از صلح ناآرام تا جنگ آشکار
صلح ناآرام انگلستان و اسپانیا مدتی دوام آورد. اما حملات پیاپی انگلیسیها به کشتیهای اسپانیایی و درخواست یاری دوستان ماری استوارت زندانی، فیلیپ دوم را به توطئهای علیه جان الیزابت کشاند. ملکه که از قصد او خبردار شده بود، در ۱۵۸۴ سفیر اسپانیا را بیرون کرد و آشکارا از هلندیها پشتیبانی کرد. سربازان انگلیسی به فلاشینگ، بریل و چند شهر هلندی دیگر وارد شدند و لستر فرمانده آنان شد، ولی در ۱۵۸۶ در زوتفن شکست خورد. اکنون جنگ قطعی بود، جنگی که دین انگلستان، تسلط بر دریاها و شاید سرنوشت اروپا و حتی امریکا به آن بسته بود.
امپراتوری اقیانوس اطلس
ثروت اسپانیا مدیون کلمب و پاپ الکساندر ششم بود که حکم او در ۱۴۹۳ تقریباً سراسر امریکا را به اسپانیا داد. دیگر مدیترانه کانون تمدن و قدرت سفیدپوستان نبود و عصر اقیانوس اطلس آغاز شده بود. فرانسه به سبب جنگ داخلی از رقابت بر سر اقیانوس بازماند و دو رقیب بزرگ، انگلستان و اسپانیا، به سوی سرزمین موعود دست دراز کردند. در ۱۵۸۰ اسپانیا در آن سوی اقیانوس صدها مستعمره داشت و انگلستان حتی یکی هم نداشت، و هر سال طلا و نقره معادن مکزیک و پرو به اسپانیا سرازیر میشد. چنین مینمود که اسپانیا مقدر است بر نیمکره غربی چیره شود، هم در سیاست و هم در دین.
ضربههای دریک
دریک از این چشمانداز خشنود نبود. در ۱۵۸۵ با کمک دوستان و ملکه سی کشتی مجهز کرد و به جنگ امپراتوری اسپانیا رفت. ویگو را غارت کرد، سپس جزایر کیپ ورد را، و از اقیانوس گذشت و به سانتو دومینگو تاخت. به نقل کتاب، برای ویران نکردن کارتاخنا ۳۰٬۰۰۰ لیره باج گرفت، سنت آگوستین در فلوریدا را سوزاند و چون تب زرد یکسوم افرادش را کشته بود، در ۱۵۸۶ بازگشت. این جنگی بیاعلان بود. در فوریهٔ ۱۵۸۷ انگلستان ملکهٔ اسکاتلند را اعدام کرد و فیلیپ به پاپ سیکستوس پنجم خبر داد که تصمیم گرفته به انگلستان حمله کند و الیزابت را از تخت بیندازد. به نقل کتاب، او دو میلیون سکهٔ طلا خواست، پاپ تنها ۶۰۰٬۰۰۰ سکه را آن هم پس از آغاز واقعی حمله پذیرفت. مارکی سانتاکروز، بهترین دریاسالار اسپانیا، مأمور شد بزرگترین ناوگان تاریخ را فراهم کند و کشتیسازی در لیسبون و گردآوری ذخایر در کادیس آغاز شد.
سوزاندن ریش پادشاه اسپانیا
دریک از ملکه خواست کشتیهایی به او بدهد تا ناوگان اسپانیا را پیش از نیرومند شدن نابود کند. ملکه پذیرفت و او در ۲ آوریل ۱۵۸۷، پیش از آنکه الیزابت پشیمان شود، از پلیموت بیرون رفت. در کادیس یک کشتی جنگی را غرق کرد، کشتیهای حامل ذخیره را گرفت و بقیهٔ کشتیهای دشمن را آتش زد و بیآسیب بازگشت. در آبهای لیسبون لنگر انداخت و سانتاکروز را به نبرد خواند، ولی مارکی نپذیرفت، زیرا کشتیهایش هنوز مسلح نبودند. سپس در لاکورونیا ذخایر بزرگی را گرفت، در آسور کشتیای را تصرف کرد و آن را به دنبال خود به انگلستان کشاند. اسپانیاییها هم حیران شدند و گفتند اگر پیرو لوتر نبود، در جهان مردی مانند او پیدا نمیشد.
ناوگانی که نباید میباخت
فیلیپ شکیبانه ناوگان دیگری فراهم کرد. سانتاکروز در ژانویهٔ ۱۵۸۸ درگذشت و دوک مدینا سیدونیا، که شجرهنامهاش از لیاقتش مهمتر بود، جانشین او شد. به نقل کتاب، ناوگان شکستناپذیر به ۱۳۰ کشتی با ظرفیت میانگین ۴۴۵ تن رسید، نیمی باری و نیمی جنگی، با ۸٬۰۵۰ ملوان و ۱۹٬۰۰۰ سرباز. فیلیپ و دریاسالارانش جنگ دریایی را مانند نبردهای رم باستان میپنداشتند: کشتی دشمن را با چنگک به سوی خود کشیدن و تنبهتن جنگیدن. نقشهٔ انگلیسیها اما غرق کردن کشتیهای پرجمعیت اسپانیایی با آتش توپ بود. فرمان فیلیپ این بود که ناوگان به جستوجوی کشتیهای انگلیسی نرود، ساحلی شنی در انگلستان را بگیرد، سپس به فلاندر برود و ۳۰٬۰۰۰ سرباز دوک پارما را سوار کند و به سوی لندن پیش رود. در آوریل ۱۵۸۸ نامهای از کاردینال الن پنهانی به انگلستان رسید که از کاتولیکهای انگلیسی میخواست در برکناری ملکه با اسپانیاییها همکاری کنند. صدها راهب برای بازگرداندن آیین کاتولیک همراه ناوگان شدند و ملوانان اسپانیایی که صادقانه خود را مأمور رسالتی مقدس میدانستند، به انضباط سخت فرمان یافتند. در ۲۹ مه ۱۵۸۸، هنگام حرکت از لیسبون، همگان در آیین عشای ربانی شرکت کردند و مردم سراسر اسپانیا دعا کردند.
انگلستان آماده میشود
باد با الیزابت بود. طوفانی سهمگین آرمادا را به لاکورونیا پناه داد و ناوگان در ۱۲ ژوئیه دوباره حرکت کرد. اکنون ملکه باید آنچه را در سی سال صرفهجویی گرد آورده بود خرج میکرد. رعایا، چه کاتولیک و چه پروتستان، مردانه به دفاع برخاستند (متن کتاب «به پاریس شتافتند» دارد، ولی از زمینه برمیآید لندن مقصود است)، شهرنشینان داوطلبانه تمرین نظامی کردند و بازرگانان لندن هزینهٔ هنگها را دادند و بهجای پانزده کشتی که خواسته شده بود سی کشتی فراهم کردند. هاکینز ده سال کشتی جنگی ملکه را ساخته بود. در آغاز ژوئیهٔ ۱۵۸۸ هشتاد و دو کشتی به فرماندهی لرد هاوارد افینگم، دریاسالار بزرگ انگلستان، در پلیموت لنگر انداختند.
نبرد در کانال مانش
در ۱۹ ژوئیه پیشتاز آرمادا در دهانهٔ کانال پیدا شد و در ۲۱ ژوئیه جنگ آغاز گشت. اسپانیاییها منتظر بودند تا کشتیها نزدیک شوند و آنها را با چنگک بکشند، اما کشتیهای انگلیسی کوتاهپهلو و باریک بودند و پیرامون کشتیهای غولپیکر اسپانیایی میچرخیدند. عرشهٔ اسپانیاییها بسیار بلند بود و گلولههایشان از بالای سر دشمن میگذشت و آسیب اندکی میزد. چابکی انگلیسیها اسپانیاییها را درمانده کرد. دو کشتی اسپانیایی از دست رفت، یکی را دریک گرفت و دیگری منفجر شد، و باروت آنها به کار انگلیسیها آمد که مهمات یک روز دیگر را بیشتر نداشتند. در ۲۵ ژوئیه نزدیک جزیرهٔ وایت، کشتی پرچمدار هاوارد تا دل آرمادا پیش رفت. آن شب مدینا سیدونیا به پارما نوشت که دشمن از بامداد تا شب بر او شلیک میکند ولی تنبهتن نمیشود و چارهای نمیبیند، چون آنان تند میروند و ما کند. او مهمات و نیروی کمکی خواست، ولی کشتیهای هلندی بندرهای پارما را بسته بودند.
کشتیهای آتشین و گراولین
در ۲۷ ژوئیه آرمادا در کاله لنگر انداخت. فردا دریک هشت کشتی کوچک را آتش زد و باد آنها را به میان ناوگان اسپانیا راند. مدینا سیدونیا از وحشت دستور داد کشتیها بروند. در ۲۹ ژوئیه دریک در گراولین بر آنها تاخت و نیمروز کشتیهای هاوارد رسیدند و همه آتش بر دشمن ریختند. اسپانیاییها دلیرانه جنگیدند، اما دریانوردی و توپاندازیشان ضعیف بود. گلولهٔ انگلیسی بدنههای چوبیِ سهپایی را میشکافت و چند کشتی غرق شد. به نقل کتاب، تا پایان روز آرمادا چهار هزار کشته و به همان شمار زخمی داشت و کشتیهای مانده بهزحمت روی آب بودند. مدینا سیدونیا که دید خدمهٔ کشتیها دیگر تاب جنگ ندارند، فرمان عقبنشینی داد.