ماژلان و عصر اکتشافات: سفرهایی که اروپا و جهان را دگرگون کردند

فتوحات اسپانیایی و کاشفان دنیای نو، سفر ماژلان و نخستین گردش به دور زمین، پیشرفت جغرافیا و نقشه‌کشی، و پیامدهای تجاری و فکری و دینی اکتشافات.

سفر ماژلانعصر اکتشافاتجغرافیا و نقشه‌نگاری

~10 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۰ آبان ۱۴۰۵

کاشفان دنیای نو

برای علم جغرافیا دوران پرحادثه و هیجانی بود. پیوسته گزارش‌های گوناگون از مبلغان دینی، فاتحان اسپانیایی، دریانوردان و سیاحان از اکناف جهان می‌رسید و دامنه اطلاع اروپاییان را از کره زمین به مقدار قابل ملاحظه‌ای گسترش می‌داد. اسپانیاییانی که در این دوره مکزیک، کالیفرنیا، امریکای مرکزی و پرو را تسخیر کردند در آغاز ماجراجویانی بودند که از یکنواختی، تنگدستی و زندگی در کشور خود به ستوه آمده بودند و با طیب خاطر آماده مقابله با مخاطرات سرزمین‌های دور و بیگانه می‌شدند. در میان دشواری‌های آن زندگی پرماجرا و اعمال متهورانه، قیود و رسوم دنیای متمدن را پشت گوش انداختند، آشکارا قانون زورگویی و تفنگ‌کشی را پیشه ساختند و به بهانه ترویج تمدن از هیچ غارت و خیانت و آدم‌کشی کوتاهی نکردند؛ و حال آنکه جای شک نیست که در آن زمان شکست‌خوردگان متمدن‌تر از فاتحان بودند. کافی است تمدن مایا را به خاطر آوریم که ارناندث دکوردووا در یوکاتان کشف کرد (۱۵۱۷)، امپراتوری آزتک را که در عصر مونتزوما مسخر ارناندو کورتز شد (۱۵۲۱)، و جامعه سوسیالیستی‌وار و پیشرفته اینکا را که در تصرف پرو به فرماندهی فرانسیسکو پیسارو (۱۵۲۶ تا ۱۵۳۲) از میان رفت. اکنون دیگر نمی‌توان دانست که این اقوام، اگر سلاح لازم برای دفاع از خود می‌داشتند، با چه صورت عالی‌تری به تحولات بعدی تمدن خود ادامه می‌دادند.

اکتشافات جغرافیایی رو به گسترش بود. سباستین کابوت، زیر پرچم اسپانیا، آرژانتین، اروگوئه و پاراگوئه را پیمود. دسوتو از فلوریدا و «ایالات مجاور خلیج مکزیک» گذشت و وارد اوکلاهما شد. پدرو د آلوارادو به گفته کتاب تگزاس را کشف کرد (نسبتی که مخدوش می‌نماید) و فرانسیسکو دکوروناد از آریزونا و اوکلاهما گذشت و تا کانزاس پیش راند. معادن پوتوسی در بولیوی شروع به فرستادن نقره خود به اسپانیا کردند (۱۵۴۵). هر سال که می‌گذشت نقشه دنیای جدید با طلا و نقره و خون نشانه‌گذاری می‌شد. در این تهاجم بزرگ انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها عقب ماندند، زیرا بخش‌هایی از امریکای شمالی که اسپانیایی‌ها و پرتغالی‌ها برای ایشان گذاشته بودند از لحاظ فلز بی‌مایه و از جهت جنگل‌های انبوه بی‌گذرگاه بود. جان رات در طول ساحل نیوفاندلند و مین دریانوردی کرد. جووانی دا ورازانو از طرف فرانسوای اول به امریکا اعزام شد تا از سمت شمال باختری معبری به آسیا بجوید؛ در کارولینای شمالی قدم به خاک گذاشت، بعد وارد بندرگاه نیویورک شد (که مجسمه‌ای در پارک باتری یادش را زنده نگاه داشته است)، کیپ کاد را دور زد و به سوی مین رفت. ژاک کارتیه زیر پرچم فرانسه رود سنت لارنس را تا مونترال پیمود و ادعای فرانسه بر کانادا را رسمی ساخت.

سفر ماژلان

مؤثرترین واقعه در دوره این دومین نسل کاشفان آن‌سوی اقیانوس‌ها گردش به دور زمین بود. فرناندو ماگالیانس پرتغالی بود و در بسیاری از اکتشافات و دست‌اندازی‌های پرتغال نقشی فعال داشت؛ اما چون مغضوب دولتش شد جلای وطن کرد و به خدمت اسپانیا درآمد. فردیناند ماژلان در ۱۵۱۸ شارل اول (همان شارل پنجم) را متقاعد کرد که هزینه اعزام هیئتی را برای جستن راهی از سمت جنوب باختری به آسیا بپردازد. شاه جوان هنوز ثروتی به دست نیاورده بود و هر پنج کشتی‌ای که برای سفر در نظر گرفته شد چنان کارکرده و فرسوده بودند که یک ناخدا آن‌ها را «نالایق برای دریانوردی» خواند. بزرگ‌ترین به ظرفیت ۱۲۰ تن بود و کوچک‌ترین ۷۵ تن. ملوانان مجرب حاضر به نام‌نویسی نبودند و ناچار کارکنان کشتی‌ها را از بیکاره‌های لب آب فراهم آوردند.

در ۲۰ سپتامبر ۱۵۱۹ ناوگان ماژلان از رود گوادالکیویر در بندر سان لوکار گذشت و وارد اقیانوس اطلس شد. دست‌کم این امتیاز را داشتند که از تابستان اقیانوس اطلس شمالی به تابستان اقیانوس اطلس جنوبی می‌رفتند؛ اما در مارس ۱۵۲۰ زمستان آنان را در میان گرفت، کشتی‌ها لنگر انداختند و سرنشینان ناچار پنج ماه طولانی و خسته‌کننده در پاتاگونیا ماندند. بومیان غول‌پیکر، که قامت متوسطشان به یک متر و نود سانتی‌متر می‌رسید، با اسپانیایی‌های نسبتاً کوتاه‌قد از در دوستی درآمدند؛ با این حال مصایب چنان زیاد بود که سه خدمه از پنج خدمه سر به شورش گذاشتند، و ماژلان ناگزیر با مردان خود جنگید تا آنان را به پافشاری در نیل به مقصود وادارد. یکی از کشتی‌ها از معرکه گریخت و به اسپانیا بازگشت و دیگری به صخره خورد و متلاشی شد. در اوت ۱۵۲۰ سفر از نو دنبال شد، در حالی که هر خلیج و دهانه‌ای را آرزومندانه می‌کاویدند مبادا راه دریایی میان دو قاره یکی از همان‌ها باشد و از چنگشان به در رود. در ۲۸ نوامبر همان سال کاوش به کامیابی انجامید؛ ناوگان تقلیل‌یافته وارد تنگه‌ای شد که به نام ماژلان معروف شده است؛ فاصله میان دو دریا ۵۳۰ کیلومتر بود که در سی‌وهشت شبانه‌روز پیموده شد.

آنگاه پیشروی ملال‌انگیز در آب‌های اقیانوس کبیر آغاز شد که بی‌انتها می‌نمود. در نود و هشت روز فقط دو جزیره کوچک دیده شد. آذوقه به‌طرز خطرناکی رو به کاهش رفت و بیماری اسکوربوت میان ملوانان افتاد. در ششم مارس ۱۵۲۱ به گوام رسیدند، ولی بومیان را چنان ستیزه‌جو یافتند که به راه ادامه دادند. در ششم آوریل کنار جزایر فیلیپین بودند و روز بعد در جزیره سبو پیاده شدند. آنجا ماژلان برای به دست آوردن آذوقه کافی تعهد کرد فرمانروای محلی را در جنگ با دشمنان همسایه‌اش یاری کند. او در لشکرکشی به جزیره ماکتان شرکت جست و در ۲۷ آوریل ۱۵۲۱ هنگام پیکار کشته شد. گرچه ماژلان دور زمین را نپیمود، نخستین کسی بود که به آرزوی کریستوف کلمب جامه عمل پوشاند و با دریانوردی مستقیم از باختر راه آسیا را گشود.

بازگشت ویکتوریا

مرگ چنان از شمار ملوانان کاسته بود که باقی‌ماندگان تنها برای نگهداری دو کشتی بسنده بودند. یکی از آن دو از اقیانوس کبیر برگشت و محتملاً در پی طلا به سواحل امریکا رفت. فقط کشتی ویکتوریا ماند. خوان سباستیان دل کانو ناخدایی آن کشتی کوچک هشتادوپنج‌تنی را به دست گرفت، از جزایر ادویه و اقیانوس هند گذشت، دماغه امید نیک را دور زد و کناره باختری افریقا را به سوی بالا در پیش گرفت. در جست‌وجوی آذوقه کنار یکی از جزایر کیپ‌ورد لنگر انداختند، اما پرتغالی‌ها به آنان حمله کردند و نیمی اسیر شدند. بیست‌ودو تن جان به در بردند و در ۸ سپتامبر ۱۵۲۲ کشتی ویکتوریا فقط با هجده تن باقی‌مانده از دویست‌وهشتاد نفری که اسپانیا را برای این سفر دور و دراز ترک کرده بودند (و نیز عده‌ای از بومیان مالایی) به سویل بازگشت. یادداشت روزانه کشتی تاریخ آن روز را هفتم سپتامبر ثبت کرده بود، اما کاردینال گاسپارو کونتارینی توضیح داد که اختلاف نتیجه دریانوردی به دور زمین از سمت باختر است. این یکی از دلاورانه‌ترین اقدامات تاریخ و یکی از پربهره‌ترین گام‌ها در تکامل جغرافیا بود.

حاصل کار جغرافی‌دانان

حالا هنگام آن بود که جغرافی‌دانان کار خود را به نتیجه برسانند. جامباتیستا راموزیو، جغرافی‌دان بزرگ و هاکلوت ایتالیا، با گردآوری همه گزارش‌های پویندگان و دریانوردان در سی سال کار را بر محققان آسان ساخت. او این مدارک را ترجمه و آماده چاپ کرد و سیزده سال پس از مرگش در سه مجلد منتشر شدند (۱۵۵۰ تا ۱۵۵۹؛ تاریخ‌ها با رقم «سیزده سال» نمی‌خواند). کره جغرافیایی سال ۱۵۲۰ (در «موزه ملی آلمان» نورنبرگ) جزایر هند غربی را نشان می‌دهد اما اثری از قاره امریکا ندارد و با یک خیز از روی اقیانوسی باریک به آسیا می‌پیوندد؛ آن را با سه نقشه جهان‌نمای دیوگو ریبیرو مقایسه کنید که سواحل اروپا، افریقا و آسیای جنوبی را با دقت کامل و کناره خاوری امریکا را از نیوفاندلند تا تنگه ماژلان و کناره باختری را از پرو تا مکزیک درست نشان می‌دهند، تا دریابید در ده سال چه پیشرفت شایانی نصیب جغرافیا شده بود. «نقشه راموزیو» از امریکا (ونیز، ۱۵۳۴) که با زیبایی خود در «کتابخانه عمومی نیویورک» جای دارد، محتملاً از روی نقشه ریبیرو کشیده شده است. در همان کتابخانه نقشه‌ای ابتدایی و غلط از گرهارد مرکاتور (۱۵۳۸) هست که در آن نخستین بار دو بخش امریکا نام شمالی و جنوبی گرفته‌اند. پتروس آپیانوس (۱۵۲۴) با تقلیل فواصل جغرافیایی به اندازه‌گیری‌های خرد و دقیق علم را گامی دیگر پیش برد.

پیامدهای اکتشافات

نتایج این کشفیات در همه مراحل زندگی اروپایی منعکس شد. مسافرت‌های سال‌های ۱۴۲۰ تا ۱۵۶۰ تقریباً سطح دنیای شناخته‌شده را چهار برابر کرد. پوشش گیاهی هر سامان، با جواهرات و کانی‌ها و خوردنی‌ها و داروهایش، کشف شد و بساط گیاه‌شناسی، جانورشناسی، زمین‌شناسی، داروسازی و صورت غذای روزانه را رنگین ساخت. مردم به این تردید افتادند که چگونه جفت‌های نمونه از آن‌همه جانوران روی زمین در کشتی نوح جا گرفته بودند. ادبیات ماهیت دیگر یافت: قصه‌های شوالیه‌ای جای خود را به داستان‌های سفرهای دریایی و ماجراهای سرزمین‌های دورافتاده سپردند و تکاپوی طلا جانشین جست‌وجوی جام مقدس شد. بزرگ‌ترین تحول تجاری تاریخ (پیش از پیدایش هواپیما) راه اقیانوس اطلس و دیگر اقیانوس‌ها را به روی تجارت اروپا گشود و طولی نکشید که مدیترانه از لحاظ تجاری، و به همان سبب پس از چندی از لحاظ فرهنگی، به آب پس‌مانده‌ای بدل شد؛ به عبارت دیگر مهد رنسانس از ایتالیا به کشورهای کناره اقیانوس اطلس منتقل شد.

اروپا، با کشتی‌ها و توپ‌های بهتر و ساکنانی متهورتر و حریص‌تر، سرزمین‌های نویافته را یکی پس از دیگری مسخر یا کوچ‌نشین خود ساخت. بومیان هر مرزوبوم به کارهای سخت و پیوسته، خلاف طبیعتشان، گمارده شدند تا برای اروپا محصول بیشتری فراهم کنند؛ برده‌داری سازمانی پابرجا شد. کوچک‌ترین قاره دولتمندترین قاره‌ها شد و دوره اروپایی‌کردن کره زمین آغاز گشت که در زمان ما به‌شدت صورت معکوس یافته است. مغز مغرب‌زمین از دوری و پهناوری و تنوع سرزمین‌های نویافته با نیرویی فراوان به جنبش درآمد. بخشی از شکاکیت مونتنی از گوناگونی عقاید و آداب اقوام دورافتاده از نو پا گرفت. عادات و اخلاق نسبیتی جغرافیایی یافتند و اقوال مسلم و احکام قطعی را ریشه‌کن ساختند. اکنون مسیحیت نیز می‌بایست در زمینه‌ای تازه، به‌عنوان دین قاره‌ای کوچک در میان دنیایی از دین‌های رقیب، سنجیده شود. همچنان‌که انسان‌گرایی دنیای پیش از ظهور مسیح را کشف کرده بود و کوپرنیک ناچیزی نجومی کره زمین را بر اذهان آشکار ساخته بود، اکتشاف و پویش زمین و تجارتی که به دنبالش گسترش یافت سرزمین‌های پهناوری را بر جهانیان گشود که دور از دسترس مسیحیت و بی‌اعتنا به آن بودند. اعتبار ارسطو و دیگر فلاسفه یونان تزلزل یافت، زیرا معلوم شد جز بخش ناچیزی از پهنای زمین را نمی‌شناخته‌اند. بت‌پرستی شورانگیز رنسانس نسبت به یونان باستان سردی گرفت و بشر، باد کرده از غرور کشفیات نوین، آماده شد که کاهش ارزش نجومی خویش را در برابر گسترش دانش و تجارتش نادیده بگیرد. علم و فلسفه امروزی قد برافراشتند و وظیفه تاریخی و سنگین «از نو درک کردن جهان» را به دوش گرفتند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه