لوتر و نابردباری: از «بدعت‌گذاران را نسوزانید» تا قشری‌گری پروتستانی

دورانت دربارهٔ حرکت لوتر از دفاع از آزادی وجدان به سوی اصرار بر نظم اعتقادی: سخنان نخستینش علیه اجبار، موضع متغیرش دربارهٔ آناباپتیست‌ها و کفرگویان، تندی‌اش با یهودیان، منطق کتاب مقدس خطاناپذیر و پذیرفتن سانسور، تبعید و تکفیر از سوی ملانشتون، بوتسر و مقامات پروتستان.

نابردباری لوترآزار دینیقشری‌گری پروتستان

~11 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

مدافع نخستین وجدان

جالب و آموزنده است که ببینیم لوتر پس از استحکام قدرتش چگونه از بردباری در برابر آرا و نظریات مخالف روی برتافت و به اصول جزمی دل بست. یکی از ایرادهای پاپ لئوی دهم در فرمان تکفیر این بود که لوتر عقیده دارد «سوزاندن بدعت‌گذاران خلاف خواست روح است». لوتر در نامهٔ سرگشاده به اشراف مسیحی ملت آلمان (۱۵۲۰) همهٔ مسیحیان را کشیش شمرد تا هر کس حق داشته باشد مضامین کتاب مقدس را به تشخیص خود تعبیر کند و در همین نامه پیشنهاد کرده بود که «بدعت‌گذاران را نه با آتش بلکه با کتاب باید مجاب کرد». اندکی بعد در رسالهٔ دربارهٔ قدرت فرمانروایان سیاسی (۱۵۲۲) نوشت:

خداوند جز به خود به هیچ کس اجازه نمی‌دهد بر روح مردم فرمان راند. می‌خواهم این نکته را چنان روشن سازم که همه بپذیرند و اشراف‌زادگان و شاهزادگان و اسقفان ما دریابند که با تحمیل عقیده‌ای خاص بر مردم چه اشتباهی مرتکب می‌شوند. از آنجا که دینداری و بی‌ایمانی اموری خصوصی و وجدانی‌اند، فرمانروایان این جهان باید به کار خود بپردازند، کسی را به زور به پذیرفتن عقیده‌ای وادار نکنند و مردم را برای قبول هر عقیده‌ای که برایشان مطلوب است آزاد بگذارند، زیرا ایمان را به زور نمی‌توان بر کسی تحمیل کرد. ایمان و بی‌ایمانی، هنگامی که بدون اجازهٔ خدا مورد تعرض قرار گیرند، نیرومندتر می‌شوند.

لوتر در نامه‌ای (۲۱ آوریل ۱۵۲۴) از فردریک خواست با مونتسر و دیگر دشمنانش مدارا کند: آنان را از سخن‌گفتن بازنمی‌دارید؛ پدیدآمدن دسته‌های گوناگون و جنگ بر سر کلام خدا اجتناب‌ناپذیر است؛ پیکار و برخورد آزادانهٔ عقاید را به خدا واگذاریم. در ۱۵۲۸ که برخی لزوم اعدام آناباپتیست‌ها را پیش کشیده بودند، پیشنهاد کرد تا زمانی که از ایشان بلوا و آشوبی سر نزده به تبعیدشان اکتفا شود. در ۱۵۳۰ نیز توصیه کرد کیفر کفرگویان از اعدام به تبعید کاهش یابد. درست است که در این سال‌ها خود لوتر چنان سخن می‌گفت که گویی انتظار دارد خدا یا پیروانش همهٔ «پاپ‌پرستان» را نابود کنند، ولی این مجادلهٔ لفظی را نباید جدی گرفت. در ژانویهٔ ۱۵۲۱ نوشت: «هرگز با زور و کشتار از انجیل دفاع نخواهم کرد» و در ژوئن همان سال دانشجویان ارفورت را که به کشیشان حمله می‌کردند نکوهید. با این حال با تهدید کشیشان برای آنکه عقاید دینی خود را اندکی تعدیل کنند مخالف نبود. در مه ۱۵۲۹ اعمال زور را برای تحمیل آیین پروتستان به کاتولیک‌ها تقبیح کرد و در اواخر ۱۵۳۱ اظهار داشت: «برای ما نه مقدور است و نه سزاوار که دینی را به مردم تحمیل کنیم.» ولی برای مرد مؤمن و سرسختی چون لوتر دشوار بود که پس از تثبیت نسبی موقعیتش با مخالفان مدارا کند. مردی که خود را مدافع کلام خدا می‌دانست نمی‌توانست به عقایدی که به نظر او با کلام خدا ناسازگار بودند مجال خودنمایی دهد.

یهودیان

لوتر پیش از همه با یهودیان بنای ناسازگاری گذاشت. تا ۱۵۳۷ استدلال می‌کرد که یهودیان را برای حفظ معتقداتشان نباید سرزنش کرد، «زیرا مردان خرفت و ابله و سبک‌سر ما، پاپ‌ها، اسقفان، سوفسطاییان و راهبان، با یهودیان چنان رفتار کرده‌اند که هر مسیحی ترجیح می‌داد یهودی شود. اگر من یهودی بودم و این مردان خام را می‌دیدم که از مسیحیت دم می‌زنند، آرزو می‌کردم به‌جای مسیحی بودن خوک باشم. از همهٔ شما استدعا دارم با یهودیان به مهربانی رفتار کنید و کتاب مقدس را به آنان بیاموزید، چون تنها در این صورت است که به سوی ما خواهند آمد». لوتر گویا دریافته بود که آیین پروتستان، با الغای رهبانیت و تجرد راهبان، تجلیل عهد قدیم و «کتاب‌های انبیا» و مزامیر داود و اتخاذ محدودیت‌های جنسی شدیدتر از آیین کاتولیک (البته خود لوتر در اینجا مستثناست)، پاره‌ای جنبه‌های یهودیت را به مسیحیت بازمی‌گرداند. ولی خودداری یهودیان از گرایش به پروتستان و اکراه لوتر از رباخواری او را نخست با صرافان یهودی و سپس با همهٔ یهودیان دشمن کرد. هنگامی که فردریک (نام به نقل کتاب؛ آن‌که یهودیان را از ساکس راند برگزیندهٔ ساکس بود) یهودیان را از ساکس بیرون راند (۱۵۳۷)، لوتر حاضر نشد برای آنان میانجیگری کند. در سخنان سر میز «یهودیان و پاپ‌پرستان» را «بیچارگان خداناشناس» خواند. در سال‌های آخر عمر دشمنی‌اش با نژاد سامی به اوج رسید؛ یهودیان را قومی سرسخت، بی‌ایمان، پرنخوت، تبهکار و منفور خواند و پیشنهاد کرد همهٔ مدارس و کنیسه‌هایشان را بسوزانند، خانه‌هایشان را ویران کنند، کتاب‌های دعا و تلمود و حتی کتاب مقدسشان را از آنان بگیرند، ربی‌هایشان را به قیمت مرگ از تعلیم بازدارند، راه‌ها را بر آنان ببندند، پول و نقره و طلایشان را بستانند و اگر این اقدامات کافی نبود آنان را چون سگان از خاک آلمان برانند. (کتاب سخنان او را با زبانی بسیار خشن مفصل می‌آورد و اینجا خلاصه شد.) کاش لوتر به پیری نمی‌رسید.

از بردباری تا جزم

در ۱۵۲۲ که از پاپ نیز مستبدتر شده بود، نوشت: «اجازه نمی‌دهم کسی، حتی فرشتگان، دربارهٔ عقاید من داوری کند. هر که عقاید مرا نپذیرد نجات نخواهد یافت.» در ۱۵۲۹ تمایزهای ظریفی قائل شد: کسی را نباید به اظهار ایمان ناگزیر کرد ولی به کسی نیز نباید مجال داد مخل ایمان دیگران شود. مخالفان ما ایرادهایشان را بگویند و پاسخ‌ها را بشنوند. اگر بدین‌سان قانع نشدند و ایمان نیاوردند، لب فروبندند و به هر چه می‌خواهند ایمان داشته باشند. ولی برای اجتناب از آشفتگی، تا حد امکان نباید در کشور واحدی از تعالیم مخالف رنج ببریم. حتی بی‌ایمانان را باید مجبور کرد ده فرمان را بپذیرند، در مجامع کلیسایی حضور یابند و در ظاهر با دیگران هم‌رنگ شوند.

لوتر اکنون دربارهٔ «لزوم مبانی استوار ایمان و اصول جزمی مشخصی که مسیحیان برای آن زندگی کنند و در راهش جان بسپارند» با کلیسای کاتولیک هم‌آواز شده بود. همچنان‌که انقسام تضعیف‌کنندهٔ مسیحیت به شاخه‌های گوناگون در سده‌های نخستین کلیسا را واداشت اصول ایمان خود را مشخص کند و هواداران عقاید ناسازگار را براند، کشاکش فرقه‌های تازه، که از باور به آزادی اندیشه و وجدان در جرگهٔ پروتستان‌ها پدید آمده بود، لوتر را گام‌به‌گام از بردباری به سوی جزم کشاند. نگرانی‌اش را از پراکندگی پروتستان‌ها چنین ابراز داشت: «هر کس اکنون به خود جرئت می‌دهد انجیل را موشکافی کند. ابلهان و سوفسطاییان کودن همه عالم الهی شده‌اند.» لوتر که از سرزنش کلیسای کاتولیک، که او را بانی هرج‌ومرج در شئون اخلاقی و اعتقادی می‌دانست، یکه خورده بود، با کلیسا هم‌آواز شد و برای حفظ نظم اجتماع خواستار پایان بحث و تثبیت مرجعی مقتدر به‌عنوان «ستون ایمان» شد. در پاسخ این پرسش که این مرجع چیست، اهل کلیسا کلیسا را نام می‌بردند و می‌گفتند تنها چنین سازمان زنده‌ای می‌تواند خود و کتاب مقدس را با تغییرات اجتناب‌ناپذیر سازگار کند؛ ولی لوتر می‌گفت مرجع تنها و نهایی کتاب مقدس است، زیرا همه اذعان دارند کتاب مقدس کلام خداست.

لوتر در باب سیزدهم سفر تثنیه، که آن را مصون از خطا می‌پنداشت، به عبارتی برخورد که آن را فرمان خدا برای کشتن کافران و بدعت‌گذاران می‌دانست: اگر برادرت یا پسر یا دخترت یا زن هم‌آغوشت تو را به پرستش خدایان دیگر فریفت، چشمت بر او رحم نکند و او را بکش. به استناد همین فرمان هراس‌انگیز بود که کلیسا در قرن سیزدهم آلبیگاییان را تارومار کرد و دستگاه تفتیش افکار پاپ کافران و بدعت‌گذاران را سوزاند. لوتر، با همهٔ خشونت و تندزبانی‌اش، هرگز به شدت کلیسای کاتولیک با مخالفان رفتار نکرد و تا می‌توانست کوشید آنان را مسالمت‌آمیز خاموش کند. در ۱۵۲۵ برای ریشه‌کن‌کردن «معتقدات مخرب» آناباپتیست‌ها و پیروان تسوینگلی از مقررات سانسور در ساکس و براندنبورگ یاری جست. در تفسیرش بر مزمور هشتادودوم (۱۵۳۰) به مقامات توصیه کرد همهٔ بدعت‌گذارانی را که مردم را به فتنه و آشوب و سلب مالکیت خصوصی وامی‌دارند و همچنین «کسانی را که عقایدشان با موازین ایمان مغایرت دارد، از جمله منکران الوهیت مسیح» نابود کنند. تضییقات دینی در سرزمین‌های لوتری به جایی رسید که زباستیان فرانک گفت آزادی اندیشه و گفتار میان ترکان عثمانی بیش از ایالات تابع لوتر است و لئو یود، پیرو تسوینگلی، چون کارلشتات، لوتر را «پاپ تازه» خواند. با این همه لوتر در پایان عمر، چون نخستین سال‌های قیامش، با اصحاب عقاید مخالف مدارا کرد. در آخرین موعظه‌اش پیروانش را از توسل به زور برای برانداختن عقاید مخالف برحذر داشت و سفارش کرد کاتولیک‌ها و آناباپتیست‌ها را تا واپسین داوری، که خود خدا دربارهٔ آنان داوری خواهد کرد، تحمل کنند.

دل‌های سخت‌تر

دیگر مصلحان دینی از لوتر نسبت به مخالفان سخت‌گیرتر بودند. بوتسر استراسبورگی مقامات سرزمین‌های پروتستان را ترغیب می‌کرد مروجان مذاهب «دروغین» را نابود کنند و حتی بر زنان و کودکان و چارپایانشان رحم نکنند؛ آنان را از آدم‌کشان پست‌تر می‌خواند. ملانشتون، که از دیگران ملایم‌تر بود، حبس و کشتار آناباپتیست‌های آلمان را به دست دستگاه تفتیش ستود و گفت: «چرا بیش از خدا بر اینان ترحم کنیم؟» چون راسخ معتقد بود خدا آناباپتیست‌ها را به دوزخ خواهد افکند. توصیه می‌کرد کسانی که تعمید کودکان، گناه ذاتی و حضور واقعی مسیح را در عشای ربانی انکار می‌کنند سزاوار اعدام‌اند. برای گروهی از انشعابیون که به امکان رستگاری مشرکان باور داشتند و برای فرقه‌ای دیگر که تردید داشتند ایمان به مسیح بتواند گناهکار بالفطره را از گناه مبرا کند نیز کیفر اعدام خواست. ملانشتون، چنان‌که بعداً خواهیم دید، از اعدام سروتوس خشنود شد و از دولت خواست شرکت منظم در مراسم دینی پروتستان‌ها را برای همه اجباری کند. تقاضا کرد همهٔ کتاب‌های مخالف عقاید لوتر ممنوع شود و در نتیجه خواندن نوشته‌های تسوینگلی و پیروانش در ویتنبرگ ممنوع گردید. بر خلاف لوتر که می‌خواست کاتولیک‌ها از سرزمین‌های شاهزادگان پروتستان رانده شوند، ملانشتون برای آنان تنبیه بدنی خواست. ولی هر دو همداستان بودند که اشاعه و حراست «قانون الهی»، یعنی آیین لوتری، از وظایف قانون مدنی است. لوتر همچنین معتقد بود اگر دو فرقهٔ دینی در یک ایالت باشند اقلیت باید تابع اکثریت باشد؛ به زبان دیگر، کاتولیک‌ها ایالت‌های پروتستان‌نشین و پروتستان‌ها ایالت‌های کاتولیک‌نشین را ترک کنند و در صورت امتناع به شدت گوشمالی شوند.

مقامات پروتستان به تقلید از کاتولیک‌ها کوشیدند معتقدات دینی مردم سرزمین‌های تابع خود را یکسان کنند. شورای شهر آوگسبورگ عبادت کاتولیک‌ها را ممنوع کرد و به کاتولیک‌ها فرمان داد در صورت نپذیرفتن آیین تازه ظرف هشت روز شهر را ترک کنند (۱۸ ژانویهٔ ۱۵۳۷). در پایان مهلت، سربازان املاک کلیساها و صومعه‌ها را تصرف کردند، محراب‌ها و شمایل کلیساهای کاتولیک را از میان بردند و کشیشان و راهبان و راهبه‌ها را از شهر راندند. فرانکفورت از آوگسبورگ پیروی کرد و به زودی مصادرهٔ اموال کلیساهای کاتولیک و الغای مراسم آیینی کاتولیک‌ها در همهٔ سرزمین‌های تحت تصرف پروتستان‌ها معمول شد. تفتیش مطبوعات که پیشتر در ایالات تحت سلطهٔ کاتولیک‌ها معمول بود در سرزمین‌های پروتستان‌نشین نیز اجرا شد. یوهان، برگزیندهٔ ساکس، به تقاضای لوتر و ملانشتون چاپ و فروش و خواندن نشریات پیروان تسوینگلی و آناباپتیست‌ها و تعلیم و تبلیغ عقایدشان را ممنوع کرد (۱۵۲۸) و اعلام داشت: هر کس به متخلفان، اعم از خودی یا بیگانه، برخورد کند موظف است مراتب را به مقامات محلی اطلاع دهد تا دستگیر و مجازات شوند؛ کسانی که این متخلفان را بشناسند و معرفی نکنند اموالشان مصادره یا خودشان اعدام خواهند شد.

پروتستان‌ها تکفیر مخالفان را نیز، چون تفتیش مطبوعات، از کاتولیک‌ها آموختند. اعتراف‌نامهٔ آوگسبورگ (۱۵۳۰) به کلیسای لوتری اجازه داد هر فردی را که یکی از عقاید اصولی کلیسا را انکار کند از خود براند. خود لوتر تکفیر را چنین توجیه می‌کرد: «گرچه پاپ‌ها به شیوه‌ای شرم‌آور از تکفیر سوءاستفاده کرده و مردم را به ستوه آورده‌اند، ما باید همان‌گونه که مسیح فرمان داده از آن به نحو شایسته‌ای استفاده کنیم.»

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه