سیل کتاب و مدرسه
در عالم ادبیات نیز، چون در عالم هنر و زندگی، آلمان این دوره شور و شوقی داشت. سواد اشاعه یافت. سیل کتاب از شانزده ناشر در بال، دوازده در آوگسبورگ، بیستویک در کلن و بیستوچهار در نورنبرگ به سراسر آلمان جریان پیدا کرد. آنتون کوبرگر بهتنهایی بیستوچهار چاپخانه و صد کارگر در استخدام داشت. تجارت کتاب در بازارهای شلوغ بازرگانی فرانکفورت، زالتسبورگ، نوردلینگن و اولم یکی از رشتههای عمدهٔ تجارت محسوب میشد. یک نفر آلمانی آن زمان میگوید: امروز همه میخواهند بخوانند و بنویسند؛ و دیگری روایت میکند که برای کتابهای تازهای که مینویسند پایانی نیست. در شهرها بر شمار مدرسهها افزود؛ هر شهری برای محصلین فقیر اما بااستعداد بورسهای تحصیلی تدارک دید. در این نیمقرن نه دانشگاه جدید تأسیس شد؛ و دانشگاههای وین، هایدلبرگ و ارفورت آغوش خود را به روی علم و دانش نو گشودند. آکادمیهای ادبی در استراسبورگ، آوگسبورگ، بال، وین، نورنبرگ و ماینتس روی کار آمدند.
شهروندان توانگری چون پویتینگر، پیرکهایمر و خود امپراتور ماکسیمیلیان کتابخانهها، گنجینههای هنری و کیسهٔ پولشان را به روی دانشوران و محققان مشتاق گشودند. روحانیان بزرگی نظیر یوهان فون دالبرگ، اسقف ورمس، و آلبرشت براندنبورگی، اسقف اعظم ماینتس، در زمرهٔ حامیان روشنفکر دانشوری و شعر و هنر بودند.
اومانیسمی رو به سوی کتاب مقدس
کلیسای آلمان، به رهنمونی پاپها، از نهضت رنسانس استقبال کرد، اما بر مطالعهٔ متون مقدس و نوشتههای آبای کلیسا از نظر زبانی تأکید نهاد؛ ترجمهٔ لاتینی کتاب مقدس معروف به وولگات در آلمان میان سالهای ۱۴۵۳ و ۱۵۰۰ بیستوشش بار چاپ شد؛ پیش از ترجمهٔ لوتر بیست ترجمهٔ آلمانی از کتاب مقدس وجود داشت؛ انتشار عهد جدید در میان مردم آنها را برای مبارزهٔ لوتر در باب تضاد میان «انجیلهای چهارگانه» و کلیسای بعدی آماده ساخت؛ و خواندن عهد قدیم در یهودیتگرایی مجدد مسیحیت، که از خصوصیات جنبش پروتستان است، دخیل بود.
نهضت اومانیسم در آغاز و پس از هواخواهی از لوتر بیشتر از جنبش ایتالیا در الهیات مؤثر بود. آلمان مانند ایتالیا گذشتهٔ کلاسیک نداشت؛ مانند آن از امتیاز مغلوبگشتن و تربیتیافتن بهوسیلهٔ امپراتوری روم برخوردار نبود؛ با دنیای قدیم غیرمسیحی پیوند مستقیمی نداشت؛ دانشپژوهی آن در این عهد بهندرت از تحقیق در نوشتههای آبای کلیسا درگذشت. رنسانس آن در حقیقت بیشتر احیای مسیحیت اولیه بود تا تجدید حیات ادبیات و فلسفهٔ یونان و روم. نهضت رنسانس آلمان در جنبش اصلاح دینی غرق شد.
آگریکولا، ویمپفلینگ و تریتمیوس
با وجود این نهضت اومانیسم آلمان از ایتالیا سرمشق میگرفت. پودجو براتچولینی، انهآس سیلویو و دیگر اومانیستهای ایتالیایی به آلمان آمدند و تخم نهضت را بدین سرزمین آوردند؛ دانشجویان، زایران، روحانیون، بازرگانان و سیاستمداران آلمانی به ایتالیا رفتند و چون بازگشتند، حتی بیآنکه بخواهند، گردهٔ رنسانس را با خود به آلمان حمل کردند. رودولفوس آگریکولا، پسر یک کشیش هلندی، در ارفورت، کلن و لوون درس فراوان خواند، سپس هفت سال دیگر نیز در ایتالیا به مطالعهٔ زبان لاتینی و یونانی پرداخت و برای تدریس در خرونینگن، هایدلبرگ و ورمس بازگشت. روزگار از سجایا و فضایل نادر او، آزرم، سادگی، شرافت، تقوا و پاکدامنی، در حیرت بود. انشای لاتینی مینوشت که شایستهٔ قلم سیسرون بود؛ پیشگویی کرد که دیری نمیپاید که آلمان «از لاتیوم کمتر لاتینی نمینماید». و براستی در نسل بعد هلند، زادگاه آگریکولا، از اراسموس لاتینیدانی به جهان تحویل داد که در روم عهد تاسیت و کوینتیلیانوس نیز زندگی برایش آسان میبود. در سفر رم آگریکولا به تبی دچار شد که بر اثر آن در هایدلبرگ به سن چهلودو سالگی درگذشت (۱۴۸۵).
یاکوب ویمپفلینگ، که خلقوخویش هماناندازه تند و خشن بود که انشای لاتینش نرم و لطیف، در نفوذ، اما نه در محبوبیت، با آگریکولا رقابت میکرد. این «مربی آلمانی» که مصمم بود آلمان را از لحاظ تعلیم و تربیت و ادبیات به مقام ایتالیا برساند، برای سیستم مدارس عمومی نقشهها طرح کرد، انجمنهای عالمانه تشکیل داد و در عین حال پیشبینی کرد که ترقی فکری بشر اگر پابهپای پیشرفت اخلاقی نباشد بسیار خطرناک است. میپرسید: فایدهٔ همهٔ معلومات ما چیست اگر شخصیت و منشمان به همان اندازه بزرگوار نباشد؛ یا ثمر همهٔ کوششهای ما چیست اگر پارسا و خداترس نباشیم؛ یا از همهٔ دانشمان چه حاصل اگر همسایهٔ خود را دوست نداریم؛ یا منفعت همهٔ خردمندیهایمان چیست اگر متواضع و فروتن نباشیم؟
آخرین نفر از این اومانیستهای اصیل یوهانس تریتمیوس، رئیس دیر اشپونهایم، بود که در سال ۱۴۹۶، علیرغم منصبی که داشت، نوشت: روزگار ساختن دیر و صومعه به سر آمده و زمان ویرانکردنشان فرا رسیده است. کلتیس، اومانیست دیگر این عهد، تریتمیوس را چنین وصف میکند: از نوشیدن میپرهیزد، غذاهای حیوانی را مکروه میدارد و، مانند نیاکانمان در آن هنگام که هنوز پزشکان جوشاندههای مخصوص نقرس و تب نمیساختند، با سبزی، تخممرغ و شیر زندگی میکند. در زندگی کوتاهش جامعالعلوم گشت: در زبانهای لاتینی، یونانی و عبری و ادبیات آنها مهارت داشت و با اراسموس، ماکسیمیلیان، برگزینندگان امپراتوری و دیگر مشاهیر و بزرگان زمان نامهنگاری میکرد؛ مردم عامی آن عهد توفیقات او را تنها بر اساس این نظریه توجیه میکردند که دارای قدرتهای فوقطبیعی مرموزی است. به هر حال وی در پنجاهوچهارسالگی چشم از جهان فروبست (۱۵۱۶).
کلتیس و حلقهٔ او
کونرادوس کلتیس پرحرارتترین و فعالترین اومانیست آلمان بود. مانند سیاستمداران شتابزدهای که کارشان رساندن نامههای سیاسی است از شهری به شهری میرفت؛ در ایتالیا، لهستان و مجارستان دانش آموخت و در کلن، هایدلبرگ، کراکوف، پراگ، ماینتس، وین، اینگولشتات، پادوا و نورنبرگ به تدریس پرداخت. نسخ خطی فراموششدهٔ پربهایی چون نمایشنامههای روسویتا و نقشههای کهنسالی را چون آنها که به پویتینگر داد و به نام اوست کشف کرد. هر جا میرفت دانشجویان را به گرد خود جمع میکرد و شور و شوق خود را در شعر، ادبیات کلاسیک و آثار باستانی آلمان بدانها تلقین مینمود. به تاریخ نقلشدهٔ کتاب، که احتمالاً اشتباه برای ۱۴۸۷ است، امپراتور فردریک سوم در نورنبرگ تاج ملکالشعرایی آلمان را بر سر او نهاد. کلتیس در ماینتس انجمن ادبی پرنفوذ و پررونق راین را تأسیس کرد (۱۴۹۱). این انجمن دانشمندان، عالمان الهی، فلاسفه، پزشکان، تاریخنویسان، شعرا و قانونگذارانی از قبیل حقوقدان برجسته و نامدار اولریش تسازیوس، و دانشپژوهان و محققانی از قبیل پیرکهایمر، تریتمیوس، رویشلین و ویمپفلینگ را شامل میشد. در وین، با پولی که ماکسیمیلیان داد، آکادمی شعری برقرار ساخت (۱۵۰۱) که افتخاراً جزو دانشگاه محسوب میشد و در آن آموزگاران و دانشجویان در یک جا میزیستند. کلتیس ظاهراً در جریان مطالعات و بررسیهایش ایمان دینی خود را از دست داده بود و پرسشهایی چون «آیا روح بعد از مرگ زنده خواهد بود» و «آیا براستی خدایی وجود دارد» بر زبان میراند. در مسافرتهایش به زنان بسیار دلبستگی یافت، اما این دلبستگیها هرگز به ازدواج نینجامید. (کتاب سخن شادمانهای از او دربارهٔ این موضوع میآورد که اینجا حذف شد.)
شک بیپروا و سازگاری آرام
در واپسین دهههای پیش از لوتر این شک غیراخلاقی در میان اومانیستهای آلمان شایع گشت. ائوبانوس هسوس به لاتینی فصیح و سلیس کتاب هروئیدس کریستیانا را به تقلید از اووید نوشت (۱۵۱۴) که بیشتر از نظر بیان امور ناپسند بدان میماند تا از لحاظ قالب و شکل؛ وی در این کتاب نامههای عاشقانهای از مریم مجدلیه به عیسی و از مریم عذرا به خدا پدر گنجاند و برای آنکه کردار و گفتارش را تطابق دهد، چون چلینی، زندگی بیبندوباری برای خود ترتیب داد؛ در بادهنوشی دست همهٔ بادهخواران را بست و نوشیدن یک سطل آبجو در یک نفس برایش چیزی نبود.
ولی کونرادوس موتیانوس روفوس موفق شد میان شکاکیت و مذهب سازشی دوستانه برقرار سازد. پس از آنکه در دونتر، ارفورت و ایتالیا به تحصیل و مطالعه پرداخت، خویشتن را به منصب کلیسایی متوسطی در گوتا قانع ساخت و بر در خانهاش نوشت: «خانهٔ آرامش». شاگردان شایان ستایشی به گرد خود جمع کرد و بدانها آموخت که «احکام فلاسفه را برتر از احکام کشیشان» بدانند؛ اما آگاهشان ساخت که باید شکیات خود را در اصول عقاید مسیحیت، با پیروی بزرگوارانه از شعایر و آداب و رسوم کلیسایی، از توده مردم بپوشانند. میگفت: مراد ما از ایمان تطابق میان آنچه میگوییم با حقیقت نیست، بلکه سازگاری با اعتقادی است که در باب امور الهی، به زور و از روی سودجویی استقرار یافته است. بهجا آوردن مراسم قداس را برای مردگان بیفایده، روزهگرفتن را ناخوشایند و اعتراف و اقرارنیوشی را کاری شاق میدانست و رد میکرد. معتقد بود که کتاب مقدس محتوی افسانههای بسیاری است چون داستان یونس و ایوب؛ و احتمال دارد که مسیح بر دار نمرده باشد؛ یونانیان و رومیان تا آنجا که با شرافت و افتخار زیستهاند، بیآنکه خود بدانند، مسیحی بودهاند و بدون تردید به بهشت میروند. شعایر و آداب مذهبی را نباید از لحاظ جنبههای ادبی و لفظیشان در نظر گرفت، بلکه باید اثرات اخلاقی آنها را ملحوظ داشت؛ اگر این شعایر و آداب بر نظم اجتماعی و فضیلتهای فردی میافزایند، باید بدون چونوچرا آنها را پذیرفت. موتیانوس از شاگردانش زندگی باطهارت و منزهی را خواستار بود و در سالهای واپسین عمر سوگند خورد که مطالعاتم را وقف تقوا و پارسایی خواهم ساخت و از شاعران، فیلسوفان یا تاریخنویسان چیزی جز آنچه برای پیشرفت مسیحیت مفید باشد فرا نخواهم گرفت. او که با تسلیهای فلسفه زیسته بود با برکات کلیسا مرد (۱۵۲۶).
رویشلین و کتابهای عبری
خشم و نفرتی که بهطور طبیعی بر اثر شکاکیت اومانیستهای اخیر در میان مؤمنان پدید آمده بود بر روی هم جمع شد و یکباره بر آرامترین و مهربانترین دانشمند زمان فروریخت. یوهان رویشلین، بنابر سنت قرون وسطی و بر اثر دانستن زبان لاتینی که زبان آموزشی اروپای باختری بود، از مراکز علمی متعددی کسب معلومات کرد. از مدرسهٔ دستور زبان زادگاه خودش و نیز در دانشگاههای فرایبورگ، پاریس، بال، اورلئان و پواتیه، و در لینتس، میلان، فلورانس و رم، با شور و حرارتی بیش از حد به تحصیل لاتینی، یونانی، عبری و حقوق پرداخت. به پیروی از اومانیستهای آلمان نامش را به صورت لاتینی درآورد. در بیستسالگی فرهنگ لغت لاتینی تألیف کرد که چندین بار تجدید چاپ شد. در رم یوآنس آرجیروپولوس عبارت مشکلی از توسیدید به وی داد تا ترجمه کند؛ رویشلین چنان بالبداهه آن را ترجمه کرد که یونانی پیر با اعجاب گفت: «یونان به ورای کوههای آلپ گریخته است.» این دانشجوی آزمند علم نمیگذاشت هیچیک از ربیها بگذرند مگر آنکه کلمهای عبری از آنها بیاموزد. موتیانوس مدعی است که شنیده است رویشلین به یک دانشمند یهودی ده سکهٔ طلا داده تا یک عبارت عبری را برای وی تشریح کند، اما این خواب خوش یک اومانیست بیش نمیتواند باشد. پیکو دلا میراندولا رویشلین را تشویق کرد که از قباله (کابالا) بیاموزد. رویشلین ترجمهٔ هیرونیموس را با اصل عبری عهد قدیم مقایسه کرد و در آن کتاب، که علمای الهی معمولاً آن را سند خالی از اشتباهی میشمردند، خطاهای بسیار یافت. در سن سیوهشتسالگی (۱۴۹۳) به استادی عبری دانشگاه هایدلبرگ منصوب شد. فرهنگ لغت عبری و دستور زبانی که تألیف کرد مطالعه و تحقیق در زبان عبری و عهد قدیم را بر مبنای علمی استوار ساخت و در نفوذ شدید کتاب مقدس یهودیان بر اندیشهٔ پروتستانی اثر گذاشت. بهتدریج تحسین و ستایش او از زبان و ادبیات عبری توجه او را نسبت به آثار کلاسیک یونان و روم تحتالشعاع قرار داد. مینویسد: زبان عبری زبانی پاک، فشرده و دقیق است، زبانی است که خداوند به وساطت آن با آدمی سخن گفته است و انسان با آن با فرشتگان رویاروی گفتوگو کرده است. در تمام پژوهشها و مطالعاتش اصالت آیین خود را حفظ نمود. گرچه بر آن زنگاری از رازوری زد، در تمام نوشتهها و تعلیماتش از روی اخلاص سر تعظیم در برابر قدرت و مرجعیت کلیسا فرود آورد.
بههمآمیختن شگفتانگیز حوادثی چند او را قهرمان رنسانس آلمان گردانید. در سال ۱۵۰۸ یوهانس پفرکورن، به تعبیر کتاب یک ربی یهودی که کشیش شده بود، کتابی به نام آینهٔ یهود انتشار داد و در آن سیاست آزار کردن یهودیان را نکوهش کرد و دامن آنها را از لوث جنایات ساختگی و دروغینی که مردم بدانها منتسب میساختند پاک کرد؛ اما از آنان خواست دست از رباخواری و اعتقاد به تلمود بردارند و به مسیحیت بگروند. به پشتیبانی راهبان فرقهٔ دومینیکیان کلن نامهای به امپراتور تسلیم نمود که تمام کتب عبری را جز عهد قدیم باید نابود کرد. ماکسیمیلیان دستور داد که تمام آثار ادبی یهودی که به لحاظی با مسیحیت پیوند مییابند به پفرکورن تسلیم شوند و بهوسیلهٔ دانشگاههای ارفورت، کلن، ماینتس و هایدلبرگ، و یاکوب فان هوخستراتن، رئیس دستگاه تفتیش افکار کلن، و رویشلین، به علت تبحری که در زبان و دانش عبری دارد، مورد بررسی قرار گیرند. همه بهجز رویشلین رأی دادند که کتابها باید ضبط و سوخته شوند. عقیدهٔ منفرد و در اقلیتماندهٔ رویشلین در تاریخ آزادی و رواداری دینی حادثهٔ برجستهای به شمار میرود. وی کتب یهودیان را به هفت دسته بخش نمود: یک دسته آنها هستند که مسیحیت را سخت به مضحکه و ریشخند گرفتهاند و باید آنها را سوزانید؛ اما بقیه، از جمله تلمود، حتی اگر به خاطر سودمندیشان از نظر دانشپژوهی باشد، باید مصون داشته شوند. بهعلاوه یهودیان، هم بهعنوان رعایای امپراتوری و هم به خاطر آنکه مجبور به رعایت الزامات مسیحیت نیستند، حق آزادی اندیشه و تفکر دارند. رویشلین در مکاتبات خصوصی پفرکورن را «خری» خوانده بود که از کتبی که پیشنهاد نابودی آنها را کرده بدرستی چیزی نمیداند.
پفرکورن به این تعارفات در کتاب آینهٔ دستی پاسخ داد و به رویشلین بهعنوان آلتدست و رشوهخوار یهودیان حمله برد. رویشلین در رسالهٔ عینک کلوخهای پفرکورن را با سنگ پاسخ داد و این امر طوفانی از خشم در میان مردم برافروخت. مدرسهٔ الهیات کلن از رویشلین گلایه کرد که کتابش سبب شادی بیش از حد یهودیان شده است و از وی خواست آن را جمعآوری نماید. ماکسیمیلیان فروش آن را قدغن کرد. رویشلین به پاپ لئو دهم متوسل شد؛ پاپ بررسی مسئله را به عدهای از مشاوران ارجاع کرد و آنها اعلام داشتند که کتاب بیضرر است. لئو اقامهٔ دعوی را تعلیق نمود اما اومانیستهای پیرامون خود را مطمئن ساخت که به رویشلین صدمهای نخواهد رسید. در این میان پفرکورن و یارانش در فرقهٔ دومینیکیان، در برابر دستگاه تفتیش افکار کلن، رویشلین را به بیدینی و خیانت به آیین مسیح متهم ساختند؛ اسقف اعظم کلن مداخله کرد و دعوی را به رم ارجاع نمود؛ رم رسیدگی بدان را در اختیار دادگاه اسقفنشین اشپایر گذاشت و دادگاه مزبور رویشلین را تبرئه نمود. دومینیکیان هم به نوبهٔ خویش از رم دادخواهی کردند؛ و دانشکدههای کلن، ارفورت، ماینتس، لوون و پاریس دستور دادند که کتابهای رویشلین سوزانیده شوند.
نامههای مردم گمنام
از حوادث شایان که نشانهٔ بارز رشد و نیروی زندگی فرهنگی آلمان در این دوره است، شمار بزرگان و مشاهیری است که به دفاع از رویشلین برخاستند: اراسموس، پیرکهایمر، پویتینگر، اوکولامپادیوس اهل بال، فیشر اسقف روچستر، اولریش فون هوتن، موتیانوس، ائوبانوس، هسوس، لوتر، ملانشتون، و حتی عدهای از روحانیان عالیقدر که مانند ایتالیا طرفدار اومانیستها بودند. برگزینندگان امپراتوری، شاهزادگان و پنجاهوسه شهر از شهرهای آلمان پشتیبانی خود را از رویشلین اعلام داشتند. نامههای مدافعانش جمعآوری و تحت عنوان نامههای روشنگر مردم دربارهٔ یوهان رویشلین چاپ شد (۱۵۱۴). در سال ۱۵۱۵ اومانیستها کتاب کوبندهٔ نامههای مردم گمنام به جناب اورتوئینوس گراتیوس (استاد ادبیات دانشگاه کلن) را به میدان فرستادند. این کتاب یکی از امهات کتب هجو در تاریخ ادبیات است. چنان توفیقی به دست آورد که در سال ۱۵۱۶ چاپ دیگری از آن با افزودههای بسیار منتشر شد و سال بعد نیز ذیلی بر آن به چاپ رسید. مؤلفان خود را راهبان پارسا، ستایندگان گراتیوس و دشمن رویشلین قلمداد و خویشتن را با القاب عجیبوغریب معرفی کرده بودند؛ مثلاً نیکولاوس کاپریمولگیوس («شیر بزدوش»)، یوهانس پلتسر (دباغ)، زیمون ورست (کالباسساز) و کونرادوس اونکبونک.
نویسندگان با انشای لاتینی مغلوطی که عمداً به تقلید از سبک راهبان نوشته بودند از چرندیاتی که «شاعران» (مراد اومانیستهای آلمانی است) بر آنها بار کردهاند شکایت نموده بودند؛ مشتاقانه از سیاست رویشلین استفسار کرده بودند؛ در همان حال جهل و نادانی احمقانه و ناهنجاری و خشونت اخلاقیات و افکار خود را بر ملا ساخته بودند، در قالب پرسشهای جدی فلاسفهٔ مدرسی پرسشهای مضحکی مطرح کرده بودند، در تخفیف جرم کارهای نکوهیده از کتاب مقدس شاهد آورده، و اقرارنیوشی، فروش آمرزشنامه، پرستش آثار متبرک و اقتدار و مرجعیت پاپها را غیرمستقیم به بازی و مسخره گرفته بودند. دنیای ادب آلمان از شناختن مؤلف این کتاب عاجز ماند؛ تنها بعدها معلوم گشت که بسیاری از نامههای چاپ اول را کروتوس روبیانوس، اهل ارفورت، یکی از شاگردان موتیانوس، و بقیه را اولریش فون هوتن نوشته است. پاپ لئو دهم، که خشمش برافروخته شده بود، خواندن و داشتن کتاب را قدغن کرد؛ رویشلین را طرد نمود، اما وی را از پرداخت هزینهٔ محاکمهٔ اشپایر معاف داشت (۱۵۲۰). رویشلین که شصتوپنج سال داشت، خسته و فرسوده از کار دست کشید، به عالم گمنامی پناه برد و در تابش خیرهکنندهٔ جنبش دینی گم شد.
چرا اومانیسم رنگ باخت
در این کشمکش بزرگ و بیامان جنبش اومانیسم آلمان نیز بیپشتیبان گشت؛ از یک سو بیشتر دانشگاهها به منازعه با آن برخاستند؛ از سوی دیگر مصلحان مذهبی، که گرفتار نبردی مرگخیز بودند و نهضت خود را به یاری ایمانی مذهبی، که بر پایهٔ رستگاری فردی در جهان دیگر استوار بود، تقویت میبخشیدند، کمتر وقتی برای مطالعه و بررسی تمدن باستانی یونان و روم یا بهبود زندگی آدمی در جهان خاکی داشتند. اومانیستهای آلمانی خود زمینهٔ این شکست را با نپرداختن از ادبیات یونانی به فلسفهٔ آن، با سرگردانی در مشاجرات و مباحثات ناهنجار، و با نوعی رازوری که بهمراتب از رازوری اکهارت فروتر بود، فراهم ساختند.
از آنان اثر بزرگی برجای نماند؛ دستور زبانها و فرهنگهای لغتی که رویشلین امیدوار بود «یادگاری دیرپاتر و ماندنیتر از برنج باشد» دیری نگذشت که منسوخ و فراموش شدند. با وجود این چه کسی میداند که اگر اومانیستها اندیشهٔ مردم آلمان را تا حدی از وحشت و هراس هواخواهان پاپها رهایی نبخشیده بودند، لوتر پروای آن داشت که ضربات داوودوار خود را بر تتسل (Tetzel) فرود آورد؟ پیروان رویشلین و موتیانوس اقلیت نیرومند و فعالی را در ارفورت، آنجا که لوتر چهار سال تحصیل کرد، تشکیل میدادند، و بزرگترین شاعر آلمان این عصر، که از جنبش اومانیسم مایه و نوا میگرفت، منادی پرشور نهضت اصلاح دینی شد.
بدینسان بخش ششم فصل پانزدهم به پایان میرسد.