زندگی پرکار در ویتنبرگ
لوتر بهعنوان کشیش و استاد روش ناهمگون خود را در کلیسا و دانشگاه ادامه داد. فردریک برای او مستمری سالانهٔ ۲۰۰ گیلدر (به تبدیل کتاب ۵٬۰۰۰ دلار) مقرر کرده بود و دانشجویانی که در درسش مینشستند نیز هر یک به فراخور توان مبلغ ناچیزی میپرداختند. لوتر با راهب دیگری که او هم چون خودش جامهٔ غیرمذهبی به تن داشت در صومعهٔ آگوستینیها میزیست و دانشجویی به خدمت او بود.
خود او از اشتغالات سنگین این سالها چنین یاد میکند: رختخوابش که عرقآلود بود در سراسر سال دست نمیخورد و پس از کار توانفرسای روز شب را با چنان خستگی سر بر بالین مینهاد که یاد زندگی آشفتهاش نبود. کار سنگین اشتهایش را افزون کرده بود، چنانکه مینویسد مثل کولیها میخورد و مثل آلمانیها میآشامد، خدا را سپاس، آمین. چنان با تهور و ساده و گرم سخن میگفت که شنوندگان مجذوبش میشدند. تفریحی جز شطرنج و فلوت نداشت، ولی خوشترین ساعات زندگیاش آنگاه بود که هواداران پاپ را به باد حمله و دشنام میگرفت. کتاب او را سرسختترین و شکستناپذیرترین مرد مبارز تاریخ میخواند. نوشتههایش تقریباً همه ستیزهجویانه و عتابآمیز و در عین حال آمیخته به مزاح است.
زبان مردم
لوتر به مخالفانش اجازه داده بود آثارشان را برای استفاده چند ادیب به زبان برتر لاتینی منتشر کنند. خود او نیز هرگاه روی سخنش با جهان مسیحیت بود عقایدش را به لاتینی مینوشت، ولی بیشتر نامهها و نوشتههای انتقادیاش به آلمانی بود یا فوراً از لاتینی به آلمانی برگردانده میشد، چون انقلابی که رهبری میکرد انقلابی ملی بود. کتاب میگوید در میان نویسندگان آلمان کسی نیست که آثارش از نظر استحکام و روشنی سبک، بیپروایی و تندی سخن، تشبیهات و استعارات دلپسند و واژههای عامیانهٔ مردم آلمان با نوشتههای لوتر برابری کند.
لوتر از فن چاپ، که تازه پا به عرصه نهاده بود، بهطور مؤثر بهره گرفت و در واقع نخستین کسی بود که ماشین چاپ را وسیلهٔ جنگ و اشاعهٔ فکر قرار داد. در آن روزگار که روزنامه و مجلهای نبود، کتاب، رساله و نامههای خصوصی یگانه وسیلهٔ نشر افکار بودند. به برکت عصیان لوتر، شمار کتابهای چاپی آلمان از ۱۵۰ جلد در ۱۵۱۸ به ۹۹۰ جلد در ۱۵۲۴ رسید و چهار پنجم آنها در پشتیبانی از جنبش اصلاح دینی نوشته شده بود. در روزگاری که کتابهای علمی بهسختی فروش میرفتند، کتابهای لوتر از پرانتشارترین مطبوعات آلمان بود. افزون بر کتابفروشیها، کتابفروشان دورهگرد و دانشجویان آنها را عرضه میکردند؛ تنها در یک نمایشگاه فرانکفورت ۱۴۰۰ نسخه از کتابهای لوتر فروخته شد. حتی در پاریس ۱۵۲۰ کتابهای او از هر کتاب دیگری خریدار بیشتر داشت. از ۱۵۱۹ کتابهایش به فرانسه، ایتالیا، اسپانیا، هلند و انگلستان صادر میشد. در ۱۵۲۱ اراسموس نوشت کتابهای لوتر همهجا و به هر زبانی دیده میشود و شور و هیجانی که لوتر میان مردم برپا کرده باورنکردنی است. اهتمام مصلحان دینی به نشر کتاب کانون مطبوعات را از جنوب به شمال اروپا منتقل کرد. اختراع چاپ جنبش اصلاح دینی را پدید آورد؛ گوتنبرگ زمینه را برای پیدایش لوتر فراهم ساخت.
کتاب مقدس آلمانی
برجستهترین اثر لوتر ترجمهٔ آلمانی کتاب مقدس است. پیش از او کتاب مقدس هجده بار به آلمانی ترجمه شده بود، ولی همه از متن لاتینی وولگات هیرونیموس، و مغلوط و از نظر انشا ناپسند بودند. ترجمه از متن اصلی کاری دشوار بود: هنوز واژهنامهٔ عبری و یونانی به آلمانی نبود، هر صفحه صدها نکتهٔ مبهم داشت و زبان آلمانی خام و نارس بود. لوتر برای عهد جدید از متن یونانی که اراسموس بههمراه ترجمهٔ لاتینی در ۱۵۱۶ تنقیح کرده بود استفاده کرد. ترجمهٔ این بخش در ۱۵۲۱ پایان یافت و سال بعد منتشر شد. پس از سالها تلاش فرساینده (شمار سالها در کتاب آشفته است و ترجمهٔ عهد عتیق در واقع حدود دوازده سال طول کشید)، به یاری ملانشتون و چند دانشمند یهودی عهد عتیق را نیز به آلمانی برگرداند. این ترجمهها با همهٔ نقایص اهمیتی تاریخی دارند، زیرا ادبیات آلمان را رونق بخشیدند و گویش ساکسونی علیا را زبان ادبی آلمان ساختند.
به گفتهٔ کتاب، چون ترجمهها عمداً به زبان توده مردم نوشته میشدند، از ارزش ادبی ظریف بیبهره بودند. خود لوتر این شیوه را چنین توضیح داده است: سزاوار نیست زبان آلمانی را چون چارپایان از نامههای لاتینی بیاموزیم؛ باید آن را از مادران در خانهها، از کودکان در کوچهها و از مردم عادی در بازارها آموخت و هنگام ترجمه از آنان یاری جست، زیرا تنها در این صورت مردم ما را درمییابند و میدانند که به آلمانی با آنان سخن میگوییم. ترجمهٔ لوتر همان اثری را در آلمان داشت که ترجمهٔ کتاب مقدس در عهد پادشاهی جیمز یک قرن بعد در انگلستان بر جای نهاد (جملهٔ کتاب اینجا تا حدی آشفته است). این ترجمهها زبان آلمانی را زنده کردند و هنوز از برجستهترین آثار منثور ادبیات آلمان شمرده میشوند. در زمان حیات لوتر صد هزار نسخه از کتاب مقدس او در ویتنبرگ، و مقداری نیز غیرمجاز در جاهای دیگر، چاپ شد. این کتاب، با آنکه در براندنبورگ، باواریا و اتریش تحریم بود، بیش از هر کتابی در آلمان انتشار یافت. ترجمهٔ کتاب مقدس زبانها و ادبیات بومی را دوشادوش جنبشهای ملی زنده کرد، جایگزین لاتینی ساخت و اضمحلال کلیسای جهانی را در سرزمینهایی که لاتینی هنوز در آنها ریشه ندوانده بود شتاب بخشید.
کتاب مقدس بالاتر از سنت
لوتر پس از سالها بررسی و ترجمهٔ کتاب مقدس، به پیروی از نظریهٔ قرون وسطایی اصالت الهی آن، این کتاب را مبنای ایمان خود ساخت. هرچند به برخی سنتهای دینی که در کتاب مقدس نیامده، چون تعمید کودکان و برگزاری سبت در روز یکشنبه، ایرادی نداشت، به کلیسا اجازه نمیداد عقاید و فرایضی چون برزخ، بخشایش گناه با خرید آمرزشنامه و پرستش مریم و قدیسان را که مجوزی در کتاب مقدس ندارند به مسیحیت بیفزاید. انتشار رسالهٔ لورنتسو والا، که نشان داد سند معروف به «عطیهٔ قسطنطین» کهنترین فریب تاریخ است، ایمان هزاران مسیحی اروپا را به اصالت سنت دینی و اعتبار فرمانهای کلیسایی سست کرده بود. خود لوتر در ۱۵۳۷ آن را به آلمانی برگرداند. بسیاری از مسیحیان سنت را ساختهٔ بشر و بیاعتبار میدانستند ولی تقریباً همهٔ ساکنان اروپا کتاب مقدس را وحی منزل میشمردند.
ایمان در برابر عقل
لوتر عقل را نیز در برابر ایمان و وحی پروردگار سست و ناتوان میپنداشت. مینوشت ما انسانهای درمانده گستاخانه میخواهیم عظمت شگفتیهای ناپیدای خدا را دریابیم و چون موشهای کور با دیدگان نابینا به پرتو شکوه آفریدگار مینگریم. افزود که انسان نمیتواند هم کتاب مقدس و هم عقل را بپذیرد، چون این دو سازگار نیستند. همهٔ موارد ایمان مسیحی که خداوند بر ما مکشوف ساخته، در ترازوی عقل ممتنع، بیمعنی و نادرستاند: چه چیز، از نظر عقل ناقص و فریبکار ما، بیمعنیتر از این است که مسیح در شام آخر گوشت و خون خود را برای خوردن و آشامیدن به ما بدهد، یا مردگان در واپسین روز از گور برخیزند، یا مسیح، فرزند خدا، در رحم مریم عذرا جای گیرد، زاده شود، به سن مردی برسد و سرانجام با درد و رنج بر صلیب جان بسپارد؟ عقل بزرگترین دشمن ایمان است. (کتاب در ادامه عبارتی بلند، خشن و رکیک را نقل میکند که لوتر با زنندهترین تعبیرها عقل را «روسپی شیطان» مینامد و میخواهد لگدمال و غرق شود؛ این عبارت اینجا حذف شد و فقط یادآوری میشود از تندترین گفتههای اوست.)
لوتر فیلسوفان مدرسی را نیز که اینهمه سرسپردهٔ عقل بودند و میکوشیدند اصول دین را با عقل ثابت کنند و مسیحیت را با فلسفهٔ ارسطو، که «ملعون، خودبین و شرک حیلهگر» میخواند، سازش دهند سرزنش و تقبیح میکرد.
با این حال خود لوتر در دو مورد از عقل پیروی کرد: یکی آنکه بهجای تشریفات مذهبی موعظه را مرکز تعلیمات دینی ساخت، و دیگر آنکه از نخستین روز قیامش اعلام کرد هر مؤمنی حق دارد اسفار کتاب مقدس را شخصاً و بدون وساطت کلیسا تعبیر کند. لوتر سازگاری مضمون اسفار با تعالیم مسیح را معیار اصالت و اعتبار آنها میشمرد و میگفت هر سفری که مضمونش با تعالیم مسیح ناسازگار باشد، گرچه به دست پطرس یا پولس نوشته شده باشد، از خدا نیست، و هر آنچه با تعالیم مسیح سازگار است، ولو از یهودا، پیلاطس یا هرودس بر جای مانده باشد، وحی خداست. از همینرو برای رسالهٔ یعقوب، که مضمونش با عقیدهٔ پولس دربارهٔ برائت از گناه به یاری ایمان مغایر بود، ارزشی قائل نبود و آن را «رسالهٔ پوشالی» میخواند. رسالهٔ به عبرانیان نیز چون توبه را پس از تعمید معتبر نمیشمارد (و مؤید عقیدهٔ آناباپتیستهاست) نزد او اعتباری نداشت. مکاشفهٔ یوحنا را نیز در آغاز کتابی نامفهوم، پر از وعد و وعید بیسروته و بیارزش از نظر رسالت میشمرد، و دربارهٔ یکی از کتابهای اپوکریفا گفت آن را به رود البه خواهیم افکند. منتقدان متأخر بیشتر نظریات لوتر را دربارهٔ کتاب مقدس، بهرغم منطق از همگسیختهاش، صائب دانستهاند. او گفته است هیچیک از تعالیم پیامبران در آن زمان نوشته نشد و شاگردان و پیروانشان سخنانشان را گرد آوردند و کتاب امثال سلیمان اثر سلیمان نیست. مخالفان کاتولیک لوتر نظریاتش را غرضآلود و یکجانبه میدانستند و پیشبینی میکردند انتقادهای او دیگر منتقدان را به انکار اصالت اسفار دیگر وادارد تا سرانجام از کتاب مقدس اثری که مبنای ایمان باشد نماند.
لوتر جز در موارد یادشده کتاب مقدس را مطلقاً و لفظبهلفظ اصیل و وحی الهی میدانست. میگفت اگر داستان یونس و ماهی در کتاب مقدس نبود بر آن چون افسانه پوزخند میزد، و دربارهٔ داستانهای باغ عدن و مار و یوشع و خورشید نیز نظر مشابهی داشت. با این همه، چون کتاب مقدس وحی آسمانی است، این داستانها را همراه دیگر روایات آن باید قطعی و واقعی شمرد. تعبیر استعاری اراسموس و دیگران از داستانهای کتاب مقدس برای تطبیق آنها با موازین عقلی در نظر لوتر نوعی خداناشناسی بود.
لوتر که بهجای فلسفه در پناه ایمان به مسیح، آنگونه که در انجیل تجلی کرده، به آرامش روحی دست یافته بود، به کتاب مقدس چون آخرین پناهگاه خود مینگریست. در برابر انسانگرایان که به آثار کلاسیک روزگار بتپرستی دل بسته بودند، کتاب مقدس را نه ساختهٔ اندیشهٔ انسان بلکه موهبتی الهی برای دلداری بشر میدانست. مینوشت این کتاب، بسیار بیش از آنکه از عقل انسان برآید، به ما میآموزد چگونه ایمان و امید و نیکخواهی را ببینیم و حس کنیم و به آنها چنگ زنیم؛ و هنگامی که شیطان ما را در چنگ میفشارد، میآموزد این فضیلتها چگونه تاریکی را میزدایند؛ و میآموزد که پس از زندگی پست و ناچیز ما در این جهان، زندگی دیگری هست که جاودانه است. چون از او پرسیدند به چه دلیل کتاب مقدس وحی خداست، ساده پاسخ داد: تعلیمات آن؛ زیرا جز مردانی که از خدا الهام گرفته باشند کسی نمیتواند چنین ایمان ژرف و تسلیبخشی را بنیان نهد.