رونسار و پلئیاد: شاعرانی که شعر فرانسه را از نو ساختند

موج شعر فرانسه در عهد فرانسوای اول و پسرانش، مکتب لیون با موریس سو و لویز لابه، هفت شاعر پلئیاد، مانیفست دوبله، زندگی و قصاید و غزل‌های رونسار، و شکاف دیرپای شکل و مضمون در ادبیات فرانسه.

رونسارشاعران پلئیادشعر رنسانس فرانسه

~11 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۰ آبان ۱۴۰۵

موجی از شعر

فرانسه را، در این احوال، موج عظیمی از شعر فرا گرفته بود. در دوران سلطنت فرانسوای اول و پسرانش بالغ بر دویست شاعر پدید آمدند که هیچ‌کدام نوحه‌سرایان بی‌نمک وادی گمنامی نبودند و همه در میدان نبرد ادبی مبارزانی دلاور شمرده می‌شدند. نبردی که ایشان در آن درگیر بودند، نبرد میان شکل و مضمون، یا رونسار و رابله، خاصیت اصلی ادبیات فرانسه را تا دوره انقلاب کبیر تعیین کرد.

جذبه‌ای مختلط الهام‌بخش این شاعران بود. آرزویشان آن بود که در لطافت سبک و کمال شکل با شعرای بزرگ یونان و روم، و از لحاظ فصاحت بیان و ظرافت تشبیهات ادبی با غزل‌سرایان ایتالیایی رقابت کنند. همه مصمم بودند که دیگر آثار خود را به تقلید از استادان و دانشمندانی که درسشان می‌دادند و گاه ترغیبشان می‌کردند به لاتینی ننویسند، بلکه زبان مادری فرانسه را وسیله انتقال افکار خود قرار دهند. اما چون آن زبان هنوز خشن و کم‌انعطاف بود، کوشیدند با واژه‌ها، عبارات، تعبیرات و مضامینی که با ذوق و فراست از لاتینی گرفته بودند زبان بومی خود را غنی و آراسته سازند. بی‌شکلی و وصله‌کاری نوشته رابله در دیده ایشان چون ظرف سفالین خامی می‌نمود که با دست‌های شتاب‌زده ساخته شده باشد و رنگ‌آمیزی و لعاب‌کاری بر زیبایی و انسجامش نیفزوده باشد.

مکتب لیون

جهاد بزرگ در راه اعتلای ادبیات کلاسیک در شهر لیون، یعنی دربار خود رابله، آغاز شد. موریس سو (Scève) بخش بزرگی از زندگی‌اش را به گمان خود صرف یافتن مقبره لائو، معشوقه پترارک، کرد؛ سپس ۴۴۶ بند شعر برای محبوبه خود، دلی، سرود و با لطافت غم‌زده شعرش راهی برای رونسار گشود. توانآترین رقیب او در لیون زنی بود به نام لویز لابه که با سلاح و زره کامل، چون ژاندارکی تازه در پرپینیان، وارد کارزار شد؛ اما بعدها ازدواج با یک طناب‌باف آتش ذوقش را سرد کرد. او به یونانی، لاتینی، ایتالیایی و اسپانیایی کتاب می‌خواند، دلبرانه عود می‌نواخت، محفلی برای گردآوری رقبای ادبی و دلباختگانش برپا می‌داشت، و پس از مرگ مقداری از ابتدایی‌ترین و لطیف‌ترین غزلیات زبان فرانسه را به یادگار گذاشت. شهرتش را از شکوه تشییع جنازه‌اش (۱۵۶۶) می‌توان سنجید که به گفته یکی از وقایع‌نگاران زمان «منظره یک پیروزی واقعی را داشت»: پیکرش را با چهره نمایان و تاج گلی بر سر در شهر گرداندند. «حتی مرگ نیز نمی‌توانست زیبایی او را دستخوش تطاول خود قرار دهد، و مردم لیون آرامگاه او را با گل و اشک پوشاندند.» به وسیله این شعرای لیونی سبک ادبی و حالت روحی پترارک به پاریس منتقل شد و به درون مجمع پلئیاد راه یافت.

پلئیاد

خود این واژه انعکاسی از ادبیات کلاسیک بود، زیرا در اسکندریه سده سوم پیش از میلاد نیز مجمعی از هفت شاعر وجود داشت که پلیاد خوانده می‌شد؛ و این نام در اصل برای بزرگداشت هفت دختر اساطیری اطلس و پلیونه بود که بر صورت فلکی پروین (ثریا)، متشکل از هفت ستاره درخشان، اطلاق شده بود. خود رونسار، که در میان ستارگان هفت‌گانه آسمان شعر فرانسه از همه درخشان‌تر بود، ندرتاً اصطلاح پلئیاد را به کار می‌برد، و سرمشق‌های او در حقیقت آناکرئون و هوراس بودند نه شعرای مکتب اسکندریه چون تئوکریتوس یا کالیماخوس.

در سال ۱۵۴۸ رونسار در یکی از میخانه‌های شهر تور با ژوآشم دوبله آشنا شد و آن دو دست به دست هم دادند تا شعر فرانسه را به شکل شعر کلاسیک درآورند. پس از چندی چهار شاعر جوان دیگر را با خود همراه ساختند: آنتوان دو بائیف، رمی بلو، اتین ژودل و پونتوس دو تیار؛ و در آخر ژان دورا، دانشور و تاریخ‌نویسی که سخنرانی‌هایش درباره ادبیات یونان در کولژ دو فرانس و کولژ دو کوکره آتش اشتیاق ایشان را نسبت به گویندگان شعر غنایی یونان باستان شعله‌ور کرده بود، به گروه پیوست. ابتدا خود را «لابریگاد» (دسته سرباز) نامیدند و سوگند یاد کردند که موز ادبیات فرانسه را از چنگال خشن ژان دومون و رابله، و نیز از خطر سهل‌انگاری‌های ویون و مارو، رهایی دهند. پس از آشوب‌گری‌های لفظی و پندآموزی‌های بیخ‌گوشی گارگانتوا و پانتاگروئل روی برگرداندند، زیرا در آن نابسامانی افعال و صفات و در آن کشش به هزل‌پرستی اصول کلاسیک رعایت نشده بود و احساسی برای درک زیبایی‌ها و شکل‌های دلپذیری که در زن، طبیعت یا هنر نهفته‌اند وجود نداشت. یکی از منتقدان بدخواه عدد ایشان را هفت یافت و داغ بدنامی «پلئیاد» را بر آنان زد؛ و پیروزی نهایی آن شاعران هفت‌گانه این داغ را به پرچم افتخار بدل کرد.

مانیفست

در سال ۱۵۴۹ دوبله برنامه زبانی گروه لابریگاد را در رساله‌ای با عنوان دفاع و تشریح زبان فرانسه اعلام داشت. منظور او از «دفاع» این بود که زبان فرانسه می‌توانست آن‌قدر وسعت و قدرت بیابد که هرچه در زبان‌های کلاسیک ادا شده در آن نیز بیان شود؛ و مرادش از «تشریح» این که با متروک داشتن نثر ناهموار و قالب‌های شعری رایج آن زمان، یعنی چکامه، ترجیع‌بند و مستزاد، می‌توان به فرانسه جلا و زیبایی و روانی تازه بخشید، و با اقتباس اصطلاحات کلاسیک و پیروی از قالب‌های ادبی شاعران و نویسندگانی چون آناکرئون، تئوکریتوس، ویرژیل، هوراس و پترارک آن را آراسته‌تر و غنی‌تر ساخت؛ زیرا پترارک در نظر شاعران پلئیاد در زمره کلاسیک‌ها بود و غزل کامل‌ترین شکل شعری شمرده می‌شد.

رونسار

پیر دو رونسار با شعر خود آرزوهایی را که دوبله به نثر بیان کرده بود برآورده ساخت. او در خانواده‌ای به دنیا آمد که تازه عنوان اشرافی یافته بود؛ پدرش «خوانسالار» فرانسوای اول بود و پیر چندی در آن دربار باشکوه به سر برد. در کودکی غلام‌بچه ولیعهد شد، سپس به خدمت مادلن، که به همسری جیمز پنجم شاه اسکاتلند درآمد، تعیین گردید و بعدها به مقام «سپردار»ی هانری دوم، پادشاه آینده فرانسه، رسید. آرزوی خدمات بزرگ لشکری در سر داشت، اما از شانزده‌سالگی گوشش سنگین شد؛ پس شمشیرش را غلاف کرد و قلمش را به جولان درآورد. بر اثر تصادفی با آثار ویرژیل آشنا شد، دل بدو باخت و شعرش را از حیث کمال صوری و حق بیان در فرانسه بی‌مانند یافت. استادش دورا او را از تحصیل لاتینی به یونانی متوجه ساخت و خواندن آثار آناکرئون، اشیل، پینداروس و آریستوفان را به او پیشنهاد کرد، و شاگرد جوان از شادی فریاد می‌زد: «ای استاد، چرا تاکنون این گنجینه را از من پنهان داشته بودی؟» در بیست‌وچهارسالگی با دوبله ملاقات کرد و از آن پس اوقات زندگی‌اش را چاکرانه به سه چیز اختصاص داد: «شعر، عشق و شراب».

مجموعه قصاید او (۱۵۵۰) طغیان بر ضد اشعار غنایی کهن را به سر حد شدت رساند. سرودن قصاید گرچه تقلیدی آشکار از هوراس بود، وسیله‌ای شد برای راه‌یافتن قصیده به شعر فرانسه؛ علاوه بر آن، این مجموعه از لحاظ شیرینی بیان، ظرافت عبارات و مراعات اصول صوری ارزش بسیار داشت و در ادبیات فرانسه بر دو پای خود استوار ماند. دو سال بعد، در کتابی حاوی ۱۸۳ غزل با عنوان عشق‌ها، از پترارک سرمشق گرفت و لطف و زیبایی غزل‌سرایی را به پایه‌ای رسانید که دیگر در شعر فرانسه چیزی از آن برتر پدید نیامد. معمولاً شعری می‌سرود که به آسانی با آواز قابل اجرا باشد، و به همین جهت در طول حیاتش بر بسیاری از اشعار او موسیقی گذاشته شد و بعضی از آن‌ها الهام‌بخش آهنگسازان بزرگی چون ژانکن و گودیمل شدند.

هنگام عشق‌بازی با زنان، او نیز ایشان را با همان رسم مألوف و مضمون دیرین به برخورداری از عشق تا زمانی که زیبایی‌شان می‌درخشد دعوت می‌کرد، اما باز در این مورد نکته‌ای بدیع می‌آورد و نغمه‌ای نو می‌سرود. در یکی از اشعارش به دوشیزه‌ای محجوب و محتاط خاطرنشان می‌سازد که روزی سخت پشیمان خواهد شد از اینکه فرصت خواستگاری شاعری چنین مشهور را از دست داده است. وقتی کاملاً پیر شده باشد و شب‌ها را در نور شمع و کنار آتش به گفتگو و دوخت‌ودوز بگذراند، شعرهای او را که به یاد دارد خواهد خواند و شگفت‌زده خواهد گفت: «آن زمان که زیبا بودم، رونسار نامم را می‌ستود.» آن‌گاه هیچ‌یک از خدمتکارانش، با همه خواب‌آلودگی از خستگی کار روزانه، با شنیدن نام رونسار از خواب بیدار نخواهد شد و نام او را با ستایشی جاودانه مبارک نخواهد خواند. شاعر خود در زیر خاک شبحی بی‌استخوان خواهد بود که در سایه درختان مورد خواب ابدی‌اش را می‌گذراند، و آن زن، پیرزنی چمباتمه‌زده کنار اجاق، بر عشق به باد رفته و بی‌اعتنایی متکبرانه خود افسوس خواهد خورد. پند شاعر این است که خوش باش و منتظر فردا نمان و غنچه‌های زندگی را همین امروز بچین.

شاعر دربار

شکوه و رفعت شعر رونسار شایسته دربار کاترین دو مدیسی بود که در بازگشت از ایتالیا گروهی از اهل قلم آن کشور را، که آثار پترارک را در میان کتاب‌های خود داشتند، در التزام رکاب به فرانسه آورده بود. شاعر جدید، با گوش سنگین و رفتار متین و هیکلی جنگاور، موی و ریشی به رنگ طلا و چهره‌ای به زیبایی مجسمه هرمس ساخته پراکسیتلس، مورد عنایت خاص کاترین، هانری دوم، ماری استوارت و حتی الیزابت ملکه انگلستان، که انگشتر الماسی برای او فرستاد، قرار گرفت. اساطیر نیمه‌یونانی و نیمه‌رومی گروه پلئیاد همه‌جا با آغوش باز پذیرفته شد؛ و هنگامی که شاعران از خدایان المپ سخن می‌گفتند، دربار فرانسه آن عناوین و احترامات را به خود بست: هانری یوپیتر شد، کاترین یونو و دیان دیانا. بعدها مجسمه‌های گوژون، مجسمه‌ساز و معمار درباری، همین برابری‌ها را تأیید کردند.

پس از مرگ هانری، شارل نهم دوستی با رونسار را ادامه داد، اما نتیجه چندان رضایت‌بخش نبود، زیرا پادشاه جوان از او حماسه‌ای در عظمت فرانسه می‌خواست که بتواند با انئید برابری کند. شاه ساده‌دل به رونسار نوشت که خود می‌تواند بکشد اما شاعر می‌تواند جاودان زنده بسازد. رونسار سرودن لافرانسیاد را آغاز کرد، اما دریافت که موز شعرش نفس‌بریده‌تر از آن است که چنین مسابقه درازی را به انجام رساند؛ پس به‌زودی دست از آن کشید و بار دیگر رو به عشق و غزل آورد. با آرامش به سن پیری رسید، زیرا از آفت سروصدای دنیوی برکنار بود. در دین و سیاست روش محافظه‌کارانه داشت؛ مورد تکریم سرایندگان جوان بود؛ و همه کس او را عزیز می‌شمرد جز مرگ، که در سال ۱۵۸۵ به سراغش آمد. رونسار در شهر تور به خاک سپرده شد، اما پاریس مراسم تشییعی درخور خدایان المپ برایش ترتیب داد که در آن همه رجال و اعیان پایتخت شرکت جستند تا به «خطبه تدفین» اسقف گوش دهند.

شکاف بزرگ

شاعرانی که رونسار را رهبر خود می‌نامیدند دیوان‌های بسیار از اشعار ظریف اما بی‌جان منتشر ساختند. بیشتر آنان، مانند استاد خود، کاتولیک‌هایی اسمی بودند که به میل خویش آیین کاتولیک را تبلیغ می‌کردند و هوگنوهای متعصب را به باد تحقیر می‌گرفتند. این شاعران هرچه جیبشان خالی‌تر بود، رفتار و خون اشرافی‌شان از غرور پرتر بود و اشعار خود را برای گروه برگزیده‌ای می‌نوشتند که فرصت برخورداری از شعر را داشت. رابله دشمنی ایشان را با تمسخر فضل‌فروشی‌شان، عیب‌جویی از تقلید بنده‌وارشان از اوزان شعری و عبارات و واژه‌های یونانی و رومی، و طعنه بر اقتباس مضامین ادبیات باستان که با خودفروشی‌ها و نوحه‌سرایی‌های پترارکی همراه بود جواب می‌داد.

در این تضاد میان شیوه طبیعی و شیوه کلاسیک می‌بایست سرنوشت ادبیات فرانسه تعیین شود. شاعران و تراژدی‌نویسان جاده مستقیم و باریک کمال صوری و زیبایی تراش‌خورده لفظی را در پیش گرفتند، و نثرنویسان هدف خود را بر آن گذاشتند که منحصراً با قدرت مضامینشان جلب توجه کنند. از این رو شعر فرانسه تا پیش از انقلاب کبیر ترجمه‌پذیر نیست، زیرا شکل هنری را نمی‌توان درهم شکست و سپس از اجزای آن شکل نوساخته دیگری پدید آورد. در فرانسه سده نوزدهم این دو جریان به هم درآمیختند، همه حقایق با یکدیگر ترکیب شدند، شکل با مضمون ازدواج کرد و نثر فرانسه به اوج کمال رسید.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه