پروتستان‌های اسپانیا و تفتیش افکار در زمان شارل پنجم و فیلیپ دوم

دورانت دربارهٔ استقلال کلیسای اسپانیا، گسترش اختیارات دستگاه تفتیش افکار، حلقه‌های کوچک پروتستان در سویل و والیادولید، مراسم آتش‌سوزی ۱۵۵۹ و محاکمهٔ طولانی اسقف اعظم کارانثا که به پایان پروتستانیسم در اسپانیا انجامید.

تفتیش افکار اسپانیاکارانثاپروتستان‌های اسپانیا

~7 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

کلیسایی که نیازی به اصلاح نداشت

جز کلیسا، قدرتی که در برابر شارل ایستادگی کند در اسپانیا نمانده بود. کلیسای اسپانیا، با آنکه هوادار سرسخت آیین کاتولیک بود، با سلطهٔ پاپ‌ها مخالفت می‌ورزید. شارل نیز، چون فردیناند کاتولیک، تأمین استقلال کلیسای اسپانیا و رهایی آن را از سلطهٔ پاپ‌ها وجهه همت خویش قرار داد و در این راه تا بدانجا پیش رفت که انتصابات و عواید کلیسا را به خویشتن اختصاص داد. اسپانیا نیز چون فرانسه برای تسلط یافتن دولت بر کلیسا نیازی به اصلاح دینی نداشت. شارل، در طول نیمی از دوران فرمانروایی خویش که در اسپانیا سپری شد، چنان تحت تأثیر اصالت آیینی کلیسای اسپانیا قرار گرفت که در آخرین سال‌های فرمانروایی خویش کاری را (جز حفظ قدرت خاندان هابسبورگ) واجب‌تر از سرکوبی بدعت‌گذاری و انحراف از معتقدات کلیسای کاتولیک رومی نمی‌شمرد. در روزگاری که پاپ‌ها می‌کوشیدند تفتیش افکار را تعدیل کنند، شارل تا دم مرگ از تقویت دستگاه تفتیش افکار بازنایستاد. او، که معتقد شده بود گسترش آیین پروتستان سرزمین‌های پست را به آشوب و جنگ داخلی می‌کشاند، از هیچ کوششی برای جلوگیری از رخنهٔ اندیشه‌های دینی نو به اسپانیا فروگذار نکرد.

دامنهٔ اختیار تفتیش افکار

خشونت دستگاه تفتیش افکار اسپانیا در زمان شارل فرونشست، ولی حدود اختیار آن گسترش یافت. دستگاه تفتیش افکار مطبوعات و کتابخانه‌ها را تفتیش می‌کرد و کتاب‌هایی را که با معتقدات کلیسای کاتولیک رومی ناسازگار می‌یافت طعمهٔ آتش می‌ساخت. این دستگاه بر روابط جنسی نیز نظارت می‌کرد و متخلفان را کیفر می‌داد. دستگاه تفتیش افکار برای حفظ «پاکی خون» مقرراتی وضع کرد و تصدی مشاغل مهم را به روی مجرمان توبه‌کار بست؛ رازورزان را نیز از چشم تیزبین خویش دور نداشت، زیرا گروهی از آنان مدعی بودند که گفتگوی فردی و مستقیم با خدا جایی برای حضور در مجامع کلیسایی نمی‌گذارد و برخی از آنان در حال جذبه و بی‌خودی به کارهایی دست می‌زدند که کلیسا را به پاکی و عفت آنان بدگمان می‌کرد. واعظ غیررسمی، پدرو رویث د آلکاراث، و فرایاری به نام فرانثیسکو اورتیث چیزهایی دربارهٔ پیوند روحانی می‌آموختند که دستگاه تفتیش افکار آنها را نابجا می‌دانست (جزئیات کتاب را حذف کردم). دستگاه تفتیش افکار با ایشان به نرمی رفتار کرد و خشونت و شدت عمل خویش را برای پروتستان‌های اسپانیا نگاه داشت.

نخستین پروتستان‌های اسپانیا

در اسپانیا نیز چون اروپای شمالی جنگ و ستیز پروتستان‌ها با مخالفان پس از مناقشات عقیدتی بر سر چگونگی اصلاح کلیسا به شیوهٔ اراسموس آغاز گشت. معدودی از سران روشنفکر و آزاداندیش کلیسا با اومانیست‌هایی که تبهکاری روحانیان را نکوهش می‌کردند دمساز شده بودند. خیمنث و دیگران، قبل از آنکه شارل به اسپانیا درآید، بسیاری از مفاسد دینی را از دامان کلیسا زدوده بودند. اندیشه‌های لوتر ظاهراً همراه اطرافیان آلمانی و فلاندری شارل به اسپانیا راه یافت. در سال ۱۵۲۴ یک تن آلمانی را به جرم داشتن تمایلات لوتری در والانس محکوم کردند و در ۱۵۲۸ یک نقاش فلاندری را از آن روی که وجود برزخ و ارزش آمرزش‌نامه را انکار می‌کرد تا پایان عمر به زندان افکندند. فرانثیسکو دسان رومان را، که از قرار معلوم نخستین اسپانیایی پیرو لوتر بود، در ۱۵۴۲ آتش زدند. خوان دیاث، اهل کوئنکا، در ژنو به مذهب کالون گروید. برادرش آلفونسو برای بازگردانیدن او به آیین کاتولیک نزد او شتافت و چون از تلاش خویش نتیجه نگرفت به دست خود او را کشت (۱۵۴۶). در سویل خوان خیل، کانن کلیسای جامع شهر، را چون بر ضد پرستش شمایل مذهبی، شفاعت برای مردگان و لزوم به جا آوردن کارهای نیک برای نیل به رستگاری سخن می‌گفت یک سال به زندان افکندند؛ و پس از مرگ استخوان‌هایش را از گور درآوردند و خاکستر کردند. همکارش کونستانتینو پونثه د لا فوئنته، که نظریات او را اشاعه می‌داد، در سیاه‌چال دستگاه تفتیش افکار جان سپرد. چهارده تن از یاران و همفکران او را، که چهار فرایار و سه زن در میان آنان بودند، آتش زدند، بسیاری دیگر را به کیفرهای گوناگون محکوم ساختند و خانه‌ای را که محل اجتماع آنان بود با خاک یکسان کردند.

والیادولید و مراسم ۱۵۵۹

دستگاه تفتیش افکار جمعیت نیمه‌پروتستان دیگری را، که جمعی از نجبای بانفوذ و سران بلندپایهٔ کلیسا در آن میان بودند، در والیادولید کشف کرد. تقریباً همهٔ اعضای این جمعیت بازداشت شدند و چند تن را که می‌خواستند از اسپانیا بگریزند دستگیر کردند و بازگرداندند. شارل پنجم، که در آن هنگام در یوسته به سر می‌برد، دستور داد گذشتی دربارهٔ دستگیرشدگان روا ندارند، توبه‌کاران را گردن بزنند و کسانی را که در عقیدهٔ خود پایدارند در آتش بسوزانند. در روز ۱۲ مهٔ ۱۵۵۹ که مصادف بود با «یکشنبهٔ تثلیث» چهارده تن از محکومان را در برابر جمعیتی که از خوشحالی در پوست نمی‌گنجیدند نابود کردند. سیزده تن را که توبه کرده بودند اعدام کردند (واژهٔ متن مغشوش است) و آنتونیو داررثوئلو را که در عقیدهٔ خویش پابرجا بود زنده آتش زدند؛ همسر بیست و سه‌سالهٔ او، لئونور دثیسنروس، را که از جملهٔ توبه‌کاران بود به زندان ابد محکوم کردند. او پس از آنکه ده سال را در زندان گذراند از توبهٔ خویش پشیمان شد و درخواست کرد او را نیز چون شوهرش آتش زنند و تقاضای او برآورده شد. بیست و شش تن دیگر از محکومان را در روز ۸ اکتبر ۱۵۵۹ در برابر جمعیت ۲۰۰٬۰۰۰ نفری، که فیلیپ دوم در رأس آنان بود، گرد آوردند و در آتش سوزانیدند و ده تن را خفه کردند (فقط شمارها را آوردم).

سقوط اسقف اعظم کارانثا

نامدارترین قربانی دستگاه تفتیش افکار اسپانیا بارتولومه د کارانثا، اسقف اعظم تولدو و رهبر کلیسای اسپانیا، بود. وی هنگامی که راهبی بیش نبود برای دستگیری مخالفان کلیسای کاتولیک از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کرد. شارل او را به نمایندگی خویش در شورای ترانت گماشت و برای شرکت در مراسم ازدواج فیلیپ با ملکه ماری به انگلستان فرستاد. روزی که او را به اسقفی اعظم برمی‌گزیدند (۱۵۵۷) در میان انتخاب‌کنندگان تنها خود او به زیان خویش رأی داد. ولی اندکی پس از انتخابات او به این مقام، گروهی از پروتستان‌هایی که در والیادولید زندانی بودند گواهی دادند که بارتولومه پنهانی با آنان همکاری می‌کرده است؛ مکاتبات او با خوان د والدس، مصلح دینی اسپانیایی که در ایتالیا می‌زیست، از پرده بیرون افتاد؛ و ملیکور کانو، که از عالمان الاهی بانفوذ و سرشناس اسپانیا بود، او را به اعتقاد به رستگاری انسان به یاری ایمان (عقیدهٔ لوتر) متهم کرد.

هنوز دو سالی از ارتقای او به شامخ‌ترین مقام کلیسای اسپانیا نمی‌گذشت که دستگیر و زندانی شد؛ از همین‌جا می‌توان به قدرت دستگاه تفتیش افکار اسپانیا پی برد. هفده سال او را در بازداشتگاه‌های گوناگون زندانی ساختند و در طول این مدت نوشته‌های او را در تولدو و رم بدقت بررسی کردند. پاپ گرگوریوس سیزدهم «مجرمیت» او را سنگین تشخیص داد، فرمان داد او وفاداری و سرسپردگی خویش را به شانزده اصلی که به او ارائه داده بودند اعلام دارد و پنج سال او را از مقامش برکنار کرد. کارانثا حکمی را که دربارهٔ وی صادر شده بود با فروتنی گردن نهاد و خویشتن را برای تحمل کیفر آماده ساخت؛ ولی درد و رنج زندان و خواری و زبونی چنان او را ناتوان ساخته بودند که پنج هفته بعد درگذشت (۱۵۶۷، تاریخ کتاب).

پایان پروتستانیسم در اسپانیا

با مرگ او جنبش پروتستان در اسپانیا خاموش شد. در فاصلهٔ بین سال‌های ۱۵۵۱ تا ۱۶۰۰ نزدیک به دویست تن (یعنی سالی چهار تن) را به اتهام تمایل به آیین پروتستان در اسپانیا نابود کردند. مردم اسپانیا، که کینهٔ مسلمانان و یهودیان را به دل گرفته بودند، در کلیسای کاتولیک رومی گرد آمدند؛ آیین کاتولیک با احساسات میهن‌پرستانه درآمیخت و دستگاه تفتیش افکار به آسانی توانست، در طول عمر یکی دو نسل، مردم اسپانیا را مهار کند و آنان را از گرایش به اندیشه‌های مستقل بازدارد.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه