از سرگیری فتح بالکان
ترکان در این زمان فتح بالکان را از سر گرفتند. صربستان سرانجام در ۱۴۵۹ از پا درآمد و تا ۱۸۰۴ جزو متصرفات ترکان ماند. سلطان محمد دوم کورنت را با محاصره و آتن را بیآنکه دستی به شمشیر رود فتح کرد (۱۴۵۸). فاتح، چون قیصر، به احترام نیاکان آتنیها با آنان به مدارا رفتار کرد و به آثار باستانیشان توجهی عالمانه نشان داد. چنین مدارایی برازندهاش بود، زیرا نهتنها انتقام جنگهای صلیبی، که انتقام نبرد ماراتون را نیز ستانده بود.
بوسنی، که پایتخت و بندرگاهش دوبروونیک (راگوزا) بنا بر گفتهٔ کتاب به سبب فرهنگ و تمدنش «آتن اسلاونی جنوب» نام گرفته بود، در ۱۴۶۳ حکومت ترکان را پذیرفت و با چنان سهولت و سرعتی به اسلام گروید که باختر را به شگفتی انداخت.
اسکندر بیگ آلبانیایی
دلیرترین دشمن ترکان در نیمهٔ دوم قرن پانزدهم اسکندر بیگ آلبانیایی بود. نام راستینش ژرژ کاستریوتا بود و احتمالاً از دودمانی میانحال و اسلاونی. اما افسانههایی که برای هممیهنانش گرانبهاست او را از تبار شاهان اپیروس و جوانی ماجراجو میخوانند. گویند در کودکی به عنوان گروگان به سلطان مراد دوم داده شد و در دربار عثمانی در ادرنه پرورش یافت. سلطان چندان دلاوری و رفتارش را دوست میداشت که با او چون فرزند خود رفتار میکرد و او را یکی از سرکردگان ترک ساخت. ژرژ اسلام آورد و اسکندر بیگ نام گرفت.
پس از آنکه بارها فرماندهی نیروهای ترک را در نبرد با مسیحیان بر عهده داشت، از ارتداد خود توبه کرد و گریخت. از اسلام دست کشید، پایتخت آلبانی، کرویه، را از دست فرمانروای ترک آن بیرون آورد و آشکارا شورید (۱۴۴۲، به نقل کتاب). سلطان محمد دوم برای کیفر او پیدرپی سپاه فرستاد و اسکندر بیگ با سرعت و نبوغ خود در بهکارگیری حیلههای جنگی همه را شکست داد. سرانجام محمد، که گرفتار کشاکشهای بزرگتر بود، به آتشبسی دهساله رضایت داد (۱۴۶۱). اما سنای ونیز و پاپ پیوس دوم اسکندر بیگ را به شکستن صلح و از سرگیری جنگ برانگیختند (۱۴۶۳). سلطان مسیحیان را کافر و پیمانشکن خواند و بازگشت تا کرویه را محاصره کند.
اسکندر بیگ چنان سرسختانه از شهر دفاع کرد که سلطان بار دیگر ناچار شد از محاصره دست بکشد؛ اما در میان ویرانیهای پیروزی اسکندر بیگ درگذشت (۱۴۶۸). کرویه در ۱۴۷۹ تسلیم شد و آلبانی ایالتی از ایالات عثمانی گردید.
فتوحات دیگر محمد
در همین گیرودار سلطان سیریناپذیر مورئا، طرابوزان، لسبوس، نگروپونته (ائوبویای قدیم) و کریمه را گشود. در ۱۴۷۷ یکی از لشکرهایش از ایزونتسو گذشت و شمال خاوری ایتالیا را تا سیوپنج کیلومتری ونیز غارت کرد و سپس گرانبار از غنایم به صربستان بازگشت. ونیز، که برای نگاهداری داراییهایش در دریای اژه و آدریاتیک مدتی دراز و سرسختانه جنگیده بود، وحشتزده از همهٔ ادعاهای خود بر کرویه و اسکوتاری چشم پوشید و غرامتی در حدود ۱۰٬۰۰۰ دوکات (به نقل کتاب) به ترکان پرداخت.
باختر اروپا، که به هنگام نیاز از یاری ونیز دریغ کرده بود، اینک از آن به سبب صلح با کافران و پاسداشتن آن بیزاری میجست. ترکان اکنون به آدریاتیک رسیده بودند و تنها آبهایی که قیصر روزی با قایقهای پارویی از آن گذشته بود آنان را از ایتالیا، رم و واتیکان جدا میکرد.
اوترانتو
در ۱۴۸۰ سلطان محمد سپاهی از ترکان را از همین آبها گذراند تا به پادشاهی ناپل حمله کنند. آنان به آسانی اوترانتو را گرفتند. به گفتهٔ کتاب، نیمی از ۲۲٬۰۰۰ ساکن شهر کشته و بقیه به بردگی برده شدند و اسقف اعظم نیز در شمار کشتگان بود.
سرنوشت مسیحیت و تکهمسری، چنانکه نویسنده میگوید، در ترازوی قضا و قدر بالا و پایین میرفت. فردیناند (فرانته) اول، شاه ناپل، به کشاکش خود با فلورانس پایان داد و بهترین نیروهایش را برای بازپسگیری اوترانتو فرستاد. محمد سرگرم محاصرهٔ رودس بود، اما در میانهٔ آن کار خطیر درگذشت. رودس تا زمان سلطان سلیمان قانونی مسیحی ماند؛ ترکان اوترانتو را رها کردند و به آلبانی بازگشتند (۱۴۸۱). سیل پیشروی عثمانی لحظهای ایستاد.