس در صومعهٔ لوتر متوقف شد. در ۱۲ نوامبر سیزده راهب صومعه را ترک گفتند و زناشویی کردند و اندکی بعد نیمی از راهبان آلمانی از آنان پیروی کردند. در ۳ دسامبر گروهی از دانشجویان و اهالی شهر با کارد به کلیسای بخش ویتنبرگ تاختند، کشیشان را از محراب‌ها راندند و جمعی از مؤمنان را که در برابر پیکرهٔ مریم عذرا نماز می‌خواندند سنگ‌باران کردند. روز بعد چهل دانشجو محراب‌های کلیسای فرانسیسیان را در ویتنبرگ ویران کردند. در همان روز لوتر که هنوز در خفا می‌زیست پنهانی به شهر آمد و ازدواج راهبان را تأیید کرد، ولی روحانیان و مردم را از خشونت برحذر داشت و گفت: «اگرچه اعمال زور همیشه مذموم نیست، مستلزم تجویز مقامات رسمی است.» بامداد روز بعد به وارتبورگ بازگشت.

اندکی بعد لوتر رساله‌ای نوشت با نام اندرز صادقانه به همهٔ مسیحیان برای بازداشتن آنان از طغیان و سرکشی و برای چاپ نزد شپالاتین فرستاد. بیم داشت اگر انقلاب دینی شتاب زیادی بگیرد یا به جنگ طبقاتی بدل شود، نجبا از او روی برتابند و جنبش شکست بخورد. ولی صفحات نخست رساله به سبب تشویق ظاهری به قیام و توسل به قوهٔ قهریه نکوهیده شد. نوشت قیامی خطرناک نزدیک می‌نماید و اگر رخ دهد ممکن است کشیشان، راهبان، اسقفان و همهٔ روحانیان کشته یا تبعید شوند، مگر آنکه مجدانه به اصلاح خود همت گمارند، زیرا بار محرومیت مالی و جسمی و روحی بر دوش مردم سنگین است و آنان را برای قیام آماده ساخته. مردم دیگر نه قادرند و نه مایلند این بار را بکشند و هر آن ممکن است دهقانان، چنان‌که تهدید می‌کنند، با چوب و خرمنکوب بلوایی برپا کنند. از اینکه می‌بیند ترس روحانیان را فراگرفته خرسند است، شاید به خود آیند. (در کتاب لوتر در ادامه می‌گوید حاضر بود بسیاری از روحانیان را فدای آزادی دهقانان ستمدیده کند؛ این جمله اینجا حذف شد.)

با این حال لوتر مردم را از خشونت برحذر داشت و نوشت انتقام از آنِ خداست: شورش منطق ندارد و بی‌گناهان بیش از تبهکاران از آن زیان می‌بینند؛ هر شورشی، هرچند هدفش معقول باشد، ناپسند است، چون زیانش همیشه بیش از ثمرهٔ اصلاحات است. چون توده‌ها برمی‌خیزند خوب را از بد تمیز نمی‌دهند، مقصد مشخصی ندارند و بیدادگری هراس‌انگیزی جامعه را فرامی‌گیرد. او همیشه با قربانیان شورش همدرد بوده است.

کارلشتات، تسویلینگ و پیامبران تسویکاو

انقلاب کم‌وبیش آرام ادامه یافت. در عید میلاد ۱۵۲۱ قداس در ویتنبرگ، که کتاب آن را «در کارلشتات» آورده، با جامهٔ غیرمذهبی و به آلمانی برگزار شد و از حاضران خواسته شد با نان فطیر در دست و نوشیدن از جام مخصوص برادری خود را اعلام کنند. همزمان گابریل تسویلینگ، از پیشوایان آگوستینیان، مردم را ترغیب کرد تصاویر دینی را در آتش بریزند و محراب کلیساها را همه‌جا ویران کنند. در ۲۷ دسامبر «پیامبرانی» از تسویکاو رسیدند و آتش را دامن زدند. تسویکاو بزرگ‌ترین شهر صنعتی آلمان بود، با جمعیتی انبوه از کارگران بافنده که صاحبان صنایع بر آنان حکومت می‌کردند، و قیام مسلحانهٔ تابوریان بوهم جنب‌وجوشی سوسیالیستی میان کارگران آنجا پدید آورده بود. توماس مونتسر (مونتسر)، کشیش کلیسای سنت کاترین که به بافندگان وابسته بود، مظهر آمال کارگران و از پشتیبانان سرسخت اصلاح دینی بود. تعلیم لوتر که کتاب مقدس یگانه مرجع ایمان است این پرسش را پیش آورده بود که چه کسی صلاحیت تفسیر آن را دارد. مونتسر و دو یارش، نیکولاس شتورخ بافنده و مارکوس شتوبنر دانشمند، مدعی بودند تعبیر کتاب مقدس تنها در صلاحیت آنان است، زیرا از روح‌القدس الهام گرفته‌اند. ادعا می‌کردند روح خدا به آنان آموخته که غسل تعمید پیش از رسیدن به بلوغ جایز نیست، چون آیین‌های مقدس تنها برای کسی که ایمان دارد سودمندند و از کودک ایمان نمی‌توان انتظار داشت. پیشگویی می‌کردند که عمر جهان به‌زودی به سر می‌رسد و در این فاجعه همهٔ بی‌دینان، به‌ویژه کشیشان آیین رسمی، نابود می‌شوند و آنگاه خداوند بر پایهٔ نظم اشتراکی بر جهان فرمان می‌راند. در ۱۵۲۱ شورش بافندگان درهم شکست و سه «پیامبر» از شهر تبعید شدند. مونتسر به پراگ رفت و پس از آنکه از آنجا نیز رانده شد در آلشتت ساکسونی کشیش کلیسایی شد. شتورخ و شتوبنر به ویتنبرگ رفتند و در غیاب لوتر بر ملانشتون و کارلشتات تأثیر مثبت گذاشتند.

در ۶ ژانویهٔ ۱۵۲۲ جامعهٔ آگوستینی ویتنبرگ یکسره منحل شد. در ۲۲ ژانویه یاران کارلشتات، که در انجمن شهر اکثریت داشتند، فرمان دادند همهٔ تصاویر دینی از کلیساها برچیده شود و قداس جز به شکل سادهٔ پیشنهادی کارلشتات برگزار نشود. کارلشتات دستور داد پیکرهٔ مسیح مصلوب نیز چون دیگر تصویرها برچیده شود و مانند مسیحیان قدیم موسیقی را در آیین‌های کلیسا ممنوع کرد و گفت آهنگ‌های سرمست‌کنندهٔ ارگ اندیشهٔ انسان را به این جهان بازمی‌گرداند و آنگاه که باید به رنج‌های مسیح بیندیشیم یاد پیرامس و تیسبه را زنده می‌کند؛ ارگ‌ها و ترومپت‌ها و فلوت‌ها را به تماشاخانه‌ها بسپارید. چون مأموران شورای شهر در برچیدن تصاویر کوتاهی کردند، پیروان کارلشتات به کلیساها ریختند، تصاویر دینی و پیکره‌های مسیح مصلوب را از دیوارها کندند و کشیشانی را که مقاومت کردند سنگ‌باران کردند.

کارلشتات، با اینکه خود فاضل و دانشمند بود، به پیروی از پیامبران تسویکاو که می‌گفتند خداوند همان‌گونه که در کتاب مقدس سخن گفته با مردم نیز مستقیماً سخن می‌گوید و با ساده‌دلان از راه دل و جان بیشتر سخن می‌گوید تا با خواص از راه زبان و کتاب، اعلام داشت که مدرسه و مطالعه مخل ایمان است و مسیحیان واقعی باید از کتاب و آموزش دوری کنند و با پیشه‌وری و برزگری در بی‌سوادی زندگی کنند. یکی از پیروانش به نام گئورگ مور از تدریس دست کشید و به والدین سفارش کرد فرزندانشان را از مطالعه بازدارند. گروهی از دانشجویان به تأثیر افکار او دانشگاه را ترک گفتند و برای حرفه‌های دستی به خانه‌هایشان بازگشتند.

بازگشت لوتر: هشت موعظه

لوتر بیم داشت که، چنان‌که مخالفانش پیش‌بینی می‌کردند، با از میان‌رفتن قدرت و مرکزیت کلیسا نظم اجتماع از هم بپاشد. از این‌رو تحریم‌های امپراتور و نصایح فردریک را نادیده گرفت، نهانگاه را ترک کرد و با جامهٔ کشیشی و فرق تراشیده به ویتنبرگ شتافت. در هشت موعظه‌ای که از ۹ مارس ۱۵۲۲ ایراد کرد دانشگاهیان، اهل کلیسا و ساکنان شهر را به حفظ نظم و آرامش فراخواند و از خشونت برحذر داشت؛ می‌گفت خود او تنها با نوک قلم میلیون‌ها تن را آزاد ساخته است. به ساکنان ویتنبرگ گفت: از من پیروی کنید؛ من نخستین کسی بودم که خداوند برای ارائهٔ خواست خود به شما برگزید؛ با انجام این کارها بی‌آنکه با من مشورت کنید اشتباه کرده‌اید. گمان مبرید با نابودی چیزهایی که از آنها سوءاستفاده می‌شود می‌توانید سوءاستفاده را ریشه‌کن کنید. ممکن است مردی از شراب و زنان استفادهٔ ناشایست کند؛ آیا باید شراب را تحریم و زنان را نابود کرد؟ روزگاری مردم ماه و خورشید و ستارگان را می‌پرستیدند؛ آیا باید آسمان را از آنها پاک کرد؟ همچنین ساکنان ویتنبرگ را از آزار کسانی که به حفظ تصاویر و مجسمه‌های دینی، پیکرهٔ مسیح مصلوب، موسیقی و قداس به رسم کهن علاقه دارند برحذر داشت و گفت خودش نیز به تصاویر دینی علاقه دارد. ترتیبی داد که قداس در برخی کلیساهای ویتنبرگ به صورت پیشین برگزار شود و در برخی دیگر تناول عشای ربانی با نان فطیر تنها در محراب بالا و با نان و شراب در محراب کناری انجام گیرد. آنچه در نظر لوتر به آیین عشای ربانی ارزش می‌داد ایمان کسانی بود که در آن شرکت می‌جستند، نه شکل و نحوهٔ اجرای آن.

هشت موعظهٔ لوتر در آن هشت روز درخشان‌ترین و مسیحی‌ترین جنبه‌های او را نمایان ساختند. او تمام آیندهٔ خود را در گرو بازگرداندن نظم و آرامش به ویتنبرگ نهاد و در این راه نیز کامیاب شد. پیامبران تسویکاو کوشیدند لوتر را با خود همراه کنند و برای اثبات الهام الهی ادعا کردند می‌توانند افکار او را بخوانند. لوتر آزمون را پذیرفت و پیامبران گفتند لوتر در دل با آنان هم‌عقیده است. لوتر غیب‌گویی آنان را به شیطان نسبت داد و فرمان داد از شهر بروند.

سرنوشت کارلشتات

کارلشتات نیز به فرمان شورای شهر، که اعضایش اکنون عوض شده بودند، از مقامات خود معزول و کشیش کلیسای اورلاموند شد و از منبر همان کلیسا لوتر را «روحانی شکم‌پرست و پاپ تازهٔ ویتنبرگ» نامید و دشنام داد. کارلشتات پیش از کویکرها، که دو قرن بعد پدیدار شدند، جامهٔ روحانیت را کنار نهاد و نیم‌تنهٔ ساده خاکستری پوشید، از همهٔ القاب چشم پوشید، از پیروانش خواست او را «برادر آندرئاس» بخوانند، مزد کشیشی نپذیرفت و خرج زندگی را با شخم‌زدن زمین فراهم کرد، دعا را بر دارو و پزشکی ترجیح داد، چندگانی در زناشویی را با تعالیم کتاب مقدس سازگار شمرد (نکته‌ای که کتاب کوتاه می‌آورد) و تنها جنبهٔ صوری آیین قربانی مقدس را نگاه داشت. لوتر به درخواست فردریک برای پاسخ‌گویی به دعاوی کارلشتات به اورلاموند رفت، ولی مردم اورلاموند او را سنگ‌باران کردند و از شهر راندند. وقتی شورش دهقانان سرکوب شد، کارلشتات از بیم آنکه به جرم تحریک تحت تعقیب قرار گیرد به لوتر پناه آورد و پذیرفته شد. این رادیکال خسته، پس از مدت‌ها سرگردانی، در دانشگاه بال به استادی گمارده شد و سرانجام در ۱۵۴۱ در همان شهر، آرام و در فضایی دانشگاهی، چشم از جهان فروبست.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه