لوتر، مرد پشت چهرهٔ مصلح: ازدواج، خانواده، سخنان سر میز، خشم و ایمان

تصویر دورانت از لوتر در زندگی خصوصی: سیمایش در نقاشی‌های کراناخ، ازدواج با راهبهٔ پیشین کاتارینا فون بورا، پدری دلسوز و سوگ مرگ دخترش ماگدالنا، «سخنان سر میز»، دلبستگی‌اش به موسیقی، خوراک و مجلس‌آرایی، زبان تند، خرافه‌پذیری و ایمانی که او را در برابر دنیا ایستاده نگه داشت.

مارتین لوترکاتارینا فون بوراسخنان سر میز

~15 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

راهبی در برابر یک قاره

اکنون که از شرایط اقتصادی، سیاسی، اخلاقی، دینی و فکری که جنبش اصلاح دینی را در آلمان پدید آورد به اختصار سخن گفتیم، باید این را نیز از شگفتی‌های تاریخ شمرد که در آلمان مردی، ندانسته، در عصیانی که قاره‌ای را دگرگون کرد همهٔ این تأثیرات را یکجا گرد آورد. لزومی ندارد نقش قهرمان را بیش از اندازه بزرگ کنیم؛ اگر لوتر هم از کلیسای کاتولیک رومی فرمان می‌برد، تحولات تاریخی شخصیت دیگری را برمی‌گزید. با این حال ترس و لرز و در عین حال ایستادگی سرسختانهٔ راهبی خشن در برابر استوارترین نهادها و مقدس‌ترین سنت‌های اروپا قلب را به تپش می‌اندازد و یادآور می‌شود که انسان چقدر از گل یا بوزینه فاصله دارد.

این مظهر آمال زمان و اوج تاریخ آلمان چگونه مردی بود؟ لوکاس کراناخ در ۱۵۲۶، هنگامی که لوتر چهل‌وسه ساله بود، او را با جثهٔ درشت، گیسوان مجعد سیاه، چهرهٔ جدی و سخت‌گیر با اندکی شوخ‌طبعی، بینی درشت و چشمان سیاه درخشانی ترسیم کرده است که دشمنانش در آنها برق شیطان می‌دیدند. سیمای ساده و گشاده‌اش او را شایستهٔ سیاستمداری نمی‌ساخت. در تصویر دیگر کراناخ از او (۱۵۳۲) مردی فربه و شاداب است با چهره‌ای گوشتالو و پهن که نشاط زندگی از آن می‌بارد. در ۱۵۲۴ لوتر جامهٔ رهبانی را کنار گذاشت و لباس عادی پوشید؛ گاهی ردای استادی و گاهی کت‌وشلوار ساده می‌پوشید. وصله‌کردن لباس خود را دون شأن نمی‌دانست. همسرش گله می‌کرد که مردی بزرگ چون او برای وصله‌زدن شلوار خود از پارچهٔ شلوار پسرش استفاده می‌کند.

ازدواج و خانه

لوتر ساده ازدواج کرد. رابطهٔ جنسی را چون تغذیه طبیعی می‌شمرد و مانند پولس حواری می‌اندیشید ازدواج برای مرد بهتر از سوختن در آتش محرومیت است. به تأثیر اندیشه‌های قرون وسطایی هم‌آمیزی را حتی میان زن و شوهر گناه می‌دانست، ولی می‌گفت «خدا از این گناه می‌گذرد». نگه‌داشتن بکارت را برای زن مخالفت با فرمان خدا دربارهٔ تولید نسل می‌شمرد و می‌گفت اگر واعظ انجیل بدون همسر نتواند پاک زیست کند بهتر است ازدواج کند، چون خدا ازدواج را مرهمی برای درد تنهایی ساخته است. شیوهٔ تولید نسل را اندکی خنده‌دار می‌پنداشت و می‌گفت اگر خدا با او مشورت می‌کرد توصیه می‌کرد انسان را مانند آدم از خاک بیافریند. به پیروی از سنت‌ها و برداشت آلمانی‌ها از مقام و وظیفهٔ زن معتقد بود خدا زن را تنها برای تولید نسل، آشپزی و مناجات آفریده است. زن باید همسرش را دوست بدارد، احترام کند و فرمان ببرد؛ مرد نیز باید با مهربانی بر زنش فرمان براند؛ زن باید در حیطهٔ خود، یعنی خانه، بماند، که در آنجا حرکت انگشت زن بیش از دو مشت مرد بر کودکان اثر می‌گذارد. میان زن و مرد «نباید سخن از مال من و تو در میان باشد»، چون دارایی‌شان از آنِ هر دوست. لوتر چون بیشتر مردان از زنان تحصیل‌کرده گریزان بود و آرزو می‌کرد زنان پیش از سخن‌گفتن دعای ربانی را با خود بخوانند. با این حال از نویسندگانی که هجویاتی دربارهٔ زنان می‌سرودند ناخشنود بود و می‌گفت عیب‌های زنان را باید در خلوت و با مهربانی اصلاح کرد. (کتاب سخنان تندتری از او دربارهٔ زنان و زایمان می‌آورد که اینجا حذف شد.) با همهٔ رک‌گویی دربارهٔ مسائل جنسی و ازدواج، نسبت به زیبایی بی‌احساس نبود؛ می‌گفت گیسو زیباترین زینت زن است و دوست داشت گیسوان زنان بر پشت‌شان آویخته باشد.

آنچه لوتر را به ازدواج واداشت ظاهراً نیاز جنسی‌اش نبود. روزی به شوخی گفت برای خشنودی پدر و آزردن شیطان و پاپ ازدواج کرده است. ولی مدت‌ها طول کشید تا تصمیم بگیرد و این تصمیم تا اندازه‌ای برایش گرفته شد. پس از آنکه گروهی از راهبه‌ها به سفارش او صومعه‌ها را ترک کردند، کوشید برایشان شوهر پیدا کند. سرانجام یکی از آنان، کاتارینا فون بورا، از خاندانی محترم که نمی‌خواست دل مردان را برباید، تنها ماند. او مدتی دل به دانشجوی جوانی از خاندانی قدیمی بسته بود ولی چون در جلب او موفق نشد برای پرهیز از گرسنگی به خدمات خانگی پرداخت. لوتر دکتر گلاتس را برای ازدواج با او پیشنهاد کرد. کاتارینا که دکتر گلاتس را نمی‌پسندید پاسخ داد آقای آمسدورف یا دکتر لوتر را ترجیح می‌دهد. لوتر آن‌گاه چهل‌ودوساله بود و کاتارینا بیست‌وشش‌ساله. لوتر ناهمگونی را مانع ازدواج می‌دانست، ولی پدرش به او توصیه کرد دودمانی از خود به جا بگذارد. بدین‌سان راهبه و راهب پیشین در ۲۷ ژوئن ۱۵۲۵ زن و شوهر شدند.

فردریک خردمند دیر آگوستینی‌ها را برای زندگی به آنان بخشید و حقوق لوتر را به ۳۰۰ گیلدر (۷۵۰۰ دلار به تبدیل کتاب) در سال رساند و بعد به ۴۰۰ و ۵۰۰ افزایش یافت. لوتر مزرعه‌ای خرید که کاتارینا آن را دوست داشت و اداره می‌کرد. کاتارینا شش فرزند زایید و با پشتکار و وفاداری به پرورش فرزندان و فراهم‌کردن همهٔ نیازهای خانواده، از آبجوسازی گرفته تا پرورش ماهی و مرغ و خوک و کشت سبزی، همت گماشت. لوتر او را «سرور من، کاتی» می‌خواند و اشاره می‌کرد هرگاه وابستگی طبیعی مرد به زن را فراموش می‌کرد کاتارینا او را سرجایش می‌نشاند. ولی کاتارینا ناگزیر بود با بی‌دوراندیشی و طوفان‌های ناگهانی خشم شوهرش بسازد. لوتر برای پول ارزشی قائل نبود و درآمدش را با بذل و بخشش بر باد می‌داد. حتی از دریافت حق تألیف کتاب‌هایش که نشرشان سود هنگفتی برای ناشر داشت خودداری می‌کرد. نامه‌هایی که لوتر به کاتارینا یا دربارهٔ او نوشته نشان می‌دهد مهرش به همسر رو به فزونی و زندگی خانوادگی‌شان خوشبخت بود. آنچه در جوانی شنیده بود دربارهٔ خودش تحقق یافت: گرانبهاترین موهبتی که خدا به مرد می‌دهد همسری پاکدامن، مهربان، خداترس و خانه‌دار است.

سوگ پدر

لوتر پدری مهربان و دلسوز بود و گویی از روی غریزه می‌دانست چگونه انضباط و مهر را بیامیزد: «در صورت لزوم [بچه‌هایتان را] تنبیه کنید ولی تشویق و پاداش را هم کنار ترکه بگذارید.» برای فرزندانش سرود می‌ساخت و با نوای عود با آنان می‌خواند. روحی که از نبرد با امپراتور نمی‌هراسید با مرگ دختر چهارده‌سالهٔ دلبندش ماگدالنا (سن به نقل کتاب) درهم شکست. می‌گفت خدا در هزار سال به هیچ اسقفی موهبتی به ارزش دختری که به او بخشیده نداده است. هنگام بیماری ماگدالنا لوتر شب و روز برای بهبودش دعا می‌خواند: «خدای عزیزم، با آنکه دخترم را بسیار دوست دارم، اگر اراده‌ات بر آن باشد که او را از من بازستانی، با خشنودی او را به دست تو می‌سپارم.» و به دخترش می‌گفت: «لنای دلبندم، دختر کوچکم، می‌دانم برایت دشوار است که اینجا از پدرت دل بکنی. ولی آیا حاضری نزد پدر دیگرت بروی؟» لنا پاسخ داد: «بله پدر عزیز، اراده خدا برای من محترم است.» لوتر در مرگ ماگدالنا مدتی دراز تلخ گریست و هنگامی که او را به خاک می‌سپردند، چنان‌که گویی با انسانی زنده سخن می‌گوید، زمزمه می‌کرد: «دختر دلبندم، زود از مرگ برمی‌خیزی و چون ستاره‌ای در آسمان می‌درخشی. شگفت‌آور است که انسان بداند او در صلح آرمیده و باز ماتم‌زده و اندوهگین باشد!»

لوتر که به داشتن شش فرزند قانع نبود، یازده کودک یتیم برادران و خواهرانش را به فرزندی پذیرفت و در صومعهٔ وسیع اقامتگاهش جای داد. چون پدری دلسوز به پرورش آنان همت می‌گماشت و ساعت‌ها با آنان گفت‌وگو می‌کرد. گاهی کاتارینا از اینکه وقت لوتر را به خود اختصاص داده‌اند شکایت می‌کرد. برخی از این کودکان گفتارهایش را یادداشت کردند و این یادداشت‌ها، که روی هم ۶۵۹۶ فقره‌اند، از نظر کمیت و ظرافت و حکمت با یادداشت‌های بازول دربارهٔ ساموئل جانسن و سخنان ضبط‌شدهٔ ناپلئون برابری می‌کنند. لوتر خود این گفتارهای سر میز را تنقیح نکرد و کمتر کسی را می‌توان یافت که سخنان خصوصی‌اش چنین به گوش جهانیان رسیده باشد. لوتر واقعی را نه از بگومگوهای الهیاتی‌اش بلکه از این سخنان سر میز می‌توان شناخت.

اشتها، خشم و ایمان

لوتر همان‌قدر که نویسنده‌ای توانا بود از زندگی نیز لذت می‌برد. هیچ خردمندی میل او را به خوراک مطبوع، آبجو و وسایل آسایشی که کاتارینا در خانه فراهم می‌کرد نکوهش نخواهد کرد. لوتر می‌توانست از روی احتیاط تمایلات جسمی‌اش را بپوشاند، ولی لذت جسمانی، پیش از آنکه پیرایشگران انگلستان آن را مذموم بشمارند، برای ایتالیایی‌های رنسانس و آلمانی‌های دوران اصلاح دینی امری عادی و طبیعی بود. حتی سخنان صریح اراسموس دربارهٔ اندام آدمی ما را شگفت‌زده می‌کند. لوتر پرخور بود ولی پرخوری‌اش را با روزه‌های طولانی جبران می‌کرد. با آنکه خودش در نوشیدن افراط می‌کرد، میخوارگی را عیب ملی آلمانی‌ها می‌دانست. باید به یاد داشت که در روزگاری که آب آشامیدنی آلوده بود، آبجو برای آلمانی‌ها، چون شراب برای ایتالیایی‌ها و فرانسوی‌ها، جای آب را می‌گرفت. با این حال قرینه‌ای در دست نیست که لوتر با زیاده‌روی در آبجو خود را مسموم یا سرمست کرده باشد. خودش نوشیدن را چنین توجیه کرده است: اگر خدا از گناه من در مصلوب‌کردن او با برگزاری قداس در بیست سال گذشته بگذرد، از نوشیدنی گهگاهی نیز به پاس احترام به او چشم خواهد پوشید.

خطاها و کوتاهی‌های لوتر از چشم ما پنهان نمی‌ماند: از فروتنی دم می‌زند اما مغرور است؛ به اصول لایتغیر می‌تازد ولی خود به اصولی لایتغیر عقیده دارد و مخالفان را سخت دشنام می‌دهد؛ به خرافات می‌خندد اما خود خرافاتی است؛ نابردباری را نکوهش می‌کند ولی خود در عمل تساهل نمی‌شناسد. مجموع این صفات نشان می‌دهد لوتر نمونهٔ استحکام و تقوا نیست، بلکه مردی است چون طبیعت متغیر که در آتش جنگ گداخته شده است. خودش گفته است: «در کوبیدن مخالفان تردیدی به خود راه ندادم؛ ولی اگر نمک نسوزاند چه فایده‌ای دارد؟» فرمان‌های پاپ را به پلیدی تشبیه می‌کرد؛ از پاپ‌ها به «بذر شیطان» و ضد مسیح یاد می‌کرد؛ اسقفان را «حشرات»، فریبکاران بی‌ایمان و «بوزینه‌های تهی‌مغز» می‌نامید؛ مراسم رتبه‌بخشی کشیشان را با نشان جانور در کتاب مکاشفه یکی می‌دانست؛ و راهبان را به کک‌هایی تشبیه می‌کرد که بر پوستین خدای متعال چسبیده‌اند. می‌گفت رود راین کوچک‌تر از آن است که همهٔ غاصبان رومی، کاردینال‌ها، اسقفان اعظم، اسقفان و روسای دیرها را در خود جای دهد و بهتر است خدا آنان را چون سدوم و عموره با صاعقه خاکستر کند. (کتاب مثال‌های رکیک‌تری هم می‌آورد که حذف شد.) این سخنان یادآور گفتهٔ امپراتور یولیانوس است: «جانوری لجام‌گسیخته‌تر از عالم الهی خشمگین نمی‌توان یافت.» ولی خود لوتر چون کلایو از نرمش و میانه‌روی خود در شگفت بود.

بسیاری گمان می‌کنند با پاپ‌ها سرسختانه رفتار می‌کنم، ولی من خود را برای ملایمت و گذشت سرزنش می‌کنم. کاش نفسم چون آذرخشی بود که پاپ و دربارش را در کام خود فرو می‌برد و خاکستر می‌کرد. تا زنده‌ام از نفرین و سرزنش فرومایگان باز نمی‌ایستم و سخن پاکی دربارهٔ آنان نمی‌گویم؛ چون برای من نیایش خدا میسر نیست مگر آنکه در همان هنگام بر آنان نفرین بفرستم. چگونه به خدا بگویم «نام تو مقدس باد» بی‌آنکه بیفزایم «نام پاپ‌پرستان ملعون باد»؟ چگونه به مسیح بگویم «فرمانروایی تو بپاید» بی‌آنکه آرزو کنم «حکومت پاپ سرنگون شود»؟ خشم به من الهام و نیرو می‌بخشد. هرگاه خشم بر من چیره شود، خوب می‌نویسم، خوب دعا می‌خوانم و خوب سخن می‌گویم، چون خشم جریان خون را در رگ‌هایم تندتر و ذهنم را تیزتر می‌کند.

این گونه الفاظ تند از ویژگی‌های آن روزگار بود. به گفتهٔ گسکه، کاردینال دانشمند، «بسیاری از واعظان و رساله‌نویسان اصیل آیین نیز از این نظر چون لوتر بودند». ناسزاگویی و پرخاشگری از صفات روشنفکران مبارز بود؛ مردم پرخاشگری را می‌پسندیدند و رعایت ادب را در سخنوری به ترس و بزدلی حمل می‌کردند. چون همسر لوتر سرزنش‌کنان به او می‌گفت «شوهر عزیزم، بسیار بدزبان شده‌ای»، پاسخ می‌شنید: «ترکه را با کارد نانبری می‌توان برید ولی برای بریدن تنهٔ درخت به تبر نیاز است.» پاسخ ملایم می‌توانست خشم انسان را فرونشاند اما قدرت پاپ را برنمی‌انداخت. مرد پیکارجو نمی‌توانست آرام و ملایم سخن بگوید؛ و در واقع پیکار با پاپ و امپراتور تنها از دست مردان سرسخت و پرخاشگر برمی‌آمد.

مبارزه با پاپ و امپراتور لوتر را مردی سرسخت، با اراده‌ای قوی و متکی به نفس، پایبند اصول، لایتغیر و نابردبار ساخت، ولی او از مهربانی و ملاطفت بی‌بهره نبود. در سال‌های میانهٔ عمر نمونهٔ مردم‌داری و نشاط و یار غمخوار نیازمندان بود. در آن هنگام مردی فروتن بود و دهقان‌زادگی خود را به یاد داشت؛ چنان فروتن که چاپ مجموعهٔ مقالاتش را ناچیز شمرد و از مردم خواست به‌جای آنها کتاب مقدس بخوانند. پیروانش را از به‌کاربردن نام «کلیسای لوتری» بازمی‌داشت. هنگام موعظه با زبان شنوندگان سخن می‌گفت. شوخی‌هایش روستایی و ناهنجار بود: مثلاً می‌گفت دشمنانش چنان بر کارهایش چشم دوخته‌اند که اگر در ویتنبرگ بادی از او رها شود فوراً بویش را حس می‌کنند (مثال رکیکی که کتاب می‌دهد و اینجا نرم‌تر آمد). به موسیقی علاقهٔ فراوان داشت و برای مسیحیان آلمان سرودهای ملایم و شورانگیزی ساخت که چون سرودهای کلیسای کاتولیک رومی به‌صورت چندصدایی (پلی‌فونی) خوانده می‌شد. می‌گفت: «دلبستگی‌ام به موسیقی را با هیچ چیز عوض نمی‌کنم. پس از الهیات هیچ هنری با موسیقی برابری نمی‌کند، چون موسیقی انسان را به وجد می‌آورد و آسایش خاطر می‌بخشد.»

شادی، خرافه و عقل

اعتقادش او را در اخلاق چندان سخت‌گیر نکرده بود، زیرا بنا بر آن، کار نیک بدون ایمان به اینکه مسیح با خون خود گناهان آدمی را بازخریده رستگاری نمی‌آورد و ارتکاب گناه نیز، تا آن ایمان برجاست، رستگاری را منتفی نمی‌کند. به ملانشتون که از خطاهای کوچکش رنج می‌برد از روی مزاح گفت «با تمام نیرو گناه بکن»، چون خدا تنها از گناه کسانی می‌گذرد که از صمیم دل گناه کنند، ولی کسانی را که به زبونی می‌کوشند برای گناهشان چاره بیندیشند خوار می‌شمرد. با این حال از سخنان مزاح‌آمیز لوتر نمی‌توان سند ساخت؛ آنچه مسلم است این است که لوتر در مسائل اخلاقی سخت نمی‌گرفت و می‌گفت: «خدای مهربان می‌خواهد بخوریم و بیاشامیم و خوش باشیم.» «من خوشی را هر جا باشد می‌جویم و می‌پذیرم؛ خدا را شکر که اکنون می‌توانیم با وجدان آسوده شاد باشیم.» پیروانش را اندرز می‌داد یکشنبه‌ها بزمی بیارایند و رقص و پایکوبی کنند.

تفریح را تجویز می‌کرد، شطرنج‌باز ماهری بود و ورق‌بازی را تخلف بی‌ضرری برای افراد نابالغ می‌دانست. رقص را وسیله‌ای آبرومند برای آمیزش و آشنایی پسران و دختران در محیطی سالم می‌شمرد و می‌گفت: «من هم دلم می‌خواهد در مجالس رقص شرکت کنم، ولی می‌ترسم جوانان دیوانه‌وار بر گرد خود نچرخند.» گروهی از واعظان پروتستان برای تحریم نمایش می‌کوشیدند ولی لوتر مخالفت می‌کرد: مسیحیان نباید نمایش را به‌خاطر اعمال منافی عفتی که گاه در آن دیده می‌شود ممنوع کنند، چون در این صورت باید خواندن کتاب مقدس را نیز ممنوع کنند. روی هم رفته درک او از نشاط زندگی، برای کسی که می‌پنداشت «هر تمایل غریزی دور از خدا یا مخالف خواست اوست» و خدا نُه تن از هر ده تن را به دوزخ می‌افکند، شگفت‌آور می‌نماید. خودش از اعتقادات دینی‌اش بهتر بود.

لوتر اندیشه‌ای نیرومند داشت، ولی عوارض جوانی و طبع پیکارجویش مانع می‌شد از هوش توانایش برای بنیان‌گذاری حکمتی عقلی بهره ببرد. چون همهٔ معاصرانش به اجنه، جادوگران، دیوان، وزغ‌های شفابخش و جن‌هایی که زنان را در گرمابه یا بستر باردار می‌کنند اعتقاد داشت. با آنکه منجمان را تحقیر می‌کرد، خود گاهی روش آنان را در پیش می‌گرفت. ریاضیات را به‌خاطر استواری بر دلایل انکارناپذیر گرامی می‌داشت و نجوم را از آن جهت که به آسمان‌ها دست می‌یابد می‌ستود، ولی تقریباً مثل همهٔ معاصران اندیشه‌های کوپرنیک را که با کتاب مقدس ناسازگار بود نمی‌پسندید. عقیده داشت استدلال بشر نباید از مرز ایمان دینی فراتر رود.

بی‌شک لوتر درست دریافته بود که احساسات بیش از استدلال اهرم تاریخ‌اند. مصلحان دینی‌اند که جهان را به جنبش درمی‌آورند؛ فیلسوفان در هر نسل جهل بزرگ خود را دربارهٔ جز کل در جامهٔ عبارات تازه می‌پوشانند. از این‌رو هنگامی که اراسموس سرگرم استدلال بود، لوتر دعا می‌خواند و هنگامی که اراسموس به امیران اظهار بندگی می‌کرد، لوتر با خدا سخن می‌گفت و سخنش گاه چون مردی که با سرسختی برای خدا جنگیده باشد آمرانه بود و گاه چون کودکی که در فضای بی‌نهایت گم شده باشد عاجزانه. با ایمان به اینکه خدا در کنار اوست با بزرگ‌ترین مشکلات درمی‌افتاد و بر آنها چیره می‌شد: «کینهٔ همهٔ جهانیان را پذیرفته‌ام، از امپراتور و پاپ گرفته تا ملازمانشان. ولی چه باک؟ به نام خدا به پیش!» در او چنان جرئتی بود که با همهٔ دشمنان درمی‌افتاد، چون شعورش به آنجا نمی‌رسید که دربارهٔ حقانیت خود و درستی مقصدش تردیدی به خود راه دهد. لوتر از آنچه نزد او محقق بود و می‌بایست انجام گیرد روی نمی‌گرداند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه