زندگی و فرهنگ عثمانی در عهد سلیمان: آداب، شعر، هنرهای دستی و مساجد قسطنطنیه

اخلاق، زندگی خانوادگی و عادت‌های ترکان عثمانی در سده شانزدهم، دلاوری و سخت‌گیری آنان در جنگ، فساد دیوانی، مدارس، شاعر باقی و کاشی، پارچه، قالی و مساجد بزرگ امپراتوری.

فرهنگ عثمانیمعمار سینانمسجد سلیمانیه

~13 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

اخلاق با دگرگونی جا و زمان دگرگون می‌شود

اختلاف رسوم زندگی میان مسیحیان و عثمانیان نشان می‌دهد اصول اخلاقی هر جامعه با دگرگونی جغرافیا و زمان تا چه اندازه تغییر می‌کند. در همان سرزمینی که مسیحیت بیزانسی روزگاری تک‌همسری را رسماً اعلام کرده بود، اکنون چندهمسری بی‌چون‌وچرا حکم می‌راند و زنان همان آب و خاک، که زمانی بر تخت امپراتوری قیصرها تکیه می‌زدند، خود را در حرمسرا از دیده‌ها پنهان می‌داشتند. سلیمان با وظیفه‌شناسی نیازهای حرمسرایش را برمی‌آورد، بی آنکه مانند فرانسوای اول، شارل پنجم، هنری هشتم یا الکساندر ششم دچار تردید و ندامت وجدان شود یا از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی کند. تمدن ترک، مانند یونان باستان، زنان را از زندگی اجتماعی دور و پشت پرده نگاه می‌داشت و این، چنان‌که در یونان، زمینه را برای انواع کجروی‌ها باز می‌گذاشت.

به فرمان قرآن هر مرد حق داشت تا چهار زن عقدی و شماری صیغه بگیرد، اما فقط اقلیتی از عهده چنین هزینه‌ای برمی‌آمدند. لشکریان عثمانی که اغلب در جنگ بودند و مدت‌ها از همسران خود دور می‌ماندند، بیوه‌ها یا دختران مسیحیان مغلوب را به عقد خود درمی‌آوردند یا صیغه می‌کردند. در این کار تعصب دینی و نژادی مانعشان نبود؛ زنان یونانی، صرب، بلغار، آلبانیایی، مجار، آلمانی، ایتالیایی، روس، مغول، ایرانی و عرب را یکسان می‌پذیرفتند و مادر فرزندان خود می‌خواندند، فرزندانی که بی‌استثنا شرعی و عضو جامعه عثمانی بودند. زنا اگر رخ می‌داد کیفری سخت داشت. شوهر می‌توانست فقط با اعلام اراده خود همسرش را طلاق دهد، اما زن جز پس از مرافعه‌ها و اقدام‌های پرطول‌وتفصیل نمی‌توانست خود را از بند ازدواج برهاند.

خانواده سلطان

سلیمان تا حدود چهل‌سالگی ازدواج نکرد. از وقتی همسر بایزید اول به دست تیمور افتاد، سلاطین عثمانی برای جلوگیری از تکرار چنان رسوایی عهد کرده بودند ازدواج رسمی نکنند و جز کنیزان کسی را به بستر خود راه ندهند. حرمسرای سلیمان از حدود سیصد صیغه تشکیل می‌شد که همه یا از بازار برده‌فروشان خریده یا در جنگ اسیر شده بودند و تقریباً همه در اصل مسیحی بودند. وقتی سلطان به دیدارشان می‌رفت همه زیباترین جامه را می‌پوشیدند، آراسته می‌شدند و برای سلام صف می‌بستند. سلطان با ادب بسیار با هر چند تن که فرصت می‌یافت گفتگو می‌کرد و دستمالش را بر شانه آن‌که بیشتر می‌پسندید می‌گذاشت. هنگام بیرون رفتن از او می‌خواست همان شب دستمال را بازگرداند و بامداد روز بعد خلعتی زربفت به او می‌دادند و مقرری‌اش را می‌افزودند.

سلطان ممکن بود دو سه شب در حرم بماند و بعد به کاخ خود بازگردد و شب و روز را میان مردان بگذراند. زنان به‌ندرت در کاخ او دیده می‌شدند و در شام‌ها و مجالس رسمی حق شرکت نداشتند. با این همه پذیرفته شدن به حرمسرای سلطان در نظر همه افتخاری بزرگ بود. اگر صیغه‌ای تا بیست‌وپنج‌سالگی دستمال سلطان را نمی‌گرفت آزاد می‌شد و معمولاً شوهری از طبقه اول کشور می‌یافت. در مورد سلیمان این سازمان خوشبختانه به فساد و ناتوانی او نینجامید، زیرا او مردی معتدل و خوددار بود.

آداب، پاکیزگی و قهوه

معاشرت در جامعه عثمانی معمولاً میان همجنسان بود و از این رو مهمانی‌های مردان از لطف حضور زنان و شادی و پرحرفی‌شان بی‌بهره بود. با این حال آداب ادب و نزاکت مانند کشورهای مسیحی و شاید، جز در چین، هندوستان، ایتالیا و فرانسه، بیشتر از هر جای دیگر رعایت می‌شد. بردگان خانگی بسیار بودند اما با انسانیت با آنان رفتار می‌شد، چند قانون از حقوقشان پاسداری می‌کرد و شرایط آزادی از بردگی آسان بود.

وسایل بهداشت عمومی کمیاب بود، اما پاکیزگی فردی همگانی بود. رسم حمام‌های همگانی، که ظاهراً ایرانیان از سوریه یونانی‌شده گرفته بودند، به جامعه ترک رسیده بود و در قسطنطنیه و دیگر شهرهای بزرگ این حمام‌ها را از مرمر و با زینت و تجمل بسیار می‌ساختند. روزگاری بود که برخی قدیسان مسیحی به بی‌نیازی از آب و شست‌وشو می‌بالیدند و از آن دوری می‌جستند، در حالی که در اسلام بر هر کس واجب بود پیش از ورود به مسجد یا آغاز نماز خود را بشوید. اسلام در واقع پاکیزگی را پس از خداشناسی مهم‌ترین دستور دینی شمرده است.

آداب سفره بر رسم مسیحیان برتری نداشت: غذا را با انگشتان از ظرف‌های چوبی می‌خوردند و چنگال نبود. شراب را هرگز در خانه نمی‌نوشیدند، اما می‌گساری در میکده‌ها رایج بود، هرچند مست شدن در میانشان بسیار کمتر از کشورهای باختری رخ می‌داد. از سده هشتم هجری (چهاردهم میلادی) نوشیدن قهوه میان مسلمانان رایج شد. نام آن نخستین بار در تاریخ حبشه شنیده می‌شود و ظاهراً از آنجا به عربستان رسید، و مشهور است که مسلمانان آن را در آغاز برای شب‌زنده‌داری در مراسم دینی می‌نوشیدند. هیچ نویسنده اروپایی پیش از ۱۵۹۲ میلادی از آن نام نبرده است.

منش ترکان

ترکان بدنی نیرومند و استوار داشتند و در پرطاقتی شهرت جهانی داشتند. گیسلن دو بوزبک حیرت کرد که برخی ترکان صد ضربه تازیانه را بر پا و قوزک تحمل می‌کردند، «در حالی که گاه ترکه‌های درخت زغال‌اخته بر تنشان خرد می‌شد» و ناله‌ای از آنان برنمی‌خاست. حتی ترکان عادی از سر عادت باوقار راه می‌رفتند و جامه‌های گشاد، که کجی‌های اندام خوش‌خوراکشان را می‌پوشاند، به این امر کمک می‌کرد. توده مردم فینه ساده بر سر می‌گذاشتند و خوش‌پوشان و توانگران عمامه‌ای نیز به دور آن می‌پیچیدند. مرد و زن هر دو عشق افراطی به گل داشتند و باغچه‌های ترکی به رنگ‌های گوناگونشان مشهور بود. ظاهراً یاس، لاله، گل ابریشم، غار گیلاس و شقایق از آنجا به اروپای باختری رفته است. ترکان ظرافت و حساسیتی داشتند که زیر خاکستر جنگ‌هایشان پوشیده می‌ماند.

امروز وقتی در سفرنامه‌های جهانگردان مسیحی می‌خوانیم که ترکان، جز در جنگ، «فطرتاً بی‌رحم نبودند» بلکه مردمی «مطیع و رام‌شدنی و خوش‌خو و دوست‌داشتنی» و عموماً مهربان بودند، شگفت‌زده می‌شویم. فرانسیس بیکن گله کرده است که ترکان با جانوران بیش از همنوعان خود مهربان بودند. در واقع بی‌رحمی و خشونتشان وقتی پدیدار می‌شد که ایمان و غیرتشان تهدید می‌شد و آن‌گاه سخت‌ترین خصلت‌های بشری را آشکار می‌کردند.

قوانین جنگ و دادگستری

قوانین جنگی ترکان به‌ویژه سخت بود. به هیچ دشمنی پناه داده نمی‌شد. زنان و کودکان از کشتار معاف بودند، اما مردان دشمن، حتی بی‌سلاح و دست‌کشیده از مقاومت، کشته می‌شدند. با این حال سرنوشت بسیاری از شهرهایی که به دست ترکان افتاد بهتر از سرنوشت شهرهای ترک بود که مسیحیان گرفتند. وقتی ابراهیم پاشا تبریز و بغداد را گرفت (۹۴۱ هجری قمری، ۱۵۳۴ میلادی) سربازانش را از غارت شهر و آزار مردم منع کرد، و وقتی سلیمان بار دیگر تبریز را گرفت (در کتاب ۹۹۲ ه‍.ق، ۱۵۸۴م آمده) باز آن را از کشتار و غارت لشکریان مصون داشت. اما وقتی شارل پنجم تونس را گشود (۹۴۲ ه‍.ق، ۱۵۳۵م) فقط با آزاد گذاشتن سپاهیانش به چپاول غنایم شهر توانست مزد آنان را بپردازد. با این همه قوانین ترکان در کیفرهای سخت رقیب قوانین مسیحیان بود و کیفر دزدی بریدن بخشی از دست بود.

قوانین اخلاقی ترکان به مسیحیان شباهت داشت. وفاداری به عهد را از افتخارات اخلاقی می‌شمردند و معمولاً با دشمنان تسلیم‌شده طبق موازین کاپیتولاسیون رفتار می‌کردند. اما عالمان اخلاق ترک معتقد بودند هیچ قول و وعده‌ای نباید مسلمان مؤمن را به کاری بر ضد منافع یا وظایف دینی‌اش وادارد، و به همین قیاس سلطان نیز می‌توانست پیمان‌های رسمی خود و نیاکانش را نقض کند.

مسافران مسیحی نوشته‌اند که ترکان عموماً «درستی، حس عدالت، خیرخواهی، تقوا و نیکوکاری» داشتند، اما تقریباً همه مأموران دولت حاضر به گرفتن رشوه بودند. یکی از مورخان مسیحی می‌افزاید بیشتر مأموران ترک در اصل مسیحی بوده‌اند، که باید بر آن افزود که به هر حال با رسم و آیین ترکان مسلمان پرورش می‌یافتند. در ایالات عثمانی پاشایان هر محل، مانند نایب‌کنسول‌های روم باستان، در مدت زمامداری با شتاب به اندوختن مال می‌پرداختند تا پیش از آنکه هوس سلطان دیگری را به جای ایشان بگمارد بار خود را بسته باشند، و در نخستین فرصت پولی را که برای خرید مقام رشوه داده بودند از مردم محل می‌ستاندند. بازار فروش مقام‌های دولتی در قسطنطنیه یا قاهره همان‌قدر رواج داشت که در پاریس و رم.

مدارس و شعر

ضعیف‌ترین حلقه تمدن عثمانی نقص وسایل تحصیل و اشاعه دانش بود. پرورش عمومی معمولاً مسئله‌ای وانهاده بود و دانش اندک هم چیزی خطرناک است. وسایل تحصیل بیشتر در اختیار طلابی بود که می‌خواستند فن آموزش، حقوق و امور اداری بیاموزند و در این رشته‌ها برنامه‌ها سخت و مفصل بود. سلطان محمد فاتح و سلیمان قانونی فرصتی یافتند که وضع مدارس عثمانی را بهبود دهند و با کمک و پشتیبانی مالی صدراعظم‌هایشان مدارسی بنیاد نهادند. معلمان این مدارس مقام محترمی داشتند و وضع مالی‌شان از همکارانشان در جهان مسیحی لاتینی بهتر بود. درس‌ها اساساً بر قرآن استوار بود، اما ادبیات، ریاضیات و فلسفه نیز در آن می‌گنجید، چنان‌که فارغ‌التحصیلان هرچند در الاهیات بیشتر از علوم تبحر می‌یافتند، از لحاظ فنون مهندسی و کشورداری با کاروان باختر همگام بودند.

تنها اقلیتی کوچک خواندن و نوشتن می‌دانستند، اما در میان باسوادان تقریباً همه شعر می‌سرودند و خود سلیمان نیز استثنا نبود. ترکان مانند ژاپنی‌ها جلسات مسابقه عمومی برپا می‌کردند که شاعران در آن آثار خود را می‌خواندند و سلیمان از ریاست بر این گردهمایی‌ها بسیار لذت می‌برد. در آن عصر ترکان صد شاعر معروف و محترم نزد مردم داشتند. ما غربیان که در عظمت و ویژگی‌های زبان خود غرق شده‌ایم از دیگران غافل مانده‌ایم و حتی نام بزرگ‌ترین غزل‌سرای ترک، محمود عبدالباقی، را نشنیده‌ایم. دوره شاعری او چهار سلطنت را دربر گرفت؛ هنگام مرگ سلیمان چهل‌ساله بود و سی‌وچهار سال دیگر زیست. در آغاز زین‌ساز بود، ناگهان این پیشه را رها کرد تا از شعر معاش کند و اگر سلیمان از محل موقوفات مسجد مقرری بی‌خدمتی برایش تعیین نکرده بود، بی‌گمان به تنگدستی می‌افتاد. سلطان قصیده‌ای نیز بر هدیه‌اش افزود و در آن شعر عبدالباقی را بسیار ستود. عبدالباقی این دین را با مرثیه‌ای استوار و اثرگذار در مرگ سلیمان ادا کرد. حتی در ترجمه اروپایی، که در کوشش برای حفظ قافیه‌های مکرر شکوه بیان اصلی را از دست می‌دهد، عمق هیجان و جلال آن پیداست. مرثیه از فرمانروای بخت یاد می‌کند که هنگام تازیدن بر اسب جهان بر او تنگ بود، کافران مجارستان در برابر شمشیرش سر فرود می‌آوردند، پادشاهی بخشنده و مهربان که مرغ روانش چون همای بر آسمان‌ها پرید و جز چند استخوان بر خاک نگذاشت.

نقاشی، کاشی، پارچه و قالی

ترکان بیش از آن سرگرم نبرد و چیرگی بر کشورهای نیرومند بودند که بتوانند با فراغت به هنرهای ظریفی بپردازند که وجه تمایز تمدن اسلامی بود. شماری مینیاتور خوب ترکی با طرح ساده و سبکی گشاده و روان پدید آمد. نقاشی پیکرنما در خور ترک مؤمن نبود و تنها مسیحیان بودند که بر دیوار کلیسا و صومعه‌هایشان تصویر قدیسان و صحنه‌هایی از زندگی آنان را می‌کشیدند. از آن جمله مانوئل پانسلینوس، که شاید برخی ویژگی‌های سبک رنسانس ایتالیا را وام گرفته بود، نقاشی‌های دیواری کلیسای پروتاتون در کوه آتوس را (۱۵۳۵ تا ۱۵۳۶) با روشی آزادتر، جسورانه‌تر و ظریف‌تر از نقاشی بیزانسی آن زمان آفرید.

سلاطین عثمانی هنرمندان نامی چون جنتیله بلینی را از ونیز و شاه‌قلی و ولی‌جان، دو مینیاتورساز نامدار، را از ایران به دربار خود گرد آوردند. در ساختن کاشی‌های رنگین عثمانیان نیازی به کمک بیگانه نداشتند و کاشی‌های شفاف خود را با اثری خیره‌کننده در ساختمان‌ها به کار می‌بردند. شهر ازنیق (نیقیه) با کاشی‌های بدل چینی عالی‌اش نام یافت. اسکودار، بورسه و هرکه در آسیای صغیر مراکز عمده پارچه‌بافی شدند و با زری‌ها و مخمل‌های آراسته به نقش گل و گیاه به رنگ‌های سرخ سیر و زرین طراحان ونیزی و فلاندری را تحت تأثیر گرفتند. قالی‌های ترکی آن جلای شاعرانه قالی‌های ایرانی را نداشت، اما نقش‌های باشکوه و رنگ‌های گرمش اروپاییان را سخت خوش می‌آمد. کلبر لویی چهاردهم را برانگیخت که فرمان دهد بافندگان فرانسوی از قالی‌های کاخ‌های عثمانی تقلید کنند، اما این کوشش به جایی نرسید و استادی مسلمانان در این فن از دسترس مهارت غربیان دور ماند.

مساجد قسطنطنیه

هنر عثمانی در ساختن مساجد قسطنطنیه به اوج خود رسید. نه مشهد، با آن فشردگی معماری مساجد باشکوهش، و نه اصفهان روزگار شاه عباس صفوی، هیچ‌یک نمی‌توانست با عظمت پایتخت سلیمان همسری کند و شاید در تاریخ ایران یا اسلام تنها تخت جمشید روزگار خشایارشا تاب این برابری را می‌آورد. در آن شهر نیمی از غنایم جنگی که در پیروزی‌ها به دست سلاطین می‌افتاد در راه خدا صرف ساختن بناهایی می‌شد که هم نمودار خضوع دینی بود و هم غرور سلطانی، چون نیت سلطان این بود که ملت خود را هم با شکوه و هم با سلطه سلاح مرعوب نگه دارد. (در ۱۹۳۰ این شهر نام پیشین خود را بازیافت و دوباره استانبول خوانده شد.)

سلیمان قانونی با ساختن هفت مسجد با جد خود سلطان محمد فاتح رقابت کرد. یکی از این مساجد که به نام او خوانده شده (۹۶۴ هجری قمری، ۱۵۵۶ میلادی) در زیبایی از ایاصوفیه پیشی گرفته است. هرچند در گرد آوردن چند گنبدچه پیرامون گنبد بزرگ مرکزی از آن تقلید کرده، تقابل میان مناره‌های سر به فلک کشیده و پیکر کوه‌وار آن اثری خیره‌کننده پدید آورده است. درون مسجد گنجینه‌ای شگفت از تزیینات و تجمل است: کتیبه‌های زراندود بر مرمر یا کاشی بدل چینی، ستون‌های سنگ سماق، طاق‌هایی از مرمر سفید یا سیاه، پنجره‌هایی از شیشه‌بندی منقوش میان سنگ‌هایی با نقش توری، و منبری کنده‌کاری‌شده با دسترنج یک عمر. شاید بتوان گفت درخشندگی این مجموعه چنان است که تماشاگر بیشتر به ستایش برمی‌خیزد تا به خضوع دینی و نماز. معماری آلبانیایی به نام سنان این مسجد و هفتاد مسجد دیگر را طراحی کرد و مشهور است که عمرش به صد و ده سال رسید.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه