جوانی در اسپانیا
میکائل سروتوس در شهر اسپانیایی ویلانووا (در حدود نود کیلومتری شمال ساراگوسا) در خانوادهٔ سردفتر سرشناس و توانگری زاده شد. در روزگاری پرورش یافت که نوشتههای اراسموس هنوز در اسپانیا تحریم نشده بودند. کتابهای یهودیان و مسلمانان چنان نظر او را گرفتند که قرآن و تفسیرهای ربیهای دین یهود را خواند. انتقادات یهود بر مسیحیت او را معتقد کردند که مسیحیت (با دعاهای آن به اقانیم سهگانه، مریم عذرا و قدیسان) مبتنی بر اعتقاد به وجود خدایان متعدد است. لوتر او را «مور» خطاب میکرد. در شهر تولوز، که سروتوس در آن علم حقوق میخواند، نخستین بار به متن کامل کتاب مقدس برخورد و تصمیم گرفت «هزار بار» این کتاب را بخواند. رؤیاهای کتاب مکاشفهٔ یوحنای رسول اندیشهٔ او را مسخر کردند. خوان دکینتانا، کشیش اقرارنیوش شارل پنجم، سروتوس را در پناه خود گرفت و میکائل به یاری او به بولونیا و آوگسبورگ رفت (۱۵۳۰). در این شهرها با آیین پروتستان آشنا شد و بدان دل بست. در بال با اوکولامپادیوس و در استراسبورگ با کاپیتو و بوتسر ملاقات کرد؛ و از آنجا که اندیشههای او به نظر آنان بوی بدعت میداد، از او خواستند اندیشهٔ خود را به جهات دیگر معطوف دارد.
علیه تثلیث
در سالهای ۱۵۳۱ و ۱۵۳۲ سروتوس مهمترین اثر نخستین خود، اشتباه تثلیث، را (به گفتهٔ کتاب) دو بار به چاپ رسانید. این اثر مغشوش و از نظر انشای لاتینی چنان خام و ناپخته بود که ممکن است کالون را به خنده وا داشته باشد؛ ولی نگارش آن، با توجه به احاطهای که نویسنده بر کتاب مقدس داشت، برای جوان بیستسالهای چون او شگفتآور مینمود. عیسی از نظر سروتوس تنها از این جهت فرزند خدا بود که آفریدگار حکمت خویش را بر او مکشوف کرده بود، ولی او با آفریدگار، که ممکن است همین حکمت را به دیگران نیز ببخشد، برابر و در ابدیت او شریک نیست. «خداوند فرزند خویش را چون یکی از پیامبران به جهان فرستاد.» از اینروی دربارهٔ مقام مسیح چون محمد (ص)، بنیانگذار اسلام، میاندیشید. دربارهٔ تثلیث پیرو نظریهٔ سامیها بود، چنانکه میگفت همهٔ کسانی که به سهگانگی ذات آفریدگار عقیده دارند سهگانهپرستند، و از آنجا که یگانگی خدا را انکار میکنند «بیدین بالفطره»اند. این نظرات تا اندازهای از احساسات حاد و افراطی جوانی او ریشه میگرفتند؛ ولی سروتوس با نگارش قطعهای که در آن مسیح را «نور جهان» خوانده بود کوشید بدعت خود را تعدیل کند. با این حال بسیاری از کسانی که آثار او را خوانده بودند عقیده داشتند که سروتوس این نور را خاموش کرده است. سروتوس، چون آناباپتیستها، عقیده داشت که تنها اشخاص بالغ حق دارند تعمید گیرند. اوکولامپادیوس و بوتسر او را طرد کردند و سروتوس ناگزیر از سویس به فرانسه گریخت (۱۵۳۲).
دستگاه تفتیش افکار در ۱۷ ژوئن فرمان بازداشت او را در تولوز صادر کرد. سروتوس تصمیم گرفت به امریکا رود ولی سرانجام پاریس را برای اقامت برگزید. در این شهر با نام مستعار میشل دو ویلنوو به تحصیل ریاضیات، جغرافیا، نجوم و پزشکی پرداخت و مدتی نیز خود را با عمل احکام نجوم سرگرم کرد. وسالیوس معروف در رشتهٔ پزشکی همدرس او بود و استادان دانشکده هر دوی آنان را میستودند. در اینجا بود که سروتوس با مدیر دانشکدهٔ پزشکی درافتاد و چنانکه پیداست نزاع آنان ناشی از بیپروایی و شور و غرور جوانی سروتوس بود. سروتوس کالون را به مناظره خواند ولی در موعد و محل مقرر حاضر نشد (۱۵۳۴). پس از چندی، بر اثر خشمی که خطابههای کوپ و اعلامیههای دیواری بدعتآمیز پدید آورده بودند، او نیز چون کالون پاریس را ترک گفت. در لیون جغرافیای بطلمیوس را به شیوهٔ محققانه تنقیح و منتشر کرد. در ۱۵۴۰ به وین (نود کیلومتری جنوب لیون) رفت و تا آخرین سال عمرش را در اینجا به پزشکی و تحقیقات علمی به سر آورد. ناشران لیون از میان دانشمندان بسیاری که در این شهر میزیستند او را برای تنقیح متن لاتینی کتاب مقدس، که به دست سانتس پانیینی ترجمه شده بود، برگزیدند. این کتاب، که تنقیح آن سه سال به طول انجامید، در شش مجلد انتشار یافت. در شرحی بر صحیفهٔ اشعیای نبی، که هیرونیموس آن را چنین ترجمه کرده بود: «اینک باکره حامله شده پسری خواهد زایید»، سروتوس نوشت که معنی واژهٔ «باکره» در زبان عبری «زن جوان» است و افزود که در این متن نه به مریم بلکه به زن حزقیا اشاره شده است. همچنین اظهارنظر کرد که عبارات مشابه دیگری که در کتاب عهد قدیم آمدهاند صرفاً مربوط به زنان و مردان و حوادث معاصر بودهاند. این نظریه با عقیدهٔ پروتستانها و کاتولیکها، که پارهای از عبارات عهد قدیم را پیشگویی پیامبران سلف دربارهٔ وقایع مندرج در انجیل میپندارند، ناسازگار بود.
گردش خون ریوی
درست نمیدانیم سروتوس کی به جریان ریوی خون پی برده و دریافته است که خون از بخش راست قلب توسط شریانها به ریهها جریان مییابد و پس از تصفیه در ریهها به سمت چپ قلب بازمیگردد. همینقدر میدانیم که او تا سال ۱۵۵۳، که سرگرم نگارش آخرین اثر خود، تجدید اصالت مسیحیت، بود، از اکتشاف خود سخنی به میان نیاورده است. او فرضیهٔ خود را در رسالهای دینی گنجانیده است، زیرا خون را مایهٔ زندگی و احتمالاً بیش از قلب و مغز مقر روان آدمی میپنداشته است. مسئلهٔ تقدم سروتوس را در کشف جریان ریوی خون اندکی مسکوت میگذاریم و به یاد میآوریم که او تدوین رسالهٔ تجدید اصالت مسیحیت را ظاهراً در سال ۱۵۴۶ به پایان رسانیده است، زیرا در همین سال نسخهای از آن را برای کالون فرستاده است.
نزاع با کالون
عنوان این کتاب بهتنهایی بس بود تا نویسندهٔ مبادی دین مسیحی را به ستیزهجویی وادارد، ولی سروتوس از آن نیز فراتر رفته و اعتقاد به محکومیت ازلی گروهی از مردم را توسط آفریدگار، بدون توجه به استحقاق آنان، کفر خوانده بود. او عقیده داشت خداوند کسی را که خویشتن را سزاوار محکومیت نساخته محکوم نمیکند. میگفت ایمان خوب است ولی محبت بر آن برتری دارد، زیرا خداوند خود محبت است. کالون در پاسخ نسخهای از کتاب مبادی خود را برای او فرستاد. سروتوس این کتاب را با حواشی موهنی که بر آن نوشته بود به کالون بازگرداند و از پی آن نامههای چنان اهانتآمیزی برایش فرستاد که کالون به فارل نوشت (۱۳ فوریهٔ ۱۵۴۶): «سروتوس کتاب قطوری مشحون از یاوهگویی برای من فرستاده است. هرگاه پای او بدینجا رسد، به او اجازه نخواهم داد جان سالم بیرون برد.» سروتوس، که خودداری کالون از مکاتبه او را خشمگین کرده بود، در ۱۵۴۷ به آبل پوپن، یکی از کشیشان ژنو، نوشت که مرام آنان منکر خدا، منکر ایمان راستین و منکر اعمال نیک است، خدای آنان کربروس، سگ سهسر پاسبان هادس، است (تثلیثِ مقدر سرنوشت انسان)، بهجای ایمان رؤیاهای جبر و تقدیر را به خود راه دادهاند، به دیدهٔ آنان انسان چون تنهٔ درخت فاقد تحرک است و خدا اسیر اراده خویشتن، و آنان ملکوت آسمان را به روی مردم میبندند. نوشت که این سومین نامهای است که برای هشدار آنان نوشته و دیگر هشدار نخواهد داد، یقین دارد در جنگی که آغاز شده کشته خواهد شد ولی از بیان حقیقت بازنخواهد ایستاد، زیرا مسیح خواهد آمد و آمدن او دیری نخواهد پایید (نامه را خلاصه میکنم).
سروتوس در قیاس با روزگار خویش اندکی دیوانه بود. اعلام داشت که عمر جهان بهزودی به سر خواهد رسید؛ میکائیل، ملک مقرب، جهاد مقدسی را علیه افراد ضد مسیح پاپپرست و همچنین ضد مسیحهای ژنوی رهبری خواهد کرد؛ و خود او، که نام ملک مقرب بر او نهادهاند، در این جهاد کشته خواهد شد. کتاب تجدید اصالت مسیحیت اعلان این جهاد بود. با توجه به این امر شگفتآور نیست که ناشران بال از چاپ کتاب او سر باز زدند و این کتاب سرانجام به دست بالتازار آرنویه و گیوم گروئه پنهانی در وین به چاپ رسید. نام ناشران و محل طبع بر روی جلد کتاب چاپ نشد و نویسنده حروف «ام.اس.وی» را بهجای نام خود بر آن نهاد. سروتوس خود همهٔ هزینهٔ چاپ کتاب را پرداخت، بهتنهایی آن را تصحیح کرد و سپس متن خطی آن را از بین برد. حجم این کتاب بالغ بر ۷۳۴ صفحه شد (به نقل کتاب)، زیرا علاوه بر اشتباه تثلیث شامل سی نامهٔ سروتوس به کالون بود.
کشف و بازداشت
از هزار نسخهٔ کتاب که به چاپ رسیده بود، سروتوس مقداری را برای یک کتابفروش در ژنو فرستاد. یکی از آنها به دست گیوم تری، دوست کالون، افتاد. سی نامهٔ سروتوس خطاب به کالون که در کتاب گنجانیده شده بودند برای کالون شبههای نگذاشت که نویسندهٔ این اثر، که خویشتن را با حروف ام.اس.وی مشخص کرده، همان میکائل سروتوس ویلانووایی است. در ۲۶ فوریهٔ ۱۵۵۳ تری به آنتوان آرنه، پسرعموی کاتولیکش که در لیون میزیست، نوشت که در شگفت است چگونه کاردینال فرانسوا دو تورنون اجازه داده است چنین کتابی در حوزهٔ اسقفی او به چاپ رسد. تری چگونه به محل طبع پی برده بود؟ کالون میدانست که سروتوس در لیون یا وین است.
آرنه موضوع را با ماتیاس اوری، مأمور دستگاه تفتیش افکار در لیون، در میان نهاد و اوری به ماوگیرون، نایب فرماندار وین، دستور داد دربارهٔ طبع کتاب و نویسندهٔ آن تحقیق کند. در ۱۶ مارس سروتوس به خانهٔ ماوگیرون احضار شد. سروتوس پیش از آنکه به خانهٔ او رود همهٔ نامههایی را که ممکن بود برای اثبات مجرمیت وی مورد استفاده قرار گیرند نابود کرد. نگارش کتاب را انکار کرد. آرنه از تری خواست شواهد بیشتری برای اثبات اینکه کتاب را سروتوس نوشته گردآورد. تری پارهای از نامههایی را که سروتوس به کالون نوشته بود، و با نامههای مندرج در کتاب برابری میکرد، از کالون گرفت و به لیون فرستاد. در ۴ آوریل سروتوس بازداشت شد و سه روز بعد، با پریدن از روی دیوار، از بازداشتگاه گریخت. در ۱۷ ژوئن دادگاه وین رأی داد که سروتوس در صورت دستگیرشدن زنده در آتش سوخته شود.
سروتوس سه ماه در فرانسه متواری بود و سرانجام تصمیم گرفت از راه ژنو به ناپل پناه برد. به دلیلی که بر ما روشن نیست یک ماه با نام مستعار در ژنو ماند و در خلال این مدت خود را برای عزیمت به زوریخ آماده ساخت. روز یکشنبه ۱۳ اوت، ظاهراً برای آنکه مقامات شهر را به خویشتن بدگمان نسازد، به کلیسا رفت. ولی شناخته شد. کالون چون دریافت که سروتوس در ژنو است دستور داد او را بازداشت کنند. اقدام خود را بعدها در نامهای (۹ سپتامبر ۱۵۵۳) چنین توجیه کرده است: در زمانی که پاپپرستان برای دفاع از معتقدات موهوم خود تعدی و سنگدلی را بدانجا رسانیدهاند که خون بیگناهان را بر زمین میریزند، آیا مقامات مسیحی نباید از تسامح و کوتاهی در راه دفاع از ایمان حقیقی خویش شرمنده باشند؟ شورای صغیر به کالون تأسی جست و حتی در ابراز خشم از کالون نیز تندتر رفت. ولی از آنجا که سروتوس از ژنو میگذشت و ساکن ژنو نبود و تابع مقررات این شهر نبود، از دست شورا قانوناً کاری جز تبعید سروتوس ساخته نبود.
دادرسی
سروتوس در کاخ اسقف پیشین شهر، که اکنون به زندان مبدل شده بود، بازداشت شد. گرچه او را شکنجه نمیدادند، از شپشهای زندان رنج فراوان برد. به او اجازه داده شده بود از قلم و کاغذ و هر کتابی که مایل است استفاده کند و خود کالون چند جلد از آثار آبای ادوار اولیهٔ کلیسا را به او امانت داد. دادرسی او که دو ماه به طول انجامید با دقت اداره میشد. ادعانامه را خود کالون در سیوهشت ماده، با استناد به نوشتههای سروتوس، تنظیم کرده بود. یکی از اتهامات این بود که او مانند استرابون معتقد است یهودا سرزمینی خشک و بایر است، در صورتی که کتاب مقدس آنجا را سرزمین پر از شیر و عسل توصیف میکند. اتهامات اساسی او این بود که تثلیث و لزوم تعمید کودکان را انکار و «آموزههای کلیسای ژنو را تخطئه کرده است». روزهای ۱۷ و ۲۱ اوت کالون شخصاً بهعنوان دادستان در دادگاه حضور یافت. سروتوس از نظریات خود، حتی از اعتقاد به وحدت وجود، بیباکانه دفاع کرد. در این هنگام اختلافات دینی به فراموشی سپرده شدند و شورای ژنو از داوران کاتولیک وین خواست دعاوی خود را بر ضد سروتوس در دسترس دادگاه نهند. یکی از دعاوی آنان ناپاکی زندگی جنسی سروتوس بود. سروتوس این اتهام را بیپایه خواند و پاسخ داد گسیختگی فتق مدتها پیش او را از نظر جنسی ناتوان ساخته و از زناشویی بازداشته است. سروتوس همچنین متهم بود که در وین در مراسم قداس کاتولیک شرکت جسته است؛ علت این کار را ترس از مرگ خواند. به صلاحیت دادگاه مدنی برای رسیدگی به اتهامات دینی و عقیدتی اعتراض کرد، به دادگاه اطمینان داد هرگز به فتنه و آشوب دست نزده و از قوانین شهر ژنو تخطی نکرده است و از دادگاه تقاضا کرد وکیل مدافعی برایش تعیین کنند که بیش از او با قوانین شهر آشنا باشد. دادگاه درخواست او را نپذیرفت. دستگاه تفتیش افکار فرانسه نمایندهای به ژنو فرستاد و از مقامات ژنو درخواست کرد سروتوس را، برای اینکه طبق حکم دادگاه وین به کیفر رسد، به فرانسه بازگردانند. سروتوس با چشمان اشکبار از شورا تقاضا کرد او را به فرانسویان تحویل ندهد؛ شورا تقاضای او را پذیرفت، ولی درخواست فرانسویان ظاهراً شورای ژنو را بر آن داشت تصمیمات شاقتری دربارهٔ سروتوس اتخاذ کند.
در اول سپتامبر دو تن از دشمنان کالون، آمی پرن و فیلیبر برتلیه، به داوران دادگاه پیوستند و با کالون به مشاجره پرداختند. اینان گرچه از تلاش خود نتیجهای نگرفتند، شورای ژنو را بر آن داشتند دربارهٔ سرنوشت سروتوس با کلیساهای دیگر مناطق پروتستاننشین سویس مشاوره کند. در دوم سپتامبر پاتریوتها و لیبرتنهای عضو شورا بار دیگر رهبری کالون را در شهر به مخاطره انداختند. کالون با سرسختی در برابر مخالفان ایستادگی کرد، ولی تمایل آشکار جناح مخالف شورا به آزادی سروتوس ظاهراً او را بر آن داشت برای اعدام سروتوس بدعتگذار پافشاری کند. با این وصف فراموش نباید کرد که دادستان محکمهٔ سروتوس لیبرتنی به نام کلود ریگو بود. در سوم سپتامبر سروتوس در نامهای خطاب به شورای ژنو به اتهامات سیوهشتگانهٔ کالون پاسخ گفت. همهٔ اتهامات کالون را با دلایل محکم و با استناد به اقوال آبای کلیسا رد کرد، کالون را فاقد صلاحیت برای مداخله در دادرسی شمرد و از او به نام شاگرد شمعون جادوگر، جنایتکار و آدمکش یاد کرد. کالون متقابلاً نامهای بیستوسهصفحهای در رد دلایل سروتوس به شورا تسلیم کرد. شورا این نامه را به سروتوس ارائه داد و سروتوس، که ظاهراً پس از یک ماه تحمل درد و رنج زندان توانایی تسلط بر خویشتن را از دست داده بود، نامهٔ کالون را با انتقادات تندی که بر حواشی آن نوشت و کالون را «دروغپرداز»، «شیاد» و «درمانده» خواند به شورا پس فرستاد. نامههایی که کالون دربارهٔ دادرسی سروتوس نوشته، به شیوهٔ نامههای آن زمان، مشحون از عبارت موهن و چرکیناند، چنانکه مینویسد «سگ پلید پوزهٔ خود را خشک کرد» و «خائن رذل» (خلاصه میکنم). سروتوس از شورا تقاضا کرد کالون را به جرم «مخالفت با حقیقت عیسی مسیح» تحت تعقیب نهد، نابود کند و با مصادرهٔ اموال او زیانی را که اقدام کالون برای او به بار آورده است جبران سازد. شورا به این تقاضا روی خوش نشان نداد.
حکم و آتش
پاسخ کلیساهای مناطق پروتستاننشین سویس، که نظرشان دربارهٔ سرنوشت سروتوس خواسته شده بود، در ۱۸ اکتبر به ژنو رسید. کلیساهای مزبور همگی از محکومیت سروتوس پشتیبانی کرده بودند، ولی هیچیک برای او درخواست کیفر اعدام نکرده بود. در ۲۵ اکتبر پرن، به منظور نجات سروتوس، برای آخرین بار به تلاش پرداخت و از «شورای دویستنفری» خواست دادرسی سروتوس تجدید شود، ولی شورا به درخواست او وقعی ننهاد. فردای آن روز شورای صغیر سروتوس را به جرم بدعت و اعتقاد به اونیتاریانیسم و انکار لزوم تعمید کودکان به مرگ محکوم کرد. به گفتهٔ کالون، چون سروتوس از رأی شورا آگاه شد «مانند دیوانگان ناله سر داد، بر سینهٔ خویش کوفت و به زبان اسپانیایی فریاد برآورد: وای بر من، وای بر من بدبخت!» سپس تقاضا کرد با کالون گفتوگو کند و از او طلب عفو کرد. کالون به هیچوجه حاضر نبود از گناه او درگذرد، مگر آنکه سروتوس دین راستین را گردن نهد و از معتقدات نادرستش عدول کند. سروتوس از عقاید خود عدول نکرد و درخواست کرد او را بهجای سوزاندن در آتش سر ببرند. کالون نزدیک بود این تقاضا را بپذیرد، ولی فارل فرتوت و کهنسال او را از گذشت بازداشت و شورا نیز رأی داد که سروتوس در آتش سوخته شود. فرمان شورا بامداد روز بعد (۲۷ اکتبر ۱۵۵۳) در جنوب شهر ژنو بر تپهٔ شامپل به موقع اجرا نهاده شد. هنگامی که سروتوس را به قتلگاه میبردند، فارل با سماجت از او درخواست میکرد با اعتراف به ضلالت خود از رحمت آفریدگار برخوردار شود؛ ولی محکوم، به روایت خود فارل، پاسخ میداد: «من گناهکار و سزاوار مرگ نیستم»، و برای کسانی که او را متهم کرده بودند از خداوند طلب آمرزش کرد. سروتوس را با زنجیر بر دیرکی بستند و آخرین کتابش را بر پهلویش آویختند. چون شعلههای آتش به چهرهٔ او رسید نالهای دردناک کشید و پس از نیم ساعت در آتش جان سپرد (جزئیات را کوتاه کردم).