انقلاب کوپرنیکی ۲: دیباچه اوزیاندر و نظام افلاک

انتشار کتاب بزرگ کوپرنیک به همت رائتیکوس و اوزیاندر، دیباچه بی‌امضای اوزیاندر، مرگ کوپرنیک، اهدای کتاب به پاپ پاولوس سوم، استدلال‌های کتاب و ترتیب سیارات.

گردش افلاک آسمانیدیباچه اوزیاندرنظام خورشیدمرکزی کوپرنیک

~9 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۰ آبان ۱۴۰۵

رائتیکوس و نخستین گزارش

کوپرنیک نپذیرفت، اما موافقت کرد که انتشار تحلیل ساده‌ای از چهار کتاب اول اثر را به رائتیکوس بسپارد. بدین‌ترتیب در ۱۵۴۰ دانشمند جوان نخستین گزارش درباره گردش افلاک آسمانی را در دانتزیگ به چاپ رساند و نسخه‌ای از آن را با دلی پرامید برای ملانشتون فرستاد. عالم الاهی مهربان قانع نشد. هنگامی که رائتیکوس در اوایل ۱۵۴۰ به ویتنبرگ بازگشت و فرضیه کوپرنیکی را در کلاس درس داد، چنان‌که خود می‌نویسد، «به او امر شد» که به‌جای آن کتاب کره یوهانس ساکروبوسکو را تدریس کند. در ۱۶ اکتبر ۱۵۴۱ ملانشتون در نامه‌ای به دوستش نوشت که بعضی خیال می‌کنند دفاع از سخنی باطل کار مهمی است، مانند آن ستاره‌شناس پروسی که زمین را به حرکت درمی‌آورد و خورشید را بر جای ثابت می‌دارد؛ به حقیقت فرمانروایان خردمند باید سرکشی مغز آدمی را رام سازند.

در تابستان ۱۵۴۰ رائتیکوس به فراوئنبورگ بازگشت و تا سپتامبر ۱۵۴۱ ماند. بارها از استادش خواست متن کامل اثرش را به جهان عرضه کند. وقتی دو روحانی صاحب‌مقام نیز با او هم‌صدا شدند، کوپرنیک، شاید چون حس می‌کرد یک پایش مطمئناً در گور است، تسلیم شد. ملحقات آخر را به دستنویس افزود و به رائتیکوس اجازه داد آن را برای ناشری در نورنبرگ، که همه مخارج و مخاطرات را پذیرفته بود، بفرستد (۱۵۴۲). بعد که رائتیکوس ویتنبرگ را ترک کرد و برای تدریس به لایپزیگ رفت، نظارت بر چاپ را به دوستش آندرئاس اوزیاندر، کشیش لوتری اهل نورنبرگ، سپرد.

دیباچه اوزیاندر

اوزیاندر پیش‌تر (۲۰ اکتبر ۱۵۴۱) به کوپرنیک نوشته بود بهتر است نظر تازه‌اش به‌عنوان فرضیه، نه حقیقتی ثابت‌شده، عرضه شود؛ و در نامه‌ای دیگر به همان تاریخ به رائتیکوس خاطرنشان کرد که با این رویه «پیروان ارسطو و عالمان الاهی خاطر خود را آسوده نگاه خواهند داشت». کوپرنیک نیز، هم در تفسیر و هم در کتاب اصلی‌اش، مکرراً نظریه‌های علمی خود را فرضیه خوانده بود و در عین حال در اهدانامه ادعا کرده بود که نظرهایش را بر «روشن‌ترین مدارک» استوار ساخته است. از پاسخ او به اوزیاندر خبری نیست. به هر حال اوزیاندر، بی‌ذکر نام خود، دیباچه‌ای بر کتاب افزود با عنوان «به خواننده درباره فرضیه‌های این کتاب».

مضمون آن چنین است: بی‌شک بسیاری از علما به سبب شهرتی که این فرضیات نوظهور یافته‌اند از نظریه‌های علمی کتاب سخت آزرده خواهند شد. اما لازم نیست فرضیات درست باشند، یا حتی محتمل؛ همین‌قدر کافی است که محاسبه حاصل از آن‌ها با رصدهای نجومی وفق دهد. ستاره‌شناس با طیب خاطر فرضیه‌هایی را که فهمشان از همه آسان‌تر است دنبال می‌کند؛ فیلسوف شاید احتمال قوی‌تری بجوید؛ اما هیچ‌یک به واقعیتی مطمئن نخواهند رسید مگر آنکه از راه وحی الاهی حقیقتی بر آنان مکشوف شود. پس بگذارید بپذیریم که این فرضیه‌های نوین جای خود را در کنار فرضیه‌های دیرین، که احتمال واقعیت بیشترشان نیست، به دست بیاورند؛ افزون بر این، فرضیه‌های نوین واقعاً تحسین‌برانگیز و ساده‌اند و در مطالعه آن‌ها به گنجینه بزرگی از مشاهدات عالمانه می‌رسیم. جز این، هیچ‌کس نباید از فرضیه‌های نجومی قطعیت انتظار داشته باشد؛ ستاره‌شناس نمی‌تواند این قطعیت را بدهد، و هر که آنچه را برای هدفی دیگر ساخته شده حقیقت بپذیرد، احتمالاً پس از مدتی مطالعه در این علم نادان‌تر از روز نخست خواهد بود. (کتاب دیباچه را با حذف‌هایی آورده است.)

این دیباچه بارها به اتهام تحریف و تصرفی گستاخانه محکوم شده است. احتمال دارد کوپرنیک از آن سخت آزرده شده باشد، زیرا آن مرد سالخورده، که سی سال با نظریه‌اش زیسته بود، آن را جزئی از زندگی و خون خود می‌دانست و توصیفی از واقعیت‌های جهان می‌شمرد. اما دیباچه اوزیاندر عاقلانه و عادلانه بود، چون از مقاومت طبیعی بسیاری از مغزها در برابر فکری نوظهور و انقلابی به‌طرز محسوسی می‌کاست؛ و هنوز هم یادآور خوبی است که توصیف‌های ما از عالم هستی چیزی جز بیانات خطاپذیر قطره‌های آب دریا درباره دریا نیست و همواره ممکن است به نوبه خود طرد یا تصحیح شود.

مرگ کوپرنیک و اهدانامه

سرانجام در بهار ۱۵۴۳ کتاب با عنوان کتاب اول گردش افلاک آسمانی، که بعدها گردش افلاک آسمانی خوانده شد، منتشر گردید. یکی از نخستین نسخه‌ها در ۲۴ مه ۱۵۴۳ به دست کوپرنیک رسید. او در بستر مرگ بود. صفحه عنوان را گشود، خواند، تبسمی کرد و در همان ساعت چشم از جهان فروبست. اهدای کتاب به پاپ پاولوس سوم نیز اقدامی بود برای خلع سلاح مقاومت دینی در برابر نظریه‌ای که آشکارا با نص صریح کتاب مقدس متناقض بود، و کوپرنیک خود این را نیک می‌دانست.

دیباچه خود را با واژه‌هایی اطمینان‌بخش و پرایمان آغاز کرد: هنوز هم معتقد است که باید از پذیرفتن نظریه‌های علمی بکلی برخلاف اصول دینی اجتناب کرد. او مدتی دراز در چاپ کتاب تردید داشت و از خود پرسیده بود آیا بهتر نیست از روش فیثاغورسیان پیروی کند که اسرار فلسفه خود را نه با کتاب، بلکه با زبان و فقط نزد آشنایان و دوستان افشا می‌کردند. روحانیانی دانش‌پژوه چون نیکولاوس شونبرگ، کاردینال کاپوا، و تیدمان گیزه، اسقف خلمنو، با اصرار از او خواسته بودند کشفیاتش را منتشر سازد. (کوپرنیک صلاح دید در این باره نام رائتیکوس لوتری‌مذهب را نیاورد.) او دین خود را به ستاره‌شناسان یونانی گردن می‌نهد، اما سهواً نام آریستارخوس را از قلم می‌اندازد. معتقد بود ستاره‌شناسان به نظریه‌ای بهتر از بطلمیوس نیازمندند، زیرا در نظریه زمین‌مرکزی به اشکالات علمی بسیار برمی‌خوردند و حتی نمی‌توانستند طول سال را دقیق محاسبه کنند. در پایان به پاپ پناه می‌برد و به‌عنوان مردی «عالی‌قدر ... و خواهان و حامی هر نوع علم، حتی ریاضیات» از او می‌خواهد وی را در برابر «نیش مفتریان» که بی‌اطلاع کافی از ریاضیات «به خود اجازه می‌دهند درباره این‌گونه مطالب رأی صادر کنند» یا «نظریه علمی مرا به سبب ناسازگاری با پاره‌ای از قسمت‌های کتاب مقدس مورد حمله قرار دهند» زیر حمایت خود بگیرد.

استدلال کتاب

بیان مطلب با چند فرض مسلم آغاز می‌شود: نخست آنکه عالم کروی است؛ دوم آنکه زمین کروی است، یعنی اگر به حال خود گذاشته شود به سوی یک مرکز گرانش می‌گراید و طبیعتاً خود را به شکل کره درمی‌آورد؛ سوم آنکه حرکات اجرام آسمانی متشابه و مستدیرند یا از حرکاتی مستدیر ترکیب یافته‌اند، زیرا دایره «کامل‌ترین شکل» است و «فکر آدمی از خوف بر خود می‌پیچد» اگر تصور کند حرکات آسمانی متشابه نباشند.

کوپرنیک به نسبی بودن حرکت اشاره می‌کند: هر تغییر مکانی که به نظر می‌رسد یا بر اثر حرکت ناظر است، یا شیء مورد نظر، یا هر دو، به شرط آنکه از یکدیگر متمایز باشند؛ زیرا هرگاه اشیا نسبت به یکدیگر به‌طور مساوی در حرکت باشند، هیچ حرکتی میان شیء و ناظر درک نمی‌شود. بنابراین حرکت ظاهری شبانه‌روزی آسمان به دور زمین ممکن است ناشی از گردش واقعی زمین به دور محورش باشد، و حرکت ظاهری سالانه خورشید به گرد زمین را می‌توان با فرض اینکه زمین هر سال یک بار به دور خورشید می‌چرخد توجیه کرد.

او ایرادات مدعیان را پیش‌بینی می‌کند. بطلمیوس دلیل آورده بود که اگر زمین بچرخد ابرها و اشیای روی آن به اطراف پرتاب می‌شوند یا پشت سر می‌مانند. کوپرنیک پاسخ می‌دهد که همین ایراد با شدت بیشتری بر ادعای گردش اجرام بزرگ آسمانی به دور زمین صدق می‌کند، زیرا فواصل بعیدشان ایجاب می‌کند در مدارهای عظیم و با سرعت‌هایی بی‌نهایت زیاد بگردند. بطلمیوس گفته بود جسمی که از زمین چرخان مستقیم به بالا پرتاب شود نباید به مبدأ بازگردد؛ کوپرنیک می‌گوید این‌گونه اشیا، چون ابرها، «جزئی از زمین‌اند» و همراه آن حرکت می‌کنند. در برابر این ایراد که گردش سالانه زمین باید موقعیت ستارگان «ثابت» را از دو نقطه متقابل مدارش جابه‌جا نشان دهد، می‌گوید حرکت مداری زمین هست، اما فاصله ستارگان چندان است که تغییر وضع نسبی آن‌ها برای ما نامحسوس است. (با وسایل امروزی این تغییر وضع تا حدی قابل رصد شده است.)

او نظام فلکی خود را در جملاتی فشرده چنین بیان می‌کند: نخست و بالاتر از همه فلک ستارگان ثابت است که خود و همه چیز را در بر دارد و از این رو بی‌حرکت است. در میان اجرام متحرک نخست زحل است که مدار خود را در سی سال می‌پیماید، سپس مشتری با گردشی دوازده‌ساله، و مریخ که در دو سال مدارش را طی می‌کند. در مرتبه چهارم گردش سالانه به دور خورشید است که زمین در مدار آن قرار دارد و مدار ماه برای آن چون فلک تدویر است. پنجم زهره است که در نه ماه خورشید را دور می‌زند، و ششم عطارد که گردشش را در هشتاد روز انجام می‌دهد. و در میان همه خورشید جای دارد. برخی آن را چراغ عالم، برخی مغز عالم، و برخی فرمانروای عالم نامیده‌اند، و به‌درستی، زیرا خورشید چون بر تخت فرمانروایی نشسته بر خانواده ستارگان طواف‌کننده‌اش حکومت می‌کند. بدین‌سان در پس این آرایش منظم تقارنی شگفت‌انگیز در جهان و تناسبی قطعی در هماهنگی میان حرکت و وسعت مدارها می‌بینیم، به‌نحوی که نظیرش را از هیچ راه دیگری نمی‌توان به دست آورد.

آنچه نظام کهن در آن ماند

معمولاً هر تکامل در نظریه علمی بقایایی از نظریه مطرودشده را با خود می‌آورد. کوپرنیک مدارک خود را بر مشاهداتی که از بطلمیوس به او رسیده بود استوار ساخت و بخش عمده دستگاه افلاک بطلمیوس، یعنی فلک‌های تدویر و خارج‌مرکز، را نگاه داشت، که بعدها کپلر می‌بایست ابطالشان کند. جالب‌ترین مطلب این محاسبه او بود که خورشید کاملاً در مرکز مدار زمین نیست؛ می‌گفت مرکز عالم نقطه‌ای است «به اندازه سه برابر قطر خورشید دورتر از خورشید» (رقم کتاب)، و مراکز مدارهای سیارات دیگر نیز بیرون از کره خورشید قرار دارند و مشابه نیستند. کوپرنیک دو عقیده آن روز را از زمین به خورشید منتقل کرد که اکنون بکلی مطرودند: یکی آنکه خورشید مرکز تقریبی عالم است و دیگر آنکه خورشید ساکن است. او فکر می‌کرد زمین افزون بر حرکت وضعی و انتقالی حرکت سومی نیز دارد که به گمانش برای توجیه تمایل محور زمین و تقدم اعتدالین لازم بود.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه