ندای رواداری: اعدام سروتوس، دفاع کالون از کیفر بدعت‌گذاران و پاسخ کاستالیون

دورانت دربارهٔ واکنش‌ها به سوزاندن سروتوس: تأیید کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها، رسالهٔ ۱۵۵۴ کالون در توجیه کیفر بدعت‌گذاران، دفاع نام‌ناشناس سباستین کاستالیون از رواداری دینی، پاسخ دو بز و نوشته‌ها و مرگ ناکام کاستالیون در فقر.

سباستین کاستالیونرواداری دینیاعدام سروتوس

~10 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

تأیید و مخالفت

کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها متفقاً از اعدام سروتوس پشتیبانی کردند. دستگاه تفتیش افکار وین، که شکار از چنگش گریخته بود، تمثال سروتوس را آتش زد. ملانشتون، در نامه‌ای خطاب به کالون و بولینگر، از اینکه «کافری به کیفر رسیده» است «فرزند خدا را سپاس» گفت و سوزاندن سروتوس را «عبرت خداپسندانه و فراموش‌نشدنی برای همهٔ شیادان» خواند. بوتسر، از منبر خود در استراسبورگ، گفت سروتوس سزاوار بود پیکرش قطعه‌قطعه شود (عبارت کتاب را نرم کردم؛ ضمناً بوتسر در ۱۵۵۱، دو سال پیش از این سوزاندن، درگذشته بود و این انتساب کتاب احتمالاً خطاست و علامت گذاشتم). بولینگر، که معمولاً مرد انسان‌صفتی بود، موافقت خود را با اعدام کفرگویان به دست مقامات کشوری اعلام داشت.

با این حال حتی در روزگار کالون مردانی از سروتوس هواداری می‌کردند. یک سخنسرای سیسیلی منظومهٔ مطولی به نام دربارهٔ مرگ بیدادگرانهٔ سروتوس سرود. داوید یوریس، آناباپتیست اهل بال، به نام مستعار بیانیه‌ای در تقبیح اعدام سروتوس منتشر کرد. نویسندهٔ این بیانیه پس از مرگش شناخته شد و جسد او را از گور درآوردند و در ملأ عام آتش زدند (۱۵۶۶). دشمنان سیاسی کالون طبعاً رفتار او را با سروتوس نکوهش می‌کردند و حتی دوستانش شدت عمل او را، از آن‌روی که کاتولیک‌های فرانسه را تشجیع می‌کرد هوگنوها را به جرم ضلالت به مرگ محکوم کنند، ناروا می‌دانستند.

دفاع کالون از کیفر بدعت‌گذاران

اقدام کالون به نشر رسالهٔ دفاع از ایمان راستین به تثلیث اقدس در برابر اشتباهات شگرف میکائل سروتوس در ۱۵۵۴ نشان می‌دهد سرزنش مخالفان در این هنگام به اوج شدت رسیده بود. کالون در این رساله استدلال کرده است که اگر کتاب مقدس را وحی آفریدگار بدانیم به حقیقت دست یافته‌ایم و در این صورت هر کس با این حقیقت مخالفت ورزد کافر و دشمن خداست؛ از آنجا که گناه اینان شدیدتر از گناه جنایتکاران است، مقامات کشوری باید بدعت‌گذاران را به کیفری شدیدتر از کیفر آدم‌کشان برسانند، زیرا آدم‌کشان تنها جسم مردم را نابود می‌کنند، در صورتی که بدعت روان انسان را می‌کشد و به عذاب ابدی گرفتار می‌سازد (این عیناً نظریهٔ کاتولیک‌ها دربارهٔ بدعت بود). از این گذشته خود آفریدگار به روشنی ما را تعلیم داده است که بدعت‌گذاران را بکشیم و ساکنان شهری را که از پرستش ایمان حقیقی، که توسط او بر ما مکشوف شده، سر باز زنند به زور شمشیر قلع‌وقمع کنیم. کالون برای توجیه نظر خود به احکام سخت سفر تثنیه، خروج و لاویان استناد می‌جست (کتاب فصل و آیه را آورده است) و چنین نتیجه می‌گرفت:

آنان که می‌گویند بدعت‌گذاران به ناحق کیفر دیده‌اند در جرم آنان شریک‌اند. در اینجا مسئلهٔ حق و اختیار انسان مطرح نیست؛ این خداست که سخن می‌گوید و قانونی که او تا پایان جهان در کلیسا بر جای نهاده صراحت دارد. هرگاه بنا باشد با مقدم داشتن ملاحظات بشر به خدمت خداوند حرمتی را که در خور آفریدگار است ادا نکنیم، خون کسی را بر زمین نریزیم و در جایی که پیکار و جهاد برای تجلیل از خداوند پرهیزناپذیر است رحم و شفقت پیشه سازیم، پس خداوند از چه روی از ما چنین شدت عملی را خواستار است؟ (متن را خلاصه کردم.)

کالون با ابراز دلسوزی و ترحم به آنانی که بدعتشان اساسی نیست یا از نادانی و ضعف دماغی آنان ریشه گرفته است، نتیجه‌ای را که از تعالیم عهد قدیم گرفته بود تعدیل می‌کند. کالون که بولس حواری را راهنمای خود ساخته بود، چگونه این اعتقاد بولس را که شریعت نو شریعت کهن را منسوخ کرده نادیده گرفته است؟ شاید دریافته بود که هرگاه اختلاف ایمان و عقیده به ژنو راه یابد، نظام الاهی‌ای که در این شهر بنیان نهاده بود از هم خواهد پاشید.

سنت اراسموس

پس سنت رواداری که اراسموس بر جای نهاده بود چه شد؟ اراسموس از آن‌روی از رواداری هواداری می‌کرد که معتقدات خود را قطعی و خطاناپذیر نمی‌دانست. لوتر و ملانشتون پس از آنکه به درستی و اصالت معتقدات خویش اطمینان یافتند رواداری را فراموش کردند. کالون زودتر از آنان، از هنگامی که جوانی بیست‌ساله بود، به درستی معتقدات خود اطمینان یافت. ولی هنوز گروهی از اومانیست‌ها که با آثار کلاسیک آشنایی داشتند و فقدان آزادی اندیشه در قلمرو کلیسای رم آنان را از آیین کاتولیک روگردان کرده بود، در گوشه‌وکنار اروپا به معاصران خود یادآور می‌شدند که حصول ایمان و اطمینان در دین و فلسفه میسر نیست و از همین‌روی سزاوار نیست عالمان الاهی و فیلسوفان، به خاطر دفاع از عقیدهٔ خاصی، دست خویش را به خون مردم بیالایند. یکی از این اومانیست‌ها، که در این هنگام از آزادی اندیشه سخن می‌گفت، روزگاری از دوستان نزدیک کالون بود.

سباستین کاستالیون

سباستین کاستالیون به سال ۱۵۱۵ در ولایت ژورا در فرانسه زاده شد و در زبان‌های لاتینی، یونانی و عبری تبحر یافت. در لیون به تدریس یونانی پرداخت، در استراسبورگ با کالون زیست، توسط کالون به ریاست مدرسهٔ لاتینی ژنو گماشته شد (۱۵۴۱) و در همین‌جا ترجمهٔ تمامی کتاب مقدس را، به لاتینی سبک سیسرون، آغاز کرد. گرچه خود کالون را می‌ستود، از نظریهٔ تقدیر ازلی او اکراه داشت و از نظامی که به دست کالون بر شهر ژنو تحمیل شده بود رنج می‌برد. در ۱۵۴۴ کشیشان ژنو را به تعصب، ناپاکی و میگساری متهم کرد. کالون از او به شورای ژنو شکایت برد و کاستالیون به اتهام ناسزاگویی از شهر تبعید شد (۱۵۴۴). او که عهده‌دار تأمین هزینهٔ خانوادهٔ پرجمعیتی بود، نه سال با تنگدستی جان‌فرسایی به سر برد و در این مدت، با کار شبانه و بی‌خوابی‌کشیدن‌ها، ترجمهٔ لاتینی کتاب مقدس را به پایان رسانید (۱۵۵۱)؛ پس از آن ترجمهٔ این کتاب را به زبان فرانسه آغاز کرد. سرانجام در ۱۵۵۳ به استادی کرسی ادبیات یونانی دانشگاه بال برگزیده شد.

کاستالیون با هواخواهان نظریهٔ اونیتاریانیسم همراه بود و آرزو داشت سروتوس را یاری کند، ولی پشتیبانی کالون از اعدام سروتوس او را سخت برآشفت. کاستالیون و کایلیوس کوریو در مارس ۱۵۵۴ با نام مستعار نخستین اثر تازهٔ کلاسیک را در دفاع از رواداری دینی به نام آیا بدعت سزاوار زجر است؟ منتشر ساختند. قسمت اصلی این اثر گردآوری‌ای است به خامهٔ کوریو که در آن اقوال مسیحیان دربارهٔ رواداری دینی، از زمان لاکتانتیوس و هیرونیموس تا زمان اراسموس و نخستین روزهای قیام لوتر و حتی کالون، بازگو شده‌اند.

کاستالیون در مقدمه و موخرهٔ این کتاب استدلال کرده است که صدها سال مردم دربارهٔ آزادی اراده، تقدیر ازلی، بهشت و دوزخ، مسیح و تثلیث و مسائل بغرنج دیگر بحث کرده‌اند؛ از این بحث‌ها تاکنون نتیجه‌ای به دست نیامده و شاید هیچ‌گاه نیز به دست نیاید. ادامهٔ این بحث‌ها را زائد می‌شمرد و می‌گفت اینها خلق و سیرت مردم را بهبود نمی‌بخشند و آنچه به آن نیازمندیم به کاربستن تعالیم مسیح در زندگی روزمره، اطعام گرسنگان، پرستاری بیماران و دوستی حتی با دشمنان است. تلاش کلیساهای نوبنیاد و کهن را برای تحمیل نظریات خود به‌عنوان حقیقت مطلق بر کسانی که در حیطهٔ نفوذ آنها می‌زیستند تمسخرآمیز می‌خواند و می‌گفت در صورت ادامهٔ این وضع، شخصی که در یک شهر پیرو مسیحیت اصیل به شمار می‌آید در شهر دیگر گمراه و بی‌دین محسوب خواهد شد و هنگام عبور از مرز میان ایالات ناگزیر خواهد بود دین و آیین خود را نیز چون نقدینه‌اش عوض کند. آیا باورکردنی است که مسیح به پیروانش اجازه دهد کسی را که با تعمید کودکان مخالف است زنده در آتش بسوزانند؟ شریعت موسی، که بی‌دینان را به مرگ محکوم می‌کرد، در پرتو شریعت مسیح که منادی شفقت، نیکخواهی و انسان‌دوستی و مخالف استبداد و زورگویی است منسوخ شده و از اعتبار افتاده است. کاستالیون عقیده داشت اگر کسی منکر زندگی پس از مرگ باشد یا همهٔ قوانین و شرایع را زیر پا نهد، دادرسان حق دارند او را خاموش سازند ولی محق نیستند او را معدوم کنند. از این گذشته آزردن مردم به خاطر ایمان و عقیده کاری است بیهوده، زیرا شهادت انسان در راه عقیده موجب می‌شود مردم بیشتری به عقیدهٔ او روی آورند. در پایان نتیجه می‌گیرد: چقدر دردناک و اندوهزاست که می‌بینیم آنان که به‌تازگی گریبان خویش را از چنگال مخوف دستگاه تفتیش افکار رهانیده‌اند به این زودی شیوه‌های ستمگرانهٔ آنان را از سر گیرند و پس از طلوع چنان روشنایی امیدبخشی مردم را به تاریکی دهشتناک بازگردانند! کالون که با احساسات کاستالیون آشنا بود، پس از ملاحظهٔ رساله‌اش دربارهٔ پیروان اندیشه‌های نو دریافت که این اثر از خامهٔ او تراوش کرده است و برجسته‌ترین شاگرد خود تئودور دو بز را مأمور پاسخگویی به او کرد.

پاسخ دو بز

تئودور، که در شهر وزله در خانواده‌ای اشرافی چشم به جهان گشوده بود، در اورلئان و بورژ علم حقوق تحصیل کرد، در پاریس وکالت پیشه کرد، اشعار لاتینی سرود، با ثروت و مقامش به خوشی زیست و زناشویی کرد و سرانجام به بیماری خطرناکی گرفتار شد؛ پس از آنکه تندرستی را بازیافت به آیین پروتستان گروید، به ژنو گریخت، به کالون نزدیک شد و در دانشگاه لوزان به تدریس زبان یونانی پرداخت. شگفت‌آور است مردی که آزار و شکنجهٔ هوگنوهای فرانسه او را به ژنو پناهنده کرده بود خود از اعمال زور دربارهٔ پیروان عقاید دینی مخالف پشتیبانی کند. او مأموریتی را که کالون به او سپرده بود، با تبحری که در علم حقوق داشت، به عهده گرفت و در سپتامبر ۱۵۵۳ (تاریخ به نقل کتاب است و احتمالاً خطا برای ۱۵۵۴) کتابچه‌ای دربارهٔ وظیفهٔ رهبران کشوری در مجازات بدعت‌گذاران منتشر کرد. بار دیگر به این نکته اشاره کرد که رواداری دینی برای کسانی که کتاب مقدس را وحی آفریدگار می‌دانند میسر نیست. اگر کتاب مقدس را سخن خدا ندانیم، ایمان دینی را، که وجود آن با توجه به طبع سرکش بشر برای تهذیب اخلاق مردم، حفظ نظم اجتماع و نگاهداری تمدن ضروری است، بر چه پایه‌ای بنیان نهیم؟ در صورت فقدان چنین مبنایی آشوب فکری هستی مسیحیت را بر باد خواهد داد. برای کسانی که صادقانه به کتاب مقدس معتقدند یک مذهب بیشتر وجود ندارد و مذاهب دیگر بی‌پایه و ناقص‌اند. درست است که انجیل قانون محبت است ولی این قانون ما را از توبیخ دزدان و آدم‌کشان بازنمی‌دارد. در این صورت چگونه به ما اجازه می‌دهد از تعقیب بدعت‌گذاران چشم بپوشیم؟

کاستالیونِ سال‌های بعد

کاستالیون در رسالهٔ خود، گفتاری پیرامون دروغ‌های کالون، به استدلال تئودور پاسخ گفت ولی این رساله تا نیم قرن بعد انتشار نیافت. در نامهٔ دیگری به نام دربارهٔ شک و تردید، پیش از دکارت، شک و تردید را نخستین گام در راه کشف حقیقت شمرد. در چهار دیالوگ خود (۱۵۷۸) مسئلهٔ آزادی اراده و امکان رستگاری همهٔ جهانیان را پیش کشید. در ۱۵۶۲، در رسالهٔ پندی به فرانسهٔ پریشان، بدون اخذ نتیجه از کاتولیک‌ها و پروتستان‌های فرانسه درخواست کرد از جنگ داخلی خانمان‌سوز دست بکشند و به همهٔ مؤمنان مسیحی اجازه دهند که «طبق ایمان خویش، نه بنابر اعتقاد دیگران، خدا را نیایش کنند». کاستالیون در چهل‌وهشت‌سالگی، در فقر و تنگدستی، چشم از جهان فروبست (۱۵۶۳) و کالون مرگ زودرس او را ناشی از داوری عادلانهٔ خدای دادگر خواند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه