موضع کاتولیک مؤمن
کاتولیک باایمان و صمیمی دلیل خود را در رد آیین پروتستان آماده دارد. او نیز از عشریههای کلیسایی دلآزرده بود، اما نمیتوانست فکر برداشتن کلیسا را به خاطر راه دهد. به خوبی میدانست که راهبان گاه خودسرانه رفتار میکنند، اما حس میکرد که در دنیا باید مکان و سازمانی برای کسانی که میخواهند عمر خود را وقف تحصیل، تفکر درونی و دعاخوانی کنند وجود داشته باشد.
کاتولیک باایمان کتاب مقدس را کلمهبهکلمه میپذیرفت، اما به دو شرط: یکی آنکه دین مسیح ناسخ دین موسی بوده است، و دیگری آنکه کلیسای بنیاننهاده به دست پسر خدا، برابر با خود کتاب مقدس، قدرت حکمیت دارد و باید بهعنوان آخرین مرجع تعبیر متن کتاب مقدس و تنها وسیلهٔ تطبیق آن با نیازهای متغیر زمان مورد قبول و احترام همگان باشد. اگر قرار بود بخشهای متناقض و ظاهراً مبهم کتاب مقدس با افکار فردی مردمان تعبیر و داوری شود، باید در نظر آورد چه بلاتکلیفی و بلوایی در عالم دین پدید میآمد. آیا کتاب مقدس در کشاکش هزاران مغز پارهپاره و مسیحیت در جدال هزاران فرقهٔ متخاصم متلاشی نمیشد؟
اتهامها علیه اصلاح دینی
کاتولیک امروزی، به گفتهٔ این مقاله، استدلال خود را بر ضد جنبش اصلاح دینی در هر مرحله از زندگی عصر نو چنین ادامه میدهد:
«تأکید شما بر اهمیت ایمان و بیارزشی مناسک و مراسم دینی سخت زیانبخش بود و آیینی پدید آورد که سردی و سنگدلیاش را زیر تقدس جملاتی خوشظاهر پنهان میکرد، چنانکه صد سال بساط شفقت و نیکوکاری از مراکز نفوذ شما برچیده شد. شما اعتراف و توبه را تحریم کردید و در روح آدمیانی که میان غریزه و تمدن در کشمکش بودند هزاران آشوب برپا ساختید؛ و اکنون که کار از کار گذشته همان سازمان شفابخش را با وضعی آشفته دوباره برقرار میکنید.
شما تقریباً همهٔ مدارسی را که ما دایر کرده بودیم از بین بردید و دانشگاههایی را که کلیسا پدید آورده و پرورانده بود تا مرز انقراض تضعیف کردید. رهبران خودتان معترفاند که بریدگی شما از ایمان راسخ، در هر دو کشور آلمان و انگلستان، به فساد مهلک اخلاق انجامیده است. شما در زمینهٔ اخلاق، فلسفه، صنعت و حکومت هرجومرج حاصل از اعتقاد به اصالت فرد را رواج دادید. همهٔ زیبایی و بهجت دین را گرفتید و جایش را با دیوشناسی و خوف از گناه پر کردید. رویش و جهش هنر را فرونشاندید و هرجا پا نهادید پژوهش در آثار کلاسیک پژمرد.
اموال کلیسا را ضبط کردید و به دولت و توانگران دادید و در نتیجه مستمندان را بیبرگونواتر از همیشه گذاشتید و خواری را سربار فقر کردید. سرمایهداری و رباخواری را بخشودید، اما کارگران را از تعطیلات آسایشبخش روزهای مقدس که رحمت کلیسا برایشان فراهم کرده بود محروم ساختید. حکومت پاپی را سرنگون کردید تا حکومت شاهی را به اوج قدرت برسانید؛ به فرمانروایان خودپرست اجازه دادید اختیار ایمان رعایای خود را شخصاً به دست گیرند و دین را، بهعنوان دلیلی شرعی، پشتیبان جنگهای خانمانسوز خود کنند. ملتها را بر ضد یکدیگر تجزیه کردید و حتی اهالی یک کشور و شهر را به جان هم انداختید.
سلطهٔ اخلاقی بینالمللی بر نیروهای ملی را، که اثری آرامبخش داشت، از میان بردید و دورانی از آشفتگی میان کشورهای متخاصم پدید آوردید. قدرت و قاطعیت کلیسایی را که به اعتراف خودتان آفریدهٔ دست پسر خداست انکار کردید، اما خودکامگی سلطنت را شرعی دانستید؛ حق الاهی شاهان را تأیید کردید و، بیخبر از خود، قدرت کلام خداوندی را، که تنها تکیهگاه در برابر قدرت زر یا زور است، منهدم ساختید.
شما ادعای حق داوری فردی کردید، اما به محض آنکه توانستید آن را از دیگران دریغ داشتید؛ امتناع شما از رواداری در برابر ناسازگاران به مراتب از رفتار ما کاتولیکها زنندهتر است، زیرا ما هرگز تبلیغ رواداری مذهبی نکردیم و راه را برای بروز عقاید نفاقانگیز باز نگذاشتیم، چون در نظر ما رواداری زادهٔ بیعلاقگی است. (متن کتاب این جمله را به اشتباه دو بار تکرار کرده؛ اینجا یک بار آمد.) در همهٔ این احوال بنگرید داوری فردی شما کار را به کجا کشانده است. هر کس برای خود پاپ میشود و پیش از آنکه به سن و پختگی کافی رسیده باشد که بتواند اثرات دین را در جامعه و اخلاق دریابد و بفهمد مردم تا چه اندازه به داشتن ایمان نیازمندند، اصول عقاید دینی را مورد داوری فردی خود قرار میدهد.
نوعی جنون تجزیهکننده، که زیر نظارت هیچ قدرت وحدتبخشی نیست، پیروان آیین شما را در مجادلات تند و احمقانهای میاندازد که عقیدهٔ عمومی را نسبت به هر دینی سست میکند؛ و اگر کلیسایی وجود نداشت که متین و مردانه در میان همهٔ نوسانات عقاید و دلایل و همهٔ مدهای علمی و فلسفی برجا بایستد و پیروان پراکندهاش را در دامن خود گرد نگه دارد، مسلماً اساس مسیحیت بر باد فنا میرفت و مردمان، عاری از هر پناهگاه روحی، خود را در برابر مرگ بیتوشه و برگ مییافتند. زمانی خواهد رسید که آن گروه از شما که ارشاد شده و مسیحیت واقعی را پذیرفتهاند غرور فردی و نیروی فکری خود را در پای نیازهای دینی بشر نثار خواهند کرد و به سوی ایمانی روی خواهند آورد که به رغم نظرات کفرآمیز این عصر تیره میتواند واقعیت دین را پابرجا نگه دارد.»
پاسخ پروتستان
آیا آیین پروتستان میتواند به این ایرادها پاسخ دهد؟ آری، چنین:
«نخست علت جدایی خود را از نظر دور نسازیم. کلیسای کاتولیک شما از لحاظ سازمان اداری و رفتار کارمندانش کانون فساد شده بود. کشیشانتان در بیبندوباری به سر میبردند، اسقفانتان در مطامع دنیوی غرق شده بودند و پاپهایتان ننگ جهان مسیحیت به شمار میآمدند. آیا تاریخنویسان خودتان این مطالب را اعتراف نکردهاند؟ مردانی شریف شما را به اصلاح دعوت کردند و در انتظار پاسخ شما به کلیسا وفادار ماندند. شما وعده دادید و تظاهر به اصلاحات کردید، اما عمل مثبتی انجام ندادید؛ برعکس، مردانی چون یان هوس و ژروم پراگی را، که خواستار اصلاح دینی بودند، به مرگ رساندید. هزاران کوشش به کار رفت تا کلیسا از درون اصلاح شود و همه با شکست روبهرو شد، تا آنگاه که جنبش اصلاح دینی ما شما را بیدار کرد و به اقدام جدی واداشت؛ و حتی پس از طغیان ما، آن پاپی که در راه تصفیهٔ کلیسا کوشش واقعی کرد مورد تمسخر رم قرار گرفت.
شما به آفریدن رنسانس میبالید، اما همه قبول دارند که عاقبت رنسانس چنان به فساد اخلاق، ستمگری و خیانتکاری کشید که اروپا از زمان نرون مانند آن را به خود ندیده بود؛ آیا ما حق نداشتیم بر ضد آن کفر که حتی واتیکان را جولانگاه خود ساخته بود اعتراض کنیم؟ درست است که کمی پس از آغاز جنبش اصلاح دینیمان اخلاقیات جامعهمان رو به انحطاط رفت؛ البته بنیانگذاشتن زندگی نوین اخلاقی قومی که مبانی دینی و کلیساییاش چنین منحط شده بود زمان میبرد؛ اما سرانجام پایههای اخلاق در کشورهای پروتستان به مراتب از فرانسه و ایتالیای کاتولیک محکمتر و برتر شد.
ممکن است بیداری فکریمان را مدیون رنسانس باشیم، اما بیداری اخلاقیمان را مسلماً مدیون اصلاح دینیمان هستیم؛ به عبارت دیگر، اصلاح دینی نیروی اخلاقی را بر آزادی فکر افزود. رنسانس شما خاص اشراف و روشنفکران بود و عامهٔ مردم را به چیزی نمیشمرد و حتی سادهلوحی ایشان را در فریبخوردن از آمرزشنامهفروشان دورهگرد و راهبانی که اساطیر دینی را اساس سودجویی خود قرار داده بودند ریشخند میکرد؛ آیا صلاح نبود به این شیوهٔ ناهنجار و زننده در بهرهبرداری از آرزوها و بیمهای بشر پایان داده شود؟ ما درون کلیساها را از آلودگی نقاشیها و مجسمهها پاک کردیم، زیرا شما به مردم اجازه داده بودید خود آن تمثالها را بپرستند، چنانکه آنان را وامیداشتید در پیش پای آن عروسکهای مقدس که با تشریفات دینی در خیابانها گردانده میشد زانو بزنند و استغاثه کنند. ما جرئت کردیم که بهجای تخدیر مغز مردمان با آداب پرطولوتفصیل کلیسایی، ایمان خود را بر پایهای راست و محکم استوار سازیم.»