اوج هجوم عثمانی، ۱۴۵۳–۱۴۸۱: محمد دوم، اسکندر بیگ و اوترانتو

بازگویی روایت دورانت از گسترش عثمانی پس از سقوط قسطنطنیه: فتح صربستان، آتن و بوسنی، مقاومت دراز اسکندر بیگ در آلبانی، تاخت محمد به سوی ونیز، فرود در اوترانتو، و مرگ سلطان در ۱۴۸۱ که پیشروی را لحظه‌ای متوقف کرد.

اسکندر بیگمحمد فاتحمحاصره اوترانتو

~4 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۶ آبان ۱۴۰۵

از سرگیری فتح بالکان

ترکان در این زمان فتح بالکان را از سر گرفتند. صربستان سرانجام در ۱۴۵۹ از پا درآمد و تا ۱۸۰۴ جزو متصرفات ترکان ماند. سلطان محمد دوم کورنت را با محاصره و آتن را بی‌آنکه دستی به شمشیر رود فتح کرد (۱۴۵۸). فاتح، چون قیصر، به احترام نیاکان آتنی‌ها با آنان به مدارا رفتار کرد و به آثار باستانی‌شان توجهی عالمانه نشان داد. چنین مدارایی برازنده‌اش بود، زیرا نه‌تنها انتقام جنگ‌های صلیبی، که انتقام نبرد ماراتون را نیز ستانده بود.

بوسنی، که پایتخت و بندرگاهش دوبروونیک (راگوزا) بنا بر گفتهٔ کتاب به سبب فرهنگ و تمدنش «آتن اسلاونی جنوب» نام گرفته بود، در ۱۴۶۳ حکومت ترکان را پذیرفت و با چنان سهولت و سرعتی به اسلام گروید که باختر را به شگفتی انداخت.

اسکندر بیگ آلبانیایی

دلیرترین دشمن ترکان در نیمهٔ دوم قرن پانزدهم اسکندر بیگ آلبانیایی بود. نام راستینش ژرژ کاستریوتا بود و احتمالاً از دودمانی میان‌حال و اسلاونی. اما افسانه‌هایی که برای هم‌میهنانش گران‌بهاست او را از تبار شاهان اپیروس و جوانی ماجراجو می‌خوانند. گویند در کودکی به عنوان گروگان به سلطان مراد دوم داده شد و در دربار عثمانی در ادرنه پرورش یافت. سلطان چندان دلاوری و رفتارش را دوست می‌داشت که با او چون فرزند خود رفتار می‌کرد و او را یکی از سرکردگان ترک ساخت. ژرژ اسلام آورد و اسکندر بیگ نام گرفت.

پس از آنکه بارها فرماندهی نیروهای ترک را در نبرد با مسیحیان بر عهده داشت، از ارتداد خود توبه کرد و گریخت. از اسلام دست کشید، پایتخت آلبانی، کرویه، را از دست فرمانروای ترک آن بیرون آورد و آشکارا شورید (۱۴۴۲، به نقل کتاب). سلطان محمد دوم برای کیفر او پی‌درپی سپاه فرستاد و اسکندر بیگ با سرعت و نبوغ خود در به‌کارگیری حیله‌های جنگی همه را شکست داد. سرانجام محمد، که گرفتار کشاکش‌های بزرگ‌تر بود، به آتش‌بسی ده‌ساله رضایت داد (۱۴۶۱). اما سنای ونیز و پاپ پیوس دوم اسکندر بیگ را به شکستن صلح و از سرگیری جنگ برانگیختند (۱۴۶۳). سلطان مسیحیان را کافر و پیمان‌شکن خواند و بازگشت تا کرویه را محاصره کند.

اسکندر بیگ چنان سرسختانه از شهر دفاع کرد که سلطان بار دیگر ناچار شد از محاصره دست بکشد؛ اما در میان ویرانی‌های پیروزی اسکندر بیگ درگذشت (۱۴۶۸). کرویه در ۱۴۷۹ تسلیم شد و آلبانی ایالتی از ایالات عثمانی گردید.

فتوحات دیگر محمد

در همین گیرودار سلطان سیری‌ناپذیر مورئا، طرابوزان، لسبوس، نگروپونته (ائوبویای قدیم) و کریمه را گشود. در ۱۴۷۷ یکی از لشکرهایش از ایزونتسو گذشت و شمال خاوری ایتالیا را تا سی‌وپنج کیلومتری ونیز غارت کرد و سپس گران‌بار از غنایم به صربستان بازگشت. ونیز، که برای نگاهداری دارایی‌هایش در دریای اژه و آدریاتیک مدتی دراز و سرسختانه جنگیده بود، وحشت‌زده از همهٔ ادعاهای خود بر کرویه و اسکوتاری چشم پوشید و غرامتی در حدود ۱۰٬۰۰۰ دوکات (به نقل کتاب) به ترکان پرداخت.

باختر اروپا، که به هنگام نیاز از یاری ونیز دریغ کرده بود، اینک از آن به سبب صلح با کافران و پاس‌داشتن آن بیزاری می‌جست. ترکان اکنون به آدریاتیک رسیده بودند و تنها آب‌هایی که قیصر روزی با قایق‌های پارویی از آن گذشته بود آنان را از ایتالیا، رم و واتیکان جدا می‌کرد.

اوترانتو

در ۱۴۸۰ سلطان محمد سپاهی از ترکان را از همین آب‌ها گذراند تا به پادشاهی ناپل حمله کنند. آنان به آسانی اوترانتو را گرفتند. به گفتهٔ کتاب، نیمی از ۲۲٬۰۰۰ ساکن شهر کشته و بقیه به بردگی برده شدند و اسقف اعظم نیز در شمار کشتگان بود.

سرنوشت مسیحیت و تک‌همسری، چنانکه نویسنده می‌گوید، در ترازوی قضا و قدر بالا و پایین می‌رفت. فردیناند (فرانته) اول، شاه ناپل، به کشاکش خود با فلورانس پایان داد و بهترین نیروهایش را برای بازپس‌گیری اوترانتو فرستاد. محمد سرگرم محاصرهٔ رودس بود، اما در میانهٔ آن کار خطیر درگذشت. رودس تا زمان سلطان سلیمان قانونی مسیحی ماند؛ ترکان اوترانتو را رها کردند و به آلبانی بازگشتند (۱۴۸۱). سیل پیشروی عثمانی لحظه‌ای ایستاد.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

جادو، اخترشناسی و شکار جادوگران در اروپای اواخر قرون وسطی، ۱۳۰۰–۱۵۱۷

بازگویی بخش آغازین دورانت دربارهٔ پیشرفت دانش: جنگل خرافه‌ای که علم باید در آن می‌رویید، اخترشناسی و دیوان، کیمیاگری و پزشکی جادویی، ترس فزاینده از جادوگری و لشکرکشی پاپ‌ها و روحانیان علیه آن، و معدود شکاکان، به‌ویژه نیکول اورسم، که علیه جادو به استدلال پرداختند.

ادامه

ادبیات اسپانیا و مرگ ایزابل و فردیناند، ۱۳۸۸–۱۵۱۷

بازگویی بخش‌های پایانی دورانت دربارهٔ اسپانیا: شاعران، رمان‌های شوالیه‌ای و نخستین درام اسپانیای اواخر قرون وسطی، خیمنس و انجیل چندزبانهٔ کمپلوتنسی، غم‌های شخصی و مرگ ملکه ایزابل، سال‌های پایانی فردیناند به عنوان نایب‌السلطنه، مرگ کاردینال خیمنس و داوری متوازن دورانت دربارهٔ آن عصر.

ادامه

هنر اسپانیا، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: کلیساهای جامع گوتیک، نفوذ موری و نقاشانی که عصر زرین را آماده کردند

بازگویی مرور دورانت از هنر اسپانیا در اواخر قرون وسطی و آغاز رنسانس: کلیساهای جامع گوتیک بارسلون، سویل و خرونا، کاخ‌ها و آرامگاه‌های شاهانه، مجسمه‌های رنگین و پشت‌محراب‌ها، نفوذ ماندگار مورها در پیشه‌ها، و نقاشانی که از پیروان فلاندری تا برمخو و برروگته راه را برای عصر ال گرکو و ولاسکز هموار کردند.

ادامه

اخراج یهودیان از اسپانیا و پرتغال و سرنوشت مورها، ۱۴۸۸–۱۵۰۲

بازگویی روایت دورانت از اینکه چگونه یهودیان اسپانیا در ۱۴۹۲ میان تعمید و تبعید مخیر شدند، سفر تبعیدیان و پذیرایی از آنان در پرتغال و جاهای دیگر، تعمید اجباری در پرتغال زمان مانوئل، و سپس تعمید و گریز مورهای اسپانیا، همراه با داوری دورانت دربارهٔ آنچه اسپانیا به دست آورد و از دست داد.

ادامه

پیشرفت تفتیش عقاید اسپانیا، ۱۴۸۰–۱۵۱۶: تورکمادا، مقاومت آراگون و اعتراض ناکام رم

بازگویی روایت دورانت از نخستین دهه‌های تفتیش عقاید: نخستین محاکمات سویل، فرمانروایی تورکمادا، مقاومت آراگون، کوشش ناموفق پاپ‌ها برای مهار آن، واکنش مردم، ارقام مناقشه‌برانگیز قربانیان، و داوری دورانت دربارهٔ اینکه تفتیش عقاید به هدف خود رسید یا نه و بهایی که اسپانیا پرداخت.

ادامه

شیوه‌های دستگاه تفتیش عقاید اسپانیا: دادرسی، کیفرها و مراسم «اوتو دا فه»

بازگویی روایت دورانت از شیوهٔ کار تفتیش عقاید اسپانیا پس از ۱۴۷۸: باورهایی که آن را ممکن کرد، فرمان پاپی و نظارت شاهی، «فرمان ایمان» و خبرچینان، دادرسی محرمانه، حبس و شکنجه، درجات کیفر و مراسم عمومی اعلام حکم که به اعدام می‌انجامید.

ادامه