یانوش هونیادی، ۱۳۸۷–۱۴۵۶: سپر مجارستان در برابر پیشروی عثمانی

بازگویی تصویر دورانت از مجارستان سده‌های میانه و بزرگ‌ترین قهرمان ملی آن: پادشاهی در زمان شارل روبر و لویی بزرگ، ناکامی‌های سیگیسموند، و نبردهای هونیادی با مراد دوم، از پیمان شکسته‌شدهٔ سگد و شکست وارنا تا دفاع بزرگ از بلگراد در ۱۴۵۶.

یانوش هونیادینبرد وارنامحاصره بلگراد

~7 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۶ آبان ۱۴۰۵

پادشاهی چند قوم

جمعیت مجارستان در قرن چهاردهم حدود ۷۰۰٬۰۰۰ تن بود و ترکیبی ناپایدار و دگرگون‌شونده داشت از مجارها، اسلواک‌ها، بلغارها، خزرها، پچنگ‌ها، قیچاق‌ها (کومان‌ها)، کروات‌ها، روس‌ها، ارمنی‌ها، والاک‌ها و صرب‌ها، و ساکنان پانونیا، اسلاونیا و بوسنی. خلاصه آنکه اقلیتی از قوم مجار بر اکثریتی از اسلاوها فرمان می‌راند. در شهرهای تازه‌پدید قرن چهاردهم بازرگانان طبقهٔ متوسط و پرولتاریای صنعتی ظهور کردند و چون بیشترشان مهاجران آلمانی، فلاندری و ایتالیایی بودند، تعصبات تازه‌ای بر معمای نژادی پیشین افزوده شد.

شارل روبر و لویی بزرگ

چون اندراش سوم چشم از جهان فروبست، سلسلهٔ آرپاد (۹۰۷–۱۳۰۱) پایان یافت و جنگ بر سر تاج و تخت ملت را بیشتر پراکند. مجارستان تنها هنگامی آرامش یافت که اعیان و نجبا سلطنت را انتخابی کردند و تاج قدیس استفان را بر سر شارل روبر آنژویی نهادند (۱۳۰۸). شارل اندیشه‌های فئودالیسم و شوالیه‌گری را از فرانسه و اندیشه‌های صنعتی و تجاری را از ایتالیا با خود آورد. معادن طلای مجارستان را توسعه داد، کارهای بزرگ را تشویق کرد، پول رایج کشور را استوار ساخت، دستگاه دادگستری را پاک کرد و نظام اداری را بر پایه‌ای شایسته نهاد. مجارستان در زمان شارل و پسرش لویی کشوری غربی شد که از دول باختر در برابر خاوری که شتابان گسترش می‌یافت یاری می‌طلبید.

ولتر می‌گوید لویی اول «چهل سال با میمنت در مجارستان» (۱۳۴۲–۱۳۸۲) و (نه چندان نیکو) «دوازده سال در لهستان» حکومت کرد. رعایایش او را «بزرگ» لقب دادند و او براستی شایستهٔ این عنوان بود. با این‌همه در اروپای باختری کمتر شناخته است، زیرا بر مردمی حکم می‌راند که نمی‌توانستند فضایل و آوازهٔ او را میان ملل دیگر پراکنده کنند. اندکند کسانی که می‌دانند در قرن چهاردهم شهریاری به نام لویی بزرگ در کوه‌های کارپات می‌زیست.

در وجود او فرهنگ و اخلاق مدنی با احساسات شوالیه‌گری، شور سربازی و درک عالی درآمیخته بود. گاه برای انتقام قتل برادرش در ناپل یا بازستاندن بنادر دالماسی از ونیز، که مجارستان را از دسترسی به دریا محروم کرده بود، می‌جنگید؛ و گاه با درآوردن کرواسی، بوسنی و شمال بلغارستان زیر فرمان مجارستان، برای جلوگیری از توسعه‌طلبی صرب‌ها و ترکان. آرمان‌های شوالیه‌گری و جوانمردی را با فرمان و سرمشق میان اشراف رواج داد و سطح اخلاق مردم را بالا برد. در دورهٔ او و پدرش سبک گوتیک در مجارستان به زیباترین صورت جلوه کرد؛ نیکولای کلوژی و پسرانش مجسمه‌های برجسته‌ای، چون مجسمهٔ قدیس جورج که اکنون در پراگ است، تراشیدند. در ۱۳۶۷ لویی دانشگاه پچ را بنیاد نهاد، اما این بنا و بسیاری از مفاخر قرون وسطایی مجارستان در کشمکش‌های توان‌فرسای آن کشور با ترکان از میان رفت.

سلطنت دراز سیگیسموند

سیگیسموند اول، داماد لویی، سلطنت درازی یافت (۱۳۸۷–۱۴۳۷) که امکان سیاستی دوراندیشانه به او می‌داد، اما کارهایش بیش از توانش بود. لشکری عظیم برای جنگ با بایزید به نیکوپول برد و تنها خود از آن مهلکه جان به در برد. او دریافته بود پیشروی ترکان بزرگ‌ترین مشکل اروپاست؛ برای استوار کردن مرز جنوبی کشور توجه بسیار و پول هنگفت صرف کرد و در محل تلاقی دانوب و ساوا دژ بزرگ بلگراد را بنیاد نهاد. اما چون به امپراتوری برگزیده شد، ناچار در غیبت درازش در آلمان مجارستان را از یاد برد، و با پیوستن تاج بوهم به امپراتوری مسئولیتش افزون شد بی‌آنکه توانش بیفزاید.

برآمدن هونیادی

دو سال پس از مرگ او ترکان به مجارستان حمله بردند و در این آشفتگی نامدارترین قهرمان ملی مجارستان پدید آمد. یانوش هونیادی نام خود را از قلعهٔ هونیاد در ترانسیلوانیا دارد، دژی که به پاس خدمات نظامی به پدرش بخشیده شده بود. او از آغاز جوانی تربیت جنگی یافت. پیروزی بر ترکان عثمانی در نبرد سمندریه (اسمدروو) او را از همتایانش ممتاز کرد و پادشاه جدید، لادیسلاوس پنجم، او را فرمانده کل دفاع در برابر ترکان ساخت. راندن عثمانی‌ها هدف اصلی زندگی او شد.

چون ترکان به ترانسیلوانیا درآمدند، او سپاهیان تازه‌آموزش‌دیده‌ای را که از میهن‌پرستی و سپهسالاری‌اش الهام گرفته بودند به جنگ آنان برد. در این نبرد سیمون کمنی، محبوب‌ترین قهرمان ادبیات مجارستان، جان خود را برای نجات فرمانده‌اش فدا کرد. سیمون که دریافته بود ترکان در پی شناختن و کشتن هونیادی‌اند، خواست جامه‌هایشان را با هم عوض کنند و زیر ضربات متمرکز دشمن جان سپرد، در حالی که هونیادی سپاه را به پیروزی رهبری کرد (۱۴۴۲).

سلطان مراد دوم ۸۰٬۰۰۰ سپاهی تازه‌نفس فرستاد (به نقل کتاب). هونیادی با عقب‌نشینی دروغین آنان را فریفت و به گذرگاهی تنگ کشاند که هر بار تنها بخشی از آنان می‌توانستند بجنگند، و باز حیلهٔ جنگی‌اش کارگر افتاد. مراد، که آشوب‌های آسیا او را نگران کرده بود، پیشنهاد صلح داد و به پرداخت غرامت جنگی قابل‌توجهی رضایت داد. شاه لادیسلاوس و متحدانش با نمایندگان مراد در شهر سگد پیمان متارکه‌ای امضا کردند که طرفین را به حفظ صلح ملزم می‌کرد؛ لادیسلاوس به کتاب مقدس و فرستادگان ترک به قرآن سوگند خوردند (۱۴۴۲، به نقل کتاب).

وارنا: سوگند شکسته

اما کاردینال جولیانو چزارینی، نمایندهٔ پاپ در بودا، موقع را برای حمله مناسب می‌دید. مراد سپاهیانش را به آسیا برده بود و ناوگانی ایتالیایی می‌توانست در داردانل راه بازگشت او را ببندد. چزارینی، که به کاردانی و درستی شهره بود، می‌گفت پیمان با کافر مسیحی را مقید نمی‌کند. هونیادی طرفدار صلح بود و سپاهیان صرب از شکستن پیمان سر باز زدند. سفیران دول غربی با چزارینی هم‌رأی بودند و برای این جهاد مقدس وعدهٔ پول و سپاه می‌دادند. لادیسلاوس تسلیم شد و خود به مواضع ترکان حمله برد. نیروهای تازه‌ای که سفیران محترم وعده کرده بودند نرسیدند.

لشکر عثمانی، در حدود ۶۰٬۰۰۰ مرد جنگی (به نقل کتاب)، دریاسالار ایتالیایی را فریب داد و وارد اروپا شد. مراد در وارنا، بر ساحل دریای سیاه، شکستی سهمگین بر سپاه ۲۰٬۰۰۰ نفری لادیسلاوس وارد کرد (۱۴۴۴). در این نبرد پرچمدار سپاه ترک پیمان‌نامهٔ بی‌حرمت‌شده را بر سر نیزه‌ای برافراشته بود. هونیادی پیشنهاد عقب‌نشینی کرد، لادیسلاوس فرمان پیشروی داد؛ هونیادی خواست پادشاه در پشت لشکر بماند، لادیسلاوس به جلوی جبهه شتافت و کشته شد. چزارینی نیز در نبرد جان سپرد، اما آبروی ازدست‌رفته‌اش بازنیامد.

کوسووو و دفاع از بلگراد

چهار سال بعد هونیادی برای جبران زیان‌ها کمر بست، راه خود را از میان صرب‌ها، که او را دشمن می‌پنداشتند، گشود و در ناحیهٔ کوسووو با ترکان روبه‌رو شد؛ نبردی سهمگین رخ داد که سه روز تمام کشید. لشکر مجارستان تارومار شد و هونیادی در فرار با آنان همراه شد. چند روز در باتلاق‌ها پنهان زیست و چون از گرسنگی در آستانهٔ مرگ بود از نهانگاه بیرون آمد. جنگجویان صرب او را شناختند، گرفتند و به ترکان تحویل دادند. ترکان از او قول گرفتند که هرگز دیگر سپاه به این سوی صربستان نراند و آزادش کردند.

در ۱۴۵۶ ترکان بلگراد را محاصره کردند. سلطان محمد دوم گلولهٔ همان توپ‌هایی را که باروهای قسطنطنیه را شکافته بود متوجه ارگ شهر کرد؛ اروپا هرگز چنان بارانی از گلوله ندیده بود. هونیادی با شجاعت و مهارتی که از صفحات شعر و ادب مجارستان محو نخواهد شد به دفاع برخاست. سرانجام محاصره‌شدگان وحشت جنگ را بر رنج مرگبار گرسنگی ترجیح دادند، از دژ بیرون تاختند، جنگ‌کنان به سوی توپ‌های دشمن رفتند و نیروی عثمانی را چنان درهم شکستند که از آن پس تا شصت سال مجارستان از حملهٔ مسلمانان در امان ماند. هونیادی چند روز پس از این دفاع دلیرانه تب کرد و درگذشت. مجارستان همواره از او به عنوان یکی از بزرگ‌ترین مردان تاریخ با افتخار یاد می‌کند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

جادو، اخترشناسی و شکار جادوگران در اروپای اواخر قرون وسطی، ۱۳۰۰–۱۵۱۷

بازگویی بخش آغازین دورانت دربارهٔ پیشرفت دانش: جنگل خرافه‌ای که علم باید در آن می‌رویید، اخترشناسی و دیوان، کیمیاگری و پزشکی جادویی، ترس فزاینده از جادوگری و لشکرکشی پاپ‌ها و روحانیان علیه آن، و معدود شکاکان، به‌ویژه نیکول اورسم، که علیه جادو به استدلال پرداختند.

ادامه

ادبیات اسپانیا و مرگ ایزابل و فردیناند، ۱۳۸۸–۱۵۱۷

بازگویی بخش‌های پایانی دورانت دربارهٔ اسپانیا: شاعران، رمان‌های شوالیه‌ای و نخستین درام اسپانیای اواخر قرون وسطی، خیمنس و انجیل چندزبانهٔ کمپلوتنسی، غم‌های شخصی و مرگ ملکه ایزابل، سال‌های پایانی فردیناند به عنوان نایب‌السلطنه، مرگ کاردینال خیمنس و داوری متوازن دورانت دربارهٔ آن عصر.

ادامه

هنر اسپانیا، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: کلیساهای جامع گوتیک، نفوذ موری و نقاشانی که عصر زرین را آماده کردند

بازگویی مرور دورانت از هنر اسپانیا در اواخر قرون وسطی و آغاز رنسانس: کلیساهای جامع گوتیک بارسلون، سویل و خرونا، کاخ‌ها و آرامگاه‌های شاهانه، مجسمه‌های رنگین و پشت‌محراب‌ها، نفوذ ماندگار مورها در پیشه‌ها، و نقاشانی که از پیروان فلاندری تا برمخو و برروگته راه را برای عصر ال گرکو و ولاسکز هموار کردند.

ادامه

اخراج یهودیان از اسپانیا و پرتغال و سرنوشت مورها، ۱۴۸۸–۱۵۰۲

بازگویی روایت دورانت از اینکه چگونه یهودیان اسپانیا در ۱۴۹۲ میان تعمید و تبعید مخیر شدند، سفر تبعیدیان و پذیرایی از آنان در پرتغال و جاهای دیگر، تعمید اجباری در پرتغال زمان مانوئل، و سپس تعمید و گریز مورهای اسپانیا، همراه با داوری دورانت دربارهٔ آنچه اسپانیا به دست آورد و از دست داد.

ادامه

پیشرفت تفتیش عقاید اسپانیا، ۱۴۸۰–۱۵۱۶: تورکمادا، مقاومت آراگون و اعتراض ناکام رم

بازگویی روایت دورانت از نخستین دهه‌های تفتیش عقاید: نخستین محاکمات سویل، فرمانروایی تورکمادا، مقاومت آراگون، کوشش ناموفق پاپ‌ها برای مهار آن، واکنش مردم، ارقام مناقشه‌برانگیز قربانیان، و داوری دورانت دربارهٔ اینکه تفتیش عقاید به هدف خود رسید یا نه و بهایی که اسپانیا پرداخت.

ادامه

شیوه‌های دستگاه تفتیش عقاید اسپانیا: دادرسی، کیفرها و مراسم «اوتو دا فه»

بازگویی روایت دورانت از شیوهٔ کار تفتیش عقاید اسپانیا پس از ۱۴۷۸: باورهایی که آن را ممکن کرد، فرمان پاپی و نظارت شاهی، «فرمان ایمان» و خبرچینان، دادرسی محرمانه، حبس و شکنجه، درجات کیفر و مراسم عمومی اعلام حکم که به اعدام می‌انجامید.

ادامه