سلیمان قانونی و مغرب‌زمین: رودس، موهاچ، وین و پیمان‌ها

جلوس سلیمان در ۱۵۲۰، فتح بلگراد، رودس و مجارستان، محاصره‌های ناکام وین، نخستین اتحاد فرانسه و عثمانی، کاپیتولاسیون و پیمان‌هایی که عثمانی را نیرومندترین قدرت اروپا و آفریقا کرد.

سلیمان قانونیمحاصره وینمجارستان عثمانی

~14 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

سلطانی تازه

سلیمان قانونی در ۱۵۲۰، در بیست‌وشش‌سالگی، جانشین پدرش سلطان سلیم اول شد. او در همان زمان به سبب دلاوری در جنگ، جوانمردی در دوستی و لیاقت در اداره ایالات ترکیه عثمانی آوازه‌ای بسزا یافته بود. سیمای خوش و رفتار مؤدبش ورودش را به قسطنطنیه‌ای که از قیافه سلیم یاوز خسته شده بود مورد استقبال عمومی کرد. مورخی ایتالیایی که اندکی پس از جلوس او را دیده بود وصفش کرده است: بلندبالا، قوی، عضلانی، با گردنی بسیار کشیده، بینی بسیار عقابی، ریش و سبیل تنک، رنگ و رویی زرد و بیمارگونه و سیمایی موقر و آرام که بیشتر به یک دانشجو می‌ماند تا یک سلطان. هشت سال بعد ایتالیایی دیگری نوشت: رنگ‌پریده چون مرده، سوداییمزاج و بسیار دل‌بسته به زنان، آزادمنش، مغرور، شتابزده و با این حال گاهی بسیار ملایم و مهربان.

اوژیه گیسلن دو بوزبک، سفیر هابسبورگ‌ها در باب عالی، با هواداری کامل درباره سرسخت‌ترین دشمن هابسبورگ‌ها نوشت: همواره منشی محتاط و معتدل نشان داده بود و حتی در جوانی، که به عقیده ترکان گناهانش همه بخشودنی است، زندگی‌اش بی‌عیب بود، چون از همان زمان گرد می‌گساری و اعمال غیرطبیعی دیگر که میان ترکان رایج بود نمی‌گشت. حتی آنان که همواره دنبال عیب‌جویی بودند چیزی بدتر از افراط در دلبستگی به همسرش نمی‌توانستند به او نسبت دهند. آشکار است که سلیمان از زمانی که همسر شرعی خود را برگزید کاملاً به او وفادار ماند، هرچند هیچ قانونی او را از داشتن صیغه‌ها و معشوقه‌ها منع نمی‌کرد.

هرچند چاپلوسانه است، نباید ناگفته گذارد که سلیمان بی‌شک بزرگ‌ترین و عالی‌منش‌ترین سلطان عثمانی بود و در لیاقت، خرد و اخلاق کم از هیچ‌یک از فرمانروایان بزرگ عصر نداشت، هرچند می‌بینیم گاه مرتکب بی‌رحمی، حسادت و انتقام‌جویی هم شده است. اکنون بیاییم و به‌عنوان نظاره‌گر در چشم‌انداز تاریخ، با بی‌طرفی کامل، رویارویی او را با جهان مسیحیت بررسی کنیم.

نه قرن کشمکش

مناقشه نظامی میان مسیحیت و اسلام در آن زمان نهصد سال سابقه داشت. آغازش زمانی بود که اعراب مسلمان سوریه را از امپراتوری روم شرقی گرفتند (۶۳۴) و با پیشرفت‌های سالانه اعراب، جنگ‌های صلیبی و تصرف اسپانیا به دست مورها ادامه یافت. مسیحیت در نخستین جنگ‌های صلیبی، جنگ‌هایی که مقاصد اقتصادی و جنایات سیاسی هر دو طرف را زیر پوشش شعار و غیرت دینی پنهان می‌کرد، پیشروی‌های اسلام را جبران کرد. سپس اسلام با تصرف قسطنطنیه و بالکان انتقام گرفت. اسپانیا مورها را از خاک خود بیرون راند. پاپی پس از پاپ دیگر جنگ‌های صلیبی تازه بر ضد ترکان برپا کرد. سلیم اول سوگند خورد در رم مسجدی بسازد. فرانسوای اول به کشورهای باختر اروپا اعلام کرد باید کشور عثمانی را از بیخ براندازند و ثروتش را غنیمت میان خود تقسیم کنند.

این طرح به علت آتش نفاق دینی در آلمان، شورش اسپانیا بر ضد شارل پنجم و تغییر نظر خود فرانسوا، که به فکر کمک خواستن از سلیمان برای برانداختن شارل افتاد، متوقف ماند. همان‌گونه که موفقیت آیین لوتری مرهون وجود سلیمان بود، شاید سلیمان هم نجات خود را از آن تنگنا مدیون لوتر بود.

بلگراد و رودس

هر دولتی می‌کوشد مرزهای خود را گسترش دهد تا هم بر ثروت و درآمد بیفزاید و هم سرزمین‌های دفاعی وسیع‌تری میان مرزها و پایتخت حایل کند. سلیمان بهترین دفاع را در حمله می‌دانست. در ۱۵۲۱ استحکامات مجارستان در سابا‌چ و بلگراد را گشود و پس از آسوده کردن خاطر از جناح باختر، نیروهایش را متوجه رودس کرد. آنجا مسیحیان زیر فرمان شوالیه‌های هاسپیتالر دژی مستحکم آماده کرده بودند و این در نظر سلیمان جایگاهی خطرناک برای بیگانگان در دریایی بود که از هر جهت متعلق به عثمانی بود.

در واقع کشتی‌های غارتگر شوالیه‌های مسیحی در یک گوشه مدیترانه همان بلا را بر سر تجارت مسلمانان می‌آوردند که دریازنان الجزایر در گوشه دیگر بر سر تجارت مسیحیان. مسلمانان اسیرشده در این حمله‌های شوالیه‌ای معمولاً کشته می‌شدند. کشتی‌های حامل زایران مکه اغلب به بهانه نیات خصمانه متوقف می‌شدند. یکی از مورخان مسیحی می‌نویسد سلیمان برای حمله به رودس هیچ دلیل و بهانه‌ای نداشت. مورخی عالی‌مقام انگلیسی می‌افزاید خیر عموم در آن بود که رودس به قلمرو ترکان بپیوندد.

سلیمان حمله را با ۳۰۰ کشتی و ۲۰۰ هزار سپاهی آغاز کرد. مدافعان به سرکردگی استاد اعظم فیلیپ دو ویلیه دو ایل‌آدام ۱۴۵ روز با محاصره‌کنندگان جنگیدند و سرانجام با شرایطی افتخارآمیز تسلیم شدند: شوالیه‌ها و مردان جنگی‌شان ظرف ده روز در امن جزیره را ترک کنند، ساکنان باقی‌مانده آزادی دینی کامل داشته باشند و پنج سال از پرداخت خراج معاف بمانند. در روز عید میلاد مسیح سلیمان دیدار استاد اعظم را خواست، او را دلداری داد، از دفاع دلاورانه‌اش بسیار ستود و هدایای نفیس به او داد. پس از رفتن او به صدراعظم خود ابراهیم پاشا گفت بسیار متأسف است که مجبور است آن پیر مسیحی را از خانه و داراییش بیرون کند.

در ۱ ژانویه ۱۵۲۳ شوالیه‌ها به سوی کرت بادبان برافراشتند و هشت سال بعد آنجا را ترک کردند و جزیره مالت را منزلگاه دایم خود کردند. اما سلطان پیروزی خود را آلود، چون پسر و نوه شاهزاده جم را که مسیحی شده بودند کشت تا مبادا روزی مانند پدرشان به‌عنوان مدعیان تاج عثمانی توسط دشمنان به کار گرفته شوند.

موهاچ، ۱۵۲۶

در آغاز ۱۵۲۵ سلیمان نامه‌ای از فرانسوای اول، که آن زمان اسیر شارل پنجم بود، دریافت کرد که در آن پادشاه فرانسه از او می‌خواست به مجارستان حمله کند و سپس به نجات او بشتابد. سلطان پاسخ داد: «اسب ما زین شده و شمشیرمان بر کمر است.» در واقع سلیمان از مدت‌ها پیش تصمیم گرفته بود به مجارستان حمله کند. در آوریل ۱۵۲۶ با ۱۰۰ هزار سپاهی و ۳۰۰ توپ حرکت کرد. پاپ کلمنس هفتم از فرمانروایان مسیحی خواست به کمک کشور تهدیدشده بشتابند. لوتر به امیران پروتستان آلمان اندرز داد از جای خود تکان نخورند، چون ظاهراً ترکان فرستادگان خدا بودند و مقاومت در برابرشان مقاومت در برابر خدا بود. شارل در اسپانیا ماند.

شکست لشکر مجارستان در موهاچ شکست مادی و معنوی عالم مسیحیت بود. اگر کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها و امپراتور و پاپ همکاری می‌کردند، شاید مجارستان می‌توانست از این ضربه هولناک جبران کند. اما نتیجه این شد که، به روایت کتاب، پیشوایان لوتری پیروزی ترکان را جشن گرفتند. کتاب همچنین می‌افزاید لشکر ترک رم را غارت کرد، که به نظر خلط با غارت رم به دست سپاه امپراتور در ۱۵۲۷ می‌رسد.

محاصره وین، ۱۵۲۹

در ۱۵۲۹ سلیمان با ۲۰۰ هزار سپاهی وین را محاصره کرد. کنت نیکولاوس فون سالم، که فردیناند او را مأمور دفاع شهر کرده بود، از بالای مناره کلیسای سن‌اشتفان دشت و تپه‌های اطراف را می‌دید که از خیمه و تجهیزات و سربازان عثمانی سیاه شده بود. این بار لوتر پیروانش را فراخواند به محاصره‌شدگان بپیوندند، چون آشکارا می‌دید با سقوط وین هدف بعدی ترکان آلمان خواهد بود. در همه کشورهای اروپا شایع شد که سلیمان نذر کرده است سراسر اروپا را به پذیرش دین واقعی، اسلام، وادار کند.

نقب‌زنان سپاه ترک برای منفجر کردن بخشی از دیوار نقب‌هایی پشت سر هم کندند. اما مدافعان با گذاشتن ظرف‌های آب در نقاط حساس و نظارت بر لرزش آب، عملیات زیرزمینی را زیر نظر داشتند. زمستان آمد و خطوط ارتباطی سلطان از رساندن آذوقه در آن فاصله طولانی ناتوان ماند. در ۱۴ اکتبر سلیمان لشکریانش را به کوششی نهایی و قطعی تشویق کرد و پاداش‌های گران وعده داد، اما روح و جسم مردانش فرسوده بود. حمله با تلفات بسیار دفع شد و سلیمان با اندوه فرمان عقب‌نشینی داد.

این نخستین شکست او بود. با این حال هنوز نیمی از مجارستان را در دست داشت و تاج سلطنتی قدیس استفان را به قسطنطنیه برد. به مردم خود فهماند که علت بازگشت بی‌پیروزی‌اش این بود که فردیناند با پناه بردن به پراگ حاضر به رویارویی با او نشده بود، و سوگند خورد به‌زودی شخص شارل را، که جرئت کرده بود خود را امپراتور بخواند، دستگیر کند و سیادت مغرب‌زمین را از چنگش برباید.

لشکرکشی ۱۵۳۲

باختر سخن او را جدی گرفت و رم لرزید. کلمنس هفتم که این بار مصمم به اقدام قاطع بود، حتی کاردینال‌هایش را وادار کرد پول جمع کنند تا در آنکونا و بندرهای دیگری که عثمانیان ممکن بود برای ورود به ایتالیا هدف بگیرند استحکامات بسازند. در آوریل ۱۵۳۲ سلیمان دوباره رو به باختر نهاد. حرکت او از پایتخت صحنه‌ای تماشایی بود: ۱۲۰ توپ پیشاپیش سپاه بود و پشت سرشان ۸۰۰۰ ینی‌چری، نخبه‌ترین افراد سپاه عثمانی، صف بسته بودند. هزار شتر آذوقه می‌بردند و ۲۰۰۰ سوار برگزیده پرچم مقدس را، با نقش عقاب پیامبر، در میان خود داشتند. هزاران پسر مسیحی اسیر با لباس زربفت و کلاه سرخ پردار، نیزه به دست، حرکات جنگی نشان می‌دادند. ملتزمان سلطان مردانی غول‌پیکر و خوش‌منظر بودند و میانشان سلیمان بر اسبی بلوطی با جامه‌ای مخمل ارغوانی حاشیه‌دوزی‌شده به گل‌وبته‌های طلایی و عمامه‌ای سفید و مرصع به جواهر می‌رفت و پشت سرش سپاهیانی تا ۲۰۰ هزار تن صف بسته بودند. چه کسی می‌توانست در برابر چنین جلال و قدرتی بایستد؟ فقط عناصر طبیعی و دوری مسافت!

شارل برای مهار این سیل پس از التماس بسیار توانست هزینه مجهز ساختن ۴۰ هزار مرد و ۸۰۰۰ اسب را از دیت امپراتوری بگیرد. با برادرش فردیناند ۳۰ هزار سپاهی دیگر نیز گرد آورد و با این لشکر ۷۸ هزارنفری در وین موضع گرفت و منتظر حمله‌کنندگان نشست. اما سلطان در تسخیر شهر کوچک گونس، که سخت مستحکم بود و فقط پادگانی هفتصدنفری داشت، معطل ماند. سه هفته آن افراد معدود همه حملات ترکان را دفع کردند. یازده بار ترکان در دیوار شکاف انداختند و هر یازده بار مدافعان آن شکاف‌ها را با فلز، اجساد مردگان و یأس خود پر کردند.

سرانجام سلیمان امان‌نامه‌ای همراه با چند گروگان نزد فرمانده شهر، نیکولا یوریشیچ، فرستاد و او را به مذاکره دعوت کرد. او پذیرفت و سلطان و صدراعظمش احترامش کردند. سلیمان به او خلعت افتخار داد و با حالتی افسرده از دلاوری و مهارتش بسیار ستود و تضمین کرد از حمله به شهر صرف‌نظر کند. سپس او را با بدرقه افسران ترک به قلعه‌اش بازگرداند. لشکر سیل‌آسای ترک که ۷۰۰ سپاهی آن را باز داشته بود، گذشت و رو به وین نهاد.

ولی در وین هم سلیمان طعمه‌اش را به دست نیاورد. شارل به هیچ وجه برای نبرد از پناهگاه بیرون نمی‌آمد و به این دیوانگی تن نمی‌داد که برتری موقعیت دفاعی مستحکم خود را به خطر اندازد و در قمار میدان نبرد وارد شود. سلیمان که دید وین را به هنگامی که امپراتور یا پادشاه معینی نداشت و فقط با ۲۰ هزار تن ایستادگی می‌کرد نتوانسته بگیرد، از جنگیدن با سپاه ۷۸ هزارنفری به فرماندهی فرمانده جوانی که به ملتش اعلام کرده بود در آن جنگ مرگ را با آغوش باز استقبال می‌کند، چون آن را شریف‌ترین هدف یک مسیحی واقعی در این دنیا می‌داند، صرف‌نظر کرد. سلطان بازگشت، ستیریا و اتریش سفلی را غارت کرد و افراد پراکنده‌ای را اسیر گرفت تا شکست خود را جبران کند. در همان حال خبر ناخوشایندی رسید: در آن هنگام که او بیهوده در مجارستان این سو و آن سو لشکر می‌کشید، آندرئا دوریا فرصت را مغتنم شمرده کشتی‌های عثمانی را عقب رانده و شهرهای پاتراس و کورون در ساحل پلوپونز را گرفته بود.

پیمان‌های صلح و کاپیتولاسیون

وقتی فردیناند سفیری به قسطنطنیه فرستاد تا پیشنهاد صلح کند، سلیمان از او حسن استقبال کرد و گفت حاضر به صلح است، «اما نه برای بیست‌وپنج سال یا صد سال، بلکه برای دو قرن، سه قرن، و اصولاً برای همیشه» به شرط آنکه فردیناند نقض قول نکند، و او را چون فرزند خود خواهد شمرد. با این همه سلیمان در ازای موافقتش بهایی گزاف خواست: فردیناند باید کلیدهای شهر گران را به نشانه تمکین و احترام تقدیم کند. فردیناند و شارل که می‌خواستند به هر نحو لشکریانشان را بر ضد مسیحیان به کار گیرند، حاضر به سازش با عثمانیان بودند. فردیناند کلیدها را تقدیم کرد، خود را پسر سلیمان خواند و فرمانروایی سلطان را بر بخش اعظم مجارستان به رسمیت شناخت (۲۲ ژوئن ۱۵۳۳). با شارل پیمان صلحی بسته نشد. سلیمان پاتراس و کورون را بازگرفت و آرزوی گذاشتن یک پا در وین و پای دیگر در تبریز را همواره در سر داشت.

سلیمان تبریز را گرفت و دوباره متوجه باختر شد (۱۵۳۶). الاهیات را کنار نهاد و موافقت کرد با کمک به فرانسوای اول بار دیگر با شارل وارد جنگ شود. پیمان اتحاد سلیمان و پادشاه فرانسه با شرایطی بسیار دوستانه طرح شد: شارل پنجم، امپراتور اسپانیا، باید جنووا، میلان و فلاندر را به فرانسه واگذارد تا فرانسه و عثمانی با او از در صلح درآیند. بازرگانان فرانسه مجاز باشند در سراسر امپراتوری عثمانی کشتیرانی و داد و ستد کنند و ترکان در مقابل شرایط و حقوق برابر داشته باشند. کنسول‌های فرانسه در قلمرو عثمانی از نظر حقوق مدنی و جزایی بر همه فرانسویان ساکن آنجا اختیار قانونی داشته باشند و اتباع فرانسه آزادی کامل دینی داشته باشند.

«کاپیتولاسیون» سرمشقی شد برای همه پیمان‌های بعدی که دولت‌های مسیحی با کشورهای مشرق‌زمین بستند.

اتحادیه‌های مقدس و صلح پراگ

شارل نیز اتحاد سه‌گانه‌ای از امپراتوری خود، ونیز و دولت پاپی ساخت و فردیناند هم به آن‌ها پیوست. ونیز مدتی کوتاه سپر بلای این اتحادیه در برابر حمله ترکان بود، متصرفات خود را در دریای اژه و سواحل دالماسی از دست داد و ناچار به صلحی جداگانه تن داد (۱۵۴۰). سال بعد فرمانروای دست‌نشانده سلیمان در بودا درگذشت و سلیمان مجارستان را به امپراتوری عثمانی منضم کرد. فردیناند سفیری به ترکیه فرستاد و تقاضای صلح کرد و سفیری دیگر به ایران فرستاد تا شاه را به حمله علیه عثمانیان برانگیزد.

در ۱۵۴۳ سلیمان به باختر لشکر کشید، شهرهای گران و سکش‌فه‌هروار را گرفت و بخش بیشتری از مجارستان را به پاشانشین بودا افزود. در ۱۵۴۷ به علت سرگرم بودن به جنگ با ایران، پیمان متارکه‌ای پنج‌ساله با باختر بست که هر دو طرف آن را نقض کردند. پاپ پاولوس چهارم از ترکان عثمانی کمک جنگی خواست تا فیلیپ دوم را، که بیش از خود پاپ‌ها ادعای پاپی داشت، سرکوب کند.

با مرگ فرانسوا و شارل، دست فردیناند برای صلح با سلطان عثمانی باز شد. در «پیمان صلح پراگ» (۱۵۶۲) فردیناند فرمانروایی سلیمان بر مجارستان و مولداوی را به رسمیت شناخت و تعهد کرد سالانه ۳۰ هزار دوکات خراج بدهد و برای بقایای خراج گذشته ۹۰ هزار دوکات دیگر نقداً بپردازد.

دو سال بعد فردیناند به برادر خود پیوست. سلیمان پس از مرگ همه دشمنان بزرگ خود و چند پاپ به زندگی پراقتدارش ادامه داد. اکنون صاحب اختیار مصر، شمال آفریقا، آسیای صغیر، فلسطین، سوریه، بالکان و مجارستان بود. نیروی دریایی عثمانی بر مدیترانه فرمانروایی داشت و لشکر ترک دلاوری و جنگاوری خود را بر خاور و باختر عیان کرده بود. دولت عثمانی نشان داده بود که در تدبیر کشورداری و سیاست خارجی کم از رقیبان نیست. مسیحیان رودس، دریای اژه و مجارستان را از دست داده و ناچار به پیمانی خفت‌آمیز شده بودند. اکنون عثمانیان در اروپا و آفریقا، اگر نگوییم در سراسر جهان، نیرومندترین قدرت سیاسی را در دست داشتند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه