دستاورد اصلاحات کاتولیکی و پایان سخن: رنسانس و اصلاح دینی دو سرچشمهٔ جهان نو

حاصل‌حساب نهضت اصلاحات کاتولیکی پس از ترانت و آغاز مقالهٔ پایانی دورانت دربارهٔ رنسانس و اصلاح دینی به‌عنوان دو جریان متضاد شکل‌دهندهٔ اندیشهٔ نو.

اصلاحات کاتولیکیرنسانساصلاح دینی

~6 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۱ آبان ۱۴۰۵

حاصل‌حساب اصلاحات کاتولیکی

نهضت اصلاحات کاتولیکی در اجرای مقاصد خود کامیاب شد. مردمان، خواه در کشورهای کاتولیک خواه پروتستان، به دروغ‌گویی، دزدی، اغوای دوشیزگان، فروش مشاغل، و کشتار و جنگ ادامه دادند. اما رفتار اخلاقی روحانیان بهبود یافت، آزادی لجام‌گسیختهٔ ایتالیای دورهٔ رنسانس رام شد و با حقوق و شایستگی‌های بشری سازش کرد. فحشا، که در رم و ونیز دورهٔ رنسانس حرفه‌ای عمده شده بود، اکنون سرافکنده خود را پنهان می‌داشت و پاکدامنی رسم پسندیدهٔ روزگار شد. تألیف یا انتشار نوشته‌های شهوت‌انگیز و مستهجن در ایتالیا جرمی مستوجب اعدام شناخته شد؛ و به همین علت بود که نیکولو فرانکو، منشی و دشمن آرتینو، به گناه نگارش کتابی به نام پریاپیا به فرمان پاپ پیوس پنجم اعدام شد.

اثر محدودیت‌های تازه بر هنر و ادبیات مسلماً یکسره زیانبخش نبود، زیرا از یک سو هنر باروک، با همهٔ شماتت‌هایی که به آن شده، در آن عصر پدید آمد، و از سوی دیگر تاسو، گوارینی و گولدونی، صرفاً در زمینهٔ ادبی، چندان دست‌کمی از بویاردو، آریوستو و ماکیاولیِ نمایشنامه‌نویس نداشتند. در اسپانیا بزرگ‌ترین جنبش ادبی و هنری در بحبوحهٔ «واکنش کاتولیکی» پدید آمد. اما خوی پرنشاط ایتالیای دورهٔ رنسانس از میان رفت؛ زنان ایتالیایی مقداری از شادابی و دلبری‌شان را، که بر اثر آزادی پیش از دورهٔ اصلاح دینی جزو طبیعتشان شده بود، از دست دادند؛ توجه دائم به رعایت اصول خشک و تیرهٔ اخلاقی دورهٔ پیرایش‌گری را در ایتالیا به‌وجود آورد؛ و رهبانیت احیا گردید.

هزینه‌ها

مسلماً لطمهٔ بزرگی به بشریت بود که آزادی نسبی اندیشهٔ دورهٔ رنسانس جای خود را به ممیزی و سانسور خفقان‌آور کلیسایی و سیاسی بدهد؛ و جای تأسف بسیار بود که درست هنگامی که علم می‌خواست از قالب محدود قرون وسطایی بیرون آید، دستگاه تفتیش عقاید بار دیگر در ایتالیا و سایر کشورها قوت یافت. کلیسا به عمد اقلیت‌های روشنفکر را فدای اکثریت مؤمن کرد؛ اما این اکثریت از پایمال‌شدن افکاری که ممکن بود ایمان تسلی‌بخششان را تضعیف کند خرسند بودند.

اصلاحات ماندگار

اصلاحات کلیسایی واقعی و پایدار بود. با اینکه قدرت سلطان‌گونهٔ پاپ‌ها بر اشرافیت شوراهای اسقفی برتری یافت، این روح زمانه بود که اشرافیت، در همه‌جا جز آلمان، قدرت را به سلاطین وا می‌گذاشت. اکنون پاپ‌ها از لحاظ اخلاقی بر اسقفان برتری داشتند، و حکومتی متمرکز بهتر از قدرتی تجزیه‌شده می‌توانست انضباط لازمهٔ هرگونه اصلاح کلیسایی را برقرار نگه دارد. پاپ‌ها خویش‌پرستی را کنار نهادند و دربار پاپی را از انواع اهمال‌کاری‌های زیانبخش و سودپرستی‌های آشکار پاک کردند. حتی به گفتهٔ محققان غیرکاتولیک، اداره امور کلیسایی از لحاظ حسن اثر و درستی عمل سرمشقی قابل تقلید شد.

اتاقک‌های چوبی تاریک برای اقرار گناهان اختراع شد (۱۵۴۷) و برای آنکه کشیش بر اثر زیبایی اتفاقی مراجعان توبه‌کارش به وسوسه نیفتد، استفاده از آن اجباری گشت (۱۶۱۴). آمرزش‌نامه‌فروشان دوره‌گرد از میان رفتند؛ به عبارت دیگر در بیشتر موارد رحمت کلیسا و آمرزش گناهان را تنها از راه وفاداری به ایمان، ایثار و نیکوکاری می‌شد به دست آورد، نه چون گذشته با تطمیع مالی و بخشش موقوفات به کلیسا. روحانیان کاتولیک، به‌جای عقب‌نشینی در برابر آیین پروتستان و آزادی اندیشه، درصدد تسخیر مغز جوانان و به دست آوردن قدرت برآمدند. روحیهٔ مصمم و متکی بر نفس و فعال و باانضباط یسوعیان روحیهٔ واقعی کلیسای مبارز شد.

روی‌هم‌رفته کلیسا از بیماری برخاست و بهبودی شگفت‌انگیز یافت؛ و این یکی از درخشان‌ترین نتایج جنبش اصلاح دینی پروتستانی بود.

پایان سخن: رنسانس، اصلاح دینی و عصر روشنگری

رنسانس و اصلاح دینی دو سرچشمهٔ تاریخ معاصرند، دو سرچشمه‌ای که متقابلاً زندگی فکری و اخلاقی امروز ما را آبیاری کرده‌اند. همین‌جاست که آدمیان، بنا بر سلیقه و سابقهٔ ارثی خود، از یکدیگر جدا می‌شوند: یا آگاه به دین خود نسبت به نهضت رنسانس می‌شوند، که فکر را آزاد و زندگی را زیبا ساخت، یا احساس سپاس نسبت به جنبش اصلاح دینی می‌کنند، که تحکیم مبانی ایمان و بهبود اصول اخلاق را موجب شد.

مناظرهٔ میان اراسموس و لوتر در تاریخ ادامه داشته و همواره ادامه خواهد داشت، زیرا در این‌گونه مباحث کلی حقیقتی که بشر می‌تواند به دست آورد معمولاً از تلاقی قطب‌های متقابل پدید می‌آید، و به همین جهت هر حقیقتی میراث دوجانبه‌اش را همیشه در خود دارد.

شمال و جنوب

از یک نظر این مناظره جنبهٔ نژادی و جغرافیایی دارد: مناظره‌ای است میان لاتین‌ها و توتون‌ها، میان جنوب شفاف و خوشگذران و شمال مه‌آلود و سخت‌گذران، میان اقوامی که مسخر رومیان شده و میراث کلاسیک را پذیرفته بودند و اقوامی که در برابر روم ایستادگی کرده، بلکه آن را مسخر ساخته، و ریشه‌های نژادی و اقلیم‌های شمالی خود را بر یونانی که تحفه پیشکش می‌داشت و رومی که قانون وضع می‌کرد ترجیح داده بودند. (این تعمیم‌ها دربارهٔ «سرشت ملی» اقوام از آنِ نویسنده است و اینجا تنها به‌عنوان چارچوب او نقل می‌شود.) ایتالیا و آلمان مسئولیت شکل‌بخشیدن به روحیهٔ عصر نوین را میان خود تقسیم کردند: ایتالیا با بازگشت به منابع ادبیات، فلسفه و هنر دوران کلاسیک، و آلمان با رجعت به آیین و مبادی ایمان مسیحی.

ایتالیا نزدیک بود در دومین کوشش خود موفق به تسخیر آلمان شود ـ این بار با عشریه‌های کلیسایی و اومانیسم؛ و آلمان باز ایستادگی کرد، کلیسا را پس راند و اومانیست‌ها را از زبان انداخت. اصلاح دینی رنسانسِ متکی به خوشی‌ها و داد‌وستدهای دنیایی را طرد کرد و خود روی به آن جنبه (تنها همان یک جنبه!) از قرون وسطی آورد که پیشرفت‌ها و کامیابی‌های بشری را مبتذل و بیهوده می‌شمرد، زندگی را وادی اشک و زاری می‌خواند و گناهکاران را به توبه و دعا و ایمان فرامی‌خواند.

هر طرف دیگری را چگونه می‌دید

در نظر ایتالیاییان دورهٔ رنسانس، که آثار ماکیاولی و آرتینو را می‌خواندند، این رفتار واکنشی قرون وسطایی می‌نمود؛ یا به بازگشت سلطهٔ «عصر ایمان» و چیرگی آن بر «عصر خرد» که اینک دورهٔ مبارزه‌آمیز جوانی‌اش را آغاز می‌کرد تعبیر می‌شد. ایتالیاییانی که به سخنان پومپوناتسی گوش می‌دادند و زیر حکومت پررفاه پاپ‌های رنسانس به سر می‌بردند، در دل به لوتر و کالون و هنری هشتم می‌خندیدند که عقایدی قرون وسطایی چون وحی‌منزل‌بودن کتاب مقدس، وحدت اقانیم سه‌گانه، تقدیر ازلی، پیدایش خلقت به امر الاهی، گناهکاری ذاتی، تجسم مسیح، زادن مسیح از باکره، کفارهٔ مسیح، واپسین داوری، بهشت و دوزخ را دودستی چسبیده بودند؛ و در جبههٔ مخالف، اصولی از مسیحیت قرون وسطایی چون پرستش مریم، پرستش خدای محبت و رحمت، توسل به قدیسان، و اجرای مراسمی آراسته به انواع هنرها را، که مایهٔ صفا و تسلی و زیبایی آن دین جلیل بود، به یک سو افکنده بودند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه