امپراطور درمی‌گذرد: شارل پنجم در یوسته و ارزیابی دوران او، ۱۵۵۶–۱۵۵۸

دورانت دربارهٔ واپسین سال‌های شارل پنجم در صومعهٔ یوسته، بیماری و مرگش در ۱۵۵۸، داوری سنجیده دربارهٔ دوران او و دو نیرویی که اروپا را دگرگون کردند: دولت‌های ملی و انقلاب دینی.

شارل پنجمیوستهامپراطوری هابسبورگ

~6 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

انزوا در یوسته

در روز ۲۸ سپتامبر ۱۵۵۶ شارل پنجم از آخرین سفر خود به اسپانیا بازگشت. در بورگوس بسیاری از ملازمانش را پاداش داد و ترک گفت و با دو خواهرش، ماری، ملکهٔ پیشین مجارستان، و الئونورا، بیوهٔ فرانسوای اول، وداع کرد. خواهرانش، که ظاهراً تنها کسانی بودند که هنوز به او مهر می‌ورزیدند، تصمیم گرفتند با او در صومعه‌ای اقامت کنند؛ ولی چون قوانین اسپانیا چنین اجازه‌ای نمی‌داد، در نزدیکی صومعهٔ برادرشان مسکن گزیدند.

شارل پس از تحمل مراسم و تشریفات چندی در راه سرانجام به دهکدهٔ خواندیلیا (Jarandilla) در دره پلاسنثیا، در دویست کیلومتری غرب مادرید، رسید و چند ماهی را در آنجا به سر آورد تا اقامتگاهی که برای او در صومعهٔ یوسته (قدیس یوستوس)، در ده کیلومتری خواندیلیا، ساخته می‌شد به اتمام رسد. اقامتگاه او، به جای حجرهٔ رهبانی، کاخی بود که پنجاه تن از خادمان او را در خود جای می‌داد. راهبان از اینکه دیدند چنین مهمان بزرگواری در دیر آنان مسکن گزیده است شادمان شدند، ولی چون دریافتند که او خویشتن را تابع مقررات و انضباطات رهبانی نمی‌داند دل‌آزرده گشتند. شارل در اینجا نیز چون زمان فرمانروایی خویش در خورد و نوش زیاده‌روی می‌کرد. او چندان در خوردن املت، ساردین، سوسیس استرمادورا، قیمهٔ ماهی مارماهی، کبک‌های برگزیده، خروس‌های اخته فربه و شراب و آبجو زیاده‌روی می‌کرد که پزشکان مخصوصش ناگزیر شدند برای جلوگیری از عوارض پرخوری داروی ضد اشتها (عبارت کتاب) به او تجویز کنند.

شارل به جای آنکه وقتش را با مناجات و خواندن اوراد و مزامیر سپری کند، نامه‌های فرزندش را می‌خواند و به آنها پاسخ می‌داد و در مسائل جنگی و دینی و زمامداری او را راهنمایی می‌کرد. در آخرین سال عمرش تعصب بی‌رحمانه‌ای به او دست داد. فرمان داد که هرگونه بدعت را «ریشه‌کن» کنند و از اینکه اجازه داده بود لوتر در شورای ورمس از چنگ او بگریزد پشیمان بود. دستور داد هر زنی را که به فاصلهٔ دو تیررس از صومعه دیده می‌شود به ضرب صد تازیانه مجازات کنند. وصیت‌نامهٔ خویش را اصلاح کرد تا پس از مرگش برای آرامش روح او ۳۰٬۰۰۰ بار مراسم قداس به جا آورده شود. اینها را نباید صرفاً معلول پیری او دانست، زیرا ممکن است او از جنون مادر بهره‌ای برده باشد.

در ماه اوت ۱۵۵۸ بیماری نقرس شارل با تب سوزانی درآمیخت و در طول یک ماه قبل از مرگش (۲۱ سپتامبر ۱۵۵۸) او را با رنج و عذاب مرگ دست‌به‌گریبان ساخت. در سال ۱۵۷۴ فیلیپ بقایای جسد او را به اسکوریال حمل کرد و در زیر بنای یادبود پرشکوهی به خاک سپرد.

ترازنامه

شارل پنجم مظهر ناکامی و درماندگی روزگار خویش بود؛ و حتی پاره‌ای محسنات او برای مردم ثمری جز شوربختی به بار نیاورد. او ایتالیا را آرام ساخت، اما به بهای ده سال جنگ و خونریزی خانمان‌برانداز و فرمانبرداری ایتالیا و پاپ از اسپانیا. رنسانس ایتالیا با سلطهٔ سیاسی این مرد کج‌سلیقه در خاموشی فرو رفت. او فرانسوا را مغلوب و اسیر ساخت، ولی از این فرصت برای عقد پیمانی که آبرو و جان صدهزار تن را حفظ کند استفاده نکرد. سلطان سلیمان قانونی را از وین پس راند و دست خیرالدین بارباروسا را از دریای مدیترانه کوتاه کرد. خاندان هابسبورگ را به قدرت رساند، ولی امپراطوری خویش را متلاشی و ناتوان کرد. لورن را از دست داد و بورگونی را به دشمن سپرد. فرمانروایان آلمان تشبثات او را برای حفظ قدرت امپراطوری در آن سامان خنثی کردند و از امپراطوری مقدس روم جز بنای لرزان و پوسیده‌ای، که به دست ناپلئون فروریخت، اثری بر جای نماند. شارل از سرکوبی پروتستان‌های آلمان بازماند و شیوه‌ای که برای سرکوبی پروتستان‌های هلند و فلاندر اتخاذ کرد فرزند او را وارث سرنوشت دردناکی ساخت. او شهرهای آلمان را، که از آزادی و رونق اقتصادی برخوردار می‌شدند، در سرپنجهٔ فئودالیسم پوسیده و مرتجع گرفتار ساخت.

روزی که او به آلمان گام نهاد، ملت آلمان با اندیشه‌های نو و نیروی تحرک سرآمد همهٔ ملت‌های اروپا بود؛ و روزی که از فرمانروایی کناره گرفت، ملت آلمان از نظر فکری و روانی چنان فرسوده و ناتوان شده بود که تا دویست سال نتوانست از رخوت برهد و قد برافرازد. در آلمان و ایتالیا سیاست او یکی از عوامل رخوت و انحطاط بود، ولی انهدام آزادی و نیرومندی شهرهای اسپانیا موجبی جز اقدامات او نداشت. او به جای آنکه کاترین آراگونی را بر آن دارد که در برابر آرزوی هنری به داشتن وارث ذکور سر تسلیم فرود آورد و بدین‌سان از بروز شکاف میان انگلستان و کلیسای کاتولیک رومی جلوگیری کند، پاپ را به اقداماتی واداشت که به جدایی کامل انگلستان از کلیسای رم انجامید.

چون کوتاهی‌ها و اشتباهات شارل و نتایج ناگوار آنها را به یاد می‌آوریم، روح تاریخ‌گرایی ما حکم می‌کند که، با توجه به محیط فکری او و فریب‌کاری‌های زمان، از خطاهای وی درگذریم. او تواناترین فرمانروای روزگار خویش بود، اما تنها از این جهت که با شهامت و بی‌باکی با تغرنج‌ترین (دشوارترین) و ریشه‌دارترین مسائل و مشکلات آن روزگار درافتاد؛ و سرانجام همین مشکلات مرد بزرگ و توانایی چون او را از پای درآوردند.

دو نیرویی که اروپا را دگرگون کردند

در دوران دراز فرمانروایی شارل به دو پدیدهٔ تاریخی برمی‌خوریم که سرانجام سیمای اروپا را دگرگون کردند. یکی از این پدیده‌ها رشد ملی‌گرایی در زیر لوای فرمانروایان مستقل محلی است؛ شارل در این پدیده سهمی نداشت. پدیدهٔ دیگر انقلاب دینی است که از آزادی‌خواهی و علایق خاص ملت‌ها ریشه گرفت. آلمان شمالی و کشورهای اسکاندیناوی به آیین لوتر گرویدند؛ آلمان جنوبی، سویس، هلند و فلاندر به مناطق کاتولیک و پروتستان پراکنده شدند؛ اسکاتلند نظام پرسبیتری کالون را پذیرفت؛ انگلستان آیین کاتولیک انگلیکان یا پیرایشگری کالونی را برگزید؛ و ایرلند، فرانسه، ایتالیا، اسپانیا و پرتغال به پاپ دورافتاده‌ای که عملاً قدرتی نداشت وفادار ماندند. دیری نگذشت که پراکندگی ناشی از این دو پدیده جای خود را به وحدت و یگانگی سپرد. ملت‌های آزاد و مغرور اروپا بیش از پیش به یکدیگر نزدیک شدند؛ علایق اقتصادی آنان را به هم پیوست؛ و جنگ‌ها و سیاست‌ها و قوانین و ادب هنری که همبستگی ملت‌ها پدید آورد خود داستانی شنیدنی است. اروپایی که در روزگار جوانی می‌شناختیم در این روزگار شکل گرفت.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه