اولریش فون هوتن: هجو، «کشتی ابلهان» و فراخوان به شورش

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ ادبیات آلمان درست پیش از لوتر: نمایش‌ها و لطیفه‌های عامیانه، تیل اویلن‌اشپیگل، «کشتی ابلهان» زباستیان برانت، هجوهای تندتر توماس مورنر، و زندگی شهسوار-شاعر اولریش فون هوتن، نامهٔ او از رم علیه پول‌پرستی پاپی، هدیهٔ رسالهٔ والا دربارهٔ «عطیهٔ قسطنطین» به لئو دهم، و تاختنش به آوگسبورگ هنگام احضار لوتر در ۱۵۱۸.

اولریش فون هوتنکشتی ابلهانهجو آلمانی

~7 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۸ آبان ۱۴۰۵

نمایش‌ها، لطیفه‌ها و عصر هجو

پیش از لوتر در آسمان ادب آلمان ستارهٔ قدر اولی وجود نداشت؛ هرچه بود جوش‌وخروش و باروری حیرت‌انگیزی بود. شعر می‌نوشتند برای آنکه بلند خوانده شود و از این‌روی در قصرها یا کلبه‌ها از آن استقبال می‌شد. میستری‌ها و نمایش‌های آلام حضرت مسیح کماکان روی صحنه می‌آمدند و تقوا و دینداری خشن مردم را، با رغبت شدیدشان به فن نمایش، می‌پوشاندند. در سال ۱۴۵۰ نمایش‌های عامیانهٔ آلمانی کاملاً جنبهٔ دنیایی و غیرروحانی یافته بودند. حتی در جریان نمایشنامه‌های مذهبی، فارس‌های خنده‌انگیز خام و گاه مستهجنی وارد می‌شدند. لطیفه‌گویی در ادبیات رونقی بنام داشت؛ شوخی‌ها و غوغاهای تیل اویلن‌اشپیگل، آن شعبده‌باز دوره‌گرد، در سراسر آلمان فریاد شادمانی برمی‌انگیخت و لطیفه‌های شادی‌انگیزش عارف و عامی را نادیده نمی‌گذاشت؛ در سال ۱۵۱۵ سرگذشت و ماجرایش به زیور طبع آراسته شد. با گذشت زمان، بار دیگر ادبیات، چون هنر، راهبان و کشیشان را در حال رهسپاری به دوزخ تصویر کرد. هجو در تمام جلوه‌های ادب رخنه یافت.

کشتی ابلهان

مؤثرترین هجونامهٔ زمان کشتی ابلهان (۱۴۹۴) اثر زباستیان برانت بود. هیچ‌کس چنین شاهکار باروح و شادی‌بخشی را از یک استاد حقوق و ادبیات کلاسیک دانشگاه بال انتظار نداشت. برانت یک ناوگان (در طی سفر ناوگان را فراموش کرد و آن را کشتی نامید) را تصور کرد که سرنشینانش ابلهانند و می‌خواهند از دریای زندگی عبور کنند. ابلهی پس از ابلهی دیگر به روی صحنه می‌خرامد؛ طبقه‌ای بعد از طبقهٔ دیگر ضربات تازیانهٔ شوخی‌های هجوآمیز هیئت داوران را به جان می‌خرد. هیچ‌کس، نه کشاورز و گدا و قمارباز و خسیس و رباخوار و عالم احکام نجوم و قانون‌دان عالم‌نما و خودنما و فیلسوف و کشیش، و هیچ چیز، نه غرور مردمان جاه‌طلب و تنبلی دانشجویان و پول‌دوستی بازرگانان و نادرستی پیله‌وران، از تیغ زبان او در امان نمی‌ماند، و برانت تنها بدان فرد کاتولیک مؤمن پارسا احترام می‌گذارد که در زندگی خویش چنان رفتار می‌کند که بهشت را تواند یافت. این کتاب، که به زیبایی تمام چاپ شده و با طرح‌های باسمه‌ای که نیش داستان‌ها را تیزتر می‌کردند آراسته شده بود، به چندین زبان و در سراسر اروپای باختری راه یافت؛ پس از کتاب مقدس، کشتی ابلهان پرفروش‌ترین کتاب این عهد بود.

مورنر: تازیانه‌ای تندتر

برانت ضربات تازیانهٔ هجو خود را به‌ملایمت بر روحانیان فرود آورد، اما توماس مورنر، فرایاری از فرقهٔ فرانسیسیان، راهبان، کشیشان، اسقفان و راهبه‌ها را هدف هجوی تندتر، ناهنجارتر و زیرکانه‌تر از هجویات برانت قرار داد. مورنر می‌گوید کشیش بیشتر از دین فریفتهٔ پول است؛ با هزاران چاپلوسی مردم را می‌دوشد و سپس قسمتی از ریزه‌خواری‌های خود را به اسقف بالادستش می‌دهد تا بدو اجازهٔ نگاه‌داشتن یک همخوابه را بدهد، و راهبه‌ها پنهانی نرد عشق می‌بازند و، بی‌آنکه بیشتر از همه فرزند داشته باشند، به مقام ریاست راهبه‌ها می‌رسند. (ادعاهای جنسی کتاب فقط به‌اختصار آمد.) اما مورنر نیز چون برانت طرفدار وفادار ماندن به کلیسا بود؛ لوتر را به باد سرزنش گرفت و ابلهی از زمرهٔ ابلهان شمرد و در شعر رقت‌انگیزی، تحت عنوان در زوال اعتقادات مسیحی، بر زوال و انحطاط آیین مسیحیت و هرج‌ومرج دنیای دین نوحه‌سرایی کرد.

آغاز زندگی هوتن

اگر مقبولیت عظیم این هجویه‌ها نشان سرزنش و ملامتی بود که حتی کاتولیک‌های مؤمن و وفادار به کلیسا نثار روحانیان خویش می‌ساختند، هجویه‌های پرشورتر اولریش فون هوتن هر گونه امیدی را برای اصلاح کلیسا به دست خود کلیسا فرو نهاد و علناً مردم را به انقلاب خواند. اولریش در خانواده‌ای از شهسواران فرانکونیا زاده شد؛ در یازده‌سالگی او را به صومعهٔ فولدا فرستادند و انتظار داشتند که به مقام راهبی برسد. پس از شش سال کارآموزی و آزمایش گریخت (۱۵۰۵) و زندگی دوره‌گردی یک طلبه را پیشه کرد؛ به سرودن و خواندن شعر پرداخت؛ از راه گدایی امرار معاش می‌نمود و اغلب بی‌مسکن و بی‌پناه بود. جثهٔ کوچکش را تب تحلیل برده بود؛ پای چپش اکثراً بر اثر زخم و آماس از کار می‌افتاد؛ خوی و طینت او تندی و زودرنجی یک فرد علیل را پیدا کرد، اما ائوبانوس هسوس وی را «بر روی هم دوست‌داشتنی» می‌داند. (کتاب اشاره‌ای به زندگی عاشقانهٔ آغازین او دارد که اینجا حذف شد.)

اسقفی مهربان و دلسوز او را به وین برد؛ در آنجا مورد استقبال اومانیست‌ها قرار گرفت، با آنها میانه‌اش به هم خورد و رخت به ایتالیا کشید. در پاویا و بولونیا به مطالعه و تحصیل پرداخت؛ هجویه‌های زهرآگینی علیه پاپ یولیوس دوم ساخت؛ برای سیرکردن شکمش به یک سپاه مهاجم آلمانی ملحق شد؛ و سپس، در حالی که همیشه قرین درد و رنج بود، به آلمان بازگشت.

ماینتس، اراسموس و نامه از رم

در ماینتس بخت به رویش لبخند زودگذری زد: قصیده‌ای در وصف آلبرشت، اسقف اعظم جوان، سرود و ۲۰۰ گیلدر (۵٬۰۰۰ دلار به حساب کتاب) پاداش دریافت داشت. دربار آلبرشت در این هنگام مجمع اومانیست‌هایی بود که بسیاری از آنان آزاداندیشان جسور و بی‌پروایی بودند. در آنجا بود که اولریش فون هوتن به نوشتن نامه‌های مردم گمنام کمک کرد؛ اراسموس را ملاقات نمود و فریفتهٔ دانش بسیار، هوش و شیرین‌گفتاری آن محقق بزرگ شد. به کمک گیلدرهای آلبرشت و مساعدت‌های پدر مهربان و رحمدلش دوباره به زیر آفتاب ایتالیا برکشید و در هر نقطه که توقف کرد آبروی «نسل ریاکار و فاسد راهبان و علمای علوم الهی» را ریخت. از مرکز حکومت پاپ نامهٔ بیدارباشی برای کروتوس روبیانوس فرستاد. به مضمون نوشت: دوست من، از دیدن رم چشم فروپوش؛ آنچه را تو می‌جویی دیگر در اینجا نمی‌توان یافت. می‌توانی از راه چپاول و غارت دیگران زندگی کنی، دست به جنایت بیالایی و به مقدسات توهین روا داری؛ می‌توانی به شهوت‌رانی پردازی، خدا و بهشت را انکار کنی؛ بلی، اگر این همه را مرتکب شوی اما پول به رم بیاوری محترم‌ترین مردمانی. در اینجا فضیلت و برکات آسمانی را می‌فروشند؛ تو می‌توانی حتی آمرزش گناهان آیندهات را بخری؛ بدین‌ترتیب خوب و درستکار بودن جز دیوانگی نیست. (متن کتاب اینجا خلاصه شد.)

عطیهٔ قسطنطین

با کنایه‌ای شیطنت‌بار، چاپ جدید رسالهٔ کوبنده و مخرب لورنتسو (والا) را دربارهٔ سند مجعول «عطیهٔ قسطنطین» به لئو دهم هدیه کرد (۱۵۱۷) و پاپ را اطمینان داد که پاپ‌های پیشینش همه جابر، دزد و غاصبانی بوده‌اند که مجازات و مکافات جهان دیگر را وسیلهٔ مال‌اندوزی و کسب عایدی خویش کرده‌اند. این کتاب به دست لوتر افتاد و آتش خشم وی را علیه پاپ‌ها و دستگاه فرمانروایی‌شان فروزان ساخت.

با وجود تندی و سرزنشی که در بسیاری از اشعار اولریش فون هوتن وجود داشت، این اشعار برای او شهرت پراکنده‌ای در آلمان پدید آوردند. وی در سال ۱۵۱۷ به وطن بازگشت. در نورنبرگ کونراد پویتینگر از او پذیرایی کرد؛ و به پیشنهاد این دانشمند و محقق توانگر، ماکسیمیلیان هوتن را به مقام ملک‌الشعرایی مفتخر ساخت. ضمناً آلبرشت او را به خدمات سیاسی گماشت و مأموریت‌های مهم و دوردستی چون پاریس به وی داد.

تاختن به آوگسبورگ

هنگامی که اولریش فون هوتن به ماینتس برگشت (۱۵۱۸)، آلمان را بر اثر ایرادات لوتر علیه فروش آمرزش‌نامه آشفته و برافروخته یافت؛ و شاید از اینکه مخدوم مرفه‌الحال خود را نیز به نحو ناراحت‌کننده‌ای گرفتار این ماجرا یافت لبخندی بر لبانش شکفت. لوتر را برای مواجهه با کاردینال کایتانوس و به اتهام بدعت‌گذاری به آوگسبورگ احضار کردند. هوتن مردد ماند؛ از نظر عاطفی و مالی با اسقف اعظم پیوندی استوار یافته بود، اما در خون خود آوایی می‌شنید که وی را به جنگ می‌خواند؛ از این‌رو بر اسبش سوار شد و به آوگسبورگ تاخت.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه